باورهای عامه

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • بی بی حیات | بقعه و مزار و زیارتگاهی منسوب به یکی از دختران امام موسی بن جعفر (ع)، خواهر امام رضا (ع) در 3کیلومتری خنامان (بخش مرکزی شهرستان رفسنجانِ استان کرمان).
  • بهشت | سرای ابدی و جایگاه نیکوکاران پس از مرگ.
  • بهار، فصل | یا به‌صورت متداول باهار، فصل اول از فصلهای چهارگانۀ سال.
  • بومادران | گیاهی خوشبو با بوی تند و مزه‌ای تلخ و مصارف فراوان در طب مردمی.
  • بنفشه | گیاهی با گلهای زیبا و رنگارنگ، عموماً به رنگ بنفش و گاه معطر.
  • بند انداختن | از مهارتهای آرایشی جهت پیرایش و زدودن موهای صورت، دست و پا، که در میان زنان ایران رواج تام دارد.
  • بنایی | از مشاغل کهن و سنتی، شامل ساخت و تعمیر بنا. در فرهنگهای فارسی بنا را بناکار، بناگر، معمار یا گِل‌کار، گلگیر و پاخیره‌زن آورده‌اند
  • بلوغ | مرحله‌ای از رشد و تکامل آدمی که دگرگونیهای متعدد جسمی و روحی را در پی دارد و در بیشتر جوامع، گذار از آن با آداب، مناسک و آیینهایی همراه است.
  • بلوط، درخت | گروه بزرگی از درختان و درختچه‌های همیشه سبز یا خزان‌برگ خودروی جنگلی.
  • بکارت | پردۀ بکارت، دوشیزگی، دخترگی یا دخترکی، برگرفته از واژۀ دختر که صفتی است دال بر باکره بودن.
  • بقالی | از پیشه‌های کهن و سنتی در ایران. بقال واژه‌ای عربی است که عوام از ریشۀ «بقل» به معنای تره (سبزی) و خواروبارفروش ساخته‌اند (فیضی، زمخشری، ذیل واژه).
  • بست و بست نشینی | بست مكانی‌ امن‌ و مقدس‌ برای پناه‌جويان‌ از هر گروه‌ و صنف‌؛
  • برنج | از دانه‌های مهم خوراکی و خوراک عمدۀ ایرانیان. این گیاه به‌واسطۀ کثرت کاربرد، ارزشهای نمادین بسیاری یافته است.
  • برکت | نیرویی رمزی و قدسی که موجب فراوانی نعمت می‌شود. مردم خاصیت برکت‌زایی را به برخی از افراد، حیوانات، اشیاء، و مکانها منتسب می‌کنند.
  • برف چال | به گویش محلی ورفِ چال، عنوان جشن و آیینی کهن که همه‌ساله در اواسط بهار در آب‌‌اسک، هم‌زمان با ذوب‌شدن آخرین برفهای زمستانیِ نواحی کوهپایه‌ای دماوند، در منطقه‌‌ای به نام اَسکه‌وش (گویش محلی: اَسکِ بَشَم) برگزار می‌شود.
  • برف | یخ متبلور حاصل از انجماد مستقیم بخار آب، پیش از تبدیل شدن به باران. دربارۀ برف با توجه به شکل، خصوصیات ظاهری، فصل و زمان بارش، باورها و اعتقادات فراوانی پدید آمده است.
  • برشنوم | یا نُشْوَه، برشنوم نُه‌شبه، از مراسم مذهبی زردشتیان، شامل اعمال غسل زردشتی، تطهیر نوموبدان در مراسم نوزود، تطهیر حمل‌کنندگان جسد، و پاک‌نمودن زهدان زنان.
  • بخت گشایی | مجموعۀ اعمال و رفتارهایی که همراه با برخی آداب خاص برای گشایش بخت بستۀ دختران «دم بخت» و شوهرنرفتۀ در خانه مانده صورت می‌گرفت که برخی از آنها هنوز هم رواج دارد.
  • بختک | موجودی‌ وهمی و شب‌رو كه‌ صورت‌ جسمانی ندارد و همچون‌ سایه‌ یا شبح‌ شبها به‌ بستر آدمیزادگان‌ می‌آید و خود را روی‌ خفتگان‌ می‌افكند.
  • بحیره | کتابی مفصل با موضوعاتی بسیار متنوع که مبتنی بر باورهای عامه تدوین شده است و ازاین‌رو، اثری ارزشمند در مطالعات فولکلوریک به‌شمار می‌رود.
  • بخت | سرنوشت، اقبال، قسمت، و آن چیزی که به اعتقاد عامه در زندگی آدمی یکباره و دور از انتظار پیش می‌آید، بی‌آنکه خود او در پدیدآمدن آن نقشی داشته باشد.
  • بجار | سنتی رایج در میان طوایف بلوچ، به منظور کمک و همیاری مادی به جوان در حال ازدواج.
  • بامد، زیارتگاه | مکانی زیارتی در تنگه‌ای به همین نام، میان شهرستانهای لالی و اندیکا واقع در حوزۀ گرمسیر بختیاری در خوزستان.
  • باقلا | از گیاهان کهن و آیینی نزد ایرانیان با مصارف متعدد خوراکی و درمانی.
  • باطل سحر | یا باطل‌السّحر، هر آنچه در بی اثر کردن سحر و جادو و رماندن دیوان زیانکار به کار می‌رود.
  • باران خواهی | آیینهایی که در دوره‌های خشک‌سالی اجرا می‌شود و عمدتاً حالت نمایشی دارند و به آن تمنای باران، طلب باران، و یا استسقا نیز می‌گویند.
  • بارهنگ | گیاهی علفی با مصارف طبی متعدد نزد مردم که به صورت خودرو در کنار جویبارها و نقاط مرطوب می‌روید. بارهنگ1 یا بارتنگ گیاهی از تیرۀ بارهنگیان2 و نزدیک به زیتونیان است.
  • بالنگ | یا بادرنگ، بادرنج، درختی از دستۀ مرکبات با میوه‌ای معطر و ترش و پوست ضخیم که به آن تُرنج هم می‌گویند.
  • باد | بـاد، یکی از عنـاصر طبیعت، همچنین نـام یکی از ایـزدان ایران باستان و از مهم‌ترین پدیده‌های باورساز در اساطیر، ادبیات، فرهنگ و اندیشۀ ایرانی.
  • بادام | بادام، میوه‌ای با مصارف خوراکی، طبی و آیینی. درخت بادام درختی به ارتفاع 5- 8 متر با برگهایی ساده، منفرد و گلهایی زیبا و صورتی‌رنگ است.
  • باجناق | باجِناق، یا باجناغ، نسبت میان مردانی که همسرانشان با هم خواهرند. باجاناق یا باجیناق واژه‌ای ترکی است
  • اهل حق | اَهْلِ حَقّ، گروه مذهبی ایرانی با گرایشهای عرفانی، با آداب و متون مذهبی خاص خود و دارای بعضی اعتقادات که در مواردی با برداشتهای رسمی و متشرعانۀ اسلامی مطابقت ندارند.
  • اهل هوا | ‌اَ‌هْلِ هَوا، یکی از تک‌نگاریهای مردم‌نگارانۀ غلامحسین ساعدی (1314-1364ش / 1936-1985م)، دربارۀ مراسم بادزدایی و زار در نواحی جنوب ایران.
  • انار | اَنـار، میوۀ درختی از تیرۀ موردیها یا پونیكاسه، و از جنس پونیكا و گونۀ گراناتوم (گل گلاب، 232؛ ثابتی، 50).
  • انا فتحناک لک فتحا مبینا | اِنّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبیناً، آیۀ اول سورۀ فتح (48)، دارای مفهوم رمزیِ گشایش و باطل السحر. «اِنّا فَتَحْنا ... » و چند آیۀ دیگر در قرآن کریم به آیات فتح شهرت دارند و مردم این آیات را نمادی از گشایش، پیروزی و نصرت الٰهی می‌دانند.
  • ام صبیان | اُمِّ‌صِبْیان، نام نوعی بیماریِ کودکان در طب قدیم، همچنین نام مادینه‌دیوی موهوم که دشمن‌ نوزادان و کودکان، و رباینده و آزاردهندۀ آنان پنداشته می‌شده است.
  • ام البنین | ‌‌‌‌‌اُمُّ‌الْبَنین، فاطمه ‌بنت حزّام، همسر دوم امیرالمؤمنین علی ‌بن ابی‌طالب (ع)، که پدرش ابوالمجْل حزام بن خالد، از قبیلۀ بنی‌کلاب (طبری، 5 / 153) و مادرش لیلى یا ثمامه دختر سهیل بن عامر بن مالک بود (نک‍ : ابن‌عنبه، 356؛ غفاری، 174).
  • امامزاده صالح | اِمامْزاده صالِح، از امامزاده‌های مشهور منطقۀ شمیران و یکی از جاذبه‌های فرهنگی ـ زیارتی شمال تهران واقع در ضلع جنوب شرقی میدان تجریش.
  • امامزاده | اِمامْزاده، فرزند یا نوادۀ یکی از امامان دوازده‌گانۀ شیعه که توسعاً به آرامگاه آنان نیز گفته می‌شود.
  • امامزاده داوود | اِمامْزاده داوود، از امامزاده‌های مشهور اطراف تهران. فیض قمی (ص 9) نسب این امامزاده را به امام حسن مجتبى (ع) می‌رساند
  • الموت | اَلَموت، قلعه‌ای در منطقۀ رودبار الموت شرقی و در شمال شرقی آبادی گازرخان که فاصلۀ آن تا شهر قزوین، 105 کمـ‍ است.
  • اقاقیا | اَقاقیا، درختی تزیینی با گلهای معطر که صمغ و شاخه‌های خاردار آن در نظام طب سنتی، عامیانه و باورهای مردم ایران جایگاهی دارد.
  • افطاری | اِفْطاری، هرگونه خوراکی و نوشیدنی که روزه‌دار با آن روزۀ خود را می‌گشاید.
  • اماج، آش | اُماج، آش، از خوراکهای سنتی و آیینی متشکل از سبزی و حبوبات مختلف. تهیۀ این آش را نخستین بار به سلطان سنجر، از سلاطین سلجوقی در سدۀ 6 ق / 12م نسبت داده‌اند
  • اسفند | اِسْفَنْد، یا اسپند، سِپَنْد، گیاهی خودرو، پایدار و همیشه سبز که در کوه و بیابان و زمینهای کویری می‌روید.
  • استکان و نعلبکی | اِسْتِکان و نَعْلْبَکی، در تلفظ متداول «استکانْ نَلبِکی»، از رایج‌ترین اسباب نوشیدن چای در ایران.
  • استخاره | اِسْتِخاره، از کهن‌ترین شیوه‌های مصلحت‌اندیشی و رهنمودجویی از خداوند در میان مردم. بیشتر مردم ایران گاهی استخاره را برابر فال (ه‍ م) و به معنی آن به‌کار می‌برند.
  • اژدها | اِژْدِها، هیولایی افسانه‌ای که معمولاً به صورت سوسمار یا مار غول‌پیکر فلس‌دار، با بال خفاش‌مانند، نَفَس آتشین و دُم نوک‌تیز مجسم می‌شود.
  • ارمنیان | اَرْمَنیان، یکی از گروههای قومی ساکن در ایران و منطقۀ قفقاز. قوم ارمنی از اختلاط ساكنان بومی یا نخستین ساكنان سرزمین ارمنستان با اقوام هندواروپایی پدید آمد
  • ارزن | اَرْزَن، از گیاهان شناخته‌شدۀ کهن و آیینی نزد ایرانیان. اگرچه امروزه از ارزن به‌عنوان خوراک دام و طیور استفاده می‌شود

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: