فرهیخته آزاده مدرن روادار / امید طبیب‌زاده

1404/10/1 ۱۱:۳۴

فرهیخته آزاده مدرن روادار / امید طبیب‌زاده

خوشبخت‌ترین مردمان جهان كسانی هستند كه هم كتابخانه را بهشت می‌دانند و هم خود كتابدارند، مثل كامران فانی

منم كه شهره شهرم به عشق ورزیدن/ منم كه دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

وفا كنیم و ملامت كشیم و خوش باشیم/ كه در طریقتِ ما كافریست رنجیدن

به پیرِ میكده گفتم كه چیست راه نجات/ بخواست جامِ می‌و گفت عیب پوشیدن...

حافظ

در كتابخانه ملی نیاوران، در سال‌های دهه ۶۰ و ۷۰، خانم فریده رازی و خانم پوری سلطانی كه هر دو از زمره روشنفكران شناخته‌شده روزگار خود محسوب می‌شدند، یك‌جورهایی دشمنان ایدئولوژیكی یكدیگر هم بودند! یكی همایونی و اشراف‌منش بود و دیگری رفقایی و مردم‌گرا. در آن سال‌ها این قبیل اختلافات گرچه به ‌اصطلاح «درون‌خلقی» بود و به شوخی برگزار می‌شد، هنوز بوی خون می‌داد، و بوی پدركشتگی و شوهركشتگی؛ اصولاً بعضی داغ‌ها مادامی كه آدمی نفس می‌كشد، سرد نمی‌شوند!

من كه در آن ایام بیشتر در طرف خانم رازی بودم، خوب می‌دانستم كه هیچ‌كدام از آنها چشم دیدن آن دیگری را ندارد و جفتشان فقط حفظ ظاهر می‌كنند، اما همین دو نفر، به‌رغم تمام اختلافاتشان، در یك‌ نكته اتفاق نظر و اتحاد رویه داشتند، و آن تكریمِ بی‌شائبه دو بزرگ‌ِ بی‌چون‌وچرای كتابخانه ملی نیاوران بود، یكی چشم و دیگری چراغ كتابخانه، عبدالله انوار (۱۳۰۳-۱۴۰۱) و كامران فانی (۱۳۲۳-۱۴۰۴). البته فانی در این میان، خاصه در بین جوانان و بانوان جایگاه برتری داشت، چون هم از حیث جثه و رفتار بسیار ظریف‌تر از انوار بود، هم مجرد بود و اهل معاشرت و بگوبخند. استاد انوار به‌رغم مهربانی ذاتی‌اش، همواره سایه اخمی بر چهره داشت و همین سبب می‌شد تا كمتر به سراغش بروند، اما فانی همیشه لبخند مهربانی بر كنج لب داشت و آماده پاسخ دادن به سوالات همه بود و اگر كسی سوالی از او می‌پرسید، كه بسیار هم پیش می‌آمد، نه تنها با روی گشاده و با دست‌ودل‌بازی تمام پاسخ می‌داد، بلكه در صورت لزوم از عرضه توضیحات  بیشتر و  راهنمایی‌های بیشتر دریغ نمی‌كرد!

از آقای غلامرضا امیرخانی، رییس كتابخانه ملی شنیدم كه فانی تا سال ۱۳۹۷ به همكاری خودش با كتابخانه ملی ادامه داد اما از آن تاریخ به بعد همكاری‌اش را با كتابخانه قطع كرد و در سال ۱۳۹۹ تقریباً به‌طور كامل خانه‌نشین شد و ارتباطش را با همه قطع كرد. بنده هم در این چند سال هیچ خبری از او نداشتم تا اینكه ناگهان شنیدم از خانه سالمندانی در مهرشهر كرج سر درآورده، و بعد هم خبر ناگوار درگذشتش را دریافتم. همچنین شنیدم كه در اواخر عمر گویا از دست كسانی كه منطقاً باید نگران و دلسوزش می‌بودند، به هر دلیل نگرانی و دلسوزی چندانی ندیده است، نمی‌دانم! اما یقین دارم كه او شاید به استثنای همان دو، سه سال پایان حیاتش، كه بخشی از آن هم احتمالاً در فراموشی و بی‌خودی كامل سپری شده بود، از زمره خوشبخت‌ترین و كامران‌ترین مردمان دنیا بوده است. درباره علت خوشبختی و كامرانی او باز سخن می‌گویم، اما فعلاً همین اشاره بس كه یك بار خانم پوری سلطانی به من گفت كه اگر این ملت می‌فهمیدند فانی چه خدمتی به آنها و به این مملكت كرده، دست و پایش را می‌بوسیدند... و‌ای دریغ كه  نبوسیدیم  و  برفت!

در این مختصر می‌كوشم درباره آنچه خود شخصاً دیده‌ام و درباره او می‌دانم سخن بگویم، درباره اینكه او كه بود و چه كرد و چرا چنین مورد تكریم و احترام جامعه روشنفكری ایران قرار گرفت و چه ویژگی‌های خاصی سبب شد تا شخصیتی چنین یگانه و منحصربه‌فرد بیابد و اینكه چرا معتقدم او از زمره خوشبخت‌ترین  و كامران‌ترین  مردمان دنیا  بود.

فانی به‌ طرز حیرت‌آوری باسواد و خوش‌حافظه بود، بسیاری چیزها را می‌دانست كه به قول داریوش شایگان، ظاهراً هیچ ربطی هم به هم نداشتند. او به مدد تخیل عظیمش همه‌ چیز را در ذهن پیچیده‌اش به شكلی اعجاب‌آور طبقه‌بندی می‌كرد و به هم ربط می‌داد. از گونتر گراس تا آقا بزرگ تهرانی، از مباحث بسیار فنی و تخصصی در باب سینما تا مباحثی به همان حد فنی و تخصصی در باب موسیقی، از تحول مصوت‌های مركب در زبان‌‌های ایرانی تا اینكه چرا امریكا به‌رغم تمام پلشتی‌های انكارناپذیرش، مهد مدرنیته است! یك بار در وصف‌ احوالات صوفیه به من گفت مادام كه این جماعت جریده می‌روند، مهربان‌ترین مردمان روی زمین هستند، اما چون به گذرگاه عافیت مبتلا شوند مبدل به عبوس‌ترین مردمان دنیا می‌شوند! كنار میز خانم رازی، در مخزن كتاب‌های ایران‌شناسی می‌ایستاد و انگشتش را به لب زیرینش می‌كشید و كتاب‌های فارسی و عربی و انگلیسی را تورق می‌كرد و اگر كسی مزاحمش نمی‌شد، یا اگر احیاناً  الزام تدخینی پیش نمی‌آمد، شاید همانجا ایستاده كل یك كتاب را می‌خواند و به خاطر می‌سپرد، و عجبا كه هرآنچه را هم كه می‌خواند به‌خاطر می‌سپرد؛ آری، واقعا كه غبطه‌برانگیز بود وقتی با آن دقت و جزییات هم از بودلر سخن می‌گفت  و هم  از شیخ  صفی‌الدین  اردبیلی.

یك بار كه دید من رمان می‌خوانم از من پرسید به‌نظرت بهترین رمان دنیا كدام است! حیرت‌زده پرسیدم مگر اصلاً می‌شود به چنین سوالی پاسخ هم داد؟ و او خیلی آسوده گفت بله كه می‌شود، به نظر من «اِدوكاسیون سانتیمانتل، تربیت احساسات» اثر گوستاو فلوبر بهترین رمان دنیا است! هنوز هم نمی‌دانم آیا حق با او بود یا با من، اما این فرمایش، آن هم از قول مترجم آثار مدرن و پسامدرنی مانند «تریستانا»ی لوئیس بونوئل، و «موش و گربه» گونترگراس، برایم بسیار غریب می‌نمود. بعدها كه بیشتر با او و با مفهوم شیءِ زیبایی‌شناختی آشنا شدم، دانستم آدمیزاد می‌تواند هم از مقامات حاج قربان سلیمانی لذت ببرد و هم از نوكتورن‌های شوپن، چرا كه زیبایی هیچ فرقی با  زیبایی ندارد!

می‌دانستم كه یكی از نزدیك‌ترین دوستانش، و شاید حتی نزدیك‌ترین دوستش، استاد بهاءالدین خرمشاهی بود. در یكی دو مهمانی شاهد صمیمیت بی‌شائبه و دوستی غبطه‌برانگیز میان آن دو بودم و به‌رغم این می‌دیدم كه از بسیاری جهات نه‌تنها هیچ شباهتی به هم نداشتند بلكه حتی نقطه مقابل هم بودند. یكی به جد و طنز تحذیر می‌داد كه امان از «آن تلخ‌وش كه صوفی اُمّ‌الخبائثش خواند» و دیگری به جد و طنز تسخر می‌زد كه «اشهی لنا و احلی مِن قُبله العذارا»! به قول خود فانی چه فایده‌ دارد آدم با كسانی دوست باشد كه عیناً شبیه به خودش باشند. به باور او دوستان باید چنان متفاوت باشند كه شخصیت یك‌دیگر را تكمیل كنند و به‌نظرم اوج آزادگی و رهایی نیز در همین شیوه سلوك نهفته است. خواندن بخشی از خاطرات فانی كه در آن به دوستی‌اش با خرمشاهی نیز اشاره كرده خالی از لطف نیست («جشن‌نامه كامران فانی»، در: بخارا، به همت علی دهباشی، ۱۳۹۵، فروردین و اردیبهشت، شماره ۱۱۱، ص ۱۰۹-۱۱۰):

 در سال ۱۳۴۱ دیپلم طبیعی گرفتم و در همان سال در كنكور شركت كردم و در رشته پزشكی دانشگاه تهران قبول شدم. ولی شور و شیفتگی و هوش و حواسم متوجه ادبیات بود. وقتی از دانشكده پزشكی پایین می‌آمدم و به كنار دانشكده ادبیات می‌رسیدم، بی‌اختیار وارد آنجا می‌شدم. در جعبه اعلانات چشمم به نام درس‌ها و استادان ادبیات فارسی می‌خورد: جلال‌الدین همایی، بدیع‌الزمان فروزانفر، پرویز خانلری، ذبیح‌الله صفا، مسحور و مجذوب می‌شدم. سرانجام تصمیم گرفتم تغییر رشته بدهم. سال سوم پزشكی بودم كه دو مرتبه كنكور دادم و قبول شدم. وقتی برای اسم‌نویسی به دانشكده ادبیات رفتم، مامور ثبت‌نام گفت: شما در كنكور نفر هفتم شده‌اید و می‌توانید به دانشكده پزشكی بروید، چرا اینجا آمده‌اید؟ گفتم این رشته را دوست دارم. گفت اشتباه می‌كنید، حاضر نبود اسم مرا بنویسد. سرانجام كارت دانشجویی‌ام را نشانش دادم و گفتم من دانشجوی سال سوم پزشكی هستم. در حالی كه سرش را تكان می‌داد با اكراه اسم مرا نوشت. در همان سال همشهری همدل و همزبانم بهاءالدین خرمشاهی نیز از رشته پزشكی دانشگاه جدیدالتأسیس ملی كوچید و به دانشكده ادبیات آمد و از آن پس دوستی و مهری میانمان آغاز شد كه گذشت زمان جز بر ژرفای آن نیفزوده است.

در آن سال‌ها آرزوی هر جوانی ورود به رشته پزشكی بود، و اینكه رشته ادبیات فارسی در آن ایام از چنان جذابیتی برخوردار بود كه می‌توانست حتی قبول‌شدگان رشته پزشكی را هم به سوی خود جلب كند، واقعاً كه حیرت‌آور و تأمل‌برانگیز است. امیدوارم باز روزگاری فرابرسد كه همان رونق و جذابیت به دانشكده‌های ادبیات باز گردد، زیرا یقین دارم چنین اتفاق خجسته‌ای بی‌گمان مایه بقا و ضامن دوام هرچه بیشتر ما  ایرانیان خواهد بود!

باری تجمع آن حجم از دانش و تخیل و آزادگی در وجود یك فرد، باید بسیار وحشت‌انگیز می‌بود، اما واقعیت این است كه نه تنها هیچ چیز وحشت‌انگیزی در وجود فانی وجود نداشت، بلكه وجودش سراسر آكنده از آرامش بود و رهایی! جالب است كه نخستین برخوردم با او هیچ خوب نبود، حتی از به‌ خاطر آوردنش هم خجالت می‌كشم. ماجرا به سال‌ها پیش باز می‌گردد. او كه هفده‌ سالی از من بزرگ‌تر بود روزی از من پرسید شما كلماتی را كه با مصوت شروع می‌شوند، با گلوتال استاپ آغازین واج‌نویسی می‌كنید یا بدون آن؟ و من كه مثلاً زبان‌شناس بودم با تردید گفتم بله، و بعد افزودم یعنی احتمالاً...! و او لبخندی زد و كامِ نا‌تمامی از سیگارش گرفت و با لحن خجول مألوفش گفت: دكتر حق‌شناسِ شما هم یك چیزهایی در همین مایه‌ها گفته، اما او هم درست نفهمیده است ماجرا از چه قرار است! من برآشفته شدم، اما او خیلی مهربانانه و بزرگمنشانه به من فهماند كه «بحث طلبه‌ای» است و در چنین مباحثی جایی برای چنان عصبانیت‌هایی نیست!

محضرش به‌واقع كه از هر حیث آموزنده بود؛ به قول استاد حسین معصومی همدانی، گرچه فانی هیچ ارادت یا حتی شاید باوری به عرفان نداشت، خود عارفی تمام و كمال بود! او هیچگاه جریده را رها نكرد و هرگز گرفتار گذرگاه عافیت نشد. حقا كه به قول استاد خرمشاهی (بخارا، همان، ص ۱۴۱):

چنین وارسته كمتر آدمی هست. بزرگ است بدون بزرگنمایی و بزرگوار است همواره در هاله‌ای از فروتنی. انسان چنین فروتن در این پایه و با این مایه فضل و فرهنگ كمتر داریم، یا اگر داریم من نمی‌شناسم.

باری، ویژگی‌هایی كه در اینجا برشمردم گرچه همه به ‌جای خود بسیار نیكو و زیبا هستند، اما باید دانست كه این قبیل ویژگی‌ها هرگز به ‌تنهایی نمی‌توانستند نام فانی را اینگونه بزرگ و گرامی، و یادش را چنین باقی  و برقرار سازند! بزرگی فانی روی دیگری هم دارد كه به آثار قلمی متعدد و متنوع، و مخصوصاً به تخصصش در كار كتابداری مربوط می‌شود. نادیده گرفتن این بُعد از زندگی فانی تصویری مخدوش و نارسا  از  وی به دست می‌دهد.

در جشن‌نامه خواندنی و مهمی كه علی دهباشی در سال ۱۳۹۵ برای فانی درآورد و بدان اشاره كردیم (ص ۸۰-۲۷۷) فصلی هست با عنوان «كتابشناسی كامران فانی» به قلم خانم ناهید حبیبی‌آزاد (ص ۸۶-۱۰۸). این فصل شامل مشخصات كتابشناختی انبوه كتاب‌ها و مقالاتی است كه فانی طی سالیان سال تألیف یا ترجمه كرده است. در این فهرست با آثار متعددی در حوزه‌ها گوناگونی مواجه می‌شویم همچون ادبیات، تاریخ ایران و جهان، دانش‌نامه‌نویسی، كتابداری، تاریخ علم و فلسفه، قرآن‌پژوهی، سینما، زبان فارسی، ترجمه، ایران‌شناسی، نقد ادبی، تاریخ هنر، مرجع‌شناسی، فیلم و موسیقی و غیره و غیره. این آثار به ‌خوبی مبین دامنه علایق گسترده و حوزه كاری فانی هستند، اما باید توجه داشت كه تمام این آثار، به‌رغم گونه‌گونی و تنوع ظاهری كه دارند، عمدتاً به بخش‌های مختلف یك موضوع واحد، یعنی ایران‌شناسی مربوط می‌شوند كه حوزه اصلی كار وی در حرفه كتابداری‌اش بود. در همان جشن‌نامه‌ای كه علی دهباشی مردانه و با اصرار تمام درآورد (چون فانی مطلقاً زیر بار جشن‌نامه خودش نمی‌رفت و حقا كه دست دهباشی درد نكناد!) فصل كوتاهی هم هست با عنوان «حدیث نفس» كه به سخنان فانی درباره خودش اختصاص دارد. او در آنجا ضمن بحث درباره آثارش چنین تصریح كرده است:

دیگر كتاب رده‌بندی تاریخ ایران است كه در دو جلد یكی طبق نظام طبقه‌بندی كنگره و دیگری نظام ده‌دهی دیویی تدوین شده است. كتاب رده‌بندی فلسفه اسلامی را نیز تدوین كرده‌ام. ولی مهم‌ترین اثری كه در زمینه علوم كتابداری تهیه و تدوین كرده‌ام و حاصل بیش از سی سال كار در كتابخانه است كتاب سرعنوان‌های موضوعی فارسی است. این كتاب با همكاری خانم پوری سلطانی، كتابدار برجسته‌ای كه همت والایش نقشی اساسی در پیشبرد كتابداری ایران داشته، تألیف شده است. این كتاب نخستین‌بار در سال ۱۳۶۲ منتشر شد و پس از آن سه پیوست آن نیز انتشار یافته است. ویرایش سوم آن در ۶۰۰۰ صفحه حدود یكصد هزار موضوع استاندارد را در تمام معارف بشری در بردارد (همان، ص ۱۱۹) .

شاید معنای تاریخی سخنان فوق برای خوانندگان ناآشنا با كتابداری و تاریخ آن در ایران، چندان كه باید روشن نباشد، و شاید هیچ توضیحی به ‌اندازه توضیحات تخصصی كارشناس برجسته‌ای چون پوری سلطانی نتواند اهمیت این سخنان و اهمیت كار فانی را در تاریخ فرهنگ معاصر ایران برای ما آشكار كند و نشان بدهد كه او چگونه مهم‌ترین نقش را در بنا نهادن پایه‌های كتابداری نوین در ایران بر عهده داشت. گرچه نقل قول زیر اندكی طولانی است اما شاید مختصرتر و دقیق‌تر از این هم نتوان اهمیت كار فانی را شرح داد:

این مركز [مركز خدمات كتابداری] به عنوان نیرویی برای رشد و پویایی كتابخانه‌های ایران در مهر ۱۳۴۷ تأسیس شد و برای رسیدن به اهدافش، انجام خدمات فنی متمركز را مبتنی بر استانداردهای جهانی، كه در آن زمان به‌ كلّی در ایران ناشناخته بود، در سرلوحه كار خود قرار داد. بخش اصلی خدمات فنی در كتابخانه‌ها فهرست‌نویسی و رده‌بندی است و از این رهگذر است كه می‌توان منابع موجود در كتابخانه را از طریقِ پدیدآورنده، عنوان، یا موضوع كتاب بازیابی كرد، و این همه نیاز به ابزارهایی خاص دارد. در كشوری كه فاقد هرگونه ابزار لازم برای این كار است، چگونه می‌شود به مقصود رسید؟ لذا دست به‌ كار تحقیق برای تدوین این ابزار شدیم. سرعنوان‌های موضوعی فارسی (۱) اولین آنها بود. از آنجا كه در همه حوزه‌های دانش بشری كتاب منتشر می‌شود، پس برای تهیه سرعنوان‌های موضوعی فارسی در مركز خدمات كتابداری به دانشی به گستردگی همه زمینه‌های دانش بشری نیاز داشتیم. متأسفانه در آن زمان حتی واژه‌نامه‌های موضوعی انگلیسی به فارسی به تعداد انگشتان یك دست وجود نداشت كه با استفاده از آنها بتوان ترم‌ها و اصطلاح‌های لازم را به دست آورد. لذا می‌توانید حدس بزنید كه وجود نازنینی مثل آقای فانی كه علاوه بر خوی انسانی كه در همه حال وجود حاضر به هرگونه كمك هستند و دارای دانشی چنان گسترده بودند، چقدر می‌توانست مغتنم باشد. امروز سرعنوان‌های موضوعی فارسی كه هر اصطلاح آن تك‌به‌تك روی برگه‌های مخصوص ضبط و ویراستاری می‌شد، در سه جلد در قطع رحلی منتشر شده است كه اگر پیوست‌های آن را به‌حساب آوریم از چهار جلد هم تجاوز خواهد كرد و این كتابی است كه هم‌اكنون بدون استثنا در تمام كتابخانه‌های ایران به عنوان اساسی‌ترین ابزار فهرست‌نویسی به‌كار می‌رود. حتی بسیاری از كتابخانه‌های خارج از كشور هم كه مجموعه فارسی دارند آن را خریده‌اند. [...] می‌خواهم در اینجا اعلام كنم كه اگر آقای فانی نبودند امكان نداشت بتوان به چنین نتیجه‌ای رسید و همه این كارها مدیون ایشان است. [...] در سال ۱۳۵۲ به عضویت هیات علمی مركز خدمات كتابداری درآمدند ولی قبل از آن هم در كمیته تحقیقات كه مركب از اعضای هیات علمی مركز بود، عضویت داشتند و كمیته همواره از نظرات ایشان در مورد سایر پژوهش‌هایی كه در دست بود بهره‌مند می‌شد.

به محض شروع به رده‌بندی كتاب‌ها مشاهده كردیم كه بخش‌های مربوط به به ایران در هر دو رده‌بندی متداول در جهان بسیار ناقص و ناكارآمد است. به عنوان مثال رده‌بندی دیویی برای زبان‌های ایرانی با بیش از چندین قرن سابقه زبانی و نوشتاری یك شماره اعشاری ۵/۴۹۱ اختصاص یافته بود ولی برای زبان انگلیسی مجموعاً ۱۰ شماره عدد صحیح كه با تقسیم‌های فرعی و اعشاری آن بالغ بر صدها شماره می‌شد. همین‌گونه بود در مورد سایر بخش‌های مربوط به ایران مثل جغرافیا، اسلام، تاریخ، فلسفه و غیره.

در رده‌بندی كتابخانه كنگره امریكا كه كاربرد آن در كتابخانه‌های اروپایی و آسیایی روزبه‌روز گسترش می‌یافت، نیز وضع به همین منوال بود. بدون استثنا در تمام گسترش‌ها و سایر امور پژوهشی مركز همواره نظر صائب آقای فانی ملاك بوده است. دو رده تاریخ (۲) و فلسفه (۳) مستقیماً توسط خود ایشان تدوین شده و نه‌تنها به عنوان ابزار كار، بلكه به عنوان یك كتاب مرجع همواره مورد استفاده قرار گرفت.

ذكر این نكته هم ضروری است كه برنامه‌ریزی و عملكرد مركز خدمات كتابداری برای نوسازی كتابخانه‌های ایران - به‌خصوص - كتابخانه‌های تخصصی و دانشگاهی - آن هم هماهنگ و همسو با استانداردهای بین‌المللی، بیشتر جنبه كاربردی به خود می‌گرفت ولی انجام این مهم در گروی پایه‌ها و مبانی نظری فلسفی بود كه بدون شك كاری بود كارستان و اگر همیاری و كمك‌های فكری آقای فانی نبود، مسلماً امكان نداشت این همه كار پژوهشی در مدتی كوتاه به ثمر برسد و پایه‌های كتابداری نوین را در جامعه بنا نهد - چنان‌كه امروز می‌بینیم. كار فانی منحصر به تهیه و تدوین سرعنوان‌های موضوعی فارسی و گسترش رده‌بندی‌ها نمی‌شد. او هر زمان كه در مركز خدمات كتابداری - و بعد از ادغام آن در كتابخانه ملی ایران- در كتابخانه حضور داشت گره از مشكلات كاری سایر همكارانش می‌گشود. در تعیین اسم اشهر مشاهیر و نویسندگان كه حاصلش فهرست مستند مشاهیر (۴) شد، در تعیین موضوع كتاب‌ها، در راهنمایی و ترجمه مقالات برای نشریات و ده‌ها كار دیگر یار و یاور بود [...] به‌راستی كه كه كتابداری نوین ایران -  و به‌خصوص مركز خدمات كتابداری -  از شانس و بخت والایی برخوردار بود كه تصادف روزگار، فانی را نصیب آنها كرد.

روشنفكران ایرانی از زمان مشروطه تاكنون، غالباً یا در مخالفت با حكومت وقت سخن گفته‌اند، یا در مخالفت با جهان غرب، یا در مخالفت با هر دو! البته مخالفت با «وضع موجود» (status quo) بخشی جدایی‌ناپذیر از وجهه یا پرستیژِ روشنفكران در تمام جهان محسوب می‌شود، اما چنین به‌نظر می‌رسد كه این وجهه در ایران، شاید به یادگار از جریان‌های چپ و برانداز احزاب و گروه‌های سیاسی افراطی پیش از انقلاب، شدت بیشتری از بقیه جهان داشته باشد؛ و اما در این میان روشنفكرانی نیز بوده‌اند كه به جای ایراد گرفتن از همه‌ چیز و مخالف‌خوانی و درافتادن با وضع موجود، آستین همت بالا زده و سعی كرده‌اند تا در حد توان خود، بدون درگیر شدن در كارهای سیاسی، از امكانات موجود برای اصلاح امور استفاده كنند و فرهنگ جامعه را پیش ببرند، و فانی بی‌تردید نمونه بارزی از چنین روشنفكرانی در ایرن بوده است. وقتی می‌شنویم كه در رده‌بندی دیویی، فقط ۱۰ شماره عدد صحیح و بالغ بر صدها شماره اعشاری را به زبان انگلیسی اختصاص داده‌اند، اما برای زبان فارسی با آن سابقه تاریخی عظیم و شواهد بی‌بدیلش، تنها یك شماره اعشاری وجود دارد، ساده‌ترین كار این است كه به انتقاد از استعمار غرب بپردازیم و آن را عامل و مسبب تمام بدبختی‌های خاورزمین و ایران بدانیم، یا اینكه حكومت را مسبب این نقصان و كوتاهی قلمداد كنیم. اما فانی به جای این ساده‌ترین و كم‌خرج‌ترین راه‌ها - كه در بسیاری از موارد نخستین شرطش خودفریبی است - دشوارترین راه را برگزید و با تلاش بسیار جای خالی مربوط به تاریخ ایران و زبان‌های ایرانی را با سی سال كار و پژوهش مداوم پر كرد! به نظر بنده همین تصور كه غربی‌ها وظیفه دارند مشكلات ما را حل كنند و اگر نمی‌كنند از خباثتشان یا از ناتوانی حكومت‌های وقت است، خود بارزترین نشانه استعمارزدگی و سیاست‌زدگی ماست. روشنفكران ما بسیار بدین شائبه و پندار غلط مبتلا بوده‌اند، اما فانی چه پیش از انقلاب و چه پس از آن، هیچ نسبتی با این تصور كودكانه و این باور بیمارگونه نداشت. او در تمام طول زندگی‌اش كوشید تا از طریق تدوین كتاب‌های مرجع و دانش‌نامه‌های گوناگون و مخصوصاً كار در حوزه تخصصی خودش یعنی كتابداری و فهرست‌نویسی، باعث اعتلای زبان فارسی و فرهنگ ایرانی باشد و حقا كه چنین بود. اگر این بخش از زندگی و كار فانی را نادیده بگیریم و از آن سخن نگوییم، عملا تصویری ناصحیح و ناقص و مغلوط از او به دست داده‌ایم.

باری، كسانی كه از دور به كتابدارها نگاه می‌كنند، شاید تصور كنند كه آنها در راهروهای باریك و بی‌انتهای بین قفسه‌های كتاب، در رفت‌وآمدند و كتاب‌ها را جابه‌جا می‌كنند، یا در اتاق‌های پر از فیش و برگه مشغول نوشتن فهرست‌های بی‌پایان هستند و زندگانی كسالت‌بار و ملال‌آوری را از سر می‌گذرانند، اما واقعیت جز این است. به قول خود فانی («گفت‌وگو با كامران فانی»، [مصاحبه با] كیوان سپهر، همان، ص ۲۱۴):

من قبل از اینكه مترجم یا نویسنده باشم خواننده كتاب هستم. در ته دل می‌خواستم به كتابخانه بروم و در كتابخانه باشم و در آنجا با كتاب مأنوس شوم و نهایتاً هم اگر قرار بود به ازای دستمزدی كه می‌گیرم كاری انجام دهم، این كار كمك به حفظ و نگهداری كتاب باشد و كمك به كتابخوان. وانگهی «كتابداری» فلسفه و شیوه درست خواندن را می‌آموزد و به درست اندیشیدن كمك می‌كند، پس چه بهتر از این! هنوز هم اگر زمان به عقب برگردد،  انتخابم همان خواهد  بود.

بورخس باغ رضوان  را به‌صورت كتابخانه‌ای عظیم و بی‌انتها تصویر كرده است، و من معتقدم خوشبخت‌ترین مردمان جهان كسانی هستند كه هم كتابخانه را رضوان می‌دانند، و هم خود كتابدارند، و ازقضا فانی چنین بود!

عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی

پاورقی:

۱- سرعنوان‌های موضوعی فارسی، زیر نظر پوری سلطانی و کامران فانی، با همکاری مهناز رهبری اصل، ویراست سوم. تهران: کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران. ۱۳۸۱ (۳ جلد).

۲- رده‌بندی ده‌دهی دیویی: تاریخ ایران. تدوین کامران فانی. ویراست سوم: کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۷۸ و رده DSR تاریخ ایران، بازنویسی و گسترش تاریخ ایران در نظام رده‌بندی کتابخانه کنگره. ویراست چهارم. تنظیم و تدوین و کامران فانی. تهران: سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۸۶.

۳- رده BBR فلسفه اسلامی. بازنویسی و گسترش فلسفه اسلامی در نظام رده‌بندی کتابخانه کنگره. ویراست دوم. تنظیم و تدوین کامران فانی. تهران: سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۸۶.

۴- فهرست مستند اسامی مشاهیر و مؤلفان. ویراست 3. به کوشش مرضیه هدایت و شهره دریایی با همکاری راضیه رحیمی‌پور و مریم حاتمی. تهران: سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۸۲.

منبع: روزنامه اعتماد

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: