ایران‎شناسی در ایران؛ از امکان تا ضرورت / سامان قاسمی فیروزآبادی

1396/2/23 ۰۸:۵۰

ایران‎شناسی در ایران؛ از امکان تا ضرورت / سامان قاسمی فیروزآبادی

بخش تاریخ ماهنامۀ فرهنگ امروز در شمارۀ ۱۳ خود در بحثی تحت عنوان «ایران‎شناسی ایرانی»، به بررسی فلسفۀ وجودی رشتۀ ایران‎شناسی در ایران پرداخته است. بحث با سرمقاله‎ای از دبیر پرونده با عنوان «کشکول ایران‎شناسی به کدام سو می‎رود؟» آغاز می‎شود.

 

بخش تاریخ ماهنامۀ فرهنگ امروز در شمارۀ ۱۳ خود در بحثی تحت عنوان «ایران‎شناسی ایرانی»، به بررسی فلسفۀ وجودی رشتۀ ایران‎شناسی در ایران پرداخته است. بحث با سرمقاله‎ای از دبیر پرونده با عنوان «کشکول ایران‎شناسی به کدام سو می‎رود؟» آغاز می‎شود.

کشکول اصطلاحاً ظرفی است که محتویات آن بی‎هیچ تناسبی و نظمی در هم ریخته‎اند. اگر ایران‎شناسی به واقع حجم بی‎ارتباطی از اطلاعات باشد که تخصص واحدی را ایجاد نکند، قطعاً وجودش پایۀ منطقی نخواهد داشت؛ نتیجه‎ای که به نظر می‎رسد این پرونده نیز تلویحاً به آن رسیده است.

این نوشتار سعی دارد ایران‎شناسی را به‌عنوان یک رشتۀ کارآمد در دانشگاه‎های ایران تعریف کند و به موضوع، مسئله و هدف آن بپردازد، به گونه‎ای که این تعریف سایر رشته‎های دانشگاهی را در بر نگیرد.

    برای رسیدن به یک تعریف جامع و مانع از ایران‎شناسی باید از اینجا شروع کرد که این رشتۀ تخصصی از علم، ابتدا در خارج از ایران و به‌عنوان یک شاخه از شرق‎شناسی تأسیس و تعریف شده است. در این تعریف، منظور از ایران‎شناسی علمی نیست که موضوع آن ایران باشد، بلکه منظور مجموعه مطالعاتی است که در حوزۀ جغرافیایی ایران انجام می‎گیرد. موضوع این مطالعات را تخصص و زاویۀ دید پژوهشگر مشخص می‎کند: مطالعات اقتصادی، سیاسی، زبان‎شناختی، باستان‎شناختی، تاریخی، ادبی، نسخه‎شناسی، جغرافیایی، فولکلوریک و ... که در حوزۀ جغرافیایی ایران انجام گیرد، در دایرۀ ایران‎شناسی قرار دارد و پژوهشگر مذکور به‌عنوان ایران‎شناس شناخته می‎شود. موضوع هریک از این علوم با دیگری متفاوت است و حتی مسائل و اهداف متفاوتی را هم دنبال می‎کنند؛ لذا باز تأکید می‎شود که ایران‎شناسی در خارج از ایران با موضوع علم تعریف نمی‎شود، بلکه با حوزۀ جغرافیایی پژوهش تعریف می‎شود؛ همین نکته است که ضرورت تأسیس و تعریف این علم را در داخل ایران با ابهام مواجه کرده است.

 منتقدین ایران‎شناسی، به‌حق این انتقاد را مطرح می‎کنند که اکثر مطالعات علوم انسانی در داخل ایران در ظرف مکانی ایران‎زمین است؛ پس با این تعریف باید تمام این مطالعات در حوزۀ ایران‎شناسی قرار گیرد و هیچ مرز ممیزی میان ایران‎شناسی و سایر رشته‎ها نیست. برای بیرون آمدن از این تنگنا باید گفت تعریف ایران‎شناسی در خارج و داخل ایران نمی‎تواند یکی باشد و ما باید ایران‎شناسی را با تعیین دقیق موضوع، مسئله و هدف آن به گونه‎ای تعریف کنیم که سایر علوم انسانی را در بر نگیرد.

 

موضوع علم ایران‎شناسی

    موضوع علم ایران‎شناسی در داخل ایران (برخلاف موضوع این علم در خارج از ایران)، «ایران» است، یعنی ایران‎شناسی در ایران به هر مطالعه‎ای که در بازه مکانی ایران انجام شود، اطلاق نمی‎گردد، بلکه به علمی اطلاق می‎گردد که ایران را به‌عنوان یک واحد منسجم مطالعه می‎کند. اما در اینجا مشکل بزرگ‎تری ایجاد می‎شود، اینکه «ایران» چیست و چگونه می‎توان تعریف روشن، جامع و مانعی از آن ارائه کرد، به گونه‎ای که با استناد به این تعریف بتوان موضوعات این علم را از غیر آن تمیز داد.

بهترین معیار برای تعریف «ایران» به‎عنوان موضوع علم «ایران‎شناسی»، مقولۀ فرهنگ است که در ادامه دلایل این برتری شمرده می‎شود.

در دوران جهان‎گشایی‎های جهان غرب و گسترش مرزهای جغرافیایی و کشف مکان‎های تازه، یکی از تازگی‎هایی که غرب با آن مواجه شد، برخورد با شیوه‎های متفاوت زندگی سایر مردمان و کشف نظام‎های دیگر روابط انسانی بود. مطالعۀ این حوزۀ جدید که ویژگی‎هایی متفاوت از اکتشافات جدید در عالم طبیعت را از خود بروز می‎داد، نیاز به اصطلاحی تازه داشت و واژه‎ای که به‌مرور برای آن شکل گرفت و پذیرفته شد، واژۀ culture بود که معادل فارسی «فرهنگ» برای آن لحاظ شد. (آشوری،۱۳۵۴: ۴-۵)

    دیده می‎شود که اصطلاح فرهنگ، نوعاً برای مطالعۀ تفاوت میان جوامع مختلف بشری ایجاد شده است و با تمام گستردگی معنا و دشواری تعریف، بهترین میزان و معیار است برای نمایش تشابهات اعضای یک جامعۀ بشری با هم و تفاوت میان آن‎ها با سایر جوامع. در تعریف ایران هم ما سعی داریم بهترین معیار را برای تعیین یک گروه مشخص از مردم و تمیز آن‎ها از سایر گروه‎ها به کار گیریم که بی‎شک همان فرهنگ ایرانی است.

از تعاریف متعددی که از فرهنگ و مصادیق آن ارائه شده است (نک. آشوری،۱۳۵۴: ۴۳-۸۱)، برمی‎آید که:

۱. فرهنگ یک مجموعۀ پیچیده و واحد منسجم است.

۲. فرهنگ یک مفهوم اجتماعی است: توانایی‎ها و عاداتی که انسان به‌عنوان عضو جامعه به دست می‎آورد، یا رفتارهایی که جامعه بدان‎ها سازمان می‎دهد.

۳. فرهنگ رابط میان نسل‎های مختلف است، از نسل‎های گذشته به ارث رسیده است، در اکنون عمل می‎کند و آینده را شکل می‎دهد.

۴. فرهنگ راه و رسم خاص زندگی است که در یک جامعه رعایت و به‌عنوان شیوۀ صحیح و ‎بهنجار زیستن، پذیرفته شده است. این قواعد، تا درونی‎ترین و فردی‎ترین ابعاد زندگی، اندیشه و احساس افراد جامعه را متأثر می‎کند. همین شیوۀ زندگی و نوع روابط خاص میان افراد یک گروه یا جامعه است که آن‎ها را از سایر گروه‎ها و جوامع متمایز می‎سازد.

 

۵. فرهنگ انباشته‎ای است از آفرینندگی بشر یا بخشی از جهان است که انسان ساخته است. به این تعبیر، فرهنگ، تمام میراث مادی و معنوی بشر را شامل می‎شود.

 

در یک تعریف نسبتاً جامع از فرهنگ اتوکلاین برگ می‎گوید:

«فرهنگ از نظر عامۀ مردم به معنی موفقیت هنری و فکری متعالی است و توسعه علم و هنر و ادبیات و فلسفه بیانگر نبوغ یک ملت است. ولی از نظر جامعه‎شناسان و مردم‎شناسان، فرهنگ علاوه‎ بر همۀ این‎ها شامل تمامی چیزهایی است که فرد به‌عنوان عضو از جامعه کسب می‎کند. یعنی همۀ عادات و اعمالی که فرد از راه تجربه و سنت آموخته است به انضمام تمام اشیای مادی که توسط گروه تولید می‎شود و آنچه را که می‎توان در آثار هنری یا مطالعات علمی متجلی دید. به‎ علاوه در آنچه می‎خوریم و می‎آشامیم و می‎پوشیم، در انواع خانه‎هایی که بنا می‎کنیم، در روابط‎مان با اعضای خانوادۀ خود و با سایر افراد جامعه، در نظام ارزشی جامعه، در آنچه می‎آموزیم، در تصورمان از خوب و بد، در آرزوهایمان، در نظرمان نسبت به سایر جوامع و در بسیاری چیزهای دیگر تجلیات فرهنگ مشهود است.»(روح‎الامینی،۱۳۶۸: ۱۹)

    با جمع‎بندی مواد و موارد فوق درمی‎یابیم که اگرچه فرهنگ شامل موضوعات بسیار متعدد و متنوعی است، یک واحد منسجم و یک‎پارچه است؛ یعنی وقتی دم از فرهنگ ایران می‎زنیم، با یک موضوع واحد و مشخص مواجهیم. به بیان دیگر اگرچه تمام مظاهر و مصادیق فرهنگ ایرانی، جزء موضوع علم ایران‎شناسی هستند، فرهنگ ایران به‌عنوان یک کل واحد در نظر گرفته می‎شود و هریک از این مظاهر به‌عنوان جزئی از این کل و در زمینۀ این کل مورد مطالعه قرار می‎گیرد؛ به‌عنوان مثال، اسلام به‌عنوان آخرین دین توحیدی و دینی که بر پیامبر اسلام نازل می‎شود، موضوع اسلام‎شناسی است، اما مسلمانی مردم ایران یا اسلام به‌عنوان جزئی از فرهنگ ایرانی، موضوع علم ایران‎شناسی است؛ سیاست‎های شاهان صفوی در ترویج تشیع امامیه موضوع علم تاریخ است، اما تبدیل باور مذهبی مردم ایران از تسنن به تشیع به‌عنوان یک تحول فرهنگی، موضوع علم ایران‎شناسی است.

    باز در تعاریف فوق از فرهنگ دیده می‎شود که فرهنگ ماهیت اجتماعی و تاریخی دارد، به این معنا که ذهن و رفتار یک فرد به فردیت خودش مورد مطالعۀ فرهنگ نیست و افراد به‌عنوان جزئی از جمع دیده و شناخته می‎شوند؛ لذا مطالعاتی که انسان را از حوزۀ گروهش خارج می‎کند و مورد مطالعه قرار می‎دهد، مطالعۀ فرهنگی نیست. ماهیت تاریخی فرهنگ هم به این معنا است که فرهنگ نه در یک لحظه شکل می‎گیرد و نه در یک برش لحظه‎ای از تاریخ قابل مطالعه است، فرهنگ یک لحظه را در طول تاریخ گذشته و آینده‎اش تعریف می‎کند.

    منظر دیگری که در تعاریف فرهنگ مورد تأمل قرار گرفته است، این است که فرهنگ شیوۀ خاص زیستن است یا شیوۀ زندگی خاص یک گروه است، در تمام ابعاد اندیشه و احساس و عمل. به تعبیر دیگر، فرهنگ بخشی از جهان است که انسان در ابعاد مادی و معنوی ساخته است؛ به‌عنوان مثال، کودکی که در ایران ۱۰۰ سال پیش متولد شده است، در یک معماری خاص زندگی کرده است، در کوچه‎های محله‎ای با مختصات ویژۀ خود رفته و آمده است، به گونۀ خاصی لباس پوشیده است، غذاهای خاصی خورده است، افسانه‎ها و لالایی‎های خاصی را شنیده است، به دین خاصی گرویده است، هنجارها و ناهنجاری‎های خاصی را در پی تنبیه و تشویق‎های جامعه پذیرفته است، به گونۀ خاصی شادی کرده است، به گونۀ خاصی عزا گرفته است و خلاصه به گونۀ خاصی زیسته است، در این روند زندگی، شخصیتش شکل گرفته است یا به قولی اجتماعی شده است و تبدیل شده است به چیزی که به‌عنوان انسان ایرانی شناخته می‎شود؛ این شیوۀ خاص زندگی را که توسط این جامعۀ خاص دنبال می‎شود، فرهنگ ایرانی می‎نامیم.

    با اتکا بر مباحث فوق، برای ایضاح دقیق‎تر حدود و ثغور فرهنگ ایرانی به‌عنوان موضوع علم ایران‎شناسی این‎گونه می‎توان گفت که فرهنگ سرزمینی که امروز ایران نامیده می‎شود به‎ علاوۀ تمام عناصری که در طول تاریخ بشری در شکل‎گیری این فرهنگ مؤثر بوده‎اند، فرهنگ ایرانی دانسته می‎شود و موضوع مطالعۀ علم ایران‎شناسی است؛ یعنی اگر سمرقند جزء خاک امروز ایران نیست، رودکی سمرقندی به‌عنوان پدر شعر فارسی، جزء فرهنگ ایرانی و موضوع علم ایران‎شناسی است؛ اگر رود جیحون جزء ایران نیست، به‌عنوان مرز ایران و توران در حماسۀ ملی، جزء فرهنگ ایرانی و موضوع علم ایران‎شناسی است؛ اگر منشأ دین اسلام در ایران نیست، به‌عنوان دین مورد اعتقاد بخشی از مردم ایران، موضوع علم ایران‎شناسی است.

 

مسئلۀ علم ایران‎شناسی

    حالا موضوع علم ایران‎شناسی مشخص شد، باید گفت مسئلۀ این علم این است که هریک از این موضوعات را در زمینۀ فرهنگ ایرانی به‌عنوان یک کل مطالعه کند و ماهیت آن را در تعامل با سایر اجزای فرهنگ تببین نماید؛ به‌عنوان مثال، کشت زعفران می‎تواند موضوع علم اقتصاد، مهندسی کشاورزی، تغذیه و گیاه‎شناسی باشد، اما مسائل این علوم متفاوت است؛ اقتصاد، زعفران را به‌مثابه یک کالا می‎بیند و به قیمت زعفران مبتنی بر میزان عرضه و تقاضای آن و همچنین بازار جهانی زعفران و صادرات آن و مسائلی ازاین‌دست توجه دارد. مهندسی کشاورزی، زعفران را به چشم یک محصول کشاورزی می‎بیند و به کشت بهینۀ زعفران و میزان محصول آن و آفات مربوط به آن و مسائل مشابه می‎نگرد. برای علوم تغذیه، زعفران یک خوراکی است، لذا به ارزش غذایی آن می‎پردازد و برای یک گیاه‎شناس، زعفران یک گیاه زنده است و سازوکار زیستی‎اش اهمیت دارد.

    زعفران موضوع علم ایران‎شناسی هم می‎تواند باشد، اما نه به‌عنوان یک گیاه بلکه به‌عنوان یک عنصر فرهنگی؛ مثلاً در روستای سیجاوند خراسان که زعفران جایگزین کشت محصولات دیگری چون گندم و جو و خربزه می‎شود، سطح درآمد تغییر می‎کند، زحمت و شیوۀ کشت تغییر می‎کند، زمان پرداختن به کشت‌وکار و زمان فراغت تغییر می‎کند، زمان برداشت محصول و به تبع آن زمان گشایش مالی افراد روستا تغییر می‎کند، اصطلاحاتی وارد زبان می‎شود که تاکنون نبوده است، مانند وعدۀ سر زعفران به جای وعدۀ سر خرمن، نقش خانم‎ها و آقایان در انجام امور تغییر می‎کند؛ به‌عنوان مثال، پاک‎ کردن گل زعفران بر عهدۀ زنان است، درحالی‎که در کاشت گندم این مرحله وجود ندارد. درگیری زنان در فصل برداشت زعفران باعث می‎شود که در این دوره غذاهای ساده‎تری خورده شود. بخشی از زعفران نذر امام رضا می‎شود و حتی با کاشت زعفران انگیزۀ جوانان به ادامۀ تحصیل کاهش می‎یابد (مصاحبه با ابراهیم مالداری سیجاوندی، ۱۳۹۴، میبد). می‎بینیم که زعفران به‌عنوان یکی از عناصر فرهنگی روستایی که شغل مردمش کشت زعفران است، با تمام ابعاد زندگی این مردم در ارتباط است و بر آن‎ها تأثیر می‎گذارد و از آن‎ها تأثیر می‎پذیرد.

 

هدف علم ایران‎شناسی

    با توجه به موضوع این علم که مظاهر فرهنگ ایرانی است و مسئلۀ این علم که بررسی موضوع مورد مطالعه در زمینۀ فرهنگ ایرانی و در تعامل با سایر اجزای این فرهنگ است، می‎توان هدف و ایدئال ایران‎شناسی را رسیدن به شناخت کل فرهنگ ایران به‌عنوان یک واحد منسجم و پیچیده دانست و علم ایران‎شناسی را این‎گونه تعریف کرد:

    ایران‎شناسی علمی است که فرهنگ ایران را به‌عنوان یک کل واحد و مجموعۀ پیچیده می‎نگرد و هریک از مظاهر آن را به‌عنوان یک عنصر فرهنگی در زمینۀ این کل و در ارتباط با سایر اجزای این مجموعه مطالعه می‎کند.

    این تعریف هیچ‎یک از سایر علوم انسانی را در بر نمی‎گیرد و به‌عنوان یک رشتۀ کارآمد، عمیق، دشوار و زیبا قابل طرح و دفاع است.

 

منابع:

آشوری، داریوش (۱۳۵۴)، فرهنگ شناخت. تهران: دفتر مطالعات و برنامه‎ریزی فرهنگی، وزارت فرهنگ و هنر.

روح‎الامینی، محمود (۱۳۶۸)، زمینه فرهنگ‎شناسی، تألیفی در انسان‎شناسی و مردم‎شناسی، چاپ دوم. تهران: انتشارات عطار.

* سامان قاسمی فیروزآبادی: استادیار گروه ایران‎شناسی دانشگاه آیت‎الله حایری میبد

منبع: فرهنگ امروز

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: