سه قرن سفر با <کوه نور> از هند تا بریتانیا در گفت‌وگو با ایرج امینی

ارزش الماس [کوه نور] در بخت و اقبالی است که برای صاحب خود به ارمغان می‌آورد، هر کس که آن را در اختیار داشته باشد، بر دشمنان خود پیروز می‌شود.

 
حمیدرضا محمدی : ارزش الماس [کوه نور] در بخت و اقبالی است که برای صاحب خود به ارمغان می‌آورد، هر کس که آن را در اختیار داشته باشد، بر دشمنان خود پیروز می‌شود.
شاه شجاع دُرّانی: دو الماس «کوه نور» و «دریای نور»، شاید یکی از پرماجراترین الماس‌های جهان باشند که در این میان، کوه نور، بی شک گوی سبقت را ربوده است. سفری دور و درازـ حدفاصل قرن شانزدهم تا نوزدهم میلادی- که در جغرافیای امروز از هند شروع شده، ایران و افغانستان و پاکستان را پیموده تا در نهایت به بریتانیا می‌رسد. همین مسأله، سبب جذابیت برای «ایرج امینی» شد تا به دنبالش رود و کتابی در این باره به تحریر درآورد. امینی 81 ساله، فرزند دکتر علی امینی؛ نخست وزیر پهلوی دوم است که پیش‌تر «بر بال بحران (خاطرات سیاسی دکتر علی امینی)»، «ناپلئون و ایران» و «کشف الغرائب یا رساله مجدیه» را به رشته تحریر درآورده بود. کتاب «الماس کوه نور»، 24 سال پیش ابتدا به زبان فرانسوی و بعد به انگلیسی منتشر شد. اما سیما سلطانی، اخیراً آن را به فارسی برگرداند که نیمه اردیبهشت در مراسمی رونمایی شد. گفت‌وگویی که می‌خوانید، در فرصت حضور کوتاه مؤلف در ایران، صورت پذیرفت.
 آقای امینی! الماس «کوه نور» چرا برایتان جذابیت داشت که به سراغ آن رفتید؟
آغاز فعالیت نگارشی‌ام در 40 سال اخیر، به زمانی باز می‌گردد که یکی از دوستانم که پژوهشگر انگلیسی بود، پیشنهاد کرد تاریخ روابط ایران و فرانسه از صفویه تا رضاشاه را بنویسیم و به من گفت فصل روابط ایران و ناپلئون را بنویسم. پس از مدتی، دوست من عذرخواهی کرد و گفت فرصت این کار را ندارد و به این پروژه خاتمه داد اما من علاقه‌مند شدم این فصل را به کتاب تبدیل کنم. این کتاب بعداً در ایران، تحت عنوان «ناپلئون و ایران» توسط اردشیر لطفعلیان ترجمه و از سوی انتشارات فرزان روز منتشر شد. طی این پژوهش به روایتی از «ژوبر»؛ فرستاده ناپلئون برخوردم که آنها به دو الماس بر دو بازوی فتحعلیشاه قاجار اشاره کرده بودند که همان کوه نور و دریای نور است زیرا من هم به مانند اکثریت ایرانیان تصور می‌کردم که الماس کوه نور جزو جواهرات سلطنتی ایران بوده و در زمان قاجار به انگلیس منتقل شده و اکنون در تاج ملکه مادر انگلیس است. این مسأله کنجکاوی‌ام را افزون کرد. به انگلیس رفتم ولی متأسفانه در برج لندن به عنوان محل نگهداری جواهرات سلطنتی انگلیس، توضیحاتی که در کتابچه راهنمای جواهرات داده شده بود از دو سه خط تجاوز نمی‌کرد و مقاله چهار صفحه‌ای که توسط یکی از مسئولان آنجا به من داده شد، هرچند بخشی از سرنوشت کوه نور را حکایت می‌کرد، اما فاقد پانویس و فهرست مآخذ بود. با این حال پایه‌ای برای مطالعات بیشتر شد که حدود سه سال به طول انجامید. در نتیجه، دو بار هم به هند سفر کردم.
 نخستین جایی که به نام کوه نور اشاره شده را باید در چه زمانی سراغ گرفت؟
اولین بار که به <کوه نور> اشاره می‌شود در سال ۱۵۲۹ است که آن را به فتح هند توسط بابِر (پادشاه گورکانی) و پسرش نصیرالدین همایون نسبت می‌دهند. همایون پس از فتح آگرا، خویشاوندان مهاراجه گوالیور را که در جنگ پانیپَت (بین قوای بابر و قوای سلطان هند) شکست خورده و کشته شده بودند، پناه می‌دهد و در مقابل الماسی به او می‌دهند که می‌گویند می‌شد با آن غذای دو روز و نیم تمام دنیا را تأمین کرد. الماس در دست همایون می‌ماند تا آنکه توسط شیرشاه سوری از سلطنت خلع و به دربار شاه تهماسب اول صفوی پناه می‌برد و بعد به کمک او، بازمی‌گردد و دوباره سلطنت را در دست می‌گیرد. می‌گویند همایون آن الماس را برای اینکه از بار منت تهماسب به در آید تقدیم او می‌کند و آنجا شاه تهماسب بعد از مدتی آن را توسط نماینده‌ای به برهان نظام شاه، می‌دهد. دیگر سخن از کوه نور در تاریخ نیست تا آنکه پای یک ایرانی (اصفهانی) به نام محمدسعید اردستانی معروف به میرجمله باز می‌شود. او به سلطنت‌نشینان دَکَن اسب می‌فروخته و الماس به ایران می‌آورده اما زمانی خود به هند می‌رود و به قدری موفق می‌شود که در 37 سالگی مهم‌ترین شخصیت در دربار گلکنده و صاحب ارتش می‌شود. اما اورنگ زِیب، پادشاه بعدی هند که پسر شاه جهان بوده و با برادرشان سر رسیدن به تاج و تخت پادشاهی اختلافاتی داشته است با میرجمله شریک می‌شود و به نوعی میرجمله را به پدر خود، شاه جهان، توصیه می‌کند و اردستانی، صدراعظم هند می‌شود. او به شاه جهان الماس گرانقیمتی را هدیه می‌دهد که می‌گویند همان کوه نور بوده است. میرجمله بعدها در زمان سلطنت اورنگ زیب در جنگ با قبایل برمه کشته می‌شود. البته تاورنیه؛ سیاح شهیر فرانسوی، الماسی نزد اورنگ زیب می‌بیند که حدس می‌زند این الماس که بزرگ‌تر از کوه نور بوده منقسم به چند قسمت شده که بخشی از آن کوه نور شده است. جواهرشناسان اروپایی می‌گویند الماسی که میرجمله به شاه جهان هدیه داده، همان الماسی بوده که توسط مهاراجه به همایون داده شده که 260 قیراط وزن داشته است.
 پس این الماس، آغشته به افسانه‌های بسیاری است.
بله، به همین خاطر هم بخش اول کتاب مختص افسانه‌ها است. نادرشاه وقتی هند را فتح می‌کند و به دهلی می‌رود، بیشتر جواهرات سلطنتی هند را به ایران می‌آورد و به کلات نادری می‌برد. حتی گفته می‌شود این نام را نادر بر این الماس نهاده است. اما او دچار جنون می‌شود و پسر ارشد خود (رضاقلی میرزا) را کور می‌کند و افسرانش از ترس‌شان، او را به قتل می‌رسانند. درباره سرنوشت کوه نور، دو روایت وجود دارد؛ یکی آنکه احمد خان ابْدالی از افسران گارد نادر، به محض مرگ او، جواهر را پیدا می‌کند و می‌برد. روایت دیگر هم این است که به دست شاهرخ میرزا نوه نادر می‌افتد. اما او توسط یکی از خوانین سیستان مورد حمله قرار می‌گیرد و شکنجه بسیار می‌شود و چون احمد خان ابْدالی به داد او می‌رسد، شاهرخ میرزا به پاس این خدمت، کوه نور را به او می‌دهد. از این بعد همه چیز، مستند می‌شود و بخش دوم کتاب هم آغاز می‌شود. اما بالاخره به دست زمان شاه نوه احمد شاه دُرّانی (همان احمد‌خان ابدالی) می‌افتد. در کشاکش تلاش او برای سرکوب شورش‌ها، کوه نور را در سوراخ دیواری پنهان می‌کند. ولی باز هم وقتی نزد محمودشاه شکنجه می‌شود، افشا نمی‌کند. زمان شاه پس از آنکه محمودشاه توسط شاهرخ میرزا شکست خورد، جواهرات را به او می‌دهد. اما شاهرخ میرزا مورد حمله محمودشاه قرار می‌گیرد. شاهرخ میرزا به نزد مورد رنجیت سینگه؛ پادشاه سیک پنجاب می‌رود. در پنجاب به زور، کوه نور را از شاهرخ می‌گیرد و نزدش می‌ماند. اگرچه او علاقه داشت تمام سیک‌هایی که در جنوب و شمال رودخانه ساتلج (در پاکستان کنونی) بودند را در یک سلطنت‌نشین جمع کند ولی آن طرفی‌ها نمی‌خواستند. با این حال، به واسطه انگلیس ماجرا حل و فصل شد. تا اینکه پس از مرگ رنجیت سینگه، پنجاب به تسخیر انگلیسی‌ها درآمد و کوچک‌ترین فرزندش به نام دالیپ سینگه که یک نوجوان 12 ساله نه تنها به لندن تبعید شد، بلکه در ۲۹ مارس ۱۸۴۹ سند واگذاری پنجاب به بریتانیایی‌ها را امضا کرد. مطابق با ماده 3 این سند، مقرر شده بود که کوه نور، یکی از مشهورترین الماس‌های جهان، به ملکه ویکتوریا تحویل شود. کوه نور در آن زمان 186 قیراط بود که چون برش زیبایی نداشت، متخصصین هلندی احضار و کوه نور را به طرز زیبایی می‌تراشند تا به 108 قیراط کنونی می‌رسد و در تاج ملکه مادر می‌نشیند. اما تا به حال البته چند سال یک بار هم هند و هم پاکستان- و یک بار هم ایران در سال 1349- آن را مطالبه می‌کنند.
 آیا اساساً دو الماس دریای نور و کوه نور، ارتباطی با هم دارند؟
دریای نور را نخستین بار، تاورنیه در گلکنده دیده بود که چهارگوشه صافی است که نادر به ایران آورد و اکنون هم در موزه جواهرات سلطنتی ایران نگهداری می‌شود. دریای نور 182 قیراط وزن داشته و از نوع الماس‌های صورتی رنگ است اما بین این دو هیچ نسبتی وجود ندارد جز آنکه هر دو را نادرشاه افشار به ایران آورد.

منبع: ایران