جوانمردی زنان* / سید مسعود رضوی

اساس جوانمردی یا فتوت، بر ایثار و بخشایش است و این صفات، در وجود كسی مؤكّد نخواهد شد مگر آن كه از فضایل و خصایل اخلاقی بهره‌ای وسیع داشته باشد و نگرشی عالی و متعالی نسبت به هستی كسب كند و محبّت را همچون بزرگترین ودیعه و وامی كه به قلب انسان اهدا شده، پذیرا شود. در فتوت نامه‌ای از شهاب‌الدین عمر سهروردی، از مشاهیر عرفان و تصوف قرن هفتم هجری، در صفت جوانمردان آمده است: «هر آینده و شونده كه آید، باید كه از آنجا نصیب یابد، و فایده برگیرد، از طعام و شراب و كسوت و پاوزار و نفقت و علم و حلم و حكمت و معرفت و ادب. و علی هذا، فتوت خانه را چون در بسته باشد و خانقاه را چون مسافران و غربا و مساكین و طالب علم بیایند و در بسته بینند بی بهره مانند و نیاسایند، و از طعام و شراب و غیره فایده بر ندارند، میان فتوت خانه و خانقاه و میان خرابه چه فرق باشد؟»

 

 

 

در ماههای گذشته، دو دفتر ویژه درباره فتوت و جوانمردی در اطلاعات حكمت و معرفت منتشر شد و از جوانب مختلف به این موضوع مهم تاریخی و فرهنگی پرداختیم. اماجوانب متعدد دیگری در این زمینه وجود دارد كه می باید پژوهیده و منتشر شود. یكی از مهمترین و مغفول ترین موضوعات در این عرصه، مساله رابطه زنان و فتوت است. در این مقاله گوشه هایی از این موضوع بررسی و تحلیل شده است.

نقل است كه حسن بصری گفت: «شبانروزی پیش رابعه بودم و سخن طریقت و حقیقت می‌گفتم، چنان كه نه برخاطر من گذشت كه: «من مردم»، و نه بر خاطر او گذشت كه: او زن است. آخرالامر چون برخاستم خود را مفلسی دیدم و او را مخلصی»

(جستاری از تذكره‌ الاولیاء عطار نیشابوری در ذكر رابعه عدویه)

***

اساس جوانمردی یا فتوت، بر ایثار و بخشایش است و این صفات، در وجود كسی مؤكّد نخواهد شد مگر آن كه از فضایل و خصایل اخلاقی بهره‌ای وسیع داشته باشد و نگرشی عالی و متعالی نسبت به هستی كسب كند و محبّت را همچون بزرگترین ودیعه و وامی كه به قلب انسان اهدا شده، پذیرا شود. در فتوت نامه‌ای از شهاب‌الدین عمر سهروردی، از مشاهیر عرفان و تصوف قرن هفتم هجری، در صفت جوانمردان آمده است: «هر آینده و شونده كه آید، باید كه از آنجا نصیب یابد، و فایده برگیرد، از طعام و شراب و كسوت و پاوزار و نفقت و علم و حلم و حكمت و معرفت و ادب. و علی هذا، فتوت خانه را چون در بسته باشد و خانقاه را چون مسافران و غربا و مساكین و طالب علم بیایند و در بسته بینند بی بهره مانند و نیاسایند، و از طعام و شراب و غیره فایده بر ندارند، میان فتوت خانه و خانقاه و میان خرابه چه فرق باشد؟»1

سهروردی در صدر همین رساله، چند روایت و نقل از زندگی و طریقت امیرالمؤمنین علی(ع) كه نمونه مثالین جوانمردی است ذكر كرده و عفو و بخشش و چشم پوشی را سنّت مرتضی دانسته و حضرت مصطفی (ع) نیز وی را بدین خصائل ستوده و بسیار دعا كرده است. از جمله عفو قاتل برادر بدین حجت كه با قصاص قاتل، برادر زنده نخواهد شد و گذشت و نصیحت سارقی كه دو بار دست به سرقت زده و عفو او، و چشم بستن بر گناه زن و مردی كه فعل حرام مرتكب می‌شدند تا گواهی بر آن ندهد و بازداشتن اشخاصی كه مردی را به جرم زنا گرفته و برای جاری كردن حدّ نزد رسول (ص) می‌بردند و امیرالمؤمنین ایشان را منع كرده و فرمود: «بروید و دست از این گواهی بدارید و شغل دیگر پیش گیرید كه ثواب دنیا و نفع آخرت در آن باشد. این چه كارست كه شما در پیش گرفته‌اید؟... اگر چشم فرا هم نهید و این دیده را نادیده كنید، و این گواهی ندهید ثواب شما بیشتر باشد...»2

باری، بدین ترتیب می‌توان به جرأت گفت كه جوانمردی یك نظام اخلاقی مستحكم و باسابقه است و این نكته را می‌توان از فصول كتب و منابع مهم  و كهن درباب فتوت دریافت. چه آنكه، اگر تصوف با زهد و ورع و رویگردانی از دنیا در مقامات و احوال هفتگانه و سیر و سلوك باطنی و تربیت نزد شیخ و معلم طریقت معنا می‌یابد، فتوت از مسیری متفاوت آغاز شده و در واكنش به حیات اجتماعی و فردی و رابطه این دو با یكدیگر منشا می‌گیرد.

اصول فتوت، بجز بخشش و ایثار، وفا و سخا و تواضع و صدق و نصیحت و مروت و ضیافت و امثالهم است و اینها همه در بستری اجتماعی و در رابطه با دیگر خلایق معنا می‌یابد. صفات دیگر هم به همین گونه یا نزدیک به آن تفسیر شده است. برای مثال عبدالرزاق كاشانی باب چهارم تحفه‌الاخوان فی خصایص الفتیان را «در اَمن» نام نهاده و در تعریف آن نوشته است: «و آن ثقت و طمانینت نفس است، به آنكه در مخاوف و مصائب جزع نكند و در وقایع و مهالك بددل نگردد... چه ترس از خواصِّ تاریكی و تیرگی ست و أَمن از خواصّ روشنی...»3

در یك چنین نظام آرمانی اخلاقی، مسائل پیچیده و متعددی برای بررسی وجود دارد. نه فقط به لحاظ نظری، بلكه از حیث تاریخ كهنی كه ایده‌های فتوت و جوانمردی بر بستر آن شكل گرفته و به تدریج به نظام فكری و اجتماعی خاصی بدل شده و منابع و مستندات و تبارشناسی ویژه خود را پدید آورده و عرضه كرده است.

در این مجموعه، یكی از بغرنج‌ترین مسائل، حضور و منزلت یا نقش و تأثیر زنان در نظام اجتماعی و دستگاه نظری جوانمردی است. در واقع عنوان جوانمردی و فتوّت، همواره محمولِ تأكیدی مذكّر و مردانه بوده و همچون سایر جوانب آیینی  و فرهنگی و تاریخی ایران و جوامع اسلامی، بازتاب‌های واقعی و راستین زنان در آن گم شده یا نادیده گرفته شده یا به مرور حذف و سرقت شده است.

البته تردیدی نیست كه در افق جامعه كهن و قرون میانه در ایران، قوّت مردسالاری چنان بوده كه صدای زنان سرکوب شده و موجب كاهش اقتدار و اعتبار بانوان شده است. از این رهگذر، نوعی بهره‌كشی مضاعف و تاریخی پدید آمده و تا همین زمان كه این مقاله تحریر می‌شود، به بهانه‌های آیینی و عرفی، یا به استدلال‌های واهی، یا به زور و جبر و خشونت، این سلطه ناحق تداوم یافته است.

امّا در تاریخ جوانمردی ایرانیان كه زمینه و فرهنگ متفاوت و خاصی از سایر شاخه‌های فتوت در جهان اسلام داشته، ما به رگه‌هایی از برابری و تاریخ مغفول زنان و مشاركت فعال و فرهنگ‌ساز ایشان برمی‌خوریم. امری كه در میان فتوتی‌های بغداد و ناصری، یا اَحداثِ شام و سوریه، یا اَخی‌های ترك اصلاً  دیده نمی‌شود و یا بسیار نادر است. حتی برعكس، صفت زن بودن و زنانگی را همچون وَصفی تحقیرآمیز و توهینی آشكار، و نشان ضعف و نقص و برخی خصائل ناپسند به كار گرفته و آن را ننگ برشمرده‌اند. پدیده‌ای كه بازتاب اعصار جاهلی و عقاید قبیلگی و عقب ماندگی فرهنگی و تداوم آن در عهد خلفای عباسی و عثمانی و ایلخانی و صفوی بوده است. همین فرهنگ، از حدود قرن ششم و هفتم به ایران آمده و متأسفانه جایگزین فرهنگ عرفانی، عقاید ملامتی و اصول جوانمردی كهن ما می‌شود.

باری، در فرهنگ اسلامی و در متون و منابع كهن، البته به روایات و حكایاتی برانگیزنده و شیرین در باب جوانمردی و فتوت زنان برمی‌خوریم كه در قالب قصص و اساطیر بازتولید شده و مردم از آنها درس و عبرت می‌آموخته‌اند. به همین دلیل، رگه‌هایی از این فرهنگ در رابطه با زنان باقی ماند و خود را در ادبیات و فرهنگ عامه حفظ كرد. در قصص و تواریخ کهن، خاصه آنچه که حکیم فردوسی در شاهنامه ثبت فرموده، زنان بزرگوار و دلیری حضور دارند. بانوانی همچون رودابه و تهمینه و منیژه و فرنگیس و گردآفرید، که هر یک نمادی از بانوی مستقل و کوششگر و مبارز هستند و ضمن دارا بودن خصوصیات زنانه، اهل رزم و ایثار و رزم هم هستند و به نیکی و عشق بی شائبه اشتهار دارند.

نمونه دیگری از این قصص كه ریشه در روایات كهن دارد درباره‌ جوانمرد بخشنده معروف در فرهنگ اسلامی، حاتم طایی است. وی دختری داشت كه همچون پدر، ایثارگر و جوانمرد بود. شیخ سعدی در بوستان، روایتِ منظوم زیبایی از آن عرضه فرموده است:

شنیدم كه طَی4 در زمانِ رسول               نكردند منشور ایمان قبول

فرستاد لشكر، بشیر نذیر                  گرفتند از ایشان گروهی اسیر

بفرمود كشتن به شمشیر كین                كه ناپاك بودند و ناپاكدین

زنی گفت من دخترِ حاتِمم               بخواهید از این نامور حاكمم

كَرَم كن به جای من‌ای محترم           كه مولای من بود از اهلِ كَرَم

به فرمانِ پیغمبرِ نیك رای            گشادند زنجیرش از دست و پای

در آن قوم باقی نهادند تیغ              كه رانند سیلابِ خون بی دریغ

به زاری به شمشیرزن گفت زن              مرا نیز با جمله گردن بزن

مروّت 5 نبینم رهایی ز بند                    به تنها و یارانم اندر كمند

همی گفت و گریان بر اِخوانِ طی         به سمعِ رسول آمد آوازِ وی

ببخشیدش آن قوم و دیگر عطا    كه هرگز نكرد اصل و گوهر خطا6

حكایاتی از این دست، به صورت پراكنده در ادبیات و منابع تاریخی و عرفانی ما منتشر است. این كه به صورت اصولی مورد توجه قرار نگرفته و همچون حاشیه ای مبهم بر تاریخ و فرهنگ ما باقی مانده، نتیجه غفلت قوم است و انحطاط مردسالارانه‌ای كه به تدریج خود را بر وجود ذهنی و فردی و اجتماعی ما تحمیل كرده و پایدار شده است.

برخی از محققان، جوانمردی را یك نظام مشخص و مردانه برشمرده‌اند كه زنان هیچ سهم و جایگاهی در آن نداشته‌اند. اگر فتوت را همان آیین و شرایع مندرج در فتوت نامه‌های قرن ششم به بعد بدانیم، صحیح است، امّا اگر توسّعی بدان داده شود و به لحاظ تاریخی و نظری، ریشه‌ها و اصول آن را مدّ نظر قرار دهیم، این عقیده كاملاً غلط است و زنان نیز همچون مردان، اهل فتوت و حامل اصول و قواعد آن بوده‌اند. یكی از محققان فتوت نوشته است:

«فتوت یا جوانمردی، آیینی بوده است خاص «مردان». اصولاً در آیین یادشده، «مردی» یعنی همه صفات جسمانی و روحانی جنسِ مرد، مانند نیرومندی، دلاوری و استواری كه در مرد نمایان‌تر از زن است ـ بسیار حائز اهمیت بوده و در آیین مذكور این ویژگی‌ها، در حدّ اعلای آن ـ از برای «جوانمرد» لازم بوده است. طُرفه آن كه اصول اخلاقی در آیین یادشده نیز متضمّن «مردی» و «مردانگی» بوده است و واژه عربی «مروّت» هم كه مرادف فتوّت به كار می‌رود، به همان معنی مردی و مردانگی است و از واژه «مرء» به معنی «مرد» ساخته شده است.

برخلاف آن كه یكی از زاهدان نخستین در جامعه مسلمانان بانویی به نام رابعه عدویه بوده است و برخلاف آن كه در میان متصوّفه، بانوانی چون امّ علی همسر احمد خضرویه، و فاطمه بنت‌المثنّی مقام عالی داشته‌اند، زنان به آیین جوانمردی پذیرفته نمی‌شدند؛ تنها در برخی از داستان‌های عیاران با زنانی رو به رو می‌شویم كه همانند مردان شجاع و دلاورند و با پوشیدن جامه‌های مردانه و بستن روبند، مدتی كوتاه به جمع عیاران می‌پیوندند و همین پنهانكاری آنان به مردود بودن زنان در نزد عیاران دلالت دارد.»7

در این اظهارنظر، تفاوت میان عیاران و جوانمردان در نظرگرفته  نشده و جوانمردی به مثابه یك نظام عام اخلاقی و مجموعه‌ای از اصول انسانی نیز با فتوتِ مسلكی یگانه پنداشته شده است. همان طور كه گفته شد، فقدان تمایل به گردآوری و تدوین تواریخ و منابع و روایات مربوط به زنان، در پی تفوق انگاره‌های جنسی، تملك گرایانه، قبیلگی و سرانجام مستوره‌پسندی و پوشیده‌خواهی كه پشتوانه‌ای آیینی نیز داشت، منافع و بنیادهای مردسالارانه را گسترش داد. این مسئله، ریشه در یك انكار تاریخی دارد كه هنوز برخی از پژوهشگران ما بر آن اصرار می‌ورزند. علاوه بر این،‌ ما امروزه منابعی در اختیار داریم كه به روشنی این دیدگاه را نفی و خلاف آن را اثبات می‌كند. گسترش دامنه ‌مطالعات تاریخی در موضوع جوانمردی، به قرون دوم تا پنجم در ایران، ما را با جلوه‌های دیگری از این پدیده روبه‌رو می‌سازد و لاجرم داوری ما را نیز در همین زمینه به كلی تغییر می‌دهد. استاد شفیعی كدكنی در این مورد فرموده‌اند:

«مفهوم آغازین فتوّت و جوانمردی، ظاهراً تعارضی با زن بودن نداشته است و جوانمردی و فتوت صفتی بوده است كه هر انسانی می‌توانسته واجد آن باشد. از تأمل در كتاب «ذكر النسوه المتعبّدات» تألیف ابو عبدالرحمن سلَمی (325 ـ 412) چنین دانسته می‌شود كه بسیاری از این زنان زاهد و عارف و صوفی، دارای ویژگی فتوّت بوده‌اند... ظاهراً در دوره‌های بعد و در تشكیلات فتوتِ عصرِ خلیفه الناصر (حدود 552 ـ 622) بوده است كه زن بودن را مخالف با عضویت در آیینِ فتیان می‌دانسته‌اند و یكی از شرایط ورود به جوانمردی را «مرد» بودن می‌دیده‌اند.»8 دركِ این تمایزِ تاریخی، برای مطالعات مربوط به تصوف و جوانمردی بسیار اهمیت دارد. زیرا از میانه قرن ششم به بعد، به تدریج نوع دیگری از تلقی و آیین و شعائر فتوتی گسترش می‌یابد كه در کتاب الفتوه ابن معمار و فتوت در روزگار خلیفه ناصر متجلّی شده و «مجموعه‌ای است از تشریفات، تشریفاتی كه هر كدام ریشه در سنتی از سنّت‌های باستانی شرق دارد. و بعد از ابن معمار نیز در تمامی فتوت‌ نامه‌های فارسی و عربی گسترش یافته است... زنجیره‌ای از مراسم و تشریفات است و مجموعه بی شماری از اصطلاحات، اصطلاحاتی كه فهم دقیق و تاریخی آنها بسیار دشوار است.»9

بنابراین تردید نباید كرد كه بحث مربوط به عدم جواز فتوت برای زنان، امری متأخر است كه ریشه‌های آن را در فتوت تشریفاتی بغداد و برخی تحولات اعتقادی و ایدئولوژیكی در همان روزگاران می‌توان یافت. ابن معمار كه بزرگترین ایدئولوگ فتوت در عهد خلافت الناصر لدین الله است، در فصل چهارم كتاب الفتوه، در شرایط فتوت بحث كرده و قیود آن را مشخص ساخته است. وی «در مورد شرایط صحّتِ فتوت، از این شرایط یاد می‌كند: مرد بودن، بلوغ،‌ عقل، دین، استقامتِ حال، و اصل، مروّت است. بعد درباب هر كدام از این شرایط توضیحاتی می‌دهد. مثلاً در شرط مرد بودن می‌گوید: زیرا مظنّه شرف و كمال است و همان مسئله شهادت و سیاسات را كه در عُرف جامعه ویژه مردان بوده است، دلیل می‌آورد...» در فصل پنجم نیز مسلمانان را دو گروه «جنّ و انس» خوانده كه «حكم ایشان در فتوّت یكی است. آن‌ها نیز دو گروه‌اند: مرد و زن، زن از اهل فتوت نمی‌تواند باشد همان گونه كه پیش از این یاد كردیم، امّا مردان نیز بر دو گونه‌اند: آزاد و بنده، هر دو گروه درفتوت یكسان‌اند.»10

تحلیل محتوای همین عبارات و مقایسه سبك و دگرواره‌های سبكی در اصل فتوت نامه ابن معمار و مقایسه آن با متون متقدم، نظیر آثار سلمی در همین موضوع، می‌تواند این دگرگونی فرهنگی و قلب ماهیت فتوت را به لحاظ تاریخی و اقلیمی، تا حدودی، برای ما روشن سازد. تغییراتی که تنها مشمول حذف و تحقیر زنان نیست، بلکه بسیاری از ارزش های والای اخلاقی و اجتماعی را نیز در ظلّ وذیل آداب و شعائر ظاهرگرایانه زایل و پنهان می کند.

همین دیدگاه است كه به تدریج در بحبوحه پریشانی اجتماعی و سقوط و زوال سلسله های حکومتگر ملی و استیلای ترکان و مغولان، وارد فضای فکری و اجتماعی زندگی ایرانیان شده و برخی اصول و مناسبات انسانی و اخلاقی را دگرگون می سازد. از همین روزن و در همین بستر تاریخی و اجتماعی است که این تلقی مردباورانه و مرد سالارانه از فتوت و منزلت، در متون بعدی پارسی نیز پذیرفته شده و جایگزین قواعد و انگاره‌های اصیل و پرمایه جوانمردی خراسان در قرون دوم و سوم و چهارم و حتی پنجم شده است.

نمونه دیگر از فتوت نامه عبدالعظیم خان قریب است كه مربوط به قرن نهم یا سده‌های پس از آن است. در این متن، فصلی هست «در بیان آن كس كه چند كس را فتوت نپوشانند» و گوید: «هشتم به طنجیر نیست و زن نیز نیست. زیرا هر دو برابرند. طنجیر آن است كه نه مرد بود و نه زن. وی منسوب بود به كار فاحش، ‌و نكوهیده باشد میان مردمان؛ و به زن نیز فتوّت نیست. برای آن كه رسول ـ علیه‌السّلام ـ فرموده است كه: هنَّ ناقصات العقل والّدین.»11

خلاصه آنكه، این سخن استاد شفیعی كدكنی پیشافرض پذیرفته و بایسته ما در این مقال است كه فرموده‌اند: «ما به تمایزِ نوعِ فتوتِ عصرِ كهن و آن چه در عُرفِ صوفیه فتوت و جوانمردی خوانده می‌شده است، نسبت به فتوتِ عصر خلیفه الناصر و دوره‌های پس از او وقوف كامل داریم و در مطاوی كتابِ حاضر، بارها آن را یادآور شده‌ایم. اما در این لحظه، بحث از عنوانِ «فتی» (جوانمرد) است و اِطلاقِ آن بر بانوانِ عارف.»12

جستجوی پویش و فعالیت زنان در جوانمردی، در ادب و حكایات عامه، كه كمتر از متون مدرسی و آثار و تواریخ رسمی مورد دستبرد و تغییر ایدئولوژیكی و ماهوی بوده است، بهتر و بیشتر عیان است. این نوع حكایات كه معمولاً استعاره‌ای بر یك امر اخلاقی و صفتی نیكو بوده، در كتب روایی عامّه و گاه در برخی تمثیلات عرفا، دیده می‌شود. پیشتر نمونه‌ای از بوستان سعدی آوردیم و در اینجا دو نمونه دیگر ذكر می‌كنیم:

 

1ـ از سمك عیار؛

در گفت و گوی سمك و روح افزا به صراحت از جوانمردی زنان سخن رفته و آن را صفتی عام دانسته و سجایای مرسوم این گروه بیان شده است:

«سمك وقت سخن یافت. برخاست و خدمت كرد و گفت: ‌ای مادر دانی كه جوانمردی چیست و پیشه كیست؟ روح افزا  گفت كه جوانمردی از آنِ جوانمردان است و اگر زنی جوانمردی كند، مرد آن است. سمك پرسید كه از جوانمردی كدام شقّه داری؟ روح افزا گفت از جوانمردی امانت به كمال دارم كه اگر كسی را كاری افتد و به من حاجت آرد، من جان پیشِ او سپر كنم و منّت بر جان دارم و بدو یار باشم و اگر كسی در زینهار من‌آید به جان، از دست ندهم تا جانم باشد و هرگز رازِ كسی با كسی نگویم و سرِّ او را آشكارا نكنم. مردی و جوانمردی این را دانم.»13

 

2ـ حكایتی از مصیبت نامه شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، كه ما خلاصه ای از توضیحات روشنگر مصحح اثر، استاد شفیعی كدكنی، را نیز در پانوشت‌ها می‌آوریم:

 

گفت: بو سعد، آن امامِ اَرنَبی14          مجلسی می‌گفت15 از قولِ نبی

ره زده16، از در، در آمد قافله            ترك كرده حج، دلی پرمشغله

آمدند آن جمع بهرِ زادِ راه              بر درِ مجلس كه «ما را زادخواه

زانكه ما را ره زدند و كاروان             در رهِ حج بازگشتیم از میان»

خواجه گفتا «چون توان رفتن به شهر            عزم كرده حجِّ اسلام اینت قهر

بازگشتن از رهِ حج راه نیست    هر كه زین ره بازگشت آگاه نیست»

گفت «چندی مال بوده‌ست از قیاس             كز شما بردند مشتی ناسپاس؟»

گفت «هرچ از ما ببردند از شمار      می برآید چون دوباره ده هزار»

خواجه گفتا «كیست از اصحابِ جمع    كو بر افروزد دلِ خلقی چو شمع؟

اینچه ز یشان برده‌اند آسان دهد     هیچ تاوان نیست اگر تاوان دهد»

عورتی از گوشه‌ای آواز داد            «كاین چنین تاوان توانم بازداد»

جمع، الحق، در تعجب آمدند            در دعا گوییش از حب آمدند

رفت و دُرجی پیشِ او زود آورید      هر زر و زرّینه كِش بود آورید

خواجه آن بنهاد، سه روز و سه شب    گفت «اگر گردد پشیمان چه عجب

نیست این زر بیست دینار از شمار        بیست دینار است هر یك زو هزار

عورتی گرزین پشیمانی خورد         كی توان گفتن ز نادانی خورد.»

پیش آمد بعدِ سه روز آن زنش   پس نهاد آنجا دو دست اَبرَنجَنَش17

خواجه را گفت «ای به حق پشت و پناه    آن زر، آخر، از چه می‌داری نگاه؟»

خواجه گفت «این من ندیدم از كسی             از پشیمانیت ترسیدم بسی»

گفت «مندیش این، معاذالله،‌ مگوی         این بدیشان ده دگر زین ره مپوی

بر سرِ آن نِه دو دست ابرَنجَنَم                   تا شود آزاد كلّی گردنم

گفت: دست ابرنجنم‌ای نامدار           بوده است از مادرِ خود یادگار

زان همه زرّینه، آن یك بیش بود     لاجرم روز و شبم با خویش بود

خویشتن را دوش می‌دیدم به خواب      در بهشتِ عدن، همچون آفتاب

این همه زرّینه در گِردِ تنم             می‌ ندیدم این دو دست ابرنجنم

گفتم: آخر یادگارِ مادرم                           می‌نبینم می‌نیاید دیگرم

حورِ جنّت  گفت «ازان دیگر، مگوی     این فرستادی و بس، دیگر مجوی

آنچه تو اینجا فرستادی به ناز           لاجرم از پیشت آوردیم باز.»18

 

در این حكایت منظوم، اگر چه نامی از جوانمردی به صراحت برده نشده، اما صفت اصلی و مشهور ایشان كه ایثار و سخاوت است به وضوح آمده است. خاصه كه حكایت مربوط به ابوسعدِ خركوشی و خطّه خراسان است و امروزه برای ما مسلّم است كه جوانمردی در آن روزگار و در آن دیار، صفتی عام بوده برای صاحبان خصایل عالی، فارغ‌ از آن كه مرد باشند یا زن.

جوانمردی و اصول آن، چنان در قرون اولیه محبوب بوده كه دامنه شهرتش دامنِ صوفیان و عابدان را نیز گرفته و ایشان نیز بدان مفتخر بوده، و یكدیگر را به این صفت می‌خوانده و متبرّك و متعالی می‌كرده‌اند. در نفحات الانسِ جامی از قول ذوالنّون نقل كرده كه خطاب به كنیزكی زاهده گفتم: «ترا حكیمه می‌بینم، مرا بیرون آر از این تنگی، و راه راست بر من بگشای!‌ گفت:‌ ای جوانمرد؛ تقوی زادِ خودساز، و زهد طریق خود،‌ و ورع بارگیرخود، و سلوك كن در طریقِ خایفان تا برسی به دری كه نه حجاب بینی آنجا و نه بوّاب...»19

نام این بانوی پارسا، جاریه مجهوله بوده و اواخر سده دوم و اوایل سده سوم هجری می‌زیسته است. «در منابع از نام و احوال او هیچ گونه اطلاعی داده نشده است، جز حكایتی كه درباره ملاقات وی با ذوالنون مصری (و 245 ق) آورده‌اند.»20

در همان روزگاران یا نزدیك بدان، بسیار حكایت‌ها نقل شده كه تفاوتی آشكار دارد با فرهنگ رایج در سده‌های پسین. حتی گاهی طعنه به مردان می‌زدند كه همین یکی از نشانه های تحول در همان فرهنگ كهن و اصول شریف محسوب می‌شود. از جمله، نجم‌الدین رازی در مرموزات اسدی كه از متون قرن هفتم (تألیف شده در 621 ھ .ق) است، نكته‌ای نوشته و حكایتی ذكر كرده است: «فی الجمله تا این غایت كه مشایخ برقع عزّت را بر روی ابكار غیب می‌بستند و تتق غیرت را به‌دست بیان برنمی‌انداختند تا جمال عرفان عیان نشود؛ از بهر آن بود كه رجولیت عبودیت، در طایفه‌ای مشاهده می‌كردند و اریحیت همّت در جمعی باز می‌یافتند.

حكایت: حسین منصور را ـ رحمه‌الله ـ خواهری بود كه در این راه دعوی رجولیت می‌كرد و جمالی داشت. در شهر بغداد می‌آمدی و یك نیمه روی به چادر گرفته و یك نیمه گشاده. بزرگی بدو رسیده گفت: «چرا روی تمام نپوشی؟» گفت: «تو مردی بنمای تا من روی بپوشم. در همه بغداد یك نیم مرد است و آن حسین است و اگر از بهر او نبودی، این نیمه روی هم نپوشیدمی.»21

سوای از كیفیت و هدف نجم دایه از این حکایت و این شیوه بیان، تقریباً تا همین زمان، یعنی اوایل قرن هفتم، هنوز رگه‌هایی از خاطره دوره نخست و آزاد‌اندیشی‌هایی كه در نتیجه تمدن متکثّر و كثرت‌آفرین وسیعی كه از قرطبه(كوردوبا) تا شرق كشمیر پهنا داشت، باقی بود. نه آن كه مطلقاً برابری جنسیتی موجود باشد. بلكه امكان مفیدی در پرتو این وضع، خاصه در خراسان بزرگ و غرب اسلامی برای ورود زنان - دوشادوش مردان - شرایط مناسب‌تری فراهم بود. معاریفی از زنان در ادب و عرفان و فرهنگ ظهور كرده و آثار بسیار برجای نهادند. رد پای این فرهنگ در خراسان از همه جا آشکارتر است، اما در ممالک غربی تمدن اسلامی نیز گونه دیگری از آن دیده می شود.

حتی در مكتب محی‌الدین‌بن‌عربی، زنان بسیاری می‌بینیم. از جمله درباره بانویی به نام «شمس» که از زنان صوفی مشهور در مرشانه زیتون بود و به «ام‌الفقراء» لقب داشت. ابن‌عربی بارها با این بانو ملاقات كرده و درباره او می‌گوید: «در بین مردان مانند شمس در ریاضت نفس كسی را ندیدم. در معاملات و مكاشفات شأن بزرگی داشت. دل قوی داشت و همّتش بزرگ بود. اهل تمییز بود. سخت حالش را پنهان می‌داشت... بر او خوف و رضا غالب بود و داشتن این دو مقام در یك زمان نزد ما عجیب و غیرقابل تصور بود.»22

این نوع نگاه و نگرش را می توان در متون و منابع متفاوت و در زمان های مختلف یافت. زیرا همواره به رغم انکار و تغافل، بوده و حضور معنوی خود را حفظ کرده و به واقع یا استعاره، موجودیت خود را ثبت و ثابت کرده است. برای مثال از یكی از عرفای متأخر به نام بی‌بی خدیجه نقل شده كه در عوالم كشف، مشاهده دوزخ كرد و احوال دوزخیان دید. «سر به سجده نهاد و گفت: پاكا و پروردگارا ! اگر مرا به دوزخ در آری‌، به قدرت خویش آن مقدار كلان ساز كه غیر از من، دیگری در آنجا نگنجد... كشف بهشت شد. حوران و غلمان و ولدان را دید. گریه كرد ... گفت كریما! گریه از برای آن است كه اگر من بهشتیم، به جای من یكی از دوزخیان را بیار و مرا به جای وی فرست تا در عذاب او، من باشم و در رفاهیت من، او. اگر آنها این ناز و نعیم را دانستندی، هرگز آن نكردندی كه سبب گرفتاری در دوزخ شدندی...»23

در بسیاری از متون قرون ششم و پس از آن، معمولاً زنان بزرگ با مردان مقایسه شده و بزرگی ایشان در این مقایسه برجسته می‌شود؛ امّا در قرون اولیه به نمونه های بسیاری از زنان بزرگ در تصوف و جوانمردی برمی‌خوریم كه بهترین و موثق‌ترین روایت احوال ایشان را می‌توان در كتاب ذكر‌النسوه المتعبدات الصوفیات اثر ابوعبدالرحمن سلمی كه در اواخر قرن چهارم تألیف شده، ملاحظه كرد.

در این اثر، زنانی برجسته معرفی شده‌اند كه در تصوف و زهد مقامی عالی داشتند و نام جماعتی از ایشان در زمره فتیان و اهل فتوّت آمده و جمعی نیز از توانگران روزگار خود بودند و بخشش و سخاوتشان به داستان بدل شده و نیز كرامات و بزرگواری بسیار از ایشان نقل شده كه رابعه عدویه معروف ترین ایشان است. بسیاری از زنان، ایثارگران بلندمرتبه‌ای بودند و ما در اینجا چند نقل از ایثار جوانمردانه این بانوان را می‌آوریم:

سلمی از زنان ثروتمند و جوانمردی یاد كرده كه مال خویش بذل كرده و در ایثار و بخشایش نامی ماندگار یافتند. از جمله امّ‌علی، رابعه بنت اسماعیل، فاطمه بنت احمدبن هانی نیشابوری، جمعه بنت احمد، عایشه بنت احمد طویل مروزی، فاطمه بنت عمران، عایشه مروزیه، عبدوسه، آمنه مرجیه، فاطمه خالقهیه و... كه در خدمت فقراء و مشایخ بوده و اموال كثیر داشته و آن را بذل كرده‌اند. از عایشه مروزیه (همسر احمد بن سری) كه در قرن چهارم می‌زیسته، نقل كرده‌اند كه گفت:هیچ طعام بر دهان من خوش نیامد مگر این‌كه آن را با یكی از فقراء یا در راه یكی از ایشان یا هنگام مشاهده یكی از ایشان صرف كردم. فاطمه دختر احمد‌بن‌هانی نیشابوری نیز مصاحب ابوعثمان حیری بود و ابو‌عثمان درباره‌اش می‌گوید: «مهربانی و تعهد فاطمه در حق فقراء، ارفاق فتیان بود، چرا كه عوضی برای آن نه در دنیا و نه در آخرت طلب نمی‌كرد.» (جملگی منقول از رساله سلمی).24

این زنان نه تنها رفتار جوانمردانه داشتند، بلكه صاحب مقام و نظریه در فتوت نیز بودند. فاطمه، خواهر ابو علی رودباری كه در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم می‌زیست. برادرش زاهد و صوفی مشهور زمانه بود و فرزندش احمدبن عطاء رودباری نیز در زهد و تصوف شهرت داشت. «عبدالرؤوف مناوی در طبقات الاولیا درباره وی آورده:

ابوعلی رودباری گوید: روزی در جوانمردی سخن گفتم و نزد خواهرم رفتم. مرا از آن آگاه كردو گفت: به من حواله شده است، درحالی كه اسرار حق را نگهدارم، تو را بر آنچه به خدا نزدیك می‌سازد برانگیزانم. جوانمردی برخلق، شفقت برآنها و تحمل آنهاست، و اینكه با مشاهده نقصان خودبینی، آنها از تو برترند. آفرین گفتم این تعریف را كه او از جوانمردی كرد.»25

سلمی درباره قسیمه مصری، همسر یعقوب تنیسی نوشته است كه او مصاحب ابوعبدالله رودباری بود. «روزی ابوعبدالله با یارانش به خانه وی رفت؛ و هرآن چه در خانه موجود بود فروخت و طعامی برای درویشان حاضركرد و با ایشان به سماع پرداخت. قسیمه به خانه وارد شد و یعقوب به وی گفت كه شیخ ابوعبدالله هر آن چه در خانه بود فروخته است. پس قسیمه در حالی كه روپوش بصری بر دوش داشت به میان حلقه دراویش رفت. آن را به میان حلقه انداخت و به خانه برگشت. ابو یعقوب گفت: جز آن روپوش چیزی برای ما نمانده بود و تو آن را هم به ایشان بخشیدی؟ قسیمه گفت: كسی چون شیخ ابوعبدالله رودباری با حضورش موجب انبساط خاطر ما شد و آیا چگونه می‌توانیم پس از این واقعه چیزی را برای خود برگیریم.»26

این حكایت را هجویری در كشف‌المحجوب 27 و شهاب‌الدین عمر سهروردی در عوارف المعارف 28، با كمی تفاوت ذكر كرده‌اند و این روایت‌های متواتر نشان می‌دهد كه زنان جوانمرد، در سخاوت و ایثار و وارستگی بر مردان خود برتری داشته‌اند.

مجموعه این منابع بیانگر این حقیقت است كه «مفهوم آغازین فتوت و جوانمردی ظاهراً تعارضی با زن بودن نداشته است. جوانمردی و فتوت صفتی بوده است كه هر انسانی می‌توانسته واجد آن باشد. از تأمل در كتاب ذكرالنسوه المتعبدات سلمی چنین دانسته می‌شود كه بسیاری از این زنان زاهد و عارف و صوفی، دارای ویژگی فتوت بوده‌اند.»29

یكی از این زنان، فاطمه نیشابوری بوده و «شاید ستایشی كه از فاطمه نیشابوری شده است، نصیب كمتر كسی از بزرگان اهل تصوّف شده باشد. او از زنان خراسان و عارفان بزرگ بود كه ذوالنّون و بایزید او را تمجید كرده‌اند. ابویزید‌ بسطامی گفت: در سراسر عمر خود جز مرد و زنی ندیدم و آن زن فاطمه نیشابوری بود. از مقامی او را خبر ندادم مگر این كه او آن را به عیان دریافته بود. ذوالنّون از وی طلب موعظه و نصیحت كرده و او را استاد خود خوانده است. «وهی استاذی» از روایت‌های گوناگون در باره این زن بر‌می‌آید كه مجلس می‌گفته و با مردان صوفی مصاحبت داشته و بعضی ایشان شاگردی وی كرده‌اند. روزبهان بقلی شیرازی گفت‌و‌گوی حلّاج با فاطمه را نقل كرده است .  همچنین آن گاه كه حلّاج بر صلیب بود، این فاطمه نیشابوری بود كه از او مفهوم تصوّف را پرسید.»30

سلمی آورده است كه «ملكه بنت احمدبن حیونه به همراه همسرش حسن بن علی بن حیونه به حج می‌رود و به دیدار شبلی نایل می‌شود. شبلی درباره ملكه به حسن گفت كه تو مردی و این زن. ولی حال او از تو عظیم‌تر است.»31

آنه ماری شیمل با اتكا به پژوهش‌های لویی ماسینیون، معتقد است كه زنان در قرن چهارم تشكّلی به نام «آیین فتوت زنان» داشته‌اند و مؤسس آن خدیجه جهنیه بوده است. كریمه دختر احمد مروی نیشابوری یكی از زنان عارفه و پرهیزگاری بود كه از علوم ظاهری و باطنی بهره داشت و تجرد اختیار كرد و مجاور مكه شد. وی نیز در ارتباط با این انجمن فتوتی زنان بود. انجمنی كه اصول جوانمردی را تعلیم و سرلوحه كارخود قرار داده و اعضای آن به پارسایی و فتوت و بزرگواری شهرت داشته‌اند.32

اگر قول ماسینیون و شیمل را هم نپذیریم، «مطالعه شرح احوال و سخنان بعضی از زنان نشان می‌دهد كه ایشان به‌گونه‌ای با جماعت‌های فتیان و جوانمردان در نیشابور مرتبط بوده‌اند. از جمله ایشان فاطمه خانقهیه است كه سلمی او را چنین معرفی می‌كند: «من فتیان وقتها» از جوانمردان عصر خود بود... فاطمه در پاسخ به سؤال كسی كه از وی درباره فتوت پرسیده می‌گوید: «فتوت اقدام به خدمت دیگران است بدون شناخت ایشان» و همچنین گفت: شادی جان عارفان به دیدن فتیان است و اندوهشان به جدایی از ایشان.

امّه‌العزیز معروف به هوره نیز از زنانی است كه سلمی وی را از طبقه فتیان می داند. «و كانت افتی وقتها فی‌النسوان» وی می‌نویسد كه وی لباس پشمینه می‌پوشید و می گفت آن كه لباس صوف می‌پوشد باید پاك‌ترین زمان خود باشد.»33

سلمی كه معتبرترین و كهن‌ترین منبع در این موضوع را پدید آورده، «از نشان آشكاری دالّ بر وجود انجمن‌های رسمی نسوان در مقایسه با انجمن های فتوت مردان خبر نمی‌دهد. اما شكّی نیست كه سلمی با استفاده مؤنث از واژه فتیان، سعی دارد تا از ویژگی گروه تشكل‌یافته‌ای از زنان عیار یادكند. اساتید صوفی كه حدود یك قرن قبل از سلمی می‌زیستند نیز بر این عقیده بودند كه زنان شیوه خاصی از عیاری را پیشه خود كرده بودند. این موضوع از گفته ابوحفص نیشابوری (متوفی 270 ه‌‌ .‌ق) درباره امّ علی همسر شیخ صوفی احمدبن‌خضرویه بلخی (متوفی 240 ه‌‌ .‌ق) برمی‌آید : «قبلاً به داستان‌هایی كه در مورد نسوان گفته می‌شد، علاقه ای نداشتم، تا آن هنگام كه امّ علی همسر احمدبن‌خضرویه را ملاقات كردم. از آن پس دریافتم كه خداوند عزّوجلّ علم خود را به هر آن كه بخواهد ارزانی می‌دارد.» 34

ذكری از فاطمه، همسر احمدخضرویه بلخی به میان آمد. وی از بزرگان طریقت و نامداران فتوت بود. نامش را بی‌بی‌فاطمه و امّ علی نیز ثبت كرده‌اند. شیخ فریدالدین در تذكره‌الاولیا نوشته است: «و فاطمه كه عیال او بود، ‌در طریقت آیتی بود و از دختران امیر بلخ بود و توبه كرد و به احمد كس فرستاد كه: مرا از پدر بخواه. احمد اجابت نكرد. دیگر بار كس فرستاد كه: ای احمد،‌ من تو را مردانه‌تر از این‌ می‌دانستم كه راه حق بزنی. راهبر باش نه راه‌زن! پس احمد كس فرستاد و او  را از پدر بخواست. پدر به حكم تبرّك او را به احمد داد. فاطمه به ترك شغل دنیاوی بگفت و به حكم عزلت با احمد بیارامید. تا احمد را قصد زیارت بایزید افتاد. فاطمه با وی برفت. چون پیش بایزید آمدند، فاطمه نقاب از روی برداشت و با بایزید گستاخ سخن می‌گفت. احمد از آن متحیر شد و غیرتی بر دلش مستولی گشت. گفت:‌ ای فاطمه این چه گستاخی است كه با بایزید می‌كنی؟ فاطمه گفت: از آن كه تو محرم طبیعت منی و بایزید محرم طریقت من. از تو به هوا رسم و از او به خدای‌ رسم. و دلیل بر این سخن آن است كه او از صحبت من بی‌نیاز است و تو  به من محتاجی. و پیوسته بایزید با فاطمه گستاخ بودی، تا روزی بایزید را چشم بر دست فاطمه افتاد. حنا بسته بود. گفت:‌ یا فاطمه! از بهر چه حنا بسته‌ای؟ گفت: ای بایزید! تا این غایت تو دست و حنای من ندیده بودی. مرا با تو انبساط بود. اكنون كه چشم تو بر این‌ها افتاد، صحبت ما با تو حرام است... بایزید گفت: از خدای ـ عزّوجلّ ـ درخواستم تا زنان را و دیوار را در چشم من یكسان گردانیده است.»35

قشیری در رساله نوشته است: «احمد خضرویه گفت به زن خویش گفتم: امّ علی، كی مرا مرادست كه سر همه عیاران را مهمان كنم. گفت تو دعوت ایشان راه فرا ندانی. گفت چاره نیست تا این كار كرده نیاید، آن زن گفت اگر می‌خواهی كه این دعوت كنی باید كه بسیاری از گوسفند و گاو و خر بیاری و همه بكشی و از در سرای ما تا در سرای عیار بیفكنی. گفت این گاو و گوسفند دانستم، خر باری چیست؟ گفت جوانمردی را مهمان كنی كم از آن نباشد كه سگان محلّت را از آن نصیب بود.»36

عطار این حكایت را با قدری تفاوت در عبارات نقل كرده و در پایان آورده است: «فاطمه در مروّت چنین بود. لاجرم بایزید گفت: هر كه خواهد كه مردی را بیند پنهان در لباس زنان، گو : در فاطمه نگر.»37

جامی در نفحات‌الانس نویسد: «بایزید ـ قدس‌سرّه ـ گفته است: هركه تصوف ورزد باید كه به همتی ورزد چون همت امّ علی، زوجه احمدخضرویه یا با حالی همچون حال او.

امّ علی گفته است كه: خدای ـ تعالی ـ خلق را به خود خواند به انواع لطف و نیكویی، اجابت نكردند. پس برایشان ریخت بلاهای گوناگون تا ایشان را به بلا به سوی خود بازگرداند، زیرا كه ایشان را دوست می‌دارد. و هم وی گفته است: فوت حاجت آسان‌تر است از خواری‌كشیدن  از برای آن.

زنی از اهل بلخ به وی آمد كه: آمده‌ام كه به خدای ـ تعالی ـ تقرب جویم به وسیله تو. مراو را گفت: چرا به واسطه خدمت خدای ـ تعالی ـ به من تقرب نمی‌جویی؟»38

***

باری، این نكته‌ها و دقایق و روایات و حكایات و نقل اقوال قدما و معاصرین، همه برای راه بردن به تاریخی مكتوم و مستور بود. آنچه به تفصیل بیشتر در پایان مقال، درباره فاطمه همسر احمد خضرویه آوردیم، شاهد مثالی روشن از مدعای جوانمردی زنان است. البته تردید نیست كه انجمن‌های جوانمردی و فتوت، همواره گرایشی مردانه را نمایندگی می‌كرده و حتی تصوف ـ خاصه تصوف خانقاهی از قرن ششم به بعد ـ نیز به ندرت مأمن و پذیرای زنان بوده است. اما رگه‌ای از تمدن و فرهنگ و معنویت ما، در خراسان بزرگ و در فاصله اواخر قرن اول تا اوائل قرن پنجم هجری، نمایشی باشكوه از آزادی اندیشه و برابری انسانی، فارغ از جنسیت و نژاد و مرتبه و سن و سواد را ارائه كرده است.

همان جلوه‌ای از فضیلت و درست‌كرداری كه از غرب چین تا اندلس را شیفته خود ساخت و قرن‌ها آبرو و انگیزه فراهم كرد تا بدانجا كه خلیفگان عباسی نیز در نام و لباس فتوت پنهان شدند تا اعتباری یافته و حكومت و سیاستشان در نسبت با خلق كثیری كه در سراسر سرزمین‌های اسلامی می‌زیستند مشروعیت و محبوبیتی یابد. آن كیمیایی كه در خراسان بنهفته بود، همان بود كه از زبان جنید «حكایت كنند كه گفت: فتوت به شام است و زبان به عراق و صدق به خراسان.»39

و همان كه قشیری در ابتدای باب سی و چهارم آورده است: «و گفته‌اند فتوت آن بود كه خویش را بر كسی فضیلتی نبینی... جوانمرد آن بود كه او را خصمی نباشد بر كسی .... جوانمردی آن بود كه داد بدهد و داد نخواهد .... جوانمردی خوی نیكوست... آنست كه با درویشان تفاخر نكنی و با توانگران معارضه نكنی... آنكه تمیز نكنی به طعام خویش كه كافری خورد یا ولیی... رنج بازداشتن است و آنچه‌داری بذل كردن... چون مسائلی پدیدار آید

ازو بنگریزی... فضل كردن است و خویشتن اندر آن نادیدن... فتوت آن است كه هیچ چیز بازپس ننهی و عذر نخواهی و گفته‌اند فتوت آشكارا داشتن نعمت است و پنهان داشتن محنت.»40

به این ترتیب می‌توان تصوری از تاریخ نانوشته فتوت زنان داشت. جوانمردی زنان، در لابلای صفحات مغشوش تاریخ مذكر گم و انكار شده است، وگرنه در همه وقت و همه‌جا بوده و چهره‌های متعدد و متفاوتی، با نام‌های مختلف و مذهب‌های گوناگون داشته است. درباره مریم مجدلیه، صحابی نامدار حضرت عیسی(ع) نیز می‌توان حكم جوانمردی داد. اساس کردار و ایمان او بر محبت و ایثار بود، چنان‌كه در باب 7 از انجیل لوقا ـ عبارات 44 تا 48 ـ حضرت عیسی(ع) به فضیلت‌های این بانوی حواری اشاره كرده و او را برتر از دیگر حواریون قلمداد می‌كند: «و به زن روی كرد و شمعون را گفت: «این زن را می‌بینی؟ به خانه‌ات درآمدم و بر پاهایم آب نریختی؛ لیك او پاهایم را به اشكهای خویش شست و با گیسوانش خشك كرد. بر من بوسه نزدی؛ لیك او از آن دم كه در آمدم، از بوسه زدن بر پاهایم بازنایستاده است. سرم را روغن نمالیدی؛ لیك او پاهایم را عطرآگین كرد. از این روی تو را می‌گویم كه گناهانِ او، گناهان بسیار او، بر وی آمرزیده شد چون محبت بسیار نمود. لیك آن كس كه كمتر آمرزیده شود، محبت كمتر می‌نماید.» پس آنگاه زن را گفت: «گناهانت آمرزیده شد.» و آنان كه با او بر سرِ خوان بودند، در دل گفتند: «این كیست كه گناهان را نیز می‌آمرزد؟» لیك او زن را گفت: «ایمان تو نجاتت بخشید؛ به سلامت برو.»41

همچنین در باب 8، عبارات 1 تا 3 از همراهی و بخشش زنان صحابی عیسی(ع) یاد شده است:

«و پس از آن، چنین روی داد كه شهرها و روستاها را می‌پویید و موعظه می‌كرد و ملكوت خدای را بشارت می‌داد. دوازده تن با او بودند و نیز زنانی چند كه از ارواح بدكار و بیماری‌ها شفا یافته بودند: مریم معروف به مجدلیه كه از او هفت دیو برون گشته بود. حَنّه زن كوزا پیشكار هِرودِس، سوسَنّه و چند زن دیگر كه به اموال خویش ایشان را یاری می‌كردند.»42

این مسیر فیض، همواره بوده و تداوم داشته است. در سنوات اخیر، خاطره مادر ترزا و هفتاد سال تلاش و ایثار او در خدمت فقیران و بیماران و نكبت‌زدگان، درسی بزرگ از فتوت زنان بود، درباره انجمن‌ها و تشكل‌های زنان جوانمرد نیز نباید ره به خطا برد و آن را امری عجیب و «خلاف آمدِ عادت» قلمداد كرد. در ادوار مختلف و به انگیزه‌های متفاوت، زنان در امور مختلف كوشیده و گاه سازمانی به وجود آورده‌اند. از جمله در عهد مشروطیت كه بانوان شجاع و بافضیلت، ده‌ها انجمن مخفی و آشكار برای تربیت و دفاع از حقوق خویش و مساعدت به پیشبرد امرِ انقلاب فراهم ساختند. همچنین پرشمار محافل خیریه و بخشنده كه برخی را می شناسیم و اغلب آنها را نمی‌شناسیم و جملگی بر دهش و ایثار بنا شده‌اند.

 

یادداشت‌ها:

1ـ رسایل جوانمردان، مرتضی صراف، انجمن ایرانشناسی فرانسه و شركت انتشارات معین، تهران 1370، صص 125 و 126.  //  2ـ همان، صص 112 تا 115.  //  3ـ تحفه‌الاخوان فی خصائص الفتیان، تألیف كمال‌الدین عبدالرزاق كاشانی، با مقدمه و تصحیح و تعلیق سیدمحمد دامادی، شركت انتشارات علمی و فرهنگی، 1369، صص 248 و 249.  //  4ـ تیره‌ای است از قوم عرب كه حاتم نیز از آن بود.  //  5 ـ شادروان استاد غلامحسین یوسفی در تعلیقات بوستان، مروت را به «مردانگی و جوانمردی» معنا كرده‌اند. بوستان، تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی، خوارزمی، 1387، ص 288.  //  6ـ بوستان، همان، ص 92، ابیات 1448 تا 1458. استاد یوسفی در تعلیقه ص 290 درباره این حكایت، سابقه آن را به روایتی از علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) مسبوق كرده‌اند و اصل روایت و ترجمه و منابع آن را نیز به دست داده‌اند.  //  7ـ فتوت‌نامه‌ها و رسائل خاكساریه، مقدمه و تصحیح و توضیح مهران افشاری، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1382، ص پانزده از مقدمه مصحح.  //  8ـ قلندریه در تاریخ ـ دگردیسی‌های یك ایدئولوژی، استاد محمدرضا شفیعی كدكنی، سخن، 1386، صص 146 و 147. در همین منبع، استاد شفیعی به تمایز میان «فتوت عیاران» و «فتوت ارباب تصوف» اشاره فرموده و آن را «چیزی از مقوله اشتراك لفظی به حساب» آورده و افزوده‌اند: «صاحب قابوسنامه، به این نكته توجه كرده كه «مردمی» عیاران در «تن» است و «مردمی» اهل تصوف در «تن و جان» است. قابوسنامه، چاپ استاد یوسفی، 246. همان، ص 148.  //  9ـ همان، ص 148.  //  10ـ همان، صص 169 و 170.  //  11ـ المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی، الجزء السادس، ص 539. نقل از: فتوت و فتوت اصناف ـ چهارده رساله در باب فتوت و اصناف، با مقدمه، تصحیح و توضیح مهران افشاری و مهدی مداینی، نشر چشمه، 1388، ص 90.  //  12ـ قلندریه در تاریخ، همان، پانوشت شماره 6، ص 147.  //  13ـ سمك عیار، فرامرزبن خداداد بن عبدالله الكاتب الارجانی، با مقدمه و تصحیح پرویز ناتل خانلری، انتشارات بنیاد فرهنگ، 1348، صص 47 و 48.  //  14ـ اَرْنَبی، ظاهراً، ترجمه خركوشی است و منظور از ابوسعدِ ارنبی، همان ابوسعد عبدالملك بن محمدبن ابراهیم خركوشی نیشابوری، واعظ نامدار خراسان در قرن چهارم و آغاز قرن پنجم است (متوفی 406 یا 407) كه صاحب تألیفات ممتاز و ارجمند از قبیل شرف‌النبی و تهذیب‌الاسرار است.  //  15ـ مجلس گفتن، یعنی بر سرِجمع در خانقاه یا مسجد سخنرانی كردن.  //  16ـ ره زده، یعنی دزد زده.  //  17ـ دست ابرنجن، به زبان امروز: النگو، حلقه‌ای سیمین یا زرین كه زنان در مچ دست دارند.  //  18ـ مصیبت‌نامه، عطار نیشابوری، مقدمه تصحیح و تعلیقات استاد محمدرضا شفیعی كدكنی، سخن، 1386، صص 357 و 358. توضیحات در پانوشت‌های 14 تا 17 نیز از تعلیقات استاد است در صفحات 693 و 694 همان كتاب.  //  19ـ نفحات الانس من حضرات القدس، نورالدین عبدالرحمان جامی، مقدمه، تصحیح و تعلیقات دكتر محمود عابدی، سخن 1386، ص 630.  //  20ـ زنان عارف، دكتر ابوالقاسم‌ رادفر، انتشارات مدحت، 1385، ص 47.  //  21ـ مرموزات اسدی در مزموراتِ داودی، نجم‌الدین رازی، مقدمه، تصحیح و تعلیقات استاد محمدرضا شفیعی كدكنی، انتشارات سخن، 1381، ص56.  //  22ـ زنان عارف، همان، ص163.  //  23ـ همان، ص77.  //  24ـ نخستین زنان صوفی، دكتر مریم حسینی، نشر علم، 1385، صص 59 و 60. خانم دكتر حسینی یكی از برجسته‌ترین پژوهشگران عرصه فرهنگ در ارتباط با زنان است و كتاب مذكور از ایشان علاوه بر ترجمه رساله «ذكرالنسوه المتعبدات الصوفیات» سلمی، توضیحات خانم اركیا كرنل بر این اثر را نیز ترجمه و توضیحات مفید دیگری نیز بدان افزوده است. ایشان مقاله‌ها و آثار فاضلانه دیگری هم در این زمینه نوشته و كتاب مهمی در باب ریشه‌های فرهنگ زن‌ستیزی در تاریخ و فرهنگ و متون ایرانی و اسلامی نوشته اند كه در نوع خود یگانه است. این اثر، اخیراً توسط نشر چشمه منتشر شده است.  //  25ـ زنان عارف، همان، ص 201.  //  26ـ نخستین زنان صوفی، همان، ص 74.  //  27. كشف المحجوب، علی‌بن عثمان هجویری، تصحیح دكتر محمود عابدی، سروش، 1383، صص 264 و 265.  //  28ـ عوارف المعارف، شهاب‌الدین عمر سهروردی، ترجمه ابومنصوربن عبدالمؤمن اصفهانی، به كوشش قاسم انصاری، علمی و فرهنگی، 1374، ص 114.  //  29ـ آیین فتوت و جوانمردی در حدیقه سنایی در بررسی مأخذ حكایتی از حدیقه، مریم حسینی، نشریه زبان و ادب پارسی، بهار 1389، ص 105.  //  30ـ نخستین زنان صوفی، همان، ص 77.  //  31ـ همان، ص 79.  //  32ـ زن در عرفان و تصوف اسلامی، آنه‌ماری شیمل، ترجمه فریده مهدوی دامغانی، انتشارات تیر، 1381، ص54.  //  33ـ نخستین زنان صوفی، همان، ص61.  //  34ـ بخشی از گزارش و توضیح خانم اركیا كرنل بر كتاب ذكرالنسوه المتعبدات الصوفیات، همان، ص160.  //  35ـ تذكره الاولیاء؛ شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، به اهتمام دكتر محمد استعلامی، انتشارات زوار، 1370، صص 348 و 349.  //  محمدبن علی سهلگی در كتاب النور، همین حكایت را به وجه دیگری آورده كه فاقد اغراق‌های ادبی عطار و از جهتی خواندنی تر است: «از ابوالحسن شنیدم كه گفت حدیث كرد ما را احمد گفت حكایت كرده‌اند كه ام علی از دختران خاندان‌های بزرگ بود. وی مهریه خویش را كه ده هزار دینار بود به همسر خویش احمدبن خضرویه بلخی مروزی بخشید، بدان شرط كه او را نزدِ بایزید بَرَد. و او ام علی را نزدِ بایزید برد. پس بر بایزید درآمد و در برابر او نشست. پرده از رخساره برگرفته. همسرش احمد بدو گفت چیزی شگفت از تو می‌بینم! در برابر بایزید پرده از رخسار برگرفته‌ای. ام علی گفت زیرا كه چون در او نگریستم، همه لذت‌های نفس خویش را گُم كردم و هرگاه در تو نظر كنم به لذّت‌های نفس خویش بازمی‌گردم. چون برون آمدند، احمد بایزید را گفت مرا وصیتی كن. بایزید گفت: «جوانمردی از همسر خویش بیاموز.» دفتر روشنایی، محمدبن علی بن سهلگی، ترجمه استاد محمدرضا شفیعی كدكنی، انتشارات سخن، 1384، صص 287 و 288.  //  36ـ ترجمه رساله قشیریه، با تصحیحات و استدراكات استاد علامه بدیع‌الزمان فروزانفر، انتشارات علمی و فرهنگی، 1372، ص 358.  //  37ـ تذكره‌الاولیاء؛ همان، ص 349.  //  38ـ نفحات الانس، همان، ص 620.  //  39ـ ترجمه رساله قشیریه، همان، ص 355.  //  40ـ همان، تلخیصی از عبارات صفحات 356 تا 358.  //  41 و 42ـ عهد جدید، ترجمه پیروز سیار، نشر نی، 1387، صص 362 و 363.

 اطلاعات حکمت و معرفت ، سال ششم،  شماره2