دائرة المعارف بزرگ اسلامی

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • تصدیر | در علم بدیع، تکرار کلمۀ آخر بیت در اول، در حشو، یا در آخر مصراع اول همان بیت، یا در اول مصراع دوم، یا در اول بیت بعد، و در نثر، تکرار لفظ اول یک جمله (= فقرۀ نثر) در آخر آن:
  • تشهد |
  • تشریق | عنوانی برای روزهای 11تا13 ذیحجه. بخش مهمی از مناسک حج در همین ايام صورت می‌گیرد و بنابراین در فرهنگ اسلامی به داشتن آداب و جایگاهی ویژه ممتاز شده است. در صدر اسلام و سده‌های متقدم، هرکدام از این 3 روز نیز برای خود نامهایی ویژه داشته‌اند (نک‍ : ماوردی، 4/ 194؛ شوکانی، 5/ 82). در برخی از منابع، از اين ايام به ع...
  • تشرین | صورت متأخر نام ماهی که در گاه‌شماریهای رایج در بین‌النهرین و نواحی مجاور، مقارن با اعتدال پاییزی آغاز می‌شده است. در صورت کهن گاه‌شماری بابلی، سال در نقطـۀ اعتدال پاییـزی و با ماه تشریتو ــ مأخوذ از واژۀ آرامی شرو (شروع) به معنی آغاز کردن (لانگدون، 29؛ جودائیکا، ذیل «تشری1») ــ نو می‌شد (البته آغاز سال بابلی ...
  • تشعیر |
  • تشیع |
  • تشکیک | اصطلاحی فلسفی و منطقی، به معنی اطلاقِ لفظی واحد بر چند چیز مختلف، به نحوی که آن لفظ در عینِ داشتنِ اشتراک معنایی، نه به‌طور یکسان، بلکه به درجات متفاوتی بر آن چیزها صدق کند؛ مانند زیبا و روشن. در برابر معانیِ تشکیکی، آن قبیل از معانیِ کلی قرار دارند که به نحو یکسانی بر افرادِ خود حمل می‌شوند و به آنها «متواطی...
  • تشریح | اصطلاحی در پزشکی دورۀ اسلامی که به هر دو معنی کالبدشکافی و کالبدشناسی به کار رفته است. به طور مثال در عباراتی چون فی تشریح الحیوان المیت و فی تشریح الحیوان الحی (عناوین عربی دو اثر جالینوس) مراد شکافتن کالبد حیوان بوده است؛ در حالی که در تعلیم پنجم از فن نخست کتاب اول قانون ابن سینا (با عنوان ماهیة العضو و اق...
  • تشبیه | در لغت به معنای مانند کردن، در اصطلاح بیان مشارکت یک یا چند چیز با یک یا چند چیز دیگر در یک یا بیش از یک صفت که به واسطۀ ابزارهایی ویژۀ دال بر معنای مشابهت صورت می‌پذیرد (جرجانی، علی، 58؛ تهانوی، 1/ 795، 796؛ نیز نک‍ : دنبالۀ مقاله). بیان و مقدار حال مشبه، امکان وجود مشبه،تزیین و تقبیح آن از اغراضی است که بلا...
  • تشبیب |
  • تشرف، آیین | مجموعه‌ای از اعمال و مناسک و آیینهای نمادین رایج در جامعه‌ها، به ویژه جامعه‌های آیین‌گرای سنتی که با گذار انسان از مرحله‌ای از حیات جسمانی، یا فرهنگی و اجتماعی به مرحله‌ای دیگر همراه است.
  • تسمیه | در لغت به معنی نام‌گذاری، نیز اصطلاحی در علوم مختلف اسلامی.
  • تشبیه و تنزیه | دو اصطلاح در علم کلام اسلامی، نیز از مهم‌ترین مباحث عرفانی.
  • تشخص | اصطلاحـی فلسفـی، در تـوضیـح و تبیین (چگونگی) عینیت یافتن هر فرد یا شخص از موجودات جهان عینی. چنین توضیحی چگونگی رابطۀ ماهیت (کلی) را با فرد (جزئی) دربر می‌گیرد و به بیانی دیگر، چگونگی اشتراک و سهیم بودن همۀ افراد یک نوع را که می‌تواند شامل شماری بی‌نهایت از اشخاص جزئی واقعی باشد، در معنای ماهیت آن نوع که یک م...
  • تشبیهی کاشانی | کمال‌الدین علی‌اکبر(د1040ق/ 1630م)، از شعرای دوران صفوی. وی فرزند محمد کاشی، از بزرگان سادات کاشان بود (اخلاص، 45؛ هدایت، 65) و به پیشۀ گازری (رخت‌شویی) اشتغال داشت (گلچین معانی، 1/ 221). سال تولد او را باتوجه به تاریخ درگذشتش و طول عمر 70 ساله‌اش حدود سال 960ق/ 1553م تخمین می‌توان زد. تشبیهی در زادگاه خود پر...
  • تسنن |
  • تسلیم، رضا دادن... | رضا دادن به حکم قضا، و در اصطلاح صوفیه استقبال از تقدیر با خشنودی و رضایت. تسلیم نشانۀ ثبات و استقامت بنده به هنگام نزول بلایا و عدم دگرگونی ظاهری و باطنی او، و اطاعت از اوامر و نواهی خداوند، بدون شکوه و شکایت است (جرجانی، 25؛ عبادی مروزی، 115؛ سلمی، طبقات...، 59؛ عطار، تذکرة...، 273).
  • تسوج | یا طسوج، در لغت به معنای بعضی مقادیر، برابر با 24/ 1 دانگ. این واژه معرب تسوک در زبان پهلوی است و در فارسی به صورت «تسو» به کار رفته است (مارکوارت، 74؛ مورنی، 6). جغرافی‌نویسان متقدم اسلامی این اصطلاح را معمولاً برابر ناحیه (یا رستاق) در تقسیمات ارضی سرزمین سواد به کار برده‌اند (نک‍ : ابن خردادبه، 5-6؛ ابن رس...
  • تسلی | تسلی، تخلص چند شاعر پارسی زبان ایران و هند در سده‌های 11-13ق/ 17-19م:
  • تسلیم، تخلص... | تخلص چند شاعر پارسی زبان که در سده‌های 11 و 13ق / 17 و 19م، در ایران و هند می‌زیستند:
  • تسلسل |
  • تسعیر | اصطلاحی در فقه اسلامی به معنای معین کردن نرخ بر کالا و الزام فروشنده به رعایت آن. بدیهی است که این تعیین نرخ باید از سوی کسی انجام گیرد که دارای اختیارات حکومتی است. تسعیر از نظر لغوی از واژه «سِعْر» به معنای قیمت و نرخ جدا شده، و به معنای تعیین نرخ است (جوهری، ابن منظور، ذیل سعر).
  • تستر |
  • تستری، ابوالحسین | ابوالحسین سعید بن ابراهیم (د 361ق/ 972م)، شاعر و کاتب مسیحی دوران عباسیان. شاید، نظر به نسبتش، از شوشتر برخاسته باشد (شیخو، شعراء...، 250).
  • تستری، ابوالفضل | تستری، ابوالفضل سهل بن فضل بن سهل (یَشار بن حِسِد)، متکلم قرائیمی مصری (قرائیم، فرقه‌ای یهودی بودند که در نیمۀ دوم سدۀ 2ق/ 8م در بابل ظهور کردند و با تفسیر تلمودی تورات سخت مخالف و هدفشان بازگشت به تورات بود) در نیمۀ دوم سدۀ 5ق/ 11م. پس از مهاجرت خانوادۀ تستری به منطقۀ فسطاط مصر، ابوالفضل سومین نسل از خانوادۀ...
  • تسطیح | در ریاضیات و نجوم دورۀ اسلامی به معنی روشِ تصویر کردن رویه‌های کروی بر رویۀ هموار (ترسیم تصاویر دوبعدی جسم‌نما)، که در ساخت اسطرلاب و ترسیم نقشه‌های جغرافیایی و نجومی کاربرد داشت.
  • تسکین | نام یا تخلص چند تن از شاعران و ادیبان پارسی‌گوی در شبه قارۀ هند، درسده‌های 11-13ق/ 17-19م:
  • تسبیع دایره | تقسیم محیط دایره به 7 کمان برابر، یا ساخت(ترسیم) 7 ضلعی منتظم که در سدۀ 4ق/ 10م بسیاری از دانشمندان دورۀ اسلامی را به خود مشغول ساخت. در سنت ریاضیات اسلامی، رساله‌ای در این باب به ارشمیدس (ه‍ م) منسوب شده که ابن ندیم از آن با عبارت «کتاب تسبیع الدائرة در یک مقاله» یاد کرده است (ص 266). اما ریاضی‌دانان دورۀ اس...
  • تسبیح، یا سبحه | تسبیح، یا سبحه، رشته‌ای از گره، دانه‌های گیاهی، مهره‌های سنگی و سفالی که با آن شمار ذکرها، اوراد و جز آنها را نگاه می‌دارند. نظرات مختلفی دربارۀ واژۀ تسبیح (در عربی سُبحه و مُسْبَحه) وجود دارد: برخی این واژه را تصحیف تسلیخ و تشلیخ (به معنای سجاده و جانماز) و از غلطهای مشهور می‌دانند (هدایت، ۲۶۹). برخی دیگر با...
  • تسبیب | اصطلاحی در فقه و حقوق اسلامی ناظر به گونه‌ای از مسئولیت در قبال ضرر وارد به غیر. سَبَب در لغت به معنی ریسمان است و به طور کلی هر چیزی است که به واسطۀ آن، به چیز دیگری می‌رسند (جرجانی، 103؛ راغب، 220؛ ابن منظور، ذیل سبب). فقها برای این اصطلاح تعاریف مختلفی ذکر کرده‌اند؛ از جمله: چیزی است که اگر نبود، تلف حاصل ...
  • تسبیح | اصطلاحی قرآنی و بسیار رایج در فرهنگ اسلامی، به معنای تنزیه و تقدیس خداوند. این واژه، مصدر باب تفعیل از ریشۀ سبح و به معنای شنا در آب، حرکت سریع و یا دویدن با شتاب اسب است و اصطلاحاً به معنای تنزیه و تقدیس خداوند از صفات سلبی و هر نوع ضعف و نیاز است (خلیل بن احمد، 3/ 151-152؛ طوسی، 6/ 444؛ راغب، 221؛ فخرالدین ...
  • تساوی |
  • تساخور | یا ساخور، نام قومی مسلمان ساکن در شرق قفقاز. تساخورها خود را ییخبی1 می‌خوانند، اما دیگران به پیروی از روسها آنها را تساخ یا تساخور می‌خوانند که برگرفته از نام یکی از بزرگ‌ترین مناطق سکنای آنان است («تساخورها2»، نیز «مردم...3»، npn.؛ EI2).
  • تزکیه | واژه‌ای مطرح در فرهنگ تربیتی قرآن و اصطلاحی در علم حدیث و امر قضا که از آن مفهوم پاکیزه‌سازی اراده می‌شود.
  • ترنج | طرحی تزیینی اغلب به صورت نقش مرکزی بر روی آثار گوناگون هنری سرزمینهای اسلامی. ترنج (در پهلوی واترنگ) نام میوه‌ای از دستۀ مرکبات به شکل بیضی با کشیدگی در دو طرف آن و همچنین به معنی چین و شکنج است ( لغت‌نامه...، نیز آنندراج، ذیل واژه؛ نک‍ : حسن‌دوست، 338).
  • تریاق | یا دریاق، معرب واژۀ یونانی θηpıαkή (و نیز: θηpıαkòν صورتهای مؤنث و خنثى از واژۀ θηpıαkóς، بعدها در لاتینی به صورت thēriacus، فرانسه: thériaque، انگلیسی:theriac / treacle ) به معنی پادزهرِ1 [گزشِ] θηpíoν (مصغر = θήp = دَد، جانور وحشی؛ نک‍ : «واژه ‌نامۀ انگلیسی...2»، ذیل theriac ؛ «واژه‌نامۀ لاتینی...3»، ذیل th...
  • تسامح | عنوان قاعده‌ای در فقه که بر ضروری نبودن احراز شرایط حجیت خبر واحد در مستند احکام مستحب دلالت دارد. منظور از تسامح آسان‌گیری در پذیرش روایت، و مراد از سنن احکام مستحبی است که گاه آن را به مکروهات و نیز به آداب و دستورات اخلاقی تعمیم می‌دهند.
  • تریاک | شیرۀ گونه‌هایی از گیاه خشخاش که افزون بر مصارف پزشکی همچون ماده‌ای تخدیرکننده و اعتیادآور به کار می‌رود. در این مقاله به آثار اجتماعی و اقتصادی تریاک و تاریخچۀ آن پرداخته خواهد شد (برای دیگر جنبه‌ها، نک‍ : ه‍ د، افیون).
  • تزاحم | اصطلاحی فقهی و اصولی ناظر به تقابل دو حق یا حکم شرعی. ریشۀ زَحَمَ به معنای تراکم افراد یا اشیاء در مکانی خاص به‌نحوی که موجب ‌تنگی جا شود (خلیل بن احمد، 3/ 166)، در باب تفاعل در موارد ناسازگاری و درگیری دوسویه به‌کار می‌رود (نک‍ : ابن منظور، نیز تاج العروس، ذیل زحم). در اصطلاح اصول فقه به‌مواردی که دو حکم شرع...
  • ترنابازی | از بازیهای کهن ایرانی که تا چندی پیش در نقاط مختلف ایران رواج عمومی داشت و در فرهنگ و ادب فارسی به بازی «میر و وزیر» و «شاه و وزیر» شهرت یافته بود.
  • ترنم | در لغت به‌معنی خواندن شعر با صوت یا آواز خوش، اما در اصطلاح موسیقی به مفهوم خواندن هجاهایی غالباً بی‌معنی است که با عنوان «الفاظ نقرات» در تصنیفهای کلاسیک‌ترکی و ایرانی در سده‌های 9 تا 12ق/ 15 تا 18م متداول بوده است.
  • ترمذی |
  • ترمذی، ابوعیسى | ابوعیسى محمد بن عیسی بن سَوره (ح 210-279ق/ 825-892م)، از محدثان نامدار ماوراءالنهر. وی شهرت خود را بیشتر از کتاب الجامع الکبیر یا سنن گرفته است که یکی از صحاح سته به‌شمار می‌رود.
  • ترمذی، میرمحمد | میرمحمدصالح حسینی اکبرآبادی (د 1060 یا 1061ق/ 1650 یا 1651م)، متخلص به کشفی و سبحانی، محدث، شاعر و خوش‌نویس ایرانی‌تبار و از عرفای سلسلۀ قادریۀ هند. نیاکان وی در زمان پادشاهی شاهرخ تیموری (779-850ق) به هند رفتند. او خود از معاصران شیخ بهایی (حر عاملی، 2/ 277؛ آقابزرگ، 22/ 334؛ قمی، 546؛ احمد، 239؛ افندی، 5/ 1...
  • ترمه | بافته‌ای فاخر پشمی نقش‌دار با بافت «کج راه» از گروه شالها که در کشمیر آن را «شال کانی» می‌خوانند ( لغت‌نامه...؛ ایمز، 13؛ لوی ـ استروس، 19).
  • ترمسی | محمد محفوظ بن عبدالله جاوی(12 جمادی‌الاول 1285 ـ رجب 1338ق / 1 سپتامبر 1868 ـ آوریل 1920م)، فقیه، محدث، مُقری، عالم شافعی و یکی از ارکان اصلی «مدرسۀ» جاوه‌ایهای مکه.
  • ترمذی، برهان‌الدین |
  • ترکی بن عبدالله |
  • ترمذ | شهری کهن در کرانۀ آمودریا. این شهر در جنوبی‌ترین نقطۀ خاک ازبکستان در مجاورت مرز آن کشور با افغانستان، در کرانۀ راست آمودریا در محل تلاقی رودخانۀ سرخان با آن رود واقع است («دائرةالمعارف ازبکستان»، XI/ 63). ترمذ با 824‘ 143 تن جمعیت (1385ش/ 2006م) مرکز استان سرخان دریای ازبکستان است و از گرم‌ترین نقاط آن کشور ...
  • ترکیب‌بند |

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: