دائرة المعارف بزرگ اسلامی

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • بهزاد، حسین | بِهْزاد، حسین‌ (1273-1347ش‌ /1894- 1968م‌)، نگارگر نامدار ایرانی‌. وی‌ در تهران‌ به‌ دنیا آمد. پدرش‌، میرزا فضل‌ الله‌ اصفهانی‌ در قلمدان‌‌سازی‌ و به‌ ویژه‌ در نقاشی‌ آبرنگ‌ شهرتی‌ داشت‌ (ناصری‌‌پور، 14، 32؛ میربها، 73).
  • بهرامی سرخسی | بَهْرامیِ سَرَخْسی‌، ابوالحسن‌ علی‌، شاعر و از استادان‌ بزرگ‌ شعر و ادب‌ در عصر اول‌ غزنوی‌. دربارۀ دوران‌ زندگی‌ او اتفاق‌ نظر وجودندارد.نظامی‌ عروضی‌ از او در شمار شاعران ‌نامدار آل‌ناصرالدین‌ (سلسلۀ غزنوی‌) نام‌ برده‌ است‌
  • بهرامی | بَهْرامی‌، مهدی‌ (1284-1330ش‌ /1905-1951م‌)، باستان‌شناس‌ نامدار ایرانی‌. او در تهران‌ زاده‌ شد و در خانواده‌ای‌ فرهنگی‌ پرورش‌ یافت‌. آموزش‌ ابتدایی‌ و متوسطه‌ را در تهران‌ به‌ پایان‌ رساند و زبانهای‌ كهن‌ ایرانی‌ را از هرتسفلد ــ كه‌ در ایران‌ اقامت‌ داشت‌ ــ آموخت
  • بهروزخان | بِهْروزْخان‌، نام‌ دو تن‌ از امیران‌ كرد دنبلی‌ در عهد صفویه‌: 1. امیر بهروز خان‌، ملقب‌ به‌ سلمان‌ خلیفه‌، پسر امیر رستم‌.
  • بهرتپور | بَهَرَتْپور، شهر و شهرستانی‌ در ایالت‌ راجستان‌ هند. این‌ شهرستان‌ با 100‘8 كمـ2 مساحت‌ میان‌ °26 و ´43 تا °27 و ´50 عرض‌ شمالی‌ و °76 و ´53 تا °77 و ´48 طول‌ شرقی‌ در شرق‌ ایالت‌ راجستان‌ واقع‌ است
  • بهروچ | بَهَروچ‌، یا بروچ‌1، شهری‌ باستانی‌ و مركز شهرستانی‌ به‌ همین‌ نام‌ در ایالت‌ گجرات‌ هند. شهرستان‌ بهروچ‌ متشكل‌ از 11 تالوك‌ (بخش‌) با 759‘7 كمـ2 مساحت‌ و 000‘470‘1 تن‌ جمعیت‌ (1369ش‌ /1990م‌) در جنوب‌ شرقی‌ ایالت‌ گجرات‌ در كنار خلیج‌ كامبای‌ در دریای‌ عرب‌ واقع‌ است‌
  • بهرنگی | بِهْرَنْگی‌، صمد (1318-1347ش‌ /1939- 1968م‌)، قصه‌نویس‌، مترجم‌، پژوهشگر و منتقد. او تحصیلات‌ خود را از آغاز تا پایان‌ دورۀ دو سالۀ دانشسرای‌ مقدماتی‌ در زادگاهش‌، تبریز گذراند
  • بهرام میرزای صفوی | بَهْرامْ میرْزا صَفَوی‌، ابوالفتح‌ (923- 19 رمضان‌ 956ق‌ / 1517- 11 اكتبر 1549م‌)، شاه‌زادۀ هنرمند و ادیب‌، فرزند شاه‌ اسماعیل‌ اول‌ صفوی‌. او در مراغه‌ از مادری‌ كه‌ دختر یكی‌ از بیكهای‌ موصللو بود، زاده‌ شد (اسكندربیك‌، 44؛ سومر، 124).
  • بهرام گور | بَهْرامِ گور، یا بهرام‌ پنجم‌ ساسانی‌ (سل‍ 420- 438م‌)، پسر یزدگرد اول‌ و شاهنشاه‌ ساسانی‌ كه‌ سرگذشت‌ و داستانهای‌ او در ادب‌ فارسی‌ و منابع‌ اسلامی‌ مشهور است‌.
  • بهرام شاه غزنوی | بَهْرامْ شاهِ غَزْنَوی‌، ابوالمظفر یمین‌‌الدوله‌ (حك‍ 512-547ق‌ / 1118-1152م‌)، فرزند مسعود بن‌ ابراهیم‌، از سلاطین‌ نامدار دورۀ دوم‌ غزنوی‌. مادر بهرام‌ شاه‌ گوهر خاتون‌، ملقب‌ به «مهد عراق‌»، دختر ملكشاه‌ سلجوقی‌ بود
  • بهرام شاه بن مسعود* |
  • بهرام چوبین | بَهْرامِ چوبین‌، سردار ساسانی‌ و مدعی‌ سلطنت‌ در روزگار هرمزد چهارم‌ و خسروپرویز كه‌ مدتی‌ كوتاه‌ (590 -591م‌) بر تخت‌ شاهی‌ نشست‌ و سرگذشت‌ وی‌ با حماسه‌ و افسانه‌ درآمیخت‌ و در روایات‌ ایرانی‌ و متون‌ اسلامی‌ شهرت‌ یافت‌.
  • بهرام شاه بن فرخ شاه | بَهْرامْ شاهِ بْنِ فَرُّخْ‌شاه‌، ملك‌ امجد ابوالمظفر مجدالدین‌ (د 628ق‌ /1231م‌)، نوۀ برادر صلاح‌الدین‌، از امیران‌ ایوبی‌ شام‌ و شاعر. در هیچ‌یك‌ از منابع‌ به‌ سال‌ تولد و دوران‌ زندگی‌ وی‌ پیش‌ از امارت‌ بعلبك‌ اشاره‌ای‌ نشده‌ است‌؛ اما مسلماً امیری‌ دوراندیش‌ همچون‌ صلاح‌الدین‌، ادارۀ منطقۀ بعلبك‌ را نبایس...
  • بهرام بن مردانشاه | بَهْرامِ بْنِ مَرْدانْشاه‌، از مترجمان‌ خدای‌نامه‌ (مهم‌ترین‌ كتاب‌ تاریخی‌ دورۀ ساسانی‌) از پهلوی‌ به‌ عربی‌. دربارۀ زندگی‌ و حتى زمان‌ حیات‌ او آگاهی‌ اندكی‌ دردست‌ است‌؛ فقط می‌دانیم‌ كه‌ وی‌ موبدی‌ زردشتی‌ در شهر شاپور فارس‌ بوده‌ است‌.
  • بهرام | بَهْرام‌، ابوالمظفر (د 24 ربیع‌الآخر 535 ق‌ /7 دسامبر 1140م‌)، سردار ارمنی‌ كه‌ مدتی‌ وزیر الحافظ لدین‌ الله‌ (حك‍ 525-544ق‌ /1131-1149م‌)، یازدهمین‌ خلیفۀ فاطمی‌ مصر بود.
  • بهرام سقای بخاری | بَهْرامْ سَقّایِ بُخاری‌، شاه‌ بیات‌ بردوانی‌ جغتایی‌ ماوراءالنهری‌ (د 970ق‌ /1563م‌)، از عارفان‌ و شاعران‌ بزرگ‌. وی‌ ترك‌نژاد و از قبیلۀ بیات‌ بود (ابوالفضل‌، 1 /175) و نسبش‌ به‌ تركان‌ جغتایی‌ می‌رسید (اكرام‌، 504؛ قدوسی‌، 97).
  • بهرام پژدو | بَهْرامِ پَژْدو (سدۀ 7ق‌ /13م‌)، شاعر زرتشتی‌، اخترشناس‌ و دانشمند آگاه‌ به‌ زبان‌ دری‌ و پهلوی‌. پژدو نام‌ پدر اوست‌. وی‌ در كرمان‌ در قصبۀ بیژن‌آباد ــ كه‌ كیخسروآباد نیز خوانده‌ می‌شد ــ می‌زیست‌. پسر او، زرتشت‌ در همین‌ قصبه‌ چشم‌ به‌ دنیا گشود.
  • بهدینان | بهْدینان‌، گویش‌، عنوانی‌ كه‌ بر زبان‌ ویژۀ بهدینان‌ ایرانی‌، یعنی‌ ایرانیان‌ زردشتی‌ اطلاق‌ می‌گردد و یكی‌ از گویشهای‌ مركزی‌ ایران‌ است‌. زردشتیان‌ ایران‌ اصولاً در قرون‌ اخیر در كرمان‌ و یزد می‌زیسته‌اند و زبان‌ خود را دری‌ و گوری‌ و گورونی می‌نامیده‌اند. گور در این‌ گویش‌ به‌ معنای «مرد» و «زردشتی‌» و صور...
  • بهجةالروح | بَهْجَةالرّوح‌، رساله‌ای‌ در علم‌ موسیقی‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ منسوب‌ به‌ عبدالمؤمن‌ فرزند صفی‌الدین‌ گرگانی‌. مؤلف‌ خود را عبدالمؤمن‌ بن‌ صفی‌الدین‌ بن‌ عزالدین‌ بن‌ محیی‌الدین‌ بن‌ نعمت‌ ابن‌ قابوس‌ بن‌ وشمگیر می‌نامد
  • بهراء | بَهْراء، شاخه‌ای‌ از قبیلۀ قُضاعه‌، از اعراب‌ قحطانی‌ یمن‌، منسوب‌ به‌ بهراء بن‌ عمروبن‌ الحاف‌ بن‌ قضاعه‌. بهراء را از قبیلۀ جذام‌ نیز شمرده‌اند (EI2). صفت‌ نسبی‌ آن‌ را به‌ صورتهای‌ بهراوی‌، بهرانی‌ و بهرایی‌ آورده‌اند
  • بهداروند | بِهْدارْوَنْد، یا بختیاروند، طایفه‌ای‌ از طوایف‌ لُر بختیاری‌ شاخۀ هفت‌ لنگ‌. این‌ طایفۀ بزرگ‌ و مهم‌ بختیاری‌ به‌ بیداروند و بختیاری‌وند نیز شهرت‌ دارد.
  • بهرام |
  • بهبهانی، سیدعبدالله | بِهْبَهانی‌، سیدعبدالله‌ (1256- 1328ق‌ /1840-1910م‌)، از رهبران‌ بلندپایه‌ و روحانی‌ جنبش‌ مشروطه‌خواهی‌ ایران‌. تولد او را سالهای‌ 1257، 1260 و 1262ق‌ نیز آورده‌اند
  • بهتنده | بَهَتِنده‌، شهر و شهرستانی‌ به‌ همین‌ نام‌ در ولایت‌ پنجاب‌ هند. نام‌ پیشین‌ این‌ مكان‌ تبرهنده‌2 بود و اقوام‌ مالوایی‌ در سدۀ 2ق‌م‌ آن‌ را بهتنده‌ نامیدند
  • بهتایی |
  • بهتویی |
  • بهبهانی، احمد |
  • بهائیت | بَهائیت‌، فرقه‌ای‌ دینی‌ كه‌ در سدۀ 13ق‌ /19م‌ به‌ دست‌ حسینعلی‌ نوری‌ ملقب‌ به‌ بهاءالله‌، از پیروان‌ سیدعلی‌ محمد شیرازی‌، مؤسس‌ بابیه‌ پدید آمد.
  • بهاسا | بَهاسا، نامی‌ كه‌ به‌ تسامح‌ برای‌ اشاره‌ به‌ زبان‌ رسمیِ اندونزی‌ به‌ كار می‌رود. دلیل‌ این‌ تسامح‌ آن‌ است‌ كه‌ واژۀ «بهاسا» در زبان‌ اندونزیایی‌ به‌ معنای‌ زبان‌ است‌ و آنچه‌ از آن‌ با عنوان «بهاسای‌ اندونزیایی‌» یاد می‌شود
  • بهبهان | بِهْبَهان‌، شهر و شهرستانی‌ در استان‌ خوزستان‌.
  • بهبودی | بِهْبودی‌، محمود خواجه‌ (1292-1337ق‌ /1875-1919م‌)، نویسنده‌، روزنامه‌نگار و یكی‌ از «رهبران‌ نهضت‌ جدیدیها» در دو دهۀ نخستینِ سدۀ 20م‌ در آسیای‌ مركزی‌. وی‌ در یكی‌ از روستاهای‌ سمرقند در خانواده‌ای‌ روحانی‌ زاده‌ شد.
  • بهاولپور | بَهاوَلْپور، شهر و شهرستانی‌ به‌ همین‌ نام‌ در استان‌ پنجاب‌ پاكستان‌. پیش‌ از استقلال‌ پاكستان‌ بهاولپور یكی‌ از استانهای‌ هند به‌ شمار می‌رفت‌ و مركز آن‌ شهر بهاولپور بود. این‌ شهر منسوب‌ به‌ بنیان‌گذار آن‌ نواب‌ بهاول‌ خان‌ است‌.
  • بهاریه | بَهاریّه‌، اشعاری‌ در وصف‌ بهار و زیباییهای‌ آن‌. این‌ مقاله‌ در دو بخش‌ تنظیم‌ شده‌ است‌: از آغاز تا عصر مشروطه‌؛ از مشروطه‌ تا امروز.
  • بهاروند | بَهارْوَنْد، از ایلات‌ لر شیعی‌ مذهب‌، در منطقۀ بالا گریوۀ لرستان‌.
  • بهارلو | بَهارْلو، نام‌ یك‌ گروه‌ ایلی‌ ـ عشیره‌ای‌ ترك‌ زبان‌ و طایفه‌ای‌ از طوایف‌ كنونی‌ ایل‌ خمسه‌ در فارس‌. نام‌ این‌ گروه‌ را بولالّو نیز آورده‌اند.
  • بهار عجم | بَهارِ عَجَم‌، فرهنگ‌ فارسی‌ گردآوردۀ لاله‌ تیك‌چند، متخلص‌ به‌ بهار و مشهور به‌ منشی‌ رای‌ لاله‌تیك‌ چند بهار، شاعر و ادیب‌ سدۀ 12ق‌ /18م‌ هندوستان‌.
  • بهارستان | بَهارِسْتان‌، بنا و باغ‌ مجلس‌ شورای‌ ملی‌ (سابق‌) ایران‌.
  • بهارستان | بَهارِسْتان‌، از آثار عبدالرحمان‌ جامی‌ (817- 898ق‌ /1414- 1493م‌)، و آمیخته‌ به‌ نظم‌ و نثر و فراهم‌ آمده‌ در 892ق‌.
  • بهار شیروانی | بَهارِ شیرْوانی‌، میرزا نصرالله‌، از شاعران‌ بنام‌ عهد ناصرالدین‌ شاه‌ قاجار (سل‍ 1264-1313ق‌ /1848-1895م‌). وی‌ در شیروان‌ (شروان‌) قفقاز زاده‌ شد و خاندانش‌ از بزرگان‌ آن‌ سامان‌ به‌ شمار می‌آمدند
  • به اردشیر | بِهْ اَرْدَشیر (ویه‌ اردشیر)، شهری‌ كهن‌ در كرانۀ باختری‌ رود دجله‌ و یكی‌ از شهرهای‌ هفت‌گانۀ مداین‌ پایتخت‌ ساسانیان‌ كه‌ اعراب‌ آن‌ را بَهُرَ سیر می‌نامیدند.
  • بهارستان | بَهارِسْتان‌، فرشی‌ زربفت‌ از دورۀ ساسانیان‌. این‌ فرش‌ به‌ نامهای بهار خسرو یا بهار كسرى‌ (طبری‌، 4 /22) و فرش‌ زمستانی‌ (بلعمی‌، 1 /466) نیز معروف‌ است‌.
  • بهار، محمد تقی | بَهار، محمدتقی‌ ملك‌ الشعرا (13 ربیع‌الاول‌ 1304ق‌ - اول‌ اردیبهشت‌ 1330ش‌ / 10 دسامبر 1886-20 آوریل‌ 1951م‌)، شاعر، روزنامه‌نگار، نمایندۀ مجلس‌، وزیر، استاد دانشگاه‌ و عضو فرهنگستان‌ ایران‌.
  • بهار اصفهانی | بَهارِ اِصْفَهانی‌، محمدعلی، خوش‌نویس، شاعر و تذكره‌‌نویس‌ سدۀ 13ق‌ / 19م‌. بیشتر محققان نام‌ پدر او را ابوطالب‌، مذهَّب‌ اصفهانی (سهیلی‌، 50؛ گلچین‌، 2 /185)، و برخی‌ نام‌ خود او را محمد دانسته‌اند
  • بهار دانش |
  • بهار، احمد | بَهار، احمد (1268-1336ش‌ /1890- 1958م‌)، معروف‌ به‌ شیخ‌ احمد بهار، نویسنده‌، شاعر و روزنامه‌نگار سیاست‌ پیشه‌. وی‌ در مشهد به‌ دنیا آمد.
  • بهار خسرو |
  • بهار | بِهار، یا بیهار، نام‌ شهر و ایالتی‌ در شمال‌ شرقی‌ هند. نام‌ این‌ ایالت‌ از شهر بهار و آن‌ نیز از نام‌ ویهاره‌ (صومعۀ بودایی‌ یا مدرسۀ آموزشهای‌ بودایی‌)گرفته شده است
  • بهادرشاه گورکانی | بَهادُرْشاه‌ گورَكانی‌، عنوان‌ دو تن‌ از فرمانروایان‌ بابری‌ شبه‌ قاره‌ كه‌ حدود 400 سال‌ بر این‌ سرزمین‌ فرمان‌ راندند و در زمان‌ حكومت‌ بهادرشاه‌ دوم‌، سلسلۀ گوركانیان‌ منقرض‌ شد.
  • بهار |
  • بهار | بَهار، نخستین‌ ماهنامۀ ادبی‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ كه‌ به‌ مدیریت‌ و نویسندگی یوسف اعتصامی (د 1316ش‌ /1937م‌)، در تهران منتشر می‌شد.

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: