اسپانیا چهارمین کشور بزرگ اروپایی است و فرهنگ اسلامی در این سرزمین سابقه دیرینهای دارد. امسال چهارصدمین سال روابط فرهنگی ایران و اسپانیاست. این کشور دارای میراثی غنی در ادبیات و هنر و معماری است و با توجه به زمینههای مشترک فرهنگی میان ایران و اسپانیا و سابقه تمدن اسلامی درخشان در آنجا، زمینه فعالیتهای مشترک فراوانی وجود دارد که باید به کار گرفته شود. ادبیات و هنر زمینه بسیار خوبی برای همکاری است و مشتاقان فراوانی در اسپانیا دیده میشوند که علاقه دارند آشنایی بیشتری با ادبیات و هنر ایران پیدا کنند.
افسانه قهرمانی: اسپانیا چهارمین کشور بزرگ اروپایی است و فرهنگ اسلامی در این سرزمین سابقه دیرینهای دارد. امسال چهارصدمین سال روابط فرهنگی ایران و اسپانیاست. این کشور دارای میراثی غنی در ادبیات و هنر و معماری است و با توجه به زمینههای مشترک فرهنگی میان ایران و اسپانیا و سابقه تمدن اسلامی درخشان در آنجا، زمینه فعالیتهای مشترک فراوانی وجود دارد که باید به کار گرفته شود. ادبیات و هنر زمینه بسیار خوبی برای همکاری است و مشتاقان فراوانی در اسپانیا دیده میشوند که علاقه دارند آشنایی بیشتری با ادبیات و هنر ایران پیدا کنند. همایش سعدی و سروانتس به ابتکار مرکز فرهنگی و بینالملل شهر کتاب، مرکز سعدیشناسی، رایزنی فرهنگی ایران در اسپانیا و دانشکده ادبیات دانشگاه کمپلوتنسه مادرید در روزهای آغازین آبان ماه سالجاری در مادرید برگزار شد که سروانتسشناسان و سعدیشناسان درباره دو چهره برجسته ادبی دو کشور سخن گفتند. در این دو روز که نگارنده حضور داشت و شاهد حضور گسترده علاقهمندان به ادبیات بود هر روز با حضور حدود 80 تا 100 نفر از دانشجویان و استادان و علاقهمندان اسپانیایی جهانبینی و دیدگاهها و ارزشهای ادبی و درونمایه فکری سعدی و سروانتس بخوبی تحلیل و بررسی شد.
اعصار در آیینه سعدی
این نشست، با سخنان اسماعیلی ـ رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در اسپانیا ـ و خواندن اشعاری از سعدی آغاز شد. اسماعیلی اظهار داشت: میراث معنوی سعدی برای فرهنگ ایران و جهان آمیزهای است از همه دستاوردهای نیکو و خردمندانهای که عقل جمعی بشر در آن روزگاران بدان دست یافته بود. هند و ایران و جهان عرب و شمال آفریقا، قلمرویی بود که اندیشه سعدی آنها را درنوردید و از هر بوستان گلی چید تا گلستان پررنگ و بویی فراهم آورد، که امروز هم رایحه جانپرورش مشتاقان بسیاری دارد.
وی ادامه داد: سعدی آیینهداری است که نه فقط صورت عصر خود را در آثارش بازمیتاباند، بلکه با شناختی ژرف و دقیق، چنان سیمایی از آدمی عرضه میدارد که همگان از توانگر و درویش و عارف و عامی میتوانند تصویر خویش را در آیینه کلام او ببینند و با بهرهگرفتن از زیور آموزهها و اندرزهای او، خوی، خصلت، گفتار و رفتار خود را به زیبایی و کمال بیارایند.
خیالپروری را وانهید!
علیاصغر محمدخانی، معاون فرهنگی شهر کتاب، سخنان خود را با عنوان «آموزههای سعدی و سروانتس برای انسان امروز» آغاز کرد. وی در بخشی از مباحث خود، ضمن تشریح اقدامات و رویکردهای میانفرهنگی شهر کتاب تصریح کرد: ۴۰۰ سال از درگذشت سروانتس میگذرد؛ او ۳۰۰ سال بعد از سعدی به دنیا آمده و هیچ شناختی از وی نداشته است. سعدی آثاری در نظم و نثر نوشته است و در گلستان، دنیای واقعی زمان خود را ترسیم کرده است و در بوستان جهان آرمانی و مطلوب را. وی، ضمن طرح پرسشی، اساسیترین ویژگیهای سروانتس را نیز برشمرد و ادامه داد: «اما سروانتس، دن کیشوت را برای چه نوشته است؟» در این باب محققان و منتقدان، سخن بسیار گفتهاند و همچنان نیز جای سخن هست. برخی بر این عقیدهاند، وی در پی برساختن نقیضهای هجوآمیز برای آثار پهلوانی و تنویر اشکالات و فضایح آنها بوده است. اما سروانتس با نوشتن دن کیشوت به انسانها آموخت، خیالپروری و وهمپرستی را کنار بگذارند و جهان را با روشنی و حقیقت ببینند. در حقیقت، دن کیشوت، تندرویها و سبکسریهای انسانها را در آیینه طنز نمایان میسازد. سعدی نیز مانند سروانتس با خلق آثاری ماندگار، رفتار انسانها را با خودشان، با حاکمان و با جهان سنجیده و بررسیده است.
ملاط پرانعطاف، اما دیرپای هویت ملی ایران
در ادامه، کوروش کمالی سروستانی، مدیر مرکز سعدیشناسی درباره «گلستان ماندگار سعدی» سخن گفت. وی تصریح کرد: شعر و نثر فارسی که در خراسان بزرگزاده شد و در دو پویه عارفانه و عاشقانه و در دو شکل ساده و مصنوع رشد یافت، در شهر شیراز و در آثار سعدی و حافظ به کمال رسید. این دو بر پایه آثار بزرگان ادب فارسی بیرون از شیراز و نیز با اتکا به پیشینه ادب فارسی در شهر شیراز «مکتب ادبی شیراز» را بنیان نهادند، به گونهای که با ظهور سعدی در قرن هفتم میتوان با کمی تسامح تاریخ ادبیات ایران را به دوران پیش و پس از سعدی تقسیم کرد؛ چرا که نثر معیار زبان فارسی و غزل عاشقانه با او به اوج رسید و یک قرن بعد خواجه حافظ شیرازی، شیرازه مکتب ادبی شیراز را توانمندتر کرد.
وی، به پایبندی سعدی به سنتهای ادبی اشاره کرد و افزود: تأثیر آثار گذشتگان را در آثار سعدی به روشنی میتوان یافت. سنتهای فکری و فرهنگی ایرانی و اسلامی، در آثار سعدی متجلی است. او اصل سادهنویسی را که یکی از ارکان رمان عصر تجدد بود، در نثر خویش به کار گرفت و ایجاز را که یکی دیگر از این ارکان بود، به یکی از بارزترین ویژگیهای سبک روایی خود بدل کرد. این سبک روایی بویژه در گلستان سعدی چنان مورد توجه قرار گرفت که آن را به نوعی همان قصارگویی در غرب میدانند؛ چنانکه بعدها آثار پاسکال و نیچه در این امر سرآمد شدند.
مدیر مرکز سعدیشناسی درباره سهم سعدی در حفظ و حراست هویت و شالوده زبان فارسی گفت: اگر فردوسی زبان فارسی را چون دژ مستحکمی برای دفاع از هویت ملی ایران پی ریخت، سعدی نقشی اساسی در حراست از این دژ و استحکام و استغنای آن برای مواجهه با موج تازهای از مخاطرات بازی کرد و موجب شد، زبان فارسی در عصر جدید نیز ملاط پرانعطاف، اما دیرپای هویت ملی ایران بماند. بنابراین بر ماست که سعدی این شاعر زبانآفرین را نه طنین تاریخ و زبان آن روزگاران که معمار زبان امروزمان بدانیم.
روزی این کتاب را خواهم خواند
سخنران بعدی نشست، خوزه مانوئل لوثیا مخیاس، مباحث خود را با عنوان «سکوتهای سروانتس: اسرار زندگی و نوشتارش» آغاز کرد. وی، در بخشی از سخنانش ضمن طرح سؤالی، «از اثر سروانتس چه میدانیم؟»، تصریح کرد: احتمالاً عناوین آثار او و سال انتشار آنها را میدانیم؛ اینکه اثر موفقی بودهاند یا نه؛ برخی اوقات هم فقط به دانستن عناوین بسنده میکنیم و به خودمان قول میدهیم که روزی این کتاب را خواهم خواند، که البته شاید هرگز حتی لای آن کتاب را هم باز نکنیم. وی افزود: آثار سروانتس همیشه سرشار از معماها، سؤالها و برداشتهای گوناگون هستند. حتی لحظات آفرینش: چرا ده سال طول کشید تا بخش دوم دنکیشوت را تمام کند، در حالی که از رموز موفقیت کتابهای پرفروش است که بخش دوم کتاب بلافاصله پس از بخش اول راهی بازار شود؟ چرا مبحث زندانی شدن او در الجزیره، اینگونه در تمامی آثارش حاضر است؟ آیا «ادبیات درمانی» میتواند دلیلی برای این معلول باشد؟
پیوندی فراتر از شباهتهای متداول
«سعدی و سروانتس، دو شهسوار سخن»، عنوان سخنرانی دکتر ضیا موحد در این نشست است. وی در بخشی از سخنان خود گفت: هنرمندان اصیل و بزرگ، بدون شک مشترکات مهمی دارند، همچنان که تفاوتهای مهمی. از تفاوتها شروع کنیم که خیلی آشکار است. میگل دو سروانتس (۱۵۴۷- ۱۶۱۶م) به اجماع مورخان ادبیات غرب نویسنده و در واقع پایهگذار نخستین رمان اروپایی است و به اقرار خود او به صد سال تسلط رمانس و داستانهای دور از واقع شوالیههای افسانهای پایان داد. سروانتس این تحول در داستاننویسی را با نوشتن دن کیشوت پدید آورد.
وی افزود: اما سعدی متعلق به سنتی است متفاوت با سنتهای غربی و بیسابقهای قیاسپذیر با سنت رمانس و رماننویسی؛ اگرچه میتوان شباهتهایی میان مقامهنویسی شرقی و رماننویسی سروانتس یافت؛ به اعتبار به دنبال هم آمدن رویدادها و داستانهای متفرق بدون ساختاری منسجم. در واقع گاهی داستانی که در دن کیشوت در چند صفحه با طول و تفصیل آمده در گلستان یا بوستان سعدی در چند سطر به زیبایی خلاصه شده است.
موحد از آنپس، ضمن تأکید بر موضوع «تقابل با سنت» شباهتهای مهم در آثار این دو ادیب را برشمرد و اظهار داشت: سروانتس، نه تنها با سنت صد ساله رمانس و خیالبافیهای ستایندگان شوالیهگری درمیافتد، بلکه شگرد چگونگی تدوین این آثار، روشهای عامهفریب مقدمهنویسی بر آنها و راز فضلهای دروغین نویسندگان آنها را برملا میکند.
موحد در ادامه گفت: سعدی با دو فاجعه برای زبان و ادب فارسی مواجه بود. از طرفی موج بیرحم کتابسوزان مغولان بود که دشمن فرهنگ شهرنشینی و مظهر آن، کتابنویسی، بودند؛ از طرف دیگر رفتار نابخردانه منشیان و شاعران با زبان فارسی بود که آن را در نظم و نثر یا تکلف و تصنع به لکنت انداخته بودند. در چنین زمانی است که سعدی یکتنه به نجات زبان و ادب فارسی کمر همت میبندد و گلستانی مینویسد که سرمشق فارسینویسی در جغرافیای پهناور فارسیزبانان میشود.
وی در پایان افزود: آنچه این دو نویسنده بزرگ را به هم پیوند میدهد توجه به زبان و هنرمندی در بیان است و این پیوندی است بسی فراتر از شباهتهای متداول.
مدرنیسم و سوءاستفاده
خوزه ایگناثیو دییث، استاد دانشگاه کمپلوتنسه و پژوهشگر آثار سروانتس، سخنانش را با عنوان «خشونت در دن کیشوت» آغاز کرد. دییث، خشونت آشکار در این اثر را بازگوی سه بعد شخصیتی قهرمان آن دانست و گفت: این خشونت خود سه نوع دارد: آن نوعی که جناب نجیبزاده اعمال میکند؛ نوعی که ایشان از آن رنج میبرند؛ و سومی که ریشه در چارهجویی برای شرایط ناعدالتی و غیره دارد. گاهی تمامی آنها با یکدیگر ارتباط مییابند.
وی ادامه داد: به نظر من خشونت جناب دن کیشوت، مانند بسیاری نمادهای دیگر این رمان، با توجه به عملکرد ادبیاش قابل توجیه است. به همین دلیل است که به نظرم بزرگنمایی درباره بعد خشن شخصیت جناب کیشوت از نقطهنظرهای مدرن، علاوه بر اینکه موارد مثبت و توالی مطالب را زیر سؤال میبرند، بسیار سوءاستفادهجویانه هستند.
قهرمان گمنام، در پی بازیافت قدرت!
سعید هوشنگی استاد دانشگاه کمپلوتنسه، دیگر سخنران نخستین روز همایش سعدی و سروانتس، «شخصیتهای الگویی در آثار سروانتس و سعدی» را بررسی کرد. وی گفت: سعدی و سروانتس از دو فرهنگ متفاوت هستند؛ دستگاه زبانی متفاوت دارند و نوع ارتباط ایشان با مخاطب (از نظر ژانر و نوع ادبی) نیز متفاوت است. اما در بسیاری موارد از سوژههایی با خاستگاه مشترک ادبی سخن میگویند؛ مهمتر اینکه گاه فضاها، رویدادها و شخصیتهای ایشان، باب مقایسه بین آنها را بازتر میکند. در آثار هر دو نویسنده شاهد تلاش قهرمانان گمنام برای یافتن و بازیافتن قدرت، رفتار پهلوانی و خوی جوانمردی هستیم، آن هم از انسانهای عادی که همه تلاششان معطوف هدفهای آرمانی و برقراری برابری و صلح و راستی در جامعه سودازده و وارونه عصر خویش است. وی تأکید کرد: سعدی و سروانتس، هر دو زبان به نقد و تربیت جامعهشان گشودهاند و هر دو برای خواندنی کردن این مفاهیم تلخ و گزنده، سخنشان را دریچهای از مضامین لطیف و البته شخصیتهای دلپذیر و گاه مضحک عرضه میکنند. ترکیب شخصیتها در آثار سروانتس و سعدی به گونهای است که خواننده هرگز ظن بد به خویش نمیبرد، لکن پیام آنها را به سادگی دریافت میکند.
دنیایی که با کلمات تغییر میکند
دومین روز همایش سعدی و سروانتس، بیست و نهم اکتبر با سخنرانی گارسیا گالینو آغاز شد. «چگونه آلونسو کیخانو به دن کیشوت تبدیل شد» عنوان سخنرانی وی است. گالینو، استاد دانشگاه کمپلوتنسه و متخصص ادبیات دوران رنسانس، تصریح کرد: تبدیل آلونسو کیخانو، نجیبزاده منچگویی بیچاره، به شوالیهای آواره، روندی است که از قوانینی مانند تغییر نام، عنوان، لباس، انتخاب نشانه و حتی انتخاب بانویی تبعیت میکند.
وی، این رویکرد را در بروز تغییر در شخصیت و نوع نگاه او بسیار مؤثر دانست و مباحث خود را ضمن کاربست نگاهی موازی بین آلونسو کیخانو، سروانتس و خوآن دلاکروث، پی گرفت. گالینو گفت: خوآن دلاکروث کسی است که سروانتس در جلد اول دن کیشوت، در بخش مرد مقدس سییرا مورنا، که در سگویا دفن شد از او یاد میکند. شخصیت آلونسو کیخانو که به دن کیشوت تبدیل میشود، در صدد بیان بیوگرافی این قدیس و ارائه یک مدل کامل از میان دو پیشنهاد است: تغییر نام، تقدیس یک ایده آل و غیره. این تصمیم دن کیشوت است، که دنیا را با کلمات تغییر دهد؛ همانهایی که آن را به آنی که هست تبدیل کردهاند.
واقعیت بحرانزده
در ادامه این همایش، انریکه اورتیث آگیرره، مباحث خود را با عنوان «گلی در گلستان سروانتس و دولسینئا در رویای سعدی» آغاز کرد. وی گفت: ادبیات تطبیقی از زمان بهوجود آمدن بشر همزاد وی بوده است؛ یعنی از زمانی که بشر موضوعی برای هنر تلقی شد. در این راستا تمامی تلاقیهای مفهومی در آثار سعدی و سروانتس قابل توجیه و درک است. هر دو نویسنده با شهرتی جهانی، از مفاهیم معرفی شده افلاطون برای جستوجوی بیامان زیبایی به عنوان یک واقعیت منحصر به فرد بحرانزده که چندمنظرگرایی و تغییر از ویژگیهایش است، به جستوجوی تعالی میروند. بنابراین، گل جاودان گلستان سعدی در قالب دولسینئای بیهمتای سروانتس- عشق جاودان دن کیشوت و مظهر ایدهآلگرایی و زیبایی- به تصویر کشیده میشود.
وی ادامه داد: این سودای زیباطلبی که در هر دو نویسنده مشهود است برای سروانتس در دولسینئا و برای سعدی، در دانش و خرد، تبلور یافته است. این شهرتگرایی و تئوری دانش و خرد، بستر مناسبی برای بودن و وجود داشتن در اختیار هر دو قرار میدهد. گل –جاودان، رویایی- در باغ سروانتس قابل تعویض با هیچ چیزی نیست و دولسینئای سعدی نیز چنین است؛ بیهمتا و جاودان. احساسات و ایدهآلگراییها، هنگامی که به تفکرات تبدیل میگردند، فناناپذیر میشوند. چنان که مانوئل کروث میگوید: عشق میورزم، پس وجود دارم.
جناب هیچکس احمق
«پیامآوران خوبی و تعهدات اجتماعی» عنوان سخنرانی طاهره قاسمی در این نشست بود. وی ضمن اشاره به نام شاهکار سروانتس رویکرد وی در گزینش این نام را تشریح کرد و اظهار داشت: سروانتس در نخستین حرف از شاهکارش، نام کتاب، با استفاده از فاصلهای میان نام قهرمان داستان (دن کی، شوت: دن به معنای جناب، کی به معنای چه کسی و شوت به معنای نادان و احمق است) هنرمندانه پیغامی به مخاطب خود میدهد. در واقع سروانتس کتاب خود را «جناب هیچکس احمق» نام نهاده است؛ اما با این نام چه میگوید؟ چه مسائلی وی را بر آن داشته تا چنین معماگونه و طنزآمیز آغاز کند؟ اثر او یک طنز است یا رسالهای اخلاقی؟
وی از آن پس رویکرد سعدی را مورد پرسش قرار داد و تصریح کرد: سعدی در پس آن طبع داستانگوی طنز چه میگوید؟ آیا آن دو با چهار قرن تفاوت دوره و هزاران کیلومتر فاصله جغرافیایی دلمشغولیهای مشابه داشتهاند. میدانیم که هم سعدی و هم سروانتس در دورههای مهم تاریخی سرزمین خود زیستهاند؛ دورانی مملو از تغییرات. اما آیا جامعهای که در آیینه آثار هریک انعکاس یافته است با دیگری درد مشترک داشته است؟ آیا نویسندگان مورد بحث ما رسالتی همگون بر عهدهشان احساس میکردهاند؟
دانشمند هزار چهره!
خواکین رودریگز، مترجم گلستان سعدی به اسپانیایی، بحثی را با عنوان «سیماهای گوناگون سعدی در گلستان» آغاز کرد. وی گفت: هرگاه به یکی از بزرگان ادب وی فکر میکنیم، بیدرنگ او را با نوع یا ژانر ادبی ویژهای تداعی میکنیم. مثلاً فردوسی را با حماسه، مولوی را با عرفان، خیام را با لاادریگری و حافظ را با رندی عاشقانه یا عاشقی رندانه. اما سیمایی که سعدی از خود نشان میدهد، در میان انبوه چهرههای مختلف مخلوط میشود؛ از اینروی امکان طبقهبندی این دانشمند بزرگ دشوار است.
رودریگز افزود: گلستان سعدی، مجموعهای از ملاحظات دانشمندانه، کلمات قصار، توصیف صحنههای دیدهشده و ارزشها و ضدارزشهای بسیاری را در بر دارد. سعدی، در گلستان دارای چندین چهره است که گاه متناقض بهنظر میرسند؛ ناصح، عدالتخواه، دیندار، گناهکار، دشمن تظاهر در دین، حکیم، شارح دنیای واقعی، شوخطبع، انساندوست و جز آنها.
آرمانهایی با مهر باطله!
آخرین سخنران این نشست، رؤیا صدر، «رد پای دن کیشوت در طنز معاصر فارسی» را بررسی کرد. وی بهدنبال شرح ابعاد مختلف ویژگیهای دنکیشوت گفت: از مهمترین مظاهر استفاده از شگرد حماسه مضحک در طنزفارسی، منظومه موش و گربه عبید زاکانی نویسنده همدوره سعدی است که در آن با لحنی حماسی روایتی از جنگ میان موش و گربهها نقل میشود، و صحنههایی مضحک را از گردنفرازی لشکر موشها (که گربه را عابد و زاهد و شکست خورده میپندارند و خود را در برابر او قوی فرض میکنند) به تصویر میکشد.
وی ادامه داد: این اثر، کنایی است و رفتارهای امیر مبارزالدین محمد، حاکم وقت شیراز را به طنز میکشد و در حقیقت نقد میکند. با این حساب میشود گفت حماسه سازان مضحک و متوهم، چهرههای آشنای تاریخ طنز فارسی هستند که در تاریخ ادبیات در قالبهای نظم و نثر به آنها پرداخته شده است. این چهرهها از اواخر قرن 19(دوران تحولات بنیادی اجتماعی و پایان سیستم حکومتی خودکامه در ایران) همچنان در ادبیات فارسی حضورشان را حفظ میکنند. ولی اینبار پابهپای حرکتهای تحولخواهانه در ادبیات و همگام با تأثیرپذیری نویسندگان ایرانی از آثار ادبی جهان، دن کیشوت به منبع الهام برای تداوم این حضور، در برخی از مهمترین آثار طنز معاصر ایران، بدل میشود.
صدر، «سیاحتنامه ابراهیمبیگ» را نخستین این آثار دانست. وی پس از ذکر مؤلفههای این اثر، دیگر آثار ملهم از دن کیشوت را برشمرد .
وی ادامه داد: سومین اثر مهم طنز دوره معاصر که تأثیرپذیری از دنکیشوت در آن مشهود است، «دو کلمه حرف حساب» نوشته کیومرث صابری فومنی است. شخصیتهای صابری (گل آقا) در آبدارخانه به مدیریت او گرد هم آمدهاند و هر یک مأمور انجام کاری هستند. اگر سروانتس در دن کیشوت با سبک فاخر همان رمانسها و نثر مطنطن و غریب کتابهای پهلوانی به موضوعاتی معمولی پرداخت و طنز در زبان و موقعیت آفرید، گل آقا نیز چنین میکند.
صدر افزود: از این رو در مجموع میتوان گفت جدا از مشابهتهای سبکی و زبانی، آنچه این آثار را به هم پیوند میدهد شخصیت آشنا و باورپذیر قهرمانان آنهاست؛ قهرمانان آرمانهایی که مهر باطل بر آن خورده است؛ همان عاملی که دن کیشوت را جاودانه کرد و از او تراژیکترین شخصیت کمیک تاریخ ادبیات را ساخت.
روزنامه ایران