براساس گاه شماری خورشیدی

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • قابله |
  • قابلگی |
  • فیلمهای مردم نگاری |
  • فیروزه | فیروزه، یا پیروزه، سنگی زینتی به رنگ سبز یا آبی با کاربردهای خاص در فرهنگ مردم.
  • فهلویات | فَهْلَویات، اشعاری که به گویشهای محلی مناطق مرکزی و غربی ایران سروده می‎شده است.
  • فولکلور | فولْکْلور، اصطلاحی انگلیسی ترجمه‌شده به «فرهنگ مردم» و «فرهنگ عامه»، که دربارۀ معنا و کارکردهای آن میان پژوهشگران این حوزه اختلافی جدی وجود دارد.
  • شگون | شُگون، تأویل، تعبیر یا به فال نیک و بد گرفتن انواع پدیده‌ها، اعمال، حرکات و سکنات انسانها و حیوانها، نحوۀ قرارگیری اشیاء، اعمال غیرعادی و همچنین باورها و اعتقادات مردم دربارۀ آنها.
  • آبستنی | آبِسْتَنی، بارور شدن و فرزند آوردن زن از مرد و دوره‌ای که زن بچه‌ای را در زهدان، یا به اصطلاح عامه در شکم خود، از هنگام بسته شدن نطفۀ او تا هنگام زادن حمل می‌کند.
  • خرمن، جشن | خَرْمَن، جَشْن، از جشنهای آیینی و سالانۀ کشاورزی با کارکرد شکرگزاری در هنگام برداشت محصول و خرمن‌کردن آن.
  • خرمن و خرمن کوبی | خَرْمَنْ وَ خَرْمَنْ‌کوبی، جمع‌آوری محصولات کشاورزی به‌ویژه گندم در یک مکان، پس از درو، برای کوبیدن خوشه‌ها و جداسازی دانه از کاه با ابزارآلات مختلف که معمولاً با آداب و رسومی نیز همراه است.
  • چهل پیر | چِهِلْ‌پیر، زیارتگاهی مقدس در استان سیستان و بلوچستان.
  • چهارشنبه سوری | چَهارْشَنْبه‌سوری، جشن آیینی چهارشنبۀ پایان سال که به باور مردم، موقع دفع قضا و بلا ست.
  • حاجی فیروز | حاجی‌فیروز، از کهن‌ترین پیکهای نوروزی که با خوانندگی و نوازندگی، پایان زمستان و آمدن نوروز را بشارت می‌دهد
  • چهاردهمی |
  • چوگان | چوگان، چوبی که با آن گوی زنند. این واژه بعدها به بازی چوگان نیز اطلاق گردید.
  • چلوکباب | چِلوکَباب، از غذاهای بسیار مشهور مردم ایران. چلوکباب عبارت است از چلو سفید و بی‌روغن به همراه انواع کباب.
  • جشن | جَشْن، آیینی با آداب گوناگون و بیشتر شادی‌آور. جشن را بزم، سور، شادی، عیش، و عید نیز می‌گویند (برهان ... ؛ لغت‌نامه ... ).
  • تیرماه سیزده | تیرْماهْ سیزْدَه، جشن و مراسمی آیینی در سیزدهم تیرماه «تبری»، مصادف با آبان ماه شمسی، به منظور شکرگزاری خداوند، ستایش آب و طلب خیر و برکت.
  • تکم گردانی | مراسم پیشواز نوروز در شهرها و روستاهای استانهای آذربایجان شرقی و غربی، اردبیل، گیلان و برخی جاهای دیگر.
  • تحویل سال | پایان یافتن سال گذشته و شروع سال جدید در ابتدای فصل بهار. واژۀ «تحویل» وام گرفته شده از مفهوم نجومی «تحویل خورشید از برج حوت به برج حمل» است.
  • تابستان | واژه‌ای از ریشۀ تاب + ستان، به عربی: صَیف، در اوستا: شیم، و در سنسکریت: سما؛ به معنی گرمگاه، موسم گرما، فصل دوم سال در گاه‌شماری خورشیدی که متشکل از ماههای تیر، مرداد و شهریور است.
  • پیر شالیار، جشن | جشن عروسی نمادینی که در بهمن‌ماه هر سال در منطقۀ اورامان، در استان کردستان برگزار می‌شود.
  • پنجاه به در | از انواع مراسم باران‌خواهی در شهر قزوین، که همه‌ساله در پنجاهمین روز از بهار، یعنی 19 اردیبهشت، در محل یکی از مصلاهای قدیم شهر برگزار می‌شود.
  • پاییز | فصل سوم از فصلهای چهارگانۀ سال خورشیدی، مرکب از ماههای مهر، آبان و آذر (برجهای میزان / ترازو، عقرب / کژدم، و قوس / کمان).
  • بیل گردانی | رسمی کهن که در آستانۀ فصل آبیاری مزارع و در پی لای‌روبی جویها، برگزار می‌گردد.
  • بیس شش نورزما | (بیست‌وشش ماه نوروز)، مجموعه مراسمی باستانی همراه با جشن و سرور. این مراسم براساس گاه‌شماری بومی مازندرانی در 26 نوروزماه، برابر با 28 تیرماه شمسی، و 26 اسفندماه فرسی یا یزدگردی نو در بسیاری از مناطق مازندران با اندکی اختلاف برگزار می‌شود.
  • بهمنگان | یا بَهْمَنْجَنه، بَهْمَنْجه، بَهْمَنْچَنه، یکی از جشنهای بزرگ و کهن ایرانی پیش و پس از اسلام.
  • بهمن روز، سفره | ز آیینهای نذری زردشتیان. این سفره در گویش دری زردشتی، «وامِرو» و «وَهْمِرو» خوانده می‌شود که کوتاه‌شدۀ «وَهْمَن‌روز» است .
  • برفی کردن | یـا جشن برفی، از کهن‌آیینهای زمستانی در بسیاری از نقاط سردسیر ایران و برخی کشورهای همسایه مانند افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان.
  • برف چال | به گویش محلی ورفِ چال، عنوان جشن و آیینی کهن که همه‌ساله در اواسط بهار در آب‌‌اسک، هم‌زمان با ذوب‌شدن آخرین برفهای زمستانیِ نواحی کوهپایه‌ای دماوند، در منطقه‌‌ای به نام اَسکه‌وش (گویش محلی: اَسکِ بَشَم) برگزار می‌شود.
  • برشنوم | یا نُشْوَه، برشنوم نُه‌شبه، از مراسم مذهبی زردشتیان، شامل اعمال غسل زردشتی، تطهیر نوموبدان در مراسم نوزود، تطهیر حمل‌کنندگان جسد، و پاک‌نمودن زهدان زنان.
  • بادام | بادام، میوه‌ای با مصارف خوراکی، طبی و آیینی. درخت بادام درختی به ارتفاع 5- 8 متر با برگهایی ساده، منفرد و گلهایی زیبا و صورتی‌رنگ است.
  • باچوخه، کشتی | باچوخه، کُشْتی، یا کشتی چوخه (چوخا، چوخه‌ای)، از کشتیهای محلی و بسیار رایج منطقۀ خراسان.
  • انار | اَنـار، میوۀ درختی از تیرۀ موردیها یا پونیكاسه، و از جنس پونیكا و گونۀ گراناتوم (گل گلاب، 232؛ ثابتی، 50).
  • اسفند | اِسْفَنْد، یا اسپند، سِپَنْد، گیاهی خودرو، پایدار و همیشه سبز که در کوه و بیابان و زمینهای کویری می‌روید.
  • ارزن | اَرْزَن، از گیاهان شناخته‌شدۀ کهن و آیینی نزد ایرانیان. اگرچه امروزه از ارزن به‌عنوان خوراک دام و طیور استفاده می‌شود
  • اربعین | اَرْبَعین، چهلمیـن روز پـس از مـرگِ شـخـصِ درگذشته، نیز چهلمین روز پس از سالروز شهادت امام حسین (ع) در هر سال قمری که مطابق با بیستم ماه صفر است.
  • اجاق | اُجاق، جایگاهی سنگی یا گلی که محل افروختن آتش در داخل خانه‌های سنتی است و برای پخت‌وپز، گرما و روشنایی از آن استفاده می‌شود.
  • ابودردا، آش | اَبودَرْدا، آش، از آشهای نذری، منسوب به ابودردا، حکیمی عابد از صحابۀ برجستۀ حضرت رسول اکرم(ص).
  • آش پزان | آشْ‌پَزان، مراسم سالانۀ آش‌پزی مخصوص دربار قاجاریان. این آش چون به شاهان قاجار اختصاص داشت، به آش «قجرها» یا «قجری»، «شاهانه» و «نذری شاه»...
  • آجیل | آجیل، تنقّل و مزه‌ای از مجموعۀ دانه‌ها و میوه‌های خشک (خشکبار) با پوست و بی‌پوست. اجزاء اصلی تشکیل‌دهندۀ آجیل بادام، پسته، فندق، نخودچی، تخمۀ کدو، تخمۀ هندوانه و گردو ست.
  • آتش بازی | آتَشْ بازی، آتش زدن تیرتخشها (اسباب آتش‌زا) و بازی با آنها برای نمایش نور و صدا در فضا. در آتش‌بازی معمولاً دو نوع تیرتخشِ فشار و جرقه، و شعله یا شراره به‌کار می‌رود

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: