آیین مهر و ورزش باستانى / مهرداد بهار

1401/10/14 ۱۱:۱۹

آیین مهر و ورزش باستانى / مهرداد بهار

معمولاً منشأ ورزش باستانى ایران را در آغاز دوره اسلامى می‌‏جویند و آن را پوششى بر کوشش ایرانیان میهن‌‏دوست در فراگرفتن شیوه‌‏هاى نبرد با کمان و سپر وجز آن بر ضد تازیان می‌‏دانند. هرچند ممکن است این ورزش به این منظور یارى رسانیده باشد، ولى خطائى بزرگ است اگر سنت ورزش باستانى را به زمانى چنین نزدیک تاریخى نسبت دهیم.

معمولاً منشأ ورزش باستانى ایران را در آغاز دوره اسلامى می‌‏جویند و آن را پوششى بر کوشش ایرانیان میهن‌‏دوست در فراگرفتن شیوه‌‏هاى نبرد با کمان و سپر وجز آن بر ضد تازیان می‌‏دانند. هرچند ممکن است این ورزش به این منظور یارى رسانیده باشد، ولى خطائى بزرگ است اگر سنت ورزش باستانى را به زمانى چنین نزدیک تاریخى نسبت دهیم. درواقع ریشه و بنیان هیچ امر سنتى را نباید در دوران تاریخى تمدن ملل جستجو کرد؛ زیرا معمولا آنچه به سنت، مردمان اعصار جدیدتر را رسیده است، همه به اعصارى مربوط است که هنوز خطى و کتابتى در میان نبود؛ یعنى اعصار پیش از تاریخ. در مورد ورزش باستانى ایرانى نیز باید به چنین دوره‌‏اى رجوع کرد و براى شناختن ریشه‌‏هاى این سنت به شناخت اعتقادات و آیین‌هاى کهن ایرانى پرداخت.

مطالعه اساطیر ایرانى ما را معتقد می‌‏سازد که سنت پهلوانى امرى کهن است و با فرهنگ دوره پیش از تاریخ مردم ما مربوط است. تحلیل شخصیت‌هاى پهلوانى اوستایى و شاهنامه‌‏اى نشان می‌‏دهد که بسیارى از خصوصیات این پهلوانان از جمله گرشاسب و رستم، همان خصوصیات یکى از ایزدان کهن تمدن هندوایرانى است که ایندره (Indra) نام دارد.

بنا به مدارکى که از ادبیات سنسکریت بازمانده است و در پى تطبیق آنها با زندگى رستم در شاهنامه، می‌‏توان گفت به همان‌‏گونه که ایندره به طرزى نامعمول از پهلوى مادر به گیتى آمد، رستم نیز از پهلوى مادر زاده شد. به همان‌‏گونه که ایندره به هنگامى که هنوز کودکى نوزاد بود، چرخ خورشید را به حرکت آورد، رستم نیز در کودکى دلاوری‌ها کرد. به همان‌‏گونه که ایندره گرز خویش را به ارث برده بود، رستم نیز گرز خویش را به ارث برده بود. به همان‌‏گونه که ایندره افشرۀ گیاه سکرآور سومه (Soma) را پیوسته می‌‏نوشید، رستم نیز در میخوارگى دلیر بود. به همان‌‏گونه که ایندره به درشتى اندام در میان خدایان شهره بود، رستم نیز پهلوانى تنومند و درشت‌اندام بود. به همان‌‏گونه که ایندره می‌‏توانست تا سیصد گاومیش را کباب کند و بخورد، رستم نیز به پرخوراکى شهره بود؛ چونان که تنۀ درختى را سیخ کباب می‌‏ساخت و گورخرى را بر آن کباب می‌‏کرد و می‌‏خورد.

اما تنها زندگى رستم نیست که به زندگى ایندره شبیه است و او را نمونه زمینى ایندره می‌‏سازد. ایندره با اژدهایى ورتره(Vrtra) نام که مظهر خشکى و تاریکى است، می‌‏جنگد، او را می‌‏کشد و از آن پس، ابرها را که زندانى ورتره شده‌‏اند و گاه به زنان تشبیه می‌‏شوند، آزاد می‌‏کند. رستم نیز با کشتن دیو سپید، کاووس و ایرانیان دربند شده را آزاد می‌‏کند و تاریکى را از چشمان ایشان می‌‏زداید. این تنها رستم نیست که این کردار خدایى را درمورد کشتن اژدها انجام می‌‏دهد؛ فریدون، گرشاسب، گشتاسب، اسفندیار و حتى در دوره تاریخى، اردشیر بابکان با کشتن اژدها هر یک به گونه‌‏اى آزادى، نعمت و آب می‌‏آورند.علاوه‌‏بر پهلوانان، چنان‌که در داستان فریدون، گشتاسب و اردشیر بابکان نیز دیده‌‏ایم، شاهان کشور هم خود تکرارکنندۀ الگوى کهن و آسمانى پهلوانى بوده‌‏اند؛ اما آیا این امر تنها در ایران اتفاق افتاده و آیا تکرار الگوى کهن تنها در امر پهلوانى پیش آمده است؟

مردم‌‏شناسان با مطالعه اساطیر ملل باستانى و بررسى ساختارهاى اجتماعى و آیین‌هاى مردم بدوى عصر ما، به این نتیجه رسیده‌‏اند که این تکرار الگوهاى کهن، پایۀ همه آیین‌ها و کردارهاى اقوام گوناگون پیش از تاریخ و اقوام بدوى زمان حاضر بوده و هست و دوام اعتقاد به این الگوهاى کهن را حتى تا دوره تاریخى و حتى تا عصر حاضر هم می‌‏توان دید. اساطیر ایرانى، پهلوانى و جز آن، انباشته از الگوهاى کهن وتکرار آنها توسط مردمان است. اما مطالعه در تاریخ پهلوانى ایران نشان می‌‏دهد که پهلوانان و رفتار و کردار ایشان در دوره تاریخى، شباهت چندانى با ایندره و پهلوانان اساطیرى و رفتار و کردار ایشان ندارد. با درنظر گرفتن جوانب اخلاقى و عارفانۀ پهلوانان ایرانى دردوره تاریخى، باید به دنبال الگوى دیگرى رفت؛ زیرا در رفتار و کردار ایندره نشانى از جنبه‌‏هاى اخلاقى و عارفانه دیده نمی‌‏شود. براى این جستجو، باید نخست از تحول اساطیر و اعتقادات ایرانیان، پس از جدایى از برادران هندى خود سخن گفت.

تحول اساطیر و اعتقادات ایرانیان

هندوایرانیان پیش از جدایى از یکدیگر، به دو دسته از خدایان معتقد بودند: اسوره‌‏ها ( ایرانى: اهوره‌‏ها) و دیوه‌‏ها (ایرانى: دیوه‌‏ها). اسوره‌‏ها بیشتر با جنبه معنوى و دیوه‌‏ها با جنبه‌‏هاى مادى زندگى مربوط بودند. پس از آنکه مدتى از جدایى گذشت، هندیان بر دیوه‌‏ها تکیه کردند و اسوره‌‏ها را از مقام خدایى فرو انداختند، در حالى که ایرانیان برعکس بر اهوره‌‏ها تکیه کردند و دیوه‌‏ها را به مقام دیوى تنزل دادند. بدین روى ایندره که از دیوه‌‏ها بود، در اساطیر ایرانى به دیوى تبدیل شد و تنها بخشى از خصوصیاتش در ایزد بهرام برجاى ماند و پهلوانى و قهرمانى او به ایزد مهر منتقل شد که در «مهریَشتِ» اوستایى منعکس است.

ایزد مهر در مهریشت، علاوه‌‏بر مظهر جنگاورى، دلیرى و شهریارى بودن، خداى راهنماى دین، دوستى و نعمت و برکت نیز گشت و به صورت مظهر سه‌‏گانۀ پریستارى، پهلوانى و استریوشى (کشت و دامدارى) درآمد. به گمان من، این خداى نوآراستۀ ایرانى است که از او الگوهاى دینى، عرفانى، شهریارى و پهلوانى پدید آمده است و بر تاریخ فرهنگ ما اثرى چنان عمیق نهاده است که مردم ما چه آگاهانه پیش از اسلام و چه ناآگاهانه پس از اسلام، پیوسته در پى تکرار الگوهاى رفتارى او بوده‌‏اند.

مظهر سه نیرو بودن مهر سبب شد تا ستایش او نه تنها در میان همه طبقات اجتماعى ایران، بلکه در میان همه طبقات اجتماعى آسیاى غربى و امپراتورى روم نیز راه یافته، دهقانان، سپاهیان، پیشه‌‏وران و حتى شهریاران پیروش گردند و هر یک بر حسب موقعیت اجتماعى خود، بر جنبه‌‏اى از او و آیینش تکیه کنند. این آیین در ایران به نام «زروان‌پرستى» و در اروپا با بعضى تغییرات و تفاوت‌ها، به نام میترائیسم (مهرپرستى) خوانده شد.

مهرپرستان افسانه‌‏هاى بسیارى را به مهر نسبت می‌‏دادند: نخست آنکه مهر از سنگى زاییده شد و به هنگام زادن، در دست راست خویش دشنه‌‏اى داشت. افسانه دیگر این بود که او، پس از زادن بر آن شد تا نیروى خود را برسنجد؛ بدین روى نخست با خورشید زورآزمایى کرد. در این کار، خورشید تاب نیروى مهر را نیاورد و بر زمین افتاد. سپس مهر او را یارى داد تا برخیزد و دست راست خویش را به سوى او دراز کرد. دو ایزد با یکدیگر دست دادند و این نشان آن بود که خورشید با مهر بیعت کرد. سپس مهر تاجى بر سر خورشید نهاد و از آن پس، آن دو یاران وفادار یکدیگر ماندند.

اسطوره مهرى دیگر، نبرد مهر و گاو بود. این گاو نخستین جانورى بود که هرمزد آفریده بود. بنا بدین اسطوره، مهر گاو را در چراگاهى می‌‏یابد و شاخهاش را به دست می‌‏گیرد و بر او سوار می‌‏شود؛ ولى گاو او را از پشت خود فرو می‌‏افکند، و مهر که شاخ گاو را همچنان در دست داشت، در کنار او می‌‏دود تا او را به غارى می‌‏برد. گاو دوباره فرار می‌‏کند و مهر به دنبال او می‌‏دود تا سرانجام او را می‌‏یابد و به دستور خداى بزرگ او را می‌‏کشد تا از تن او حیات گیاهى و جانورى پدید آید.

در آیین مهر پیروان را با روحیه‌‏اى جنگى تربیت می‌‏کردند، بدین روى نیز در میان جنگاوران امپراتورى روم نفوذى عمیق داشت. در این آیین‌ها تنها مردانى می‌‏توانستند شرکت کنند که به سن بلوغ رسیده بودند؛ زنان را در آیین‌ها شرکت نمی‌‏دادند. در میان پیروان مهر، مقام اجتماعى و ثروت ارزشى خاص ایجاد نمی‌‏کرد و ایشان یکدیگر را «برادر» می‌‏خواندند؛ ولى بزرگان دین از احترام و ستایش فراوان برخوردار بودند.

مراسم مهرى معمولا می‌‏بایست در غارها انجام می‌‏یافت. این غارها مظهر طاق آسمان بودند. در نزدیک این معابد طبیعى یا در آن، می‌‏بایست آبى روان وجود می‌‏داشت؛ اما در شهرها یا جلگه‌‏ها که غارى نبود، این معابد را به شباهت غارها، در زیر زمین بنا می‌‏کردند. معبد به یارى پلکانى طولانى به سطح زمین می‌‏رسید. در داخل معبد دو ردیف سکّو در دو سو قرار داشت و در میان آن دو ردیف، صحن گود معبد قرار داشت که مراسم در آنجا انجام می‌‏یافت و تماشاگران تازه‌وارد بر نیمکت‌‏هایى که کنار سکوها بود، به تماشاى مراسم می‌‏نشستند.

در ته صحن، بر دیوار، منظره‌‏اى از مهر در حال کشتن گاو وجود داشت. در کنار در ورودى، ظرف پایه‌‏دارى پر از آب تبرک‌شده قرار داشت و در طرف مقابل، در پاى تصویر مهر، دو آتشدان بود. بر دیوارهاى معبد اغلب تصویرهاى بسیار نقش شده بود. نکته عمومى درباره همه این معابد، کوچکى آنها بود که بیش از گروهى معدود را نمی‌‏توانستند در خود جاى دهند.

آداب زورخانه

در آداب زورخانه آمده است که پهلوان باید طاهر و سحرخیز و پاک‌نظر باشد و علاوه بر اداى فرایض و سنن، متهجد و شب‌زنده‌‏دار، داراى حسن خلق باشد. در هنگام غلبه بر خصم، او را در انظار خفیف نسازد و از مروت دور نشود. مساکین و عجزه را تا سرحد توانایى اعانت کند و از اخلاق رذیله بپرهیزد. این کیفیات را در مهر نیز می‌‏بینیم:

در اوستا آمده است که پیکر مهر کلام ایزدى است (مهریشت، بند ۲۵)؛ او دشمن دروغ است (بند ۲۶)؛ نمایندۀ پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک است (بند ۱۰۶)؛ نخستین ایزدى است که پیش از خورشید در بالاى کوه هرا برآید (بند ۱۳)؛ او حامى پیمان است (بند۳)؛ هرگز فریفته نمی‌‏شود (بند ۵)؛ او زورمندى بی‌‏خواب است که به پاسبانى مردم می‌‏پردازد (بند۷). یک پهلوان نمونه دلاورى بی‌‏باک است که هرگز هراس به دل راه نمی‌‏دهد. دلاورى است که یک‌تنه با دشمنان روبرو می‌‏شود و ایشان را از میان برمی‌‏دارد. مهر نیز در میان موجودات تواناترین است: خوش‌‏اندام، بلندبالا و نیرومند است؛ یلى جنگاور قوى‌بازوست؛ کسى است که در جنگ پایدار می‌‏ماند؛ قوی‌‏ترین، نیرومندترین، چالاک‌ترین، تیزترین و پیروزمندترین خدایان است. (بندهاى ۶، ۷، ۲۵، ۹۸).

در آیین پهلوانى، ورزش باید بعد از اداى فریضه صبح شروع شود و مهر نیز در همین هنگام بر جهان می‌‏تابد. رفتار پهلوانان با یکدیگر و مقررات پهلوانى نیز وجوه مشترکى با آیین‌هاى مهرى دارد. به همان‌گونه که پیروان مهر را با روحیه‌‏اى جنگى تربیت می‌‏کردند، در زورخانه نیز آداب نبرد به صورتى نمادین آموخته می‌‏شود. در زورخانه نیز تنها کسانى که به‌‏‌‏‌‏‌‏سن بلوغ رسیده‌‏اند، می‌‏توانند راه پیدا کنند. در سنت پهلوانى است که باید شانه بر صورت تازه‌وارد بایستد (یعنى ریش داشته باشد).

در زورخانه نیز مانند آیین مهر، زنان را راه نمی‌‏دهند. در زورخانه نیز مانند آیین مهر مقام اجتماعى و ثروت ارزشى خاص ایجاد نمی‌‏کند و امتیازى نمی‌‏بخشد. پهلوانان نیز یکدیگر را «برادر» یا هم‌مسلک می‌‏خوانند. در زورخانه همواره و در هر کار، حق‌‏تقدم با اشخاصى باسابقه و پیشکسوت است و این همان است که در آداب مهرى نیز می‌‏بینیم.

اما تنها خصوصیات مهر و رفتارها و مقررات مهرپرستان نیست که با خصوصیات پهلوانان و رفتارها و مقررات زورخانه تطبیق می‌‏کند؛ خود زورخانه نیز با معابد مهرى قابل مقایسه و تطبیق است. زورخانه‌‏ها که تنها در شهرها وجود دارد، پیوسته با پلکانى طولانى از زیر به سطح خیابان می‌‏رسد و همه زورخانه‌‏هاى کهن در زیر زمین و معمولا زیر ساختمان‌هاى دیگر بنا می‌‏شدند. این زورخانه‌‏هاى کهن تنها نورى اندک داشتند. مانند معابد مهرى، پلکان زورخانه گاه به اتاقى قبل از محل اصلى زورخانه ختم می‌‏شود که پهلوانان و ورزشکاران خود را در آنجا آماده می‌‏کنند و سپس به خود زورخانه می‌‏روند و گاه، بازهم مانند معابد مهرى، پلکان زورخانه مستقیماً به زورخانه ختم می‌‏شود.

در داخل زورخانه، برخلاف معابد مهر، دو سکوى مستطیل و یک صحنۀ گود میانین وجود ندارد و گود چندضلعى زورخانه از همه سو با سکو احاطه شده؛ ولى درست مانند معابد مهرى در کنار سکو، در کنار دیوار، نیمکت قرار دارد که تماشاگران بر آنها می‌‏نشینند و به مراسم نگاه می‌‏کنند. به هر حال نکته اصلى، اشتراک گود و سکو است. در کنار در ورودى زورخانه، مانند معابد مهرى، آبدانى وجود دارد که البته امروز مفهوم اصلى خود را از دست داده است. به جاى آتشدانى که در معابد مهرى، در انتهاى صحنه و در دو سوى تصویر مهر قرار دارد، در زورخانه، در جلو سردم، اجاقى است که امروزه از آن براى گرم‌کردن ضرب و تهیه نوشیدنى گرم استفاده می‌‏شود. به همان‌گونه که بر دیوارهاى معابد مهرى نقشهایى مقدس بود، در زورخانه‌‏ها نیز نقاشی‌ها و اخیراً عکسهایى مربوط به کشتى گرفتن پهلوانان و داستان‌هاى رستم وجود دارد.

یک چیز در معابد مهرى هست که در زورخانه‌‏ها نیست و آن نقش مهر در حال کشتن گاو است. در زورخانه‌‏ها این صحنه وجود ندارد و علت آن بی‌‏گمان این است که در زیر تأثیر آیین زردشتى، کشتن گاو به اهریمن نسبت داده شده است و بدین روى، دیگر جایى براى وجود این صحنه در زورخانه‌‏ها نمانده است.

کشتى گرفتن

در اینجا باید به سنت کشتى گرفتن و ارتباط آن با آیین مهر بپردازیم. به گمان من، آیین کشتى تقلید الگوى کهن کشتى مهر و خورشید است. نخست اینکه پهلوان مانند مهر، جامه‌‏اى بر تن ندارد و تنها بر میان خود لنگى دارد که برابر برگ انجیر مهر در اروپاست. برهنگى یکى از مراسم حتمى زورخانه‌‏هاست.دو کشتی‌‏گیر در پایان کشتى، بنا به سنت با دستهاى چپ بازوهاى راست یکدیگر را می‌‏گیرند و با دستهاى راست به یکدیگر دست می‌‏دهند. این رسم مهر است که به خورشید دست داد و همان طور که مهر و خورشید با این دست دادن یار و دوست یکدیگر شدند، دو کشتی‌‏گیر نیز هرگز محق نیستند با یکدیگر دشمن باشند و اگر کینه‌‏اى پدید آید، باید یکدیگر را ببوسند و آشتى کنند.

رسم دیگر در زورخانه، زنگ زدن است و آن زنگى است که با زنجیرى بر سردم زورخانه آویزان است و مرشد براى پهلوانان بزرگ به هنگام ورودشان، آن را به صدا درمی‌‏آورد تا همگان از ورود او آگاه شوند. در معابد مهرى نیز این زنگ یافته شده است که معمولا آن را به نشان دادن تصویر مهر که شاید در پایان مراسم یا آغاز آن انجام می‌‏گرفته است، نسبت می‌‏دهند؛ ولى ممکن است این زنگ را به هنگام ورود بزرگان دین به آواز درمی‌‏آوردند.

از دیگر مشخصات زورخانه، به کار بردن القاب پهلوانى است، مانند: کهنه‌‏سوار، مرشد، پیشکسوت، صاحب‌زنگ، صاحب‌‏تاج، نوچه و جز آن که با آنچه از آیین مهر و عرفان می‌‏دانیم، کمابیش تطبیق می‌‏کند. مهر سوارى دلیر است و به عنوان مظهر دلاورى، کهنه‌سوار است… به کار بردن تاج را نیز در کشتى مهر و خورشید دیدیم. در آداب زورخانه، چون پهلوانى به مقام پهلوانى رسید، از طرف پیشوایان طریقت به استعمال «تاج فقر» نایل می‌‏گردد و این درست همان است که در اساطیر مهرى وجود دارد. نوچه‌‏ها، پیش‌خیزها، نوخاسته‌‏ها و ساخته‌‏ها نیز در زورخانه همان مقامى را دارند که در آیین مهر، تازه‌واردان داشتند و در آیین عرفان و تصوف نیز چنین وضعى وجود دارد.

شاید آیین شطّاران دوره اسلامى که دوندگانى پهلوان بودند، بتواند یادآور سنت دویدن مهر به دنبال گاو باشد و شاید حمل «قمه» در میان عیّاران قدیم و «چاقو» در میان ورزشکاران زمان ما، معرّف دشنۀ مهر باشد که سلاح اصلى او بود. پهلوانان جز با قمه و دشنه با یکدیگر به نبرد نمی‌‏پرداختند. چاقوکشی‌هاى سالهاى گذشتۀ نزدیک نیز گویاى همین نکته است.

لازم است به ارتباط نزدیک به ورزش باستانى با تصوف و عرفان نیز اشاره کنم. این ارتباط تنها در مسائل فکرى نیست، بلکه ساختمان زورخانه‌‏ها نیز شباهت بسیار با تکایا و خانقاه‌ها دارد. وجود افرادى چون پوریاى ولى ‌‏‌‏‌‏ـ چه افسانه باشد و چه حقیقت ـ‌‏‌‏‌ معرّف این یگانگى پهلوانى و عرفان است و این خود جوهر آیین مهر است.

نتیجه

از همه این درازگویى چه نتیجه‌‏هایى می‌‏توان گرفت؟

۱ـ پهلوانان اساطیرى ما، مانند گرشاسب، رستم، اسفندیار، و شاهانى چون فریدون، ملهم از الگوى کهن خداى پهلوانى هند و ایرانى به نام ایندره هستند که انعکاس جامعه‌‏اى دامدار، شکارچى است. در این الگو جنبه‌‏هاى اخلاقى یا دیده نمی‌‏شود یا بسیار اندک است و این را در میان همه پهلوانان هندواروپایى عصر اساطیرى نیز می‌‏بینیم.

۲ . پس از پدیدآمدن آیین مهر در آسیاى میانه و نجد ایران، پس از آنکه ایندره و الگوى او بر اثر نفوذ مهر رو به فراموشى نهادند، الگوى تازه‌‏اى پدیدار شد که بنا بر آن، پهلوانى با اخلاق و عرفان به‌سختى درآمیخت و حتى نقش خود را ‌‏‌‏هرچند اندک‌‏‌ بر رستم و پهلوانان باستانى دیگر نیز نهاد. این الگوى جدید می‌‏تواند انعکاس جامعه رشدیافتۀ کشاورز، دامدار، پیشه‌‏ور باشد.

۳ . پهلوانى در دوره اسلامى بر اساس الگوى کهن مهرى است.

شاید بتوان گفت که در دوره‌‏اى (میان اواخر هزارۀ نخست پ.م تا قرن ششم پ.م) دو آیین در ایران رواج می‌‏یابد: یکى آیین زردشت است و دیگرى آیین مهر؛ و به احتمال قوى آیین زردشت اندک اندک در میان طبقات حاکم راه می‌‏یابد و آیین مهر به عنوان مظهر برابرى و برادرى، در میان توده‌ پیشه‌‏وران و دهقانان جاى می‌‏گیرد. در دوره‌‏هاى بعدى، گاه این دو آیین که وجوه مشترکى با یکدیگر داشتند، به یکدیگر نزدیک می‌‏شدند و گاه دور.

نکته جالب توجه دیگر این است که بنا به روایات تاریخى، دین مهر توسط دزدان دریایى آسیاى صغیر به روم راه یافت. اگر توجه کنیم که عیاران را نیز نویسندگان قشرهاى بالا «دزدان دریایى» خطاب می‌‏کردند، شاید بتوان این دزدان دریایى را نیز نمونه‌‏اى از عیاران دانست که اموال بازرگانان مدیترانه را می‌‏ستاندند و به بینوایان می‌‏بخشیدند. در دوره اسلامى همه نهضت‌‏هاى دهقانى، عیارى و عرفانى داراى عقایدى بودند که با آیین مهر شباهت بسیار داشته است، از آن جمله جسم یافتن خداوند در رهبر نهضت‌‏هاى دهقانى و شهرى و علاقه به ایجاد برابرى و برادرى در میان ایشان است؛ ولى هنوز زود است تا درباره این مسائل به قطع و یقین سخن بگوییم و به همین اشاره اکتفا می‌‏شود.

منبع: روزنامه اطلاعات

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: