متن سخنرانی محمد‌علی موحد در مراسم رونمایی از جلد چهارم خواب آشفته نفت
|۸:۵۲,۱۳۹۳/۱۱/۴| بازدید : 1043 بار

 

 

    محسن آزموده/ «قرن بیستم برای ما با امتیازنامه دارسی (١٣٠١) آغاز شد و حوادث و ماجراهای بعدی، خواه و ناخواه، مستقیم و غیرمستقیم، در دود و تف نفت و گاهی در آتش آن فروپیچید... سرنوشت ما هنوز سخت با نفت گره خورده است.» جلد چهارم كتاب مستطاب خواب آشفته نفت نوشته استاد دكتر محمدعلی موحد كه تاریخ ما و نفت را از قرارداد دارسی تا سقوط رضاشاه روایت می‌كند، نیز به تازگی منتشر شده است. پیش از این سه مجلد دیگر این كتاب به داستان تكاپوی نهضت ملی كردن نفت اختصاص داشت و پیامدهای آن نیز منتشر شده بود. محمدعلی موحد،حقوقدان و ادیب برجسته البته خود مدعی است كه مورخ نیست، اما بدون تردید اثر گرانسنگ او یكی از مهم‌ترین آثار در تاریخ نفت ما تلقی خواهد شد. عصر روز سه‌شنبه سی‌ام دی‌ماه، شمار زیادی از پژوهشگران و محققان در تالار باستانی‌پاریزی دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران حضور داشتند تا در جشن رونمایی از این كتاب كه با سخنرانی كاوه بیات، تاریخ‌پژوه معاصر و داریوش رحمانیان استاد تاریخ دانشگاه تهران و علی دهباشی سردبیر نشریه بخارا برگزار شد، حضور یابند. در این میان البته محمد زهرایی مدیر فقید انتشارات كارنامه مهم‌ترین غایب جلسه بود كه البته یاد و خاطره‌اش در تمام سخنرانی‌ها زنده شد. در صفحه امروز سیاستنامه روایتی از سخنان دكتر موحد در آستانه ٩٠ سالگی را خواهیم خواند با بخش‌هایی از سخنرانی داریوش رحمانیان و كاوه بیات.

وقتی آقای دهباشی با من از برپایی این همایش حرف زدند، پرسیدم چه كسی قرار است بیاید و اظهارنظر بكند. اسامی دو تا استاد را كه گفتند من گفتم خوشحال میشوم، میآیم، مینشینم و از محضرتان استفاده میكنم. آقای بیات همان‌طور كه شما دیدید در سرتاسر كتاب یكی از منابع مهم من همان كتاب آقای زرگر بوده كه با ترجمه بیات منتشر شده. از كارهای اولیه آقای بیات بوده و كاری درخشان و همین طور جابه‌جا به مقالههای ایشان در ساحتهای مختلف، راجع به سابقه قوای مسلح ایران، راجع به خود سردار سپه، ایشان وارد به موضوع هستند بنابراین من استقبال كردم كه ایشان در این‌باره صحبت كنند و خیلی تشكر میكنم كه ایشان وقت گذاشتند و مروری كردند بر این تحفه ناچیز بنده. همین‌طور آقای رحمانیان كه دوست عزیز بنده است و بسیاری از مطالب كتاب را ایشان قبلا هم مطرح كردهاند. صحبتهایی كه ایشان اشاره كردند، بعضیها را با هم مطرح كردیم. دیدها مختلف است. آقای رحمانیان اشاره كردند به لاغری كتاب بنده در قسمت‏هایی. بنده سرتاسر لاغر هستم. از من لاغر دیدن عجب نیست. ولی امیدوارم آقای دكتر رحمانیان آن مطالبی را كه بتواند لاغری كتاب را جبران بكند روی كاغذ بیاورد. نه اینكه فلان آدم در مجلس دوم درباره نفت شعار داده، بحث كرده و از روباه انگلیس صحبت كرده. این حرفها چیزی را عوض نمیكند. این مطالبی است كه من در تمام كتاب از آن محترز بودم. از این نحوه برخوردها. آن زمان كسی راجع به نفت نمیدانست. نمیدانست این آقایی كه آمده آنجا نشسته، درباره نفت چی میداند؟ نمیدانستند، هیچی نمیدانستند. من كوشیدم از چنین چیزهایی در كتاب دوری كنم. ببینید من مورخ نیستم. این دو استاد هر دو مورخاند. من مورخ نیستم. من آدمی هستم كه از گوشه نگاه میكنم و یك پیامی دارم. من از آقای دهباشی خواسته بودم كه غیر از دو استاد متخصص، آدمی معمولی مثل خود من هم كه از بیرون نگاه میكند، بیاورند. ایشان اسم آقای علی‌نژاد را آوردند و من هم خیلی استقبال كردم. چون آدمی است كه در كار مطبوعات از پیشكسوتان بوده و خیلی خوب است كه آدمی غیرحرفهای در كتاب بنگرد و ببینیم كه برداشت او چه هست. بدبختانه امروز ایشان به من تلفن كردند، تب و لرز داشتند و نمیتوانستند بیایند. خب، بنده خودم جای آن آدم غیرحرفهای حرف میزنم. چون من هم مورخ نیستم.

وقتی من از كار نفت كم و بیش سردرآورم، از طریق اوپك بود در درجه اول كه ما را آشنا كرد با این عالم. از سطح بینالمللی نفت و اقتضائات آن. ما با قاعده بازی به كلی ناآشنا بودیم، خبر نداشتیم. قراردادی پیش ما میگذاشتند و ما می‏خواندیم. ظاهرش را می‏خواندیم ولی نمیفهمیدیم و بعد آشنا شدم با كار نفت و وظیفه خود دانستم كه این مساله را با مردم ایران در میان بگذارم، مخصوصا با طبقه جوان و دانشگاهی. اولین كاری كه كردم، كوشیدم نفت را ببرم دانشگاه و درس حقوقی نفت را اولین‌بار من به دانشگاه بردم. در تمام كشورهایی كه مصرف‌كننده نفت هستند، نفت احتیاج دارند و احتیاجشان غیر از آن احتیاجی است كه ما داریم، اینها در دانشگاههایشان حقوق نفت میخوانند و من تعجب می‏كردم كه چطور میشود در ایران كه باید خیلی بیشتر به دنبالش بروند این درس در دانشگاه‏ها نباشد. آن كتاب درس ما و نفت ما و مسائل حقوقی ما با این نیت نوشته شد و در دانشكده حقوق و حسابداری و مالی شركت نفت تدریس شد و در نخستین چاپش كه در ١٩٥٠ بود این شعر را آوردم: ‌ای كه پنجاه رفت و در خوابی، مگر این پنج روزه دریابی. تازه صنعت نفت ایران ٥٠ ساله شده بود و در چاپ سومش كه مقارن انقلاب بود، این شعر را آوردم: ‌ای كه عمرت به هفتاد رفت/ مگر خفته بودی كه برباد رفت. «خواب آشفته نفت» را كه شروع كردم با این عبارت شروع كردم كه: قرن بیستم برای ما با امتیازنامه دارسی آغاز شد و حوادث و ماجراهای بعدی خواه ناخواه، مستقیم یا غیرمستقیم در دود و تف نفت و گاهی در آتش آن فروپیچید. سرنوشت ما هنوز سخت با نفت گره خورده است. وقتی من این كتاب را نوشتم نفت ١٤٠ دلار بود و امروز نفت افتاده پایین ٥٠ دلار. این مساله عرض بنده را ثابت میكند. مساله نفت هنوز برای ما مساله است و ما هنوز در تقلای نفتیم. ببینید مملكتی با ١٤٠ دلار نفت بودجه تصویب میكرد ولی حالا با زیر ٥٠ دلار باید بودجه تصویب كند. غرضم از این كتاب این است كه نسل جوان را به تامل واداریم. جوانهای مملكت كه فردای ایران در دست‌شان است، شما جوانها قدری در این باره تامل كنید. من در سرتاسر این كتاب كوشیدم كه از شعارزدگی برحذر باشم. شعارزدگی، ظاهرسازی ما را گرفتار كرده. با دهان پرباد حرف زدن، شعار دادن، لجن‌پراكنی، به یكدیگر پریدن، باید تمام شود. شعار دادن دردی از ما درمان نمیكند، گرهی از كار ما باز نمیكند. آقای بیات اشاره فرمودند ما تقریبا از ١٣١٩، یعنی از فردای جنگ بینالملل اول با نفت سر و كار پیدا كردیم. تا ١٣١٩ اصلا چیزی به ما ندادند. در ١٩١٤ نخستین محموله نفت ایران به اروپا صادر شد، ولی آنها از همان اول بهانههایی گرفتند و نگه داشتند و پول به ما ندادند. پولی هم كه میگویم به نسبت حالا پولی نبود. هیچ بود. ما وقتی كه نفت را ملی كردیم و همه عالم به هم خورد، ٣٤٠ هزار بشكه تولید ایران بود، ٢٢ سنت عایدی ما از هر بشكه بود. ما راجع به این ارقام صحبت میكنیم.

نفت مثل خط قرمزی است كه سلطنت رضا شاه را به دو قسمت میكند؛ در قسمت اول، آدمهای درجه اول با رضا شاه كار میكنند. فوقالعاده است در تاریخ ایران، اصلا سابقه نداشته. ببینید مستوفیالممالك، نخست‌وزیر است. وقتی به تقیزاده پیشنهاد میكنند كه بیا استاندار خراسان بشو، با مستوفیالممالك مشورت میكند. هر چه میگفت قبول میكردند. آدمهایی كه در آن دوره با او كار كردند، مخبرالسلطنه هدایت آدم بسیار با‌فهمی است، كتابش را بخوانید، این كتاب هفت تو دارد. ولی خودش را زده به نادانی. آدمهای درجه یك مثل داور، تیمورتاش. هیچ یك از رجال خارجی، از سیاستمداران خارجی، از دولتمردان خارجی كم نمیآورد. بسیار با هوش بود، بر اساس آنچه دیگران نوشتند میگویم. نصرتالدوله فیروز كه آدمی است بینظیر و درجه یك وزیر دارایی است. مثلثی كه حكومت رضا شاه روی آن سه پایه قرار داشت عبارت بود از داور، تیمورتاش و نصرتالدوله فیروز. بعد از كار نفت، این آدمها رفتند كنار و كار افتاد دست آدمهای درجه دو و درجه سه. نمیدانم این چه سرنوشتی بوده. من به جادو جنبل اعتقادی ندارم اما سرنوشتی بوده. آقای رحمانیان فرمودند از من سوالی كرده و پاسخی ندادهام. اما طرح سوال ٥٠ درصد معماست، من سوالش را كردم، جوابش را من استدعا دارم شما بكوشید و بدهید. شما با نسل جوان هر روز مواجه هستید، در تماساید. من در تماس نیستم. ولی همان قسمتهایی كه شما لطف كردید و خواندید از مطالب بنده، همانها جواب است و شما ببینید این جواب من است و ببینید كه من بحث را چه جور تمام میكنم. از قول دبیر سفارت امریكا، درست دو هفته پیش از هجوم نیروهای روس و انگلیس است و سقوط رضا شاه، در گزارشی نوشت، با این عبارت بحث من تمام میشود: « ایران به مرضی مبتلاست كه من آن را بیماری حاد ظاهرسازی مینامم. این شیفتگی زیاد به ظاهر مایه سطحی‌نگری در سیاست شده، به تخریب ارزشها انجامیده.» این گزارشی است كه دبیر سفارت به دولت خودش میدهد، به من و شما نمینویسد، برای دولت مطبوع خودش مینویسد، از وضع ایران دو هفته پیش از حمله روس و انگلیس گزارش میدهد: «اقدامات دولت همیشه معطوف به آراستن بیرون و جلب نظر بینندگان است. در آن همیشه مغفول میماند. ملاحظات مربوط به رفاه مردم ایران، یا عملی بودن و نبودن طرحها»، شما میبینید همین الان چقدر طرحهای ناتمام داریم. و ادامه میدهد: «به نظر من اگر این مملكت راه خود را عوض نكند و در مسیر سلامت عقل و ارزشهای انسانی نیفتد، امیدی به آینده آن نیست. » لال شود ان‌شاءالله. فكر میكنم كه نه، اینجور نیست. ایران محكوم است به پیشرفت و پیشرفت خواهد كرد. به كوری چشم بدخواهان. ولی ما باید به خود بیاییم و توجه بكنیم. راجع به نفت سه دوره داریم. پیش از آنكه قرارداد دارسی را لغو بكنند، سه دوره مذاكره شده. یك دوره مذاكره‌كننده ما فیروز بوده، دوره بعدی آرمیتاژ بوده، در قرارداد ١٩١٩ قرار بود كه ما مستشار بیاوریم، مستشار انگلیسی را وزارت دارایی انگلستان پیشنهاد كرد و ما آوردیم و از طرف ما ایشان رفت برای مذاكره. توافقی هم كرد. ما آن توافق را هیچ‌وقت به رسمیت نشناختیم. ولی عملا ملاك مذاكرات بین ایران و آنها همان قرارداد ١٩١٩ بود. یعنی چیزی كه ما صد بار رد كردیم، حتی مجلس ما رد كرد. ولی ما عملا همان قرارداد را ملاك روابط‌مان قرار دادیم. دوره سوم تیمورتاش بود كه گفتم درجه یك بود. اما دریغ از یك صفحه نوشته كه ما ببینیم چه گفتهاند. نمیدانم مگر اینها لال بودند. نمیدانم وقتی برمیگشتند قرار نبود به بزرگ‌تر خود، به بالاتری خود كه نشسته بود آن بالا و همه هم از او میترسیدند گزارش بدهند. آخر چه رسمی است، چه وضعی است، چه سنتی است. ببینید ما به مدرك، به سند باور نداریم. چون از روی سند و مدرك هم نمیخواهیم حرف بزنیم. وقتی هم حرف میزنیم شعار میدهیم.

نمی‌خواهم بیش از این وقت شما را بگیرم.

روزنامه اعتماد

 

 

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما