ز مباحث نسبتاً تازه در معرفتشناسی معاصر توجه مجدد به مسأله فضیلت و نقش آن در معرفت است. «معرفتشناسی فضیلتگرا» رویکردی در معرفتشناسی است که در تحلیل و پاسخ به مسائل معرفتشناسی وزن قابل توجهی را برای فضایل عقلی یا معرفتی قائل است. حال، اگر بنا باشد «فضیلت» را جدی بگیریم، از توجه به ارسطو و فیلسوفانی که ناظر به آرای او سخن گفتهاند ناگزیریم. نشست دوم «خانه اندیشمندان علوم انسانی» مرتبط با چنین فضایی و با موضوع «نسبت فضایل عقلی و فضایل اخلاقی؛ ارسطو، آکویناس و معرفتشناسی فضیلتگرای معاصر» در دوم اردیبهشت برگزار شد. در این نشست، دکتر حسن میانداری، عضو هیأت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، مقاله خود را در این موضوع گزارش کرد و دکتر مهدی اخوان، عضو هیأت علمی گروه فلسفه دانشگاه علامه، نکاتی انتقادی در باب آن گفت.
گفته شد که من در نقد خود شخص را تحقیر میکنم. تحقیر بهمعنای کوچکشمردن شخصیت فرد است؛ گفتن اینکه کسی انگلیسی نمیداند یا متنهایی را که درباره جامعهشناسی متفکران مسلمان خوانده نفهمیده، نه تحقیر شخص بلکه یک امر واقعی است. در همه دانشگاههای معتبر ممکن است استادان رساله یا مقالهای از شما را بخوانند و بگویند نفهمیدید. من در نقدم دهها مورد از ترجمهها را آوردهام و توضیح دادهام که چرا اشتباه است. این شخص تحقیر نشده بلکه افشا شده است. کسی که چنین چیزی را تحویل جامعه عام کتابخوان میدهد و بابت آن پول میگیرد اشتباه کرده است و قابل شکایت حقوقی هم هست. ناشر کتاب هم مقصر است که چنین کتاب غلطی را تحویل مردم میدهد.
رئیس و 4 تن از دانشمندان عضو آکادمی علوم اتریش به ایران می آیند و با شخصیتهای علمی و دانشگاهی کشور دیدار می کنند و از سیزدهم تا بیستم اردیبهشت ماه سال جاری میهمان «فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران» هستند.
آیت الله جوادی آملی با بیان اینکه عقل و نقل راه تشخيص وحی اند، گفت: مشهور بين علما اين است كه تقليد در اصول دين جايز نيست، اما بر خلاف مشهور عدهاي هم قائلاند كه تقليد جايز است اما نه تقليدي كه در حدّ تقليد كفار و اهل كتاب باشد (تقليد كور)، بلكه انسان در تقليد محقّق باشد كه از چه كسي تقليد كند و حرف چه كسي را بشنود.
در جهانی از نشانهها زندگی میکنیم؛ هر روز صبح با صدایی برمیخیزیم، لب میگشاییم و نخستین ارتباط را برقرار میکنیم، رمزگانی را انتقال میدهیم که آن را کسب کردهایم. دایره معنا امروز همه را در بر گرفته است و همگان میخواهند بدانند تا باشند، من نیز میخواهم بدانم تا باشم. اسرار در دل تاریخ نهفته است، تاریخ پلی است که ما را به گذشته مرتبط میکند، بر ما مسیری را روشن میسازد که با مطالعه و آموختن از آن میتوان دانستههای جدیدی را بیان کرد. دانستن درباره خط نیز از این قاعده مستثنا نیست و علاوه بر بعد ارتباطی خط، سیر پیدایش آن را نیز باید جستوجو کرد.
من سیر تحول آثار طباطبایی را در تاریخنگاری اندیشه بررسی میکنم. در چنین پژوهشی دشواریهایی وجود دارد زیرا ایشان در مورد مبانی روشی آثارشان توضیح ندادهاند و در این آثار بین مضمون و روش پیوستگی وجود دارد. من گستره فراگیر آثار ایشان را بررسی میکنم، هم از حیث تنوع و هم از حیث گستره تاریخی که شامل کل تاریخ ایران میشود. در نهایت ابهام در شیوه ارزیابی تاریخنگاری اندیشه سیاسی را توضیح میدهم.
جلسه نقد به خودیخود گویای حرمتگذاری به موضوع یا سوژه انتقاد است. اما در عین حال، نقد میتواند بیرحمانه، منصفانه و مودبانه باشد. نقد آثار طباطبایی را میتوان از چهار منظر دنبال کرد: نخست، نقد «صورت» هم در مفهوم ارسطویی کلمه و هم در مفهوم فرمالیستی جدید، به معنای نقد بنیادها، مفهومپردازیها و روششناختیها. دوم، نقد «ماده» به معنای نقد محتویات و اطلاعاتی که طباطبایی در آثار حجیمشان ارایه کردهاند. سوم نقد «تکنیکی» است، به معنای تکنیکهایی که یک معلم تاریخ باید به کار بگیرد و چهارم، نقد «اخلاقی» آثار ایشان است. نقد اخلاقی از این جهت ضروری است که چون هر مقام، ادبی دارد مقام علم نیز ادبی دارد و از نویسنده انتظار میرود هم آداب علمی تحقیق را رعایت کند و هم آداب اخلاقی آن را. پیش از آنکه به جزییات بپردازم، پروژه طباطبایی را بهصورت شماتیک بیان میکنم. پروژه ایشان در ژانر تاریخ اندیشه تعریف میشود؛ تاری
کی از دغدغهها و پرسشهای اصلی من از دوران کودکی، بحث انحطاط بود. وقتی به دانشگاه وارد شدم کسی جز طباطبایی به این موضوع نمیپرداخت و پس از ادامه تحصیل در دوره دکترا موضوع رسالهام را «تاریخ علتشناسی انحطاط و عقبماندگیهای ایرانیان و مسلمین» انتخاب کردم که این یک مطالعه بسیار ناقص بود و احساس کردم سیر انحطاطشناسی ما خودش دچار انحطاط و رکود شده است.
پرسش بنیادین این است که چه چیزی را باید نقد کرد و چگونه باید نقد کرد؟ در پرسش اول، خود اثر میگوید چه چیزی را باید نقد کرد و جواب آن تمام ادعاهای اثر است. در مورد چگونگی هم ارکان پژوهش باید مورد نقد قرار گیرد. هر اثری چهار رکن اساسی دارد. مساله، سوال، روش حل مساله و پاسخ. از نظر من دو رکن اخیر یعنی روش تحقیق و نتیجه اهمیت ندارد. اهمیت اصلی هر تحلیل به مساله و سوال برمیگردد. همانطور که طباطبایی خود منتقد آثار خود است معنایش این است که میتوان به یک سوال جوابهای مختلفی داد. روش تحقیق نیز متنوع است. نکته اصلی «مساله» است. مساله اگر درست مطرح شود اما جواب اشتباه داده شود امکان تحقیق هست اما اگر مساله اشتباه مطرح شود به بیراهه میرویم، همان چیزی که در دو قرن اخیر در ایران اتفاق افتاده است. پس اهمیت با مساله است.
دکتر طباطبایی با آثار، جستارها، کتابها و آرایشان بیش از سهدهه در صحنه فکری و علمی و دانشگاهی ایران حضور مهمی داشتهاند و این نشان از توانمندیهای خاص ایشان است. من در اینجا با توجه به فرصت کمی که در اختیار دارم، بیشتر میکوشم تا طرح بحثی از انتقادات خودم درباره آرای ایشان بیان کنم.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید