رسم افروختن آتش در شب چهارشنبهسوری این جشن را با مناسک کهن آتش افروختن در جشنهایی مانند نوروز، آذر جشن (در شب آغاز زمستان و سال نو در ایران باستان) و سده (در دهم بهمنماه، شب آغاز چله کوچک و پایان چله بزرگ زمستان در تقویم کنونی) پیوند میدهد. آتش چنان در فرهنگ چهارشنبهسوری نهاده شده است که هرگز نمیتوان حضور آن را در این جشن نادیده انگاشت.
نخستین بارقههای آموزش نو (مدرن) در ایران را در دارالسلطنه تبریز با حکمرانی عباس میرزا نایبالسلطنه و صدارت میرزا عیسی خان وزیر (قائممقام بزرگ) و فرزندش میرزا ابوالقاسم خان قائممقام برای شکل دادن به نیروی نظامی متمرکز مدرن در پی شکستهای سنگینی که منجر به موافقتنامه گلستان و معاهده ترکمنچای شد، از سویی و اقدامات میرزا حسنخان رشدیه برای تأسیس آموزش نو از سوی دیگر دانست.
سعدی فراتر از یک شاعر، نگاهبانی هوشمند برای زبان و فرهنگ ایران در یکی از تاریکترین دورانهای تاریخی است. برخلاف تصورات سطحی که او را به بیوطنی متهم میکنند، انتخاب آگاهانه زبان فارسی و پیوند زدن آن با حکمت عملی، بزرگترین خدمت او به کیان ایران بود. او با سلاح کلمه، هویت ملی را در برابر توفان مغول بیمه کرد و شیراز را به کانون تپنده فرهنگ ایرانی بدل ساخت.
حماسه یکی از مهمترین ژانرهای ادبی است که نه تنها داستانهای گذشته را روایت میکند، بلکه ارزشهای شجاعت، فداکاری و عدالت را در قالب شعر و نثر به ارمغان میآورد و به عنوان نمادی از هویت ملی و امید به آینده، همچنان زنده و تأثیرگذار است.
هویت ایرانی، سازهای استوار و کهن است که ریشههای آن در اعماق اساطیر هزارساله و حافظه تاریخی یک ملت دوانده شده است. در فراز و فرودهای تاریخ، هرگاه که کیان این سرزمین در معرض تندباد حوادث و هجوم بیگانگان قرار گرفت، این «شاهنامه» بود که همچون دژی مستحکم، زبان، تاریخ و منش ایرانی را از زوال رهانید. هویت ایرانی در نگاه فردوسی، نه یک امر نژادیِ صرف، بلکه منظومهای از خرد، عدالت و پایداری است.
در روزگاری که مفهوم «تعلق» بیش از هر زمان دیگری با پرسشهای بنیادین روبروست، بازخوانی روایتِ شاعران از «وطن» ضرورتی دوچندان مییابد. وطن در تاریخ سدهی اخیر ایران، مسیری طولانی را از یک «جغرافیای محصور در مرزها» (خاک) به سوی یک «آرمانشهرِ فرهنگی و هویتی» (معنا) طی کرده است.
در میان هیاهوی تندبادهای سیاسی و اجتماعی تاریخ معاصر ایران، فریدون مشیری نه با زبانی تند و پرخاشگر، بلکه با ادبیاتی مالامال از مهر و مدارا، یکی از عمیقترین پیوندهای میان انسان و سرزمین را ترسیم کرده است. شعر «ریشه در خاک» فقط یک قطعه ادبی نیست، بلکه بیانیهای هویتمحور است که در آن «وطن» نه یک مفهوم انتزاعی یا جغرافیایی صرف، بلکه پارهای از وجود شاعر تصویر میشود.
روحالله خالقی در اشاره به همین جامعالاطراف بودن حسین گلگلاب گفته است: تصور نمیشد که یک مرد عالم فیزیکدان، شیمیدان، ریاضیدان، نباتشناس و سنگشناس؛ شعر هم بگوید، اما او استعداد فوقالعاده داشت، وقتی شعر هم میگفت به خوبی از عهده آن برمیآمد.
بیت «چو ایران نباشد تن من مباد/ بدین بوم و بر زنده یک تن مباد» شهرت عام و خاص دارد. بیتی که در هیچ یک از نسخههای شاهنامه به این ترتیب نیامده است؛ این بیت را شاعری ملیگرا در بحبوحه جنگ جهانی دوم به این شکل منتشر کرد و شهرت عام یافت.
استفاده از واژههایی مانند «احتمالا» نه نشانه تردید، بلکه بیانگر پایبندی به روش علمی است؛ زیرا تاریخ حاصل تطبیق مستمر روایتها، اسناد و شواهد گوناگون است و به ندرت میتوان درباره آن حکم قطعی صادر کرد.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید