ظرفیت‌های فرهنگی ژئوتمدن دریایی خلیج فارس: در دوره‌های تاریخی تا جنگ رمضان / زهره عطایی آشتیانی

1405/1/24 ۱۰:۳۴

ظرفیت‌های فرهنگی ژئوتمدن دریایی خلیج فارس: در دوره‌های تاریخی تا جنگ رمضان / زهره عطایی آشتیانی

این نوشته بر اهمیت و ضرورت بازاندیشی در الگوهای حکمرانی، سرمایه‌گذاری، دیپلماسی و طراحی فرهنگی در منطقه توسط ایران تمرکز دارد. همچنین با توجه به اهمیت پیوند حافظه تمدنی با ژئوپلیتیک معاصر به اختصار جایگاه خلیج فارس در چهار دوره مهم از تاریخ تمدن‌های باستانی ایران شامل: دوره ایلامی، هخامنشی، سلوکی ـ اشکانی و ساسانی مرور و به کارکردهای چند بعدی خلیج فارس در تمدن ایران اشاره خواهد شد.

ضرورت پیوند حافظه تمدنی با ژئوپلیتیک معاصر پس از پیروزی در جنگ علیه دشمن آمریکایی ـ صهیونی

تجربه تاریخی خلیج فارس در تمدن باستانی ایران را می‌توان در قالب نظریه‌ای تمدنی که «دریا» برایش فقط یک مرز نیست، بلکه یک بسترِ قدرت و گسترش فرهنگی است تحلیل نمود. بر اساس نظریه یا «ژئوتمدن دریایی»، فضاهای آبی به‌ویژه خلیج فارس، نه‌فقط عرصه‌ای برای رقابت ژئوپلیتیکی، بلکه بستر آفرینش و گسترش تمدن بوده‌اند. این تجربه تاریخی، می‌تواند الگویی برای بازاندیشی نقش خلیج فارس در نظم منطقه‌ای معاصر نیز فراهم کند. در مطالعات راهبردی و تمدنی، پیوند میان حافظه تاریخی یک ملت و جایگاه ژئوپلیتیکی کنونی آن، یکی از محورهای کلیدی تحلیل قدرت نرم و شکل‌دهی به نظم تمدنی منطقه‌ای است. اغلب الگوهای برنامه‌ریزی کلان در منطقه‌ی خلیج فارس، به‌ویژه از سوی بازیگران غربی یا دولت‌های حاشیه جنوبی، بر پایه نگاه تک‌بعدی به منابع انرژی، ترانزیت، یا رقابت نظامی تعریف شده‌اند. ضمن آنکه اشتباهات فاحش در پیش بینی عوارض ناشی از حمله نظامی به ایران و بستن تنگه هرمز، تاکنون ناشی از همین رویکرد بوده است، این در حالی است که حافظه تمدنی ایران در این منطقه، لایه‌ای غنی و فعال از دیپلماسی فرهنگی، شبکه‌های تجاری فراملی، و تولید معنا را شکل داده که در تحلیل‌های مدرن مغفول مانده است.

برای بازاندیشی در الگوهای حکمرانی، سرمایه‌گذاری، دیپلماسی و طراحی فرهنگی در منطقه، باید پرسید:

آیا می‌توان از تجربه‌های تاریخی مانند ساختار بندری سیراف، نقش هرمز در تعاملات آسیایی، یا گسترش فرهنگ و هنر و تمدن ایرانی به عنوان مبنای طراحی سیاست‌های ژئوپلیتیک امروز استفاده کرد؟

در پاسخ به این پرسش، رویکرد تطبیقی تمدنی ـ راهبردی ابزاری تحلیلی فراهم می‌سازد که گذشته را نه به‌عنوان داده‌ای مرده، بلکه به‌عنوان موتور الهام و هویت‌ساز برای سیاست‌گذاری زنده احیا می‌کند. به نظر می‌رسد این مهم اساسی‌ترین رویکرد برای مراکز پژوهشی به‌ویژه علوم انسانی باشد.

در سال‌های اخیر، بازیگرانی همچون اسرائیل، آمریکا، عربستان و امارات، با بهره‌گیری از مفاهیم نوینی چون هاب‌های نوآوری، گردشگری فرهنگی، مناطق آزاد هوشمند، و شهرهای فوق‌مدرن (نئوم) در پی شکل‌دهی به نوعی نظم نوین ژئوپلیتیکی در خلیج فارس بودند. این طرح‌ها عمدتاً بر بازتعریف ساحل‌نشینی، فرهنگ دیجیتال، مهاجرت نخبگان و برندینگ تمدنی استوار شده‌اند. در چنین وضعیتی، ایران می‌تواند با تکیه بر حافظه تاریخی خود، مدل بدیلی بر مبنای «دیپلماسی میراثی» و «قدرت نرم تمدنی» طراحی کند. برای مثال:

ـ بازسازی بندر سیراف به‌عنوان «هاب فرهنگی تمدن ایرانی ـ اسلامی»؛

ـ احیای مسیرهای فرهنگی تاریخی (مانند سیراف ـ مالابار یا بوشهر ـ زنگبار) در موزه‌های دریایی، یا مسیرهای گردشگری؛

ـ توسعه مناطق ویژه فرهنگی ـ اقتصادی که بر مبنای هویت تاریخی منطقه و مشارکت جوامع بومی بنا شده‌اند.

در تحلیل نهایی، آن‌چه رویکرد تطبیقی در این پژوهش عرضه می‌دارد و هدف از این یادداشت، تنها بازخوانی گذشته نیست، بلکه بازیابی کد تمدنی ایران در قالب سیاست‌گذاری امروز است. خلیج فارس در این رویکرد، نه فقط یک میدان انرژی یا منازعه نظامی، بلکه یک بستر فعال برای بازآفرینی پیوند سنت ـ نوگرایی، اقتصاد ـ فرهنگ، و ژئوپلیتیک ـ تمدن است.

تحقیر نهایی دشمن آمریکایی ـ صهیونی هنگامی به ثمر می‌رسد که اندشمندان به یاری سیاست‌گزاران آمده و الگویی مجموعه‌نگر بر اساس «ژئوتمدن دریایی» را پیشنهاد و تدوین نمایند و با رویکرد تطبیقی بر مبنای مقایسه ساختارها، فرآیندها یا عملکردهای مشابه در بسترهای تاریخی یا فرهنگی متفاوت، به استخراج قواعد کلان، میان نقش تاریخی خلیج فارس در دوره‌های تمدنی ایران و طرح‌های ژئوپلیتیک معاصر در منطقه از نظر ساختار کارکردی، لایه‌های فرهنگی، و الگوهای حکمرانی بپردازند.

خلیج فارس از دیدگاه تمدنی ایران، نه‌فقط مرز، بلکه پایانه یک هویت گشوده بوده است؛ نقطه‌ای که ایران از آن با شرق، جنوب، و غرب پیوند داشته است. تمدن ایرانی، برخلاف تمدن‌هایی که بر تمرکز جغرافیایی تکیه دارند، در دریا تجربه «انتشار» داشته است. از دوره ایلامیان که نخستین مسیرهای دریایی از رودهای داخلی به دیلمون و ماگان گشوده شد، تا شکوفایی بنادر جهانی در عصر ساسانی، خلیج فارس همواره کارکردی فراتر از یک مسیر تجاری صرف داشته است در این تجربه تاریخی، ایران یک مادر-فرهنگ دریایی بوده که نه‌تنها کالا، بلکه ایده، معماری، زبان، آیین و علم را در امتداد دریاها منتشر کرده است. این حافظه، قابلیت بازسازی در الگوهای فرهنگی ـ اقتصادی امروز را دارد.

سیر تطور تاریخی قدرت ایران در مناسبات فرهنگی خلیج فارس: دوره ایلامی

یک وجه مهم جنگ رمضان برای بقای تمدن‌ و حفظ هویت فرهنگی ماندگار در برابر جهان تهی از معنا است که در یادداشت قبلی گفته شد، برای روشن شدن هر چه بیشتر این ادعا باید نگاهی به عقبه تاریخی خلیج فارس و تنگه هرمز کرد تا بتوان راهبرهای آینده را طراحی نمود.

با بررسی تاریخی خلیج فارس به‌عنوان یک قطب فرهنگی ـ تمدنی می توان فرآیندهای پیچیده‌ای شکل‌گیری هویت، هم‌نشینی فرهنگی، زایش الگوهای معماری، اداری، دینی و هنری به وضوح دید. از دوران ایلام، که نخستین تعاملات دریایی در سواحل شمالی خلیج فارس آغاز شد، تا دوران شکوفایی امپراتوری ساسانی، که خلیج فارس به شاه راهی جهانی برای تبادل با هند، چین و آفریقا تبدیل شد، این منطقه بستر تحولاتی چندلایه در حوزه‌های مختلف بوده است.

جایگاه خلیج فارس به صورت اجمالی در چهار دوره کلیدی از تاریخ تمدن‌های باستانی ایران دوره ایلامی، هخامنشی، سلوکی ـ اشکانی و ساسانی دیده می‌شود. پادشاهی ایلام، یکی از نخستین تمدن‌های متمرکز و سازمان‌یافته فلات ایران، از اواخر هزاره سوم پیش از میلاد تا ششم ق.م در جنوب غربی ایران گسترش یافت. سرزمین ایلام شامل نواحی حاصلخیز دشت خوزستان، کوه‌های زاگرس و دسترسی مستقیم به خلیج فارس بود. این موقعیت جغرافیایی این امکان را فراهم آورد تا ایلامیان نه‌تنها در سطح داخلی ساختار حکومتی و مذهبی پیشرفته‌ای ایجاد کنند، بلکه با جهان پیرامون از طریق مسیرهای دریایی نیز ارتباط برقرار سازند.

موقعیت طبیعی ایلام، به‌ویژه وجود رودخانه‌هایی مانند کارون، کرخه و دز که به خلیج فارس می‌ریختند، مسیر مناسبی برای ارتباطات دریایی ایجاد‌کرد. شواهد زمین‌شناسی و تاریخی نشان می‌دهد که دلتای کارون در دوران ایلام تا حدود بندر ماهشهر امروزی امتداد داشته است و مسیرهایی برای اتصال به خلیج فارس فراهم بوده است در محوطه‌های باستانی مهم ایلامی مانند شوش، هفت‌تپه و چغامیش، سفالینه‌ها، ظروف سنگی و فلزی، و مهرهای استوانه‌ای متنوعی کشف شده برخی مهرهای در ماگان (عمان) و دیلمون (بحرین) یافت شده‌اند که نشان‌دهنده‌ی مشارکت مستقیم ایلام در شبکه دریایی خلیج فارس است آثار هنری ایلام، از جمله نقوش مهرها و مجسمه‌های گلی، شباهت‌هایی با هنرهای میان رودان و خلیج فارس دارد. در مجموع، خلیج فارس برای تمدن ایلام نه‌تنها منبع ثروت اقتصادی و کالاهای استراتژیک، بلکه مسیری برای تعامل فرهنگی، انتقال فناوری، و استقرار هژمونی منطقه‌ای بود. آنها با بهره‌برداری هوشمندانه از جغرافیای آبی منطقه و ساختار اداری مبتنی بر بنادر و تولید منطقه‌ای، یکی از نخستین تمدن‌هایی بودند که از ظرفیت‌های تمدنی خلیج فارس بهره‌برداری کردند.

سیر تطور تاریخی قدرت ایران در مناسبات فرهنگی خلیج فارس: دوره هخامنشی

با استقرار هخامنشیان به‌ویژه دوره داریوش، اهمیت راهبردی این پهنه آبی، در برنامه‌ریزی‌های کلان سیاسی، تجاری و نظامی در الویت قرار گرفت و نقش خلیج فارس در اتصال ایران به شبه‌قاره هند، دریای سرخ، مصر، فینیقیه و آفریقای شرقی تقویت شد و در ساختار ساتراپی‌های امپراتوری، استان‌های کرمان، فارس و خوزستان به‌عنوان مناطق مرزی جنوبی، نقش نظارتی بر مسیرهای دریایی خلیج فارس داشتند، در کتیبه‌های بیستون، نقش‌رستم و شوش، از بندرهایی چون گوگانا و اوگانه در سواحل خلیج فارس یاد شده که احتمالاً با بوشهر و هرمز امروزی منطبق‌اند همچنین داریوش با احداث آب راهی میان رود نیل و دریای سرخ ـ پروژه‌ای که فنیقی‌ها و مصریان در آن مشارکت داشتند ـ مسیر تجارت دریایی میان خلیج فارس و مدیترانه را فعال کرد، بنادر جنوبی ایران در دوره هخامنشی، مانند لیان (بوشهر)، سیراف، خارک و گوگانا، نه‌تنها ایستگاه‌های تجاری بلکه پایگاه‌های گمرکی، نظامی و اطلاعاتی بودند. اسناد خزانه هخامنشی نشان می‌دهند که کاروان‌های دریایی از این بنادر به سوی پایتخت‌هایی چون شوش، اکباتان و تخت‌جمشید حرکت می‌کردند، حامل کالاهایی چون ادویه، پارچه‌های هندی، عاج آفریقایی، چوب صندل و سنگ‌های قیمتی بودند، از نظر فرهنگی، خلیج فارس به مسیر انتقال نمادهای قدرت هخامنشی تبدیل شد. ظروف زرین و نقره‌ای با که در عمان، بحرین و هند کشف شده‌اند، نشان از اقتدار نمادین شاهنشاه ایران حتی در آن سوی دریا دارند. سبک‌های حجاری، استفاده از مهرهای سلطنتی، و نمادهای معماری هخامنشی نیز در برخی مناطق جنوب خلیج فارس اثر گذاشته‌اند. و در قالب حلقه‌ی ارتباطی دیپلماتیک ایران با دیگر قدرت‌های جهانی نقش ایفا کرد. سفرهای دریایی هیئت‌های سیاسی، بازرگانی و مذهبی از هند، مصر و آفریقا به بنادر ایرانی، و بالعکس، در اسناد یونانی و آرامی گزارش شده‌اند. این تبادلات منجر به ورود مفاهیمی مانند آیین‌های نوین دینی، فناوری کشتی‌سازی، دانش نجوم دریایی و الگوهای اداری شد. در مجموع، خلیج فارس در دوره هخامنشیان نه‌تنها شاهرگ اقتصادی امپراتوری بلکه ستون فقرات پروژه‌ی جهانی‌سازی قدرت ایران بود؛ الگویی که در دوره‌های بعد توسط رومیان، ساسانیان و حتی دولت‌های اسلامی دنبال شد.

سیر تطور تاریخی قدرت ایران در مناسبات فرهنگی خلیج فارس: دوره سلوکی ـ اشکانی

پس از فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی در پی فتوحات اسکندر مقدونی، سلسله سلوکی (۳۱۲–۶۴ ق.م) به‌عنوان جانشینان یونانی در بخش بزرگی از قلمرو ایران حکمرانی کردند. با آن‌که سلوکیان بیشتر بر نواحی غربی و مرکزی امپراتوری تمرکز داشتند، اما خلیج فارس همچنان جایگاه راهبردی خود را حفظ کرد. در دوره اشکانی (۲۴۷ ق.م – ۲۲۴ م)، که الگوی حکمرانی غیرمتمرکز و ایالتی در ایران شکل گرفت، بنادر جنوبی ایران مجدداً فعال شدند و نقش واسطه‌ای ایران در مسیرهای دریایی شرق ـ غرب تقویت شد.

سلوکیان به‌دلیل مرکزیت حکومت‌شان در نواحی غربی ایران (به‌ویژه سوریه و میان رودان)، کمتر به توسعه خلیج فارس پرداختند. با این حال، آن‌ها با حفظ بنادر جنوبی ایران و استقرار پادگان‌های نظامی در مسیرهای دریایی کوشیدند تا کنترل تجاری و نظامی را حفظ کنند، باوجود غلبه عناصر یونانی در فرهنگ سلوکی، شواهدی از تداوم حضور بازرگانان ایرانی در مسیرهای دریایی خلیج فارس دیده می‌شود. سکه‌های سلوکی ضرب‌شده در بنادر جنوبی ایران، مهرهای با سبک یونانی ـ ایرانی، و آثار معماری ترکیبی در مناطق بوشهر و سیراف، گواهی بر پیوند تمدنی و تجاری آن دوران هستند.

با روی کار آمدن اشکانیان، قدرت مرکزی ایران دوباره به فلات ایران بازگشت و سیاستی مبتنی بر «خودگردانی منطقه‌ای» اتخاذ شد. این الگو موجب تقویت نقش جوامع محلی در بنادر خلیج فارس شد. بنادر سیراف، گناوه، خارک و بوشهر در این دوره به‌تدریج بازسازی شدند و در اسناد خارجی از آنان به‌عنوان ایستگاه‌های دریایی یاد می‌شود. شرق‌شناسان در آثار خود به کشتی‌های ایرانی اشاره دارند که از خلیج فارس به سوی هند و آفریقا در حرکت بودند. حضور سکه‌های اشکانی در این مناطق نشان‌دهنده‌ی گستردگی شبکه تبادلات این دوران است، اشکانیان اگرچه ناوگان رسمی و متمرکز دریایی نداشتند، اما به بازرگانان محلی، یونانی، عرب و هندی اجازه دادند در بنادر خلیج فارس فعالیت کنند. ساختار اقتصادی این دوره بر اساس آزادی نسبی تجارت و پشتیبانی از بنادر شکل گرفت. در این دوره، کالاهایی چون ابریشم، ادویه، عاج، پارچه‌های نخی، شیشه، و فلزات از شرق به غرب و فرش، زعفران، اسب، و صنایع دستی از ایران به شرق صادر می‌شد.

از نظر فرهنگی، خلیج فارس به میدان تبادل عناصر هنری و دینی بدل شد. سبک هنری پارتی، که ترکیبی از هنر هلنیستی و سنت‌های ایرانی بود، در بنادر جنوب ایران به‌شدت رواج یافت. نقش‌برجسته‌ها و مهرهایی با تصویر شاهان اشکانی در خلیج فارس کشف شده‌اند، همچنین نفوذ آیین‌های شرقی مانند زروان‌گرایی و مانویت از طریق این مسیرها گسترش یافت. در این عصر، خلیج فارس همچنان بخشی کلیدی از مسیر ابریشم دریایی بود و ایران به‌عنوان پل تمدنی میان شرق و غرب نقش مهمی ایفا می‌کرد.

سیر تطور تاریخی قدرت ایران در مناسبات فرهنگی خلیج فارس: دوره ساسانی

با برآمدن شاهنشاهی ساسانی در قرن سوم میلادی، ساختار حکمرانی ایران به‌طور اساسی بازسازی شد. در این چارچوب، خلیج فارس از جایگاه منطقه‌ای به جایگاه راهبردی در سیاست کلان امپراتوری ارتقا یافت. سیاست خارجی ساسانیان، که بر رقابت با روم شرقی، گسترش نفوذ در آسیا و آفریقا، و حفاظت از مرزهای دریایی استوار بود، نقش خلیج فارس را از یک مسیر تجاری صرف، به یک محور ژئوپلیتیکی ـ تمدنی بدل ساخت.

خلیج فارس در دوره ساسانی، مرز جنوبی ایران و دروازه ارتباط با هند، چین، شرق آفریقا و دریای عرب بود. ساسانیان با سامان‌دهی ساختارهای سیاسی و اقتصادی ایالت‌های جنوبی مانند فارس، کرمان و خوزستان، و گسترش بنادر دریایی در امتداد خلیج فارس، شبکه‌ای از پایگاه‌های تجاری، نظامی و مذهبی را در جنوب کشور ایجاد کردندو کتیبه‌های ساسانی، از جمله کتیبه شاپور اول در نقش رجب و نقش رستم، به حضور نیروهای نظامی در مناطق جنوبی و محافظت از راه‌های تجاری دریایی اشاره دارند. در این دوره، بندر سیراف در استان بوشهر کنونی، به یکی از مهم‌ترین مراکز بازرگانی دریایی جهان باستان تبدیل شد. کاوش‌های باستان‌شناسی در دهه ۱۹۷۰ نشان داد که سیراف دارای اسکله‌های عظیم، انبارهای چندطبقه، شبکه آبرسانی و خانه‌های تجاری ثروتمندان بوده است. افزون بر سیراف، بنادر لیان (بوشهر)، هرمز، تمب، قشم، لارک، و مناطق اطراف میناب در مسیر خلیج فارس، در تبادل تجاری با هند، یمن، شرق آفریقا و حتی اندونزی فعال بودند. ساسانیان ناوگانی سازمان‌یافته متشکل از کشتی‌های بزرگ تجاری و جنگی ایجاد کردند. بنابر گزارش‌های تاریخی، فرماندهی ناوگان در اختیار مقام عالی‌رتبه‌ای به نام «نائب البحر» (به معنای نماینده دریا) بود که مسئولیت حفاظت از راه‌های دریایی و اعمال سیاست‌های بازرگانی امپراتوری را برعهده داشت، سکه‌هایی که از بندرهای جنوبی به‌دست آمده‌اند، نشان از تأسیس پایگاه‌های دریایی سلطنتی در منطقه دارند. با استقرار نیروهای نظامی در مناطق دریایی، ساسانیان مانع از نفوذ قدرت‌های بیگانه به سواحل ایران شدند و حملات قبایل دریایی (به‌ویژه عرب‌ها و حبشی‌ها) را مهار کردند، این تسلط، ثبات لازم برای شکوفایی بازرگانی دریایی و تعاملات بین‌المللی را فراهم کرد.

در این دوره، ایران به مرکزیت مسیر «جاده ابریشم دریایی» تبدیل شد. کالاهایی چون ابریشم چینی، ادویه هندی، عاج آفریقایی، و ظروف بلوری از غرب مدیترانه، از طریق خلیج فارس به ایران وارد می‌شدند. در مقابل، فرش ایرانی، منسوجات ابریشمی داخلی، فلزات گرانبها، عطر، رنگ‌های معدنی و سنگ‌های قیمتی از ایران صادر می‌شد. خلیج فارس در دوره ساسانی، بستر مهاجرت و نشر آیین‌های دینی ایرانی به‌ویژه آیین زرتشتی بود. گروه‌هایی از موبدان زرتشتی، به‌ویژه پس از حملات روم شرقی، به نواحی غربی هند مهاجرت کردند و اجتماع «پارسیان» را بنیان نهادند که تا به امروز در گجرات و بمبئی پابرجاست. این انتقال دینی، تنها به ساختار مذهبی محدود نبود، بلکه آیین‌های تدفین، زبان فارسی میانه، خط پهلوی و حتی سبک معماری ساسانی را به جنوب آسیا منتقل کرد. از سوی دیگر، سبک هنری ساسانی که شامل نقوش جانوری، صحنه‌های شکار شاهی، ظروف نقره‌کوب و لباس‌های سلطنتی بود، از طریق مسیر دریایی به هنر هند، چین و شبه‌جزیره عربستان نفوذ کرد.

تحلیل تطبیقی تحولات خلیج فارس در چهار دوره بزرگ تاریخ باستان ایران ـ ایلام، هخامنشی، اشکانی و ساسانی ـ نشان می‌دهد که این پهنه‌ی آبی نه‌فقط یک فضای جغرافیایی، بلکه بستری تمدنی، راهبردی و فرهنگی در پیوند میان ایران و جهان پیرامونی بوده است. خلیج فارس در طی بیش از پنج هزار سال از یک مسیر محلی به یک ستون فقرات ژئواستراتژیک تمدن ایران بدل شد و در هر دوره، بسته به نوع حکمرانی، ساختار قدرت، سطح تمرکز سیاسی، و نوع تعامل با قدرت‌های همسایه، کارکردهای متفاوت اما مکملی یافت.

کارکردهای چند بعدی خلیج فارس در تمدن ایران

در دوره ایلام، الگوی بهره‌برداری از خلیج فارس بیشتر محلی، غیرمتمرکز، و مبتنی بر مبادله پایاپای و شبکه‌های رودخانه‌ای داخلی بود. در دوره هخامنشی، مدیریت خلیج فارس به سطح حکمرانی شاهنشاهی ارتقا یافت. تشکیل ناوگان دریایی، احداث آبراه نیل ـ سرخ، و ایجاد ساختارهای اداری برای تجارت، گمرک و امنیت مسیرها، نمونه‌ای از «بهره‌برداری سازمان‌یافته و دولتی» از دریا در جهان باستان بود. دوره اشکانی با وجود ضعف تمرکز سیاسی، به شکوفایی بنادر و تجارت منطقه‌ای انجامید. آزادی عمل ایالت‌ها و تشویق بازرگانان به مشارکت، نوعی «الگوی اقتصادی انعطاف‌پذیر» ایجاد کرد که بر اساس آن، بنادر محلی به‌صورت خودگردان در تجارت بین‌المللی حضور یافتند. در دوره ساسانیان، خلیج فارس به اوج کارکرد تمدنی خود رسید. قدرت مرکزی مستقر در تیسفون، با پشتیبانی نیروی دریایی، سیستم دیوان‌سالار بازرگانی و شبکه حمل‌ونقل بین‌المللی، خلیج فارس را به شاهراه تبادل کالا، فرهنگ، مذهب و قدرت نظامی تبدیل کرد. ساسانیان از دریا، نه‌فقط برای تجارت بلکه برای گسترش نفوذ سیاسی، مذهبی و فرهنگی استفاده کردند. این تحولات با فراز و نشیب تا امروز ادامه یافت و امروز شاهد جنگ رمضان به‌عنوان صحنه‌ای برای نمایش «انسجام ملی»، «تاب‌آوری اجتماعی» و «ظرفیت تمدنی ایران» هستیم و شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی را وادار به موضع‌گیری نسبت به سابقه تمدنی ایران کرد، آنان این نبرد را ادامه‌ی یک الگوی تاریخی از «قدرت نرم/قدرت اجتماعی ایران» دانسته‌اند؛ یعنی این‌که ایران در بحران‌ها، از سرمایه اجتماعی، هویت تاریخی و سازمان‌یافتگی مردمی بهره می‌برد. هم اینک ایران در آزمونی برای ظرفیت جذب و هضم قدرت‌های بزرگ است. ایران در عرصه تغییر مفاهیم و «آزمون هویت» برای غرب است. و سنگ ‌محک جوامعی است که باور بر انحصار قدرت جهانی دارند و اینک با پدیده‌ای به نام ایران به‌عنوان عامل فرسایش با اقتدارشان مواجه شده‌اند، و در حال حاضر نقطه عطفشان خلیج فارس و تنگه هرمز است اما چرا؟

از تحلیل تاریخی چنین برمی‌آید که خلیج فارس در همه دوره‌ها دارای کارکردهای چندلایه بوده است:

ـ کارکرد اقتصادی: صادرات و واردات کالاهای لوکس، منابع معدنی، صنایع دستی و محصولات کشاورزی، در هر دوره نقشی محوری ایفا می‌کرده است. بنادر به‌عنوان کانون‌های تولید و توزیع منطقه‌ای عمل می‌کردند.

ـ کارکرد ژئواستراتژیک: خلیج فارس در دوره‌های مختلف به‌عنوان خط مقدم دفاع دریایی و حمل‌ونقل نظامی مورد استفاده قرار گرفت.

ـ کارکرد فرهنگی: مهاجرت ادیان، انتقال سبک‌های هنری، معماری، زبان و آیین‌ها از طریق مسیرهای دریایی خلیج فارس، این پهنه را به مسیر گسترش تمدنی بدل ساخت.

ـ کارکرد ارتباطی: ارتباط با شرق آسیا (چین و هند)، شمال آفریقا، حجاز، حبشه، یمن و روم شرقی، از طریق بنادر جنوبی ایران، پیوندهای منطقه‌ای و بین‌المللی ایران را شکل داد.

علاوه بر این خلیج فارس در مقایسه با دیگر مسیرهای دریایی مانند مدیترانه و دریای سرخ، دارای مزیت‌های جغرافیایی و پیوست تمدنی بوده است: اتصال مستقیم به حوزه فلات ایران و آسیای مرکزی، در دسترس بودن منابع آبی شیرین از رودخانه‌ها، نزدیکی به مسیرهای زمینی جاده ابریشم، شرایط طبیعی مناسب برای بنادر دایمی (مانند سیراف و بوشهر). از همین رو، می‌توان از خلیج فارس به‌عنوان «هسته پیوست تمدنی اوراسیایی» یاد کرد؛ جایی که کالا، انسان، فرهنگ و ایده‌ها از طریق دریا مبادله می‌شدند.

معاون کاربردی‌سازی علوم انسانی و فرهنگی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

منبع: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: