روایتی از اصغر دادبه درباره تغییر نام «بوموو» به «ابوموسی»

1405/1/9 ۱۲:۰۶

روایتی از اصغر دادبه درباره تغییر نام «بوموو» به «ابوموسی»

اصغر دادبه در یادداشتی خواندنی، ضمن واکاوی ریشه‌های فارسی نام جزیره ابوموسی (بوم‌سوز)، خاطره‌ حماسی تشکیل حلقه انسانی دانشجویان در سواحل خلیج فارس و زایش سروده‌ای میهنی در دل این جزیره را روایت کرده است.

بومِ سبز ایران؛ جایی که خاک با جان گره خورده است

این یادداشت برگرفته از کانال شخصی روانشاد اصغر دادبه که بیانگر حال و هوای این روزهای ایران است:

«چند سال پیش (اردیبهشت سال ۱۳۹۲) به همراه دوست فاضل و شاعر خوش‌سخن حسن قریبی، نیز با تنی‌چند از فرهنگیان هرمزگان، که آفت نسیان نام‌های عزیزشان را از خاطرم برده‌است، به جزیره ابوموسی رفتیم، برای یک سخنرانی به مناسبت افتتاح کتابخانه شعبه دانشگاه پیام نور در آن جزیره. نخستین چیزی که نظرم را جلب کرد نام جزیره بود؛ ابوموسی! پهنهٔ گستردهٔ ایران بزرگ را به یاد آوردم و این نام را غریب یافتم. به جستجو برخاستم. بدین نتیجه رسیدم که: نام جزیره طبق اسناد و نقشه‌های تاریخی «بوموو(BoumOuw» یعنی «جای آب» بوده‌. همچنین با نام «بوم‌سوز» یا «بوموسو(BoumSou) »، یعنی «بوم سبز» یا «سرزمین سرسبز» (جزء اول، «بوم» است و جزء آخر «سو» صورتی است از «سوز» به معنی «سبز». با گذشت زمان و با حضور عرب‌ها در میان ایرانیان آن منطقه، بخش اول «بوم» یعنی «بو» به «ابو» و بخش دوم یعنی «موسو» به «موسی» تبدیل شده‌است.

دومین روز اقامتمان، دهمین روز اردیبهشت بود؛ روز ملی خلیج فارس. مراسمی برپا شد. بخشی از آن مراسم چشمگیر و تکان‌دهنده بود: جوانان دانشجو و دانش‌آموز، به همراه دیگر حاضران، در فضایی اطراف دریای پارس، دست در دست هم حلقه زده‌ بودند و سینه‌ها سپر ساخته تا به زبان حال فریاد برآورند که گرداگرد ایران حلقه می‌زنیم، در برابر دشمن سینه سپر می‌کنیم و با همه وجود به دفاع از آب و خاک و ارزش‌های خود، برمی‌خیزیم... ما هم به این جمع پیوستیم و این حرکت نمادین در من، که شاعر هم نیستم، اما با شعر زندگی می‌کنم، بداهه تاثیری ژرف برجای‌نهاد. احساس کردم که شوری در من پدیدآمده‌است؛ شوری که فرمان می‌دهد: بگو، بسرای!

به یاد دارم که این بیت در ذهنم شکل‌گرفت:

به حکم حب وطن هرکجای این بر و بوم

چو پیکری‌ست ‌که‌ با جانمان ‌گره خورده‌ست

خوشبختانه چنانکه گفتم شاعری خوش‌سخن و توانا در کنارم بود، مدد کرد و این‌ است حاصل آن روز فراموش‌ناشدنی:

خلیج فارس به ایرانمان گره ‌خورده‌ست

به‌ سرزمین نیاکانمان گره خورده‌ست

به حکم «حُبّ وطن» هرکجای این بر و بوم

چو پیکری‌ست که با جانمان گره خورده‌ست

به‌ گونه‌ای که‌ نهاد و نژاد فردوسی

به خاک پاک خراسانمان گره خورده‌ست

خلیج فارس، خلیج حماسه و غیرت

که با غرور جوانانمان گره خورده‌ست

بگو به تخمهٔ ضحاک شانه خالی کن

درفش کاوه به ایمانمان گره خورده‌ست

«هزار دشمنش ار می‌کنند قصد هلاک»

هزار دست به دستانمان گره خورده‌ست»

منبع: ایبنا

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: