ـ لا ینهاکُمُ الله عن الذین لم یُقاتلوکُم فی الدین و لم یُخرجوکم من دیارکم أن تبرّوهُم و تُقسطوا الیهم ان الله یحبّ المقسطین. انّما ینهاکمُ الله عن الذین قاتلوکم فی الدین و أخرجوکُم من دیارکم و ظاهروا على اخراجکم أن تولّوهُم و من یتولهُم فأولئک هُمُ الظالمون: خداشما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسا نی که در امر دین با شما پیکار نمیکنند و از خانه و دیارتان بیرو ن نمیراندند، بازنمیدارد؛ چرا که خداوند عدالتپیشگان را دوست دارد. خدا شما را از دوستى باکسانى نهى مىکند که در امر دین با شما پیکار کردند و شما را از خانه و دیارتان آواره نمودند، یا کمک به بیرون راندن شما کردند؛ آرى خدا شما را از هر گونه پیوند دوستى با اینها نهى مىکند و هر کس آنها را دوست دارد، ستمگر است.(ممتحنهر۷)
5ـ لا ینهاکُمُ الله عن الذین لم یُقاتلوکُم فی الدین و لم یُخرجوکم من دیارکم أن تبرّوهُم و تُقسطوا الیهم ان الله یحبّ المقسطین. انّما ینهاکمُ الله عن الذین قاتلوکم فی الدین و أخرجوکُم من دیارکم و ظاهروا على اخراجکم أن تولّوهُم و من یتولهُم فأولئک هُمُ الظالمون: خداشما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسا نی که در امر دین با شما پیکار نمیکنند و از خانه و دیارتان بیرو ن نمیراندند، بازنمیدارد؛ چرا که خداوند عدالتپیشگان را دوست دارد. خدا شما را از دوستى باکسانى نهى مىکند که در امر دین با شما پیکار کردند و شما را از خانه و دیارتان آواره نمودند، یا کمک به بیرون راندن شما کردند؛ آرى خدا شما را از هر گونه پیوند دوستى با اینها نهى مىکند و هر کس آنها را دوست دارد، ستمگر است.(ممتحنهر۷)
شاید این آیه شریفه یکی از صریحترین آیاتی است که جنگهای صدر اسلام را درراه تحمیل عقیده نمیداند، بلکه دعوت به همزیستی با ادیان و یا با غیر مسلمانان را توصیه مینماید. تا مادامی که مخالفان دست به شمشیر نبرده و مسلمانان را آواره نساختهاند، نباید با آنان جنگید، بلکه باید با آنان به عدالت رفتار نمود. و قسطی که در قرآن مورد تأکید قرارگرفته واز اهداف مهم انبیا تلقی میشود، فرا گیر است وشامل مسلمان و نامسلمان نیز میشود.
۶ـ و قاتلوهم حتی لا یکون فتنه ویکون الدین لله فان انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین: باآنهابجنگید تا دیگر فتنهای نباشد ودین تنها دین خداشود، پس اگرازتجاوزدست برداشتند، [ازکشتن آنان دست بردارید؛ زیرا] تجاوز جز برستمکاران روانیست. (بقرهر۱۹۳)
در اینجا منظور از خودداری از جنگ وپایان دادن آن چیست؟ برخی آن را پایان دادن به شرک وکفر دانسته؛ زیرا فتنه را به معنای شرک گرفتهاند (مجمع البیان، ذیل آیه) یعنی با آنان بجنگید تا دست ازکفر و شرک بردارند. به نظر میرسد این معنا خلاف ظاهر باشد. چون دو واژه در آیه آمده تا علت جنگیدن را بیان نماید: یکی واژه «فتنه» است و دیگری واژه «ظلم». واین دو واژه به اعتقاد وایمان ربطی ندارد. مراد ازفتنه یعنی تجاوز وظلم به دیگران. کسانی مانند علامه طباطبایی آیه را به گونهای تفسیر کردهاند که پایان جنگ را برچیدن بساط کفر وشرک میداند. (المیزان ج۲رص۶۲)
این تفسیر را چگونه میتوان با آیه پیش ازآن که میفرماید: «فان قاتلوکم فاقتلوهم: اگر با شما جنگیدند با آنان بجنگید» جمع نمود؟ ممکن است این آیات که راجع به قتال در کنار مسجدالحرام وحرمت آن در ماههای حرام، نازل گشته است و در صورت شروع جنگ، به مسلمانان دستور جهاد میدهد، نتوان از آن حکم کلی به عنوان جهاد ابتدایی صادر کرد.
۷ـ یسئلونک عن الشهر الحرام قتال فیه. قُل قتالٌ فیه کبیرٌ و صدّ عن سبیل الله و کُفرٌ به و المسجدالحرام و اخراجُ اهله منهُ اکبرُ عندالله و الفتنه أکبرُ من القتل. و لا یزالون یُقاتلونکُم حتى یرُدوکم عن دینکم ان استطاعوا و من یرتدد منکم عن دینه فیمُت و هو کافرٌ فأولئک حبطت أعمالهُم فی الدنیا و الآخره و أولئک اصحابُ النار هُم فیها خالدون: از تو درباره جنگیدن در ماه حرام مىپرسند. بگو: جنگکردن در آن ماه گناهى بزرگ است؛ اما بازداشتن مردم از راه حق و کافر شدن به او و مسجدالحرام و بیرون راندن مردمش از آنجا در نزد خداوند گناهى بزرگتر است، و فتنه از قتل بزرگتر است. آنها با شما مىجنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان بازگردانند. از میان شما آنها که از دین خود بازگردند و کافر بمیرند، اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده و جاودانه در جهنم باشند. (بقرهر۲۱۷)
از این آیه استفاده میشود که یکی از اهداف جهاد در اسلام، دفع فتنهای است که همواره دین وجامعه دینی را تهدید میکرده است. مراد از «فتنه» همان توطئهای است که ازناحیه مشرکان صورت میگرفت. [والفته اشّدُ من القتلربقره، ۱۹۱ والفتنه اکبر من القتلر۲۱۷ و قاتلوهم حتی لایکون فتنهرانفال، ۳۹] غایت جنگ در این آیات، رفع فتنه تلقی میشود.
در آیه فوق که مبین آیات پیشین است، نخست حرمت جنگ در ماههای حرام را تأکید می نماید؛ اما برخی میخواستند از این قانون سوءاستفاده کنند ودست به آزار مسلمانان بزنند، آنان را ار خانه خدا اخراج نمایند وراه را برمسجدالحرام ببندند و مسلمانان را با فتنه وتوطئه، از راه خدا بازگردانند؛ یعنی شروع یک نوع تجاوز که به روح واعتقاد مسلمانان بازمیگشت. در اینجا خداوند حرمت جنگ در ماه حرام را استثنا میکند و چون جنبه دفاعی به خود میگیرد، اجازه میدهد و شروع جنگ ویا توطئه را نخست از کفار و مشرکان میداند: «و لا یزالون یقاتلونکم ».
«فتنه» در این آیه که از قتل بزرگتر قلمداد گشته؛ زیرا توطئه کفار برای برگرداندن مسلمانان به کفر بوده است. خداوند به مسلمانان نیز هشدار میدهد که در دام توطئه کفار نیفتند. ارتدادی که در این آیه ذکرشده و به دنبال فتنه آمده است، کیفر دنیوی ندارد، و جزایش حبط و نابودی اعمال وعذاب اخروی ذکر شده است.
آیاتی که به جهاد ابتدایی دعوت میکند
۱-کُتب علیکُمُ القتالُ و هُو کُرهٌ لکُم و عسى أن تکرهُوا شیئاً و هُو خیرٌ لکُم و عسى أن تُحبوا شیئاً و هُو شر لکُم و الله یعلمُ و أنتُم لا تعلمُون: جهاد در راه خدا، بر شما مقرر شده، در حالى که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است. و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است. خدا مىداند و شما نمىدانید. (بقرهر۲۱۶)
این آیه اطلاق دارد بر اینکه گرچه جهاد عمل ناخوشایندی به نظر میرسد، بر مسلمانان واجب است که کارزارکنند؛ اما با چه کسی کارزارکنند، در این آیه روشن نیست. ولی اگر به آیات بعد ربط پیداکند، یعنی: با کسانی وارد جنگ شوید که راه را بر مسلمانان میبندند و آنها را از مسجدالحرام اخراج میکنند وهمواره در پی آنند تا با ایجاد فتنه، ایشان را مرتد نمایند: «ولایزالون یقاتلونکم حتی یردّوکم عن دینکم: همواره با شما کارزار میکنند تا شما را ازدینتان خارج نمایند.» (بقرهر۲۱۷) اینجا طرف مقابل را به گونهای وصف میکند که دائم با مسلمانان در جنگ است. بنا براین نمیتوان آیه شریفه را به جهاد ابتدایی حمل کرد.
۲ـ قاتلواالذین لایؤمنون بالله ولابالیوم الآخر و لایحرّمون ماحرّم الله و رسوله و لایُدینون دین الحق من الذین اوتوالکتاب حتی یعطو الجزیه عن ید و هم صاغرون: با کسانی ازاهل کتاب که به خدا و روز واپسین ایمان نمیآورند وآنچه را خدا و رسولش تحریم کردهاند، بر خود حرام نمیشمارند و به آیین حق ملتزم نیستند بجنگید، تا زمانی که با دست خود در حالی که خاضعند جزیه بپردازند.»(توبه ر۲۹)
ظاهراین آیه آن است که پیامبر(ص) میخواهد دین را بر مردم از راه جنگ تحمیل نماید؛ یعنی با آنان بجنگید تا اسلام را قبول کنند. اساس اسلام هم ایمان به خدا و قیامت است. این آیه برحسب ظاهر با آیه «لااکراه فی الدین: در دین اجبار و اکراهی نیست» وبا آیه: افانت تُکره الناس حتی یکونوا مؤمنین: آیا تومردم را به اجبار وامیداری تا ایمان بیاورند؟» در تضاد است. واین تضاد هنگامی واقعی است که آیه سوره توبه را حمل بر جهادابتدایی کنیم. قرآن نمیتواند از یک سو بگوید که در دین اجباری نیست و از سوی دیگر بگوید: «با مردم بجنگید تا ایمان بیاورند». اضافه بر این، اهل کتاب اقلیتی هستند که میتوانند با دادن جزیه در کنار مسلمانان زندگی کنند. جز اینکه میتوان گفت اینها اقدامی عملی علیه اسلام داشتند؛ زیرا آیه میفرماید: «و لایحرّمون ما حرّم الله و رسوله و لا یدینون دین الحق»؛ یعنی دربرابر قوانین موجود ایستادگی میکردند. اگرکسی در برابر قوانین موجود در جامعه سرپیچی کند، جزایش روشن است. در هر صورت از این آیه نمیتوان استفاده کرد که باید غیرمسلمانان را با زورشمشیر وادار به اسلام کرد. غایت و هدف از این جنگ [حتی یعطو الجزیه] پرداختن جزیه است و نه مسلمان شدن.
۳ـ الذین آمنوا یُقاتلون فی سبیل الله و الذین کفروا یُقاتلون فی سبیل الطاغوت فقاتلوا أولیاء الشیطان إن کید الشیطان کان ضعیفا: کسانى که ایمان آوردهاند، در راه خدا پیکار مىکنند؛ و آنها که کافرند، در راه طاغوت [بت و افراد طغیانگر]. پس شما با یاران شیطان، پیکار کنید (و از آنها مهراسید) زیرا نقشه شیطان، (همانند قدرتش) ضعیف است. (نساءر۷۶)
این آیه درتناسب باآیات قبل و بعد از آن میفهماند که در مقام جهاد ابتدایی نیست؛ زیرا در آیه پیش میگوید: برای نجات کسانی کارزار کنید که میگویند: ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها؛ یعنی برای مبارزه با ظلم باید جهاد کرد. و دفع ظلم بر هر انسانی درحد تکلیف و توانش واجب است.
ا لم تر الى الذین قیل لهُم کُفّوا أیدیکم و أقیمُوا الصلاه و آتُوا الزکاه فلما کُتب علیهمُ القتالُ إذا فریقٌ منهم یخشون الناس کخشیه الله أو أشد خشیه و قالوا ربنا لم کتبت علینا القتال؟ لو لا أخرتنا الى أجلٍ قریب قُل متاعُ الدنیا قلیلٌ و الآخره خیرٌ لمن اتقى و لا تُظلمون فتیلا: آیا ندیدى کسانى را که [در مکه] به آنها گفته شد [فعلا] دست از جهاد بدارید و نماز را برپا کنید و زکات بپردازید، [اما آنها از این دستور ناراحت بودند] ولى هنگامى که [در مدینه] فرمان جهاد به آنها داده شد، جمعى از آنان از مردم مىترسیدند، همان گونه که از خدا مىترسند، بلکه بیشتر و گفتند: پروردگارا، چرا جهاد را بر ما مقرر داشتى؟ چرا این فرمان را کمى تأخیر نینداختى؟ به آنها بگو سرمایه زندگى دنیا ناچیز است و سراى آخرت براى کسى که پرهیزگار باشد، بهتر است و کوچکترین ستمى به شما نخواهد شد. (نساءر ۷۷)
شأن نزول:
جمعى از مفسران مانند مفسر بزرگ شیخ طوسى (نویسندة تبیان)و صاحبان تفسیر «قرطبى» و «المنار» از ابن عباس چنین نقل کردهاند که: جمعى از مسلمانان هنگامى که در مکه بودند و تحت فشار و آزار شدید مشرکان قرار داشتند، خدمت پیامبر(ص) رسیدند و گفتند: «ما قبل از اسلام عزیز و محترم بودیم؛ اما پس از اسلام وضعمان دگرگون شد، آن عزت و احترام را از دست دادیم و همواره مورد آزار دشمنان قرار داریم. اگر اجازه دهید، با دشمن مىجنگیم تا عزت خود را بازیابیم.» آن روز پیامبر(ص) فرمود: «من فعلاً مأمور به مبارزه نیستم»؛ ولى هنگامى که مسلمانان به مدینه آمدند و زمینه آماده براى مبارزه مسلحانه شد و دستور جهاد نازل گردید، بعضى از آن افراد داغ و آتشین از شرکت در میدان جهاد مسامحه مىکردند، و از آن جوش و حرارت خبرى نبود، آیه فوق نازل شد و به عنوان تشجیع مسلمانان و ملامت از افراد مسامحهکار حقایقى را بیان نمود. (تفسیر نمونه، ج۴، ص۱۴)
اینکه برخی از مسلمانان در رفتن جنگ مسامحه میکردند، معلوم میشود جنگهای دفاعی بوده است؛ زیرا در مدینه جنگ ابتدایی وجود نداشته است. و اینها به جنگ دفاعی دعوت میشدند واستنکاف میکردند. همان طور که در مکه میخواسنتد از خود دفاع کنند و پیامبر(ص) مأذون به جهاد نبود.
۴ـ یا ایها الذین آمنوا قاتلوا الذین یلونکُم من الکفّار و لیجدوا فیکم غلظه و اعلموا أن الله مع المُتقین: اى کسانى که ایمان آوردهاید، با کافرانى که به شما نزدیکترند، پیکار کنید. [و دشمن دورتر، شما را از دشمنان نزدیک غافل نکند] آنها باید در شما شدت و خشونت (و قدرت) احساس کنند؛ و بدانید خداوند با پرهیزگاران است.
این آیه درمقام دعوت به جهاد نیست، بلکه مسلمانان را به یک تاکتیک جنگی آشنا میکند وآن اینکه در زمان برخورد با دشمن، جنگ را با دشمن نزدیک آغاز کنید. نمیتواند در مقام جهاد ابتدایی باشد؛ چون دعوت کفار به دین از راه جنگ وغلظت خلاف منطق قرآن وسیره پیامبر(ص) است. «و لیجدوا فیکم غلظه: باید درشما شدت و سختی ببینند.» این بیان برای دعوت به دین ناسازگار است. قرآن میفرماید: «لوکنت فظّاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک» معلوم میشود که این آیه برای دعوت به دین از راه جهادابتدایی نیست.
۵ـ فإذا لقیتُمُ الذین کفروا فضرب الرقاب حتى إذا أثخنتُمُوهُم فشُدّوا الوثاق، فإمّا منّا بعدُ و إما فداءً حتى تضع الحربُ أوزارها. ذلک و لو یشاءُ اللهُ لانتصر منهُم و لکن لیبلوا بعضکم ببعض و الذین قُتلوا فی سبیل الله فلن یُضلّ أعمالهُم: هنگامى که با کافران در میدان جنگ روبرو شدید، گردنشان را بزنید، (کنایه از اینکه آنها را بکشید و این کار را همچنان ادامه دهید) تا بهاندازه کافى دشمن را در هم بکوبید؛ در این هنگام اسیران را محکم ببندید؛ سپس یا بر آنان منت گذارید (و آزادشان کنید) یا در برابر آزادى از آنان فدیه [غرامت] بگیرید؛ (و این وضع باید همچنان ادامه یابد) تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد، (آرى) برنامه این است و اگر خدا مىخواست خودش آنها را مجازات مىکرد؛ اما مىخواهد بعضى از شما را با بعضى دیگر بیازماید؛ و کسانى که در راه خدا کشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را از بین نمىبرد! (محمدر۴)
این آیه را برخی به عنوان آیات مطلق و برای جهاد، اعم از دفاعی و ابتدایی آوردهاند؛ ولی همچنان که در بالا ذکر شد، آخر آیه تصریح دارد که دعوت به جنگ (ضرب رقاب) برای بازدارندگی از جنگ است [حتی تضع الحرب اوزارها]. نمیتوان از این آیه جهاد ابتدایی را برداشت کرد؛ یعنی جنگی را آنان آغاز کردهاند ومسلمانا ن باید تا درهم شکستن آنان از خود دفاع نمایند ویا جنگ را تا هزیمت آنان ادامه دهند.
نکته مهم درآیه، نحوه برخورد با اسیران جنگی است. یعنی اسیر جنگى را نمىتوان بعد از پایان جنگ به قتل رسانید، بلکه پیشوای مسلمانان براساس مصالحى که در نظر مىگیرد، آنها را گاه بدون عوض یا فدیه، گاه با عوض، آزاد مىسازد و این عوض در حقیقت یک نوع غرامت جنگى است که دشمن باید بپردازد.
البته حکم سومى در این باره وجوددارد که اسیران را به صورت برده درآورند؛ ولى این دستور الزامى نیست و در قرآن نیامده است؛ اگررهبر مسلمانان در شرایط خاصى آن را لازم ببیند، اجرا میکند و شاید به همین دلیل در متن قرآن صریحاً نیامده، و تنها در روایات واقوال فقها منعکس است.
فقیه ومفسر معروف «فاضل مقداد» در «کنز العرفان» مىگوید: «آنچه از مکتب اهل بیت نقل شده، این است که اگر اسیر بعد از پایان جنگ گرفته شود، امام مسلمین مخیر در میان سه کار است: آزاد ساختن بىقید و شرط، گرفتن فدیه و آزاد کردن، و برده ساختن [اسرقاق ] آنها، و در هر صورت قتلشان جایز نیست.» و در جاى دیگر مىگوید: «مسأله بردگى از روایات استفاده شده نه از متن آیه. البته در مذهب شافعی کشتن را هم اضافه کرده است. تأکید میشود که قرآن دو راه را پیشنهاد میکند: یا بدون عوض آزاد سازید با منت ویا در برابر فدیه آزاد نمایید. غرض این است که اسیران در نهایت باید آزاد شوند.»
علامه درشرایع نیز عدم قتل راتصریح کرده وگفته: «کان الامام مخیراً بین المنّ و الفداء و الاسترقاق: امام یا حاکم مخیر است که اسیر را منت گذارد وآزاد کند ویا در برابرآزادی فدیه بگیرد ویا اسرا را به بندگی بگیرد.» صاحب جواهر در توجیه استرقاق میگوید: «من کونهم و ما فی ایدیهم فیئاً للمسلمین: اسیران وهر چه را که با خود دارند، برای مسلمانان فئ به حساب میآید.» (جواهرالکلامر ج۲۱، ص۱۲۶و۱۲۷)
۶ـ یا أیها النبی جاهد الکُفار و المُنافقین و اغلُظ علیهم و مأواهُم جهنمُ و بئس المصیر: اى پیامبر، با کافران و منافقان جهاد کن، و بر آنها سخت بگیر. جایگاهشان جهنم است؛ و چه بد سرنوشتى دارند! (توبهر ۷۳) اى پیامبر، با کفار و منافقین پیکار کن و بر آنان سخت بگیر؛ جایگاهشان جهنم است، و بد فرجامى است! (تحریمر۹) آیه شریفه در دو جا تکرار شده است. وجهاد با منافقان وکفار را در کنار هم قرارداده است.
«این جهاد در مورد کفار ممکن است به صورت مسلحانه یا غیر مسلحانه بوده باشد، ولى در مورد منافقان بدون شک جهاد مسلحانه نیست؛ زیرا در هیچ تاریخى نقل نشده که پیامبر(ص) با منافقان پیکار مسلحانه کرده باشد، لذا در حدیثى از امام صادق(ع) آمده است: «انّ رسول الله لم یقاتل منافقاً قط انما کان یتألفهم: پیامبر هرگز با منافقى نجنگید، بلکه پیوسته در تألیف قلوب آنها مىکوشید.» (مجمع البیان رج۱۰، ص۳۱۹)
بنا بر این مراد از جهاد با آنها همان توبیخ و سرزنش و تهدید و انذار و رسوا ساختن، و یا در بعضى از موارد تألیف قلوب آنهاست؛ چه، اینکه «جهاد» معنى وسیع و گستردهاى دارد و هر گونه تلاش و کوشش را شامل مىشود، تعبیر به «و اغلُظ علیهم» (بر آنها سخت بگیر و خشونت کن) نیز اشاره به خشونت در سخن و افشاگرى و تهدید و مانند آن است. این وضع خاص در مقابل منافقان، با اینکه آنها خطرناکترین دشمن اسلام بودند، به خاطر این بود که آنها ظاهراً دم از اسلام مىزدند، و با مسلمانان کاملا آمیزش داشتند؛ لذا ممکن نبود همچون یک کافر با آنها رفتار کرد. البته این در صورتى بود که آنها دست به اسلحه نبرند و اگر این کار را مىکردند مسلما با آنها مقابله به مثل مىشد؛ زیرا در این صورت عنوان «محارب» به خود مىگرفتند. گرچه این مسأله در عصر پیامبر(ص) واقع نشد ولى بعد از او مخصوصاً در عصر امیر مؤمنان(ع) روى داد، و او با گروهی مسلح که محارب بودند، به نبرد برخاست.
روزنامه اطلاعات