کویرنشینی گشوده‌خوان

1404/6/3 ۱۰:۲۲

کویرنشینی گشوده‌خوان

عبدالکریم حکمت یغمایی شاعری بود توانا و نویسنده‌ای با استعداد که در تمام آثارش عشق به کویر و فرهنگ بومی کویرنشینان موج می‌زد. او گشاده‌رو بود و گشوده‌خوان، مهمان‌های او از هر دستی بودند؛ از کویرنشینان بی نام و نشان تا نامدارانی چون ایرج افشار، دکتر منوچهر ستوده، همایون صنعتی‌زاده و... .

طاهره مهری: عبدالکریم حکمت یغمایی (زاده ۱۷ فروردین ۱۳۲۸ -درگذشته یکم شهریور ۱۳۹۹) پژوهشگری که در حوزه مردم‌شناسی و پژوهش‌های محلی منطقه خور و بیابانک نام‌آور و کم‌نظیر بود. به مناسبت یکم شهریور برابر با سالروز درگذشت این پژوهشگر مروری داریم بر کتاب «جندق و قومس در اواخر دوره قاجار».

به تازگی کتاب «جندق و قومس در اواخر دوره قاجار» با عنوان فرعی تاریخ مشروطه در حاشیه کویر مرکزی ایران تالیف اسماعیل هنر یغمایی (معتمد دیوان) و تصحیح و تدوین عبدالکریم حکمت یغمایی به اهتمام سیدمرتضی آل داود از سوی نشر مَگستان به بازار کتاب آمد.

سید مرتضی آل‌داود در مقدمه کتاب ابتدا شرحی در مورد تاریخ محلی می‌آورد: تاریخ‌نویسی محلی انواعی دارد و مشخصاتی که اینک به طور مختصر به آن اشاره می‌کنیم. تاریخ‌نگاری محلی به نگارش تاریخ یک شهر یا یک منطقه اشاره دارد. این نوع تاریخ‌نگاری معمولاً با تاکید بر هویت محلی، افتخارات محلی و معرفی مشاهیر و بزرگان یک منطقه شکل می‌گیرد.

بعضی معتقدند که سابقه تاریخ‌نویسی محلی در ایران به دوران پیش از اسلام -ساسانیان- برمی‌گردد که صحت و سقم آن باید مورد بررسی و دقت قرار گیرد اما صرف‌نظر از این موضوع با توجه به آنچه که از تاریخ می‌توان استنباط کرد این است که تاریخ نویسی محلی از قرن سوم هجری با تاثیرپذیری از تحولات سیاسی در مناطق مختلف به ویژه خراسان آغاز شده است.

صرف‌نظر از این نظریه‌پردازی‌ها قدیمی‌ترین کتابی که در این زمینه به جا مانده «تاریخ قم» اثر حسن بن محمد قمی است که از اواسط قرن چهارم به جا مانده است، اصل این کتاب به عربی است و حسن بن عبدالملک قمی بین سال‌های ۸۰۵ و ۸۰۶ آن را به فارسی برگردانده است.

با توجه به آثار بر جامانده می‌توان اوج تاریخ‌نویسی محلی را در ایران از سال ۶۵۶ قمری تا سال ۱۱۳۵ قمری دانست که موضوع آن بیشتر مسائل کرانه‌های شمالی و جنوبی کشور است.

در این کتاب در شرح اسماعیل هنر یغمایی، معتمد دیوان (۱۳۳۸-۱۲۵۶)، خور و بیابانک می‌خوانیم:

وی از نوادگان یغمای جندقی شاعر مشهور دوره قاجار است که از اوان جوانی وارد کارهای دیوانی شد. نخستین سمت دولتی او نایب‌الحکومتی جندق و بیابانک بوده در زمانی که غلام علی خان امیر همایون حاکم سمنان بوده و خور جزو قلمرو او به حساب می‌آمده است. در سال‌های شروع مبارزات مردمی علیه استبداد و مشروطه‌خواهی او در بیابانک انجمن مشروطه‌طلبان را تشکیل داد و از طرف اعضا به ریاست انجمن برگزیده شد.

هنر در سال ۱۳۲۶ قمری با منصب سلطانی به اردوی امیر اعظم، حکمران معروف سمنان، دامغان، شاهرود و استرآباد پیوست که این ابتدای آشنایی او با امیر اعظم بود که سرانجام به دوستی انجامید و این دوستی تا قتل امیر اعظم ادامه داشت. هنر، زندگی پرفراز و نشیبی داشته که شرح مفصل آن در کتاب آمده است.

همچنین در شرح زندگانی عبدالکریم حکمت یغمایی (۱۳۲۸-۱۳۹۹) خور و بیابانک می‌خوانیم:

تحصیلات ابتدایی و دبیرستانی خود را در خور به پایان رسانید، بعد از پذیرفته شدن در رشته جغرافیای دانشگاه اصفهان برای ادامه تحصیل به آنجا رفت. در اصفهان با تشویق‌های استاد خود دکتر شفقی، به تالیف کتبی در زمینه جغرافیای منطقه پرداخت که بعداً مردم‌شناسی و تاریخ محلی را به آن افزود.

حکمت شاعری بود توانا و نویسنده‌ای با استعداد که در تمام آثارش عشق به کویر و فرهنگ بومی کویرنشینان موج می‌زد. او گشاده‌رو بود و گشوده خوان، مهمان‌های او از هر دستی بودند؛ از کویرنشینان بی نام و نشان تا نامدارانی چون ایرج افشار، دکتر منوچهر ستوده، همایون صنعتی‌زاده و….

برخی از آثار حکمت یغمایی عبارتند از: «جندق روستایی کهن بر کران کویر»، «ذوالریاستین فضل بن سهل»، «بر ساحل کویر نمک»، «خور در آیینه زمان»، «شهد شورستان»، «پی‌سپار کوچه‌های کودکی» و...

«حکمت کویر» نیز یادنامه استاد حکمت است به قلم جمعی از اصحاب قلم و صاحبنظران که بعد از مرگش در بزرگداشت او به وسیله انتشارات مگستان به چاپ رسیده است.

در فصل نخست کتاب «جندق و قومس در اواخر دوره قاجار» می‌خوانیم:

در حدود سال ۱۳۵۵ قمری ناصرالدین شاه به خیال مسافرت به خراسان و زیارت مشهد مقدس افتاد و به حکام (فرمانداران) عرض راه دستور تدارک سیورسات صادر کرد. اتفاقاً در سمنان و دامغان هنوز خرمن برنداشته بودند و اهالی از حیث خواروبار در مضیقه بودند. حسین خان اعتضادالملک پسر میرزا محمدخان سپه سالار فرماندار سمنان و دامغان که سمت مصاهرت با ناصرالدین شاه داشت به وسیله علی‌اصغرخان امین‌السلطان صدراعظم کشور، کمی خواروبار را به عرض شاه رسانید و استدعا کرد که در مسافرت تاخیر شود، تا وی بتواند سیورسات لازم را تهیه نماید.

شاه علاوه بر عدم اجابت درخواست فرماندار، انوشیروان میرزا ضیاء‌الدوله پسر بهمن میرزا را مامور کرد در سمنان و دامغان لوازم و مایحتاج اردوی ملازم رکاب شاهانه را فراهم آورد و اعتضادالملک را معزول کرد و به حاجی آقاخان سمنانی دامغانی یاور فوج تلگرافا امر شد که پس از وصول تلگراف به فاصله سه ساعت- اعتضادالملک را که در دامغان بود به تهران اعزام دارد. مامور مذکور با تشدد و سختی در مقام اجرای امر برآمد و مجال نمی‌داد که اعتضادالملک برای حمل بنه و اثاثیه تدارک شتر و قاطر بنماید. والیه دختر ناصرالدین شاه زن اعتضادالملک از سختی مامور در حرکت فرماندار معزول عصبانی شد و مامور را پشت پرده احضار و با فحاشی به میرغضب امر می‌کند زبان یاور را از پشت سر بیرون بیاورند. مامور که هوا را پس می‌بیند و متوجه می‌شود که اگر زبانش را قطع کنند یا اعدامش نمایند ناصرالدین شاه دخترش را نمی‌کشد، به تضرع و زاری و توبه و انابه عفو گناهان را می‌خواهد و دیگران هم واسطه می‌شوند و قرار می‌شود فرماندار سه روزه از دامغان خارج شود و به تهران برود. پس از حرکت اعتضادالملک، فرمانداری سمنان و دامغان به ضیاء‌الدوله رجوع می‌شود و با اینکه بر اثر اقدامات ضیاء‌الدوله سیورسات مورد لزوم تدارک و حاضر می‌شود، مسافرت شاه سه ماه به تاخیر می‌افتد.

در بدو فرمانداری ضیاء‌الدوله، میرزا مهدی هنر پسر بزرگ میرزا اسماعیل هنر به خیال نایب‌الحکومگی جندق و بیابانک به اتفاق میرزا عباس ارم پسر مرحوم میرزا حاجی بابا پسر برادر مرحوم یغمای اول (میرزا ابومحمد) به سمنان می‌رود. ولی ضیاء‌الدوله نیابت حکومت را به محمدابراهیم بیک ناظر خود واگذار می‌کند و میرزا مهدی هنر را به کلانتری و میرزا عباس ارم را به مستوفی‌گری جندق و بیابانک منصوب می‌کند و دستور می‌دهد در معیت نایب‌الحکومه به جندق و بیابانک مراجعت کنند و در حفظ انتظام محل متفقا مساعی جمیله به کار برند. ضیاء‌الدوله به اتفاق یغمای ثانی (میرزا ابراهیم دستان) به دامغان رفتند. میرزا مهدی هنر که طالب نایب‌الحکومگی بود به سمت کلانتری قانع نمی‌شود و با میرزا عباس ارم به دامغان می‌روند که شاید ضیاء‌الدوله میرزا مهدی را نایب‌الحکومه نماید و از مراجعت به محل به اتفاق نایب‌الحکومه خودداری می‌کند. ضیاء‌الدوله در دامغان از این امر مطلع می‌شود. آنها را احضار می‌کند. میرزا مهدی هنر نمی‌رود. مستوفی را می‌برند و به فلک می‌بندند و کتک مستوفائی می‌زنند و او را زندانی می‌کنند، تا اینکه به وساطت یغمای ثانی آزاد می‌شود و به معیت میرزا مهدی به جندق بازمی‌گردد.

در دوره استبداد که برای کارمندان دولت حقوق و مواجبی تعیین نشده بود، ضیاء‌الدوله که در خارجه تحصیل کرده بود مایل بود با مردم خوش‌رفتاری کند، قرار گذاشت از دویست تومان پولی که به نام عوارض صادراتی مالیات سرانه و مراع و مواشی از کلیه قراء و مزارع جندق و بیابانک دریافت می‌شد و به نام حق‌الحکومه به حکومت می‌دادند، صد تومان به عنوان حق‌النیابه به نایب الحکومه بابت مواجب سالیانه داده شود و صدتومان حق‌الحکومه به حکومت برسد. سی تومان هم بابت مواجب سالیانه مستوفی اضافه وصول شود.

وظیفه مستوفی نویسندگی در بخشداری و صدور قبض مالیاتی و صادراتی و نظارت در اعمال و رفتار بخشدار و گزارش به حکومت بود.

وظیفه کلانتر نگارش وقایع روزانه از کلیه واقعات و حوادث تمام بخش و گزارش آن به فرمانداری بود. وظیفه بخشدار تمهید وسایل رفاه و آسایش اهالی و رسیدگی به نظامات و اجرای احکام صادره از آقایان علما در امور حقوقی و جنائی و غیره و وصول مالیات و عوارض هر قریه توسط کدخدا و مباشر محلی بود.

پولی که از مرتکبین شرارت و سرقت و منافی عفت به عنوان جریمه گرفته می‌شد که بستگی به دارایی و تمکن مرتکب داشت تا نه ریال آن به نایب‌الحکومه تعلق می‌گرفت و از ده ریال به بالا بایستی به فرماندار برسد. به همین مناسبت در مدت پنج سال حکومت ضیاء‌الدوله در سمنان و دامغان و نایب‌الحکومگی محمد ابراهیم بیک خان، جریمه ده ریالی از کمتر کسی گرفته می‌شد. نایب‌الحکومه هم کانه از اهل محل شده بود و مقداری آب و ملک موقوفه پیر حاجات را برای شلغم کاری و زراعت جو و گندم اجاره کرده بود.

مثلاً فلان شخص چند دانه خرما از نخل دیگری چیده و دشتبان او را به بخشداری می‌برد مختصر تنبیه زبانی یا بدنی می‌شد و برای جریمه دو سه من شلغم یا مقداری هسته خرما برای «نر» (گوسفند پرواری) بخشدار می‌داد و مرخص می‌شد.

دوره پنجساله فرمانداری ضیاء‌الدوله و بخشداری محمدابراهیم خان و حسن سلوک فرماندار و بخشدار هنوز در افواه مذکور است.

سال سوم بخشداری محمدابراهیم خان در خور، قتلی در دهکده فرخی (فروی) اتفاق افتاد. اجمال قضیه اینکه دختری از اهالی فرخی از میرزا ابوالقاسم مدعو به اصحاب پسر بزرگ حاج سید حسن حامله شد. مادر دختر مذکور موسوم به کوچک بنای دادو فریاد را گذاشت. چون حاجی سید حسن از اعیان محل و نسبتاً تمول و نفوذی داشت، پسران حاج سیدحسن مادر دختر را به قدری کتک زدند که به هلاکت رسید. ماجرا به خور و بخشدار رسید. بخشدار و کلانتر و مستوفی و محمدتقی سلطان که سمت سروانی دسته سوم سرباز خور را داشت با یک طمع سرشاری به فرخی رفتند و به خانه حاج سید حسن وارد شدند و هر کدام جداگانه بدون اطلاع دیگری برای شخص خود توقعاتی از حاج سیدحسن داشتند.

در آن زمان موضوع قتل نفس در جندق و بیابانک بسیار مهم و جرمی غیرقابل گذشت بود. حاج سید حسن پیش خود حساب کرد با توقعاتی که این آقایان دارند هر چه دارد از دستش می‌رود و شاید مبلغی هم باقی بیاورد. بنابراین با میرزا عباس ارم که از سایرین کم‌طمع‌تر بود محرمانه قرار ملاقات گذاشت و طی مذاکره قرار بر این شد حاج سید حسن به شاهرود برود و هر حکمی که ضیاء‌الدوله درباره او صادر می‌کند، بپذیرد و برای واسطه کار هم مستوفی به شاهرود برود و خرج ایاب و ذهاب او را هم بپردازد. به این ترتیب حاجی آقایان را به وعده بازگشت شاهرود دلخوش کرد. فقط به محمدتقی سلطان سه من برنج که هر من آن دو ریال ارزش داشت، داد و به اتفاق مستوفی به شاهرود رفت. بعد از اینکه در آنجا به حضور ضیاء‌الدوله رسید چهل تومان تقدیم و یک طاقه عبا هم خلعت گرفت و به فرخی بازگشت. شش ریال قیمت برنج را هم از آقایان گرفت و دیناری به آنها نداد.

کتاب «جندق و قومس در اواخر دوره قاجار» با عنوان فرعی تاریخ مشروطه در حاشیه کویر مرکزی ایران تالیف اسماعیل هنر یغمایی (معتمد دیوان) و تصحیح و تدوین عبدالکریم حکمت یغمایی به اهتمام سیدمرتضی آل داود با ۱۲۳ صفحه، شمارگان ۱۰۰ نسخه و بهای ۴۰۰ هزار تومان از سوی نشر مَگستان منتشر شد.

منبع: ایبنا

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: