زنان کوبانی آغازگر هویتی برابری خواه و انسانی / شهلا اعزازی
|۱۲:۲۴,۱۳۹۳/۹/۱۷| بازدید : 973 بار

 

دبا: عصر روز سه شنبه  11 / 9 / 1393  به پاس مقاومت زنان کرد در برابر سلفیان تندرو، یک نشست تخصصی با عنوان « ظرفیت های اجتماعی زنان در تاریخ و فرهنگ ایران » در مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی برگزار شد.

آنچه در زیر می خوانید متن سخنرانی خانم دکتر شهلا اعزازی است:

سراسر تاریخ مملو ازجنگ و  خشونت است . در دوران گذشته جنگ هایی که  برای  تسخیر زمین دیگری و اعمال قدرت بر ساکنین ان صورت می گرفت مملواز اعمال خشونت علیه افراد مغلوب و قتل عام آنانی بود  که در مقابل دشمن مقاومت کرده بودند ، مثله کردن اعضای بدن و از سرهای آنان پشته ساختن یکی از راه های معمول نمایش قدرت خود به دیگران و مطیع کردن آنان بود . هم چنین زنان و کودکان نیز در جنگ های دوران قبل اهداف ویژه ای بودند که نه تنها مورد تجاوزات جنسی و قتل قرار می گرفتند بلکه به عنوان برده، چه برای مصرف شخصی و چه برای فروش در بازار برده فروشی، موقعیت خاصی دارا بودند.

در طول زمان شیوه های اعمال قدرت تا حدودی تغییر کردند و در جنگ ها بخصوص در جنگ های جهانی اول و دوم  تقریباً از اعمال قدرت بر روی غیر نظامیان خودداری شد، اما شاید خشونت های وارد بر قربانیان غیر نظامی مورد توجه قرار نگرفت، زیرا در دهه های بعد از پایان جنگ توجه به خشونت های جنسی وارد شده بر زنان مطرح شد. تعداد زنانی که پس از شکست آلمان از طرف ارتش های متفقین مورد تجاوزجنسی  قرار گرفتند از چند صد هزار نفر تا دوملیون نفر تخمین زده می شود ، هم چنین ژاپن حدوداً از  200 هزار زن که اکثريت آنها را زنان چيني و کره اي تشکيل مي دادند  در جنگ جهاني دوم به عنوان برده جنسي استفاده کرده است.

  پس از جنگ جهانی دوم  در کنوانسیون ژنو 1949 و پروتکل های الحاقی 1977 توجه به  افراد غیر نظامی و زنان در اسناد مختلف مطرح شد. در دهه 1980 ببعد نیز با توجه به فعالیت جنبش های زنان مساله ای تحت عنوان خشونت علیه زنان در خانه، جامعه و محل کار مورد بررسی قرار گرفت و بتدریج در بسیاری از کشور های غربی تغییراتی قانونی در جهت جلوگیری یا کاهش خشونت نسبت به زنان به عمل آمد.  با تغییراتی که در جامعه بوجود آمد و در اثر تلاش جنبش های متعدد حقوق بشری برخی پدیده هایی که در قبل به صورت طبیعی در نظر گرفته می شد حداقل در اسناد سازمان ملل مورد تقبیح قرار گرفته و دولت ها با امضا خود را متعهد به اجرای آن دانستند . از جمله اسناد در این زمینه می توان از خشونت درهر شکل علیه زنان در خانواده ، محل کار و یا جامعه نام برد. در این اسناد بر لزوم احترام به حیثیت افراد و خانواده ، زندگی افراد و اعتقادات و اجرای اعمال مذهبی آنان تاکید شده و بر لزوم حمایت از زنان دسته بندی های زیر را انجام دادند. رفتار انسانی با جنگجویان زن به ویژه اسرای جنگی ، حمایت از  زنان غیر نظامی ( دشمن و خودی ) در مقابل اشغالگران، حمایت از زنان غیر نظامی در مقابل آزار جنسی و رفتار تحقیر کننده و در خواست تمهیدات لازم برای برآوردن نیازهای فیزیکی مربوط به زنان باردار و مادران. ( کنوانسیون ژنو 1949 و پروتکل های الحاقی 1977 ).

 در نیمه دوم و یا ربع اخر قرن بیستم جنگ هایی در جهان رخ داد که بسیاری از انان به جای ان که جنگ میان دو دولت باشند جنگ های داخلی در یک کشور بودند .این جنگ ها ویژگی خاصی را دارا بودند . در جنگ میان هوتو ها و توتسی ها در رواندا ، در مدت سه ماه افراطیون هوتو بیش از 800 هزار نفر را قتل عام کردند ، زنان قربانیان عمده این جنگ بودند. در حدود 250 تا 500 هزار زن و دختر توتسی در این مدت مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند که بسیاری از ان ها از روی عمد توسط مردان مبتلا به ویروس ایدز مورد تجاوز قرار گرفتند .

درجنگ صربها علیه مسلمانان بوسنیایی بزرگترين و سازمان يافته ترين خشونت، تجاوز به زنان مسلمان صورت گرفت به طوري كه همگان بر اين باورند كه صرب ها از آن به عنوان سلاح پاكسازي قومي استفاده مي كردند. در جنگ بوسني زنان مسلمان بوسنیایی هزينه بسيار سنگيني متحمل شدند. سربازان صرب و کروات، زنان مسلمان و حتی زنان صربی و کراواتی که با مسلمان ازدواج کرده بودند را براي تجاوز و قتل از سایر زنان جدا مي كردند. تا  مسلمانان را پاکسازی قومی کنند این در حالیست که علاوه بر تبعات هولناك تجاوزات جنسي براي زنان، بحران نسل كودكان نامشروع حاصل از جنگ یکی دیگر از تبعات جنگ بود
در این جنگ ها و رخدادهای بعدی که اتفاق افتاد گذشته از وحشیگری در قتل عام افراد قوم یا گروه یا مذهب دیگر  خشونت ها و تجاوزات جنسی اعمال شده نسبت به زنان ان چنان در حد بالا بود که

از وجود خشونت جنسی  تجاوز سازمان یافته در این جنگ ها نام می برند  . هرگز تعداد زنان قربانی کاملا مشخص نشده و نخواهد شد . بسیاری از زنان جان باخته اند ، برخی هرگز به این امر اعتراف نکرده اند و در مورد زنان بسیار زیادی چندین بار و تجاوز گروهی صورت گرفته اما نگاهی به برخی از امار مشخص می کند که در جنگ بوسنی  مابین 20 هزار تا 60 هزار زن مسلمان از جانب صرب های بوسنیایی مورد تجاوز قرار گرفتند . این جنگ جدیدی است جنگی که با درجه بالایی از خشونت نسبت به افراد معمولی ، زنان و کودکان و سالمندان و نه سربازان همراه است . جنگی که در ان خشونت های جنسی به صورت گسترده و نظامند صورت می گیرد اهمیت و گستردگی و همچنین نظامند بودن خشونت های جنسی در دوران جنگ به  این امر منجر شد که استفاده از خشونت جنسی در دوران جنگ را به عنوان "خشونت جنسی به مثابه سلاح " در جنگ نامگذاری و این خشونت را به عنوان تاکتیک هدفمند و بخش مهمی از راهبرد نظامی در نظر گیرند.

از طریق خشونت جنسی به عنوان یک استراتژی جنگی دستیابی به  اهداف سیاسی و نظامی امکان پذیر می گردد. اهدافی مانند نسل کشی در رواندا یا یوگسلاوی سابق اما استفاده از خشونت جنسی محدود به نسل کشی های قومی نمی گردد. این عمل جهت رسیدن به اهدافی مشخص با هزینه ای ناچیز  بسیار موثر می باشد . این واقعیت که تجاوزات جنسی بسیار موثر و ارزان و در دسترس می باشند و همچنین تاثیرات خرد کننده و دراز مدت بر روی جمعیت مورد نظر دارد ارزش ان را در مورد ارتش ها بیشتر می کند. خشونت های جنسی به ایجاد مشکلات بدنی ، روانی و اجتماعی می انجامد. خشونت جنسی به مثابه ابزار جنگ به پاکسازی قومی از طریق اجبار افراد به ترک مکان زندگی خود کمک می کند و ان را تسهیل می کند. به تضعیف روحیه دشمن می انجامد . نشانه ای از قصد برای از میان بردن جامعه می باشد . به ایجاد آسیب های روانی در گروه دیگر می انجامد . برای متجاوزین سودی همراه دارد. به ارزش های گروه مغلوب ضربه وارد می کند. از طرف دیگر همبستگی داخلی نیروی متجاوز را تقویت می کند، به افزایش اخلاق درون گروه می انجامد و به عنوان جایزه ای برای فرد متجاوز در نظر گرفته می شود تا از تنش های جنسی و فیزیولوژیکی ناشی از وجود جنگ رهایی می یابند .

از طرف دیگر در مناقشاتی که سعی در نسل کشی دارد خشونت جنسی به یک تکنیک مرکزی در نسل کشی تبدیل می گردد  زیرا باعث مهاجرت جمعی یک گروه قومی، مذهبی از سرزمین خود می گردد و این اطمینان بوجود می اید که برگشتی در کار نخواهدبود و از طرف دیگر الوده کردن زنان دشمن هم صورت گرفته است .

چنین رفتاری را در ماه های جدید در مورد ایزدی های ساکن سنجار (شنگال) مشاهده کرده ایم که اعمال خشونت بر زنان حتی به بردگی و فروش آنان نیز پس از ان که به انان تجاوز شد نیز گسترش یافته است. گزارش ها حاکیست شبه نظامیان به طور سازمان یافته زنان و دختران و کودکان ایزدی را می ربایند و برای بردگی و کنیزی از آنها استفاده می کنند. این گزارش ها حتی نشان می دهند آنها برخی از زنان و دختران را به عنوان کنیز می فروشند. دیده بان حقوق بشر توضیح می دهد داعش معمولا اسرای خود را به سه گروه تقسیم می کند. این سه گروه، زنان و مردان سالخورده، مردان جوان و پسران نوجوان و گروه سوم نیز شامل زنان جوان و دختران نوجوان هستند. بعد از آن برخی از این زنان و دختران جوان مجبور می شدند به عقد شبه نظامیان درآیند و همانند برده جنسی عمل کنند. البته شمار زنان و دخترانی که اسیر، فروخته یا به زور به عقد درآمده اند، مشخص  نیست .

استفاده از خشونت جنسی به مثابه سلاح جنگی به مباحث زیادی منجر شد. تا ان زمان یکی از دلایل چنین رفتاری بر اساس میل جنسی مطرح می شد. این بحث که بیشتر در حد گفتاری قابل قبول برای افراد عادی است از لحاظ علمی بسیار مورد شک و تردید قرار می گیرد. زیرا در اثر پژوهش هایی که صورت گرفته مشخص شد که تجاوزات بدون توجه به امکان برطرف کردن میل جنسی افراد صورت می گیرد و ارتباطی با در دسترس بودن یا نبودن روسپی خانه های مجاور سربازان ندارد ،بلکه بعضی از مردان در " خلاء فرهنگی "  بوجود امده در فضای جنگی دست به این عمل می زنند و باید در نظر گرفت که شواهد متعددی وجود دارد که مشخص می کند تجاوز نه عملی جنسی بلکه عملی تهاجمی است . ان چه متجاوز را راضی می کند نه صرف عمل بلکه تحقیر و خفیف کردن قربانی و درک احساس سلطه و قدرت بر زن است.

در دیدگاه های دیگر می توان از سه دید گاه  که با یکدیگر همپوشی نیز پیدا می کنند نام برد. دیدگاهی خشونت جنسی را ابزاری سیاسی  تلقی می کند. این دیدگاه مطرح می کند که خشونت جنسی ساده ترین و ارزان ترین وسیله در جنگ با بیشترین منافع می باشد. زیرا وسیله ای است که به طور مستقیم در برگیرنده علایق مجرمان به انجام و تکرار  ان می باشد و هزینه ای ندارد و بیشترین منافع را به صورت راندن و فرار افراد از سرزمین خود دارد  بدین ترتیب  خشونت های جنسی به معنایی یک ابزار در میان سایر ابزار های جنگی یه شمار می رود . در واقع نوعی سیاستگزاری در گروه می باشد و انجام ان از طرف برنامه ریزان جنگی تشویق می گردد . در دیگاه دیگر به رفتار های غیر عقلانی افراد اشاره می شود  .اعمال خشونت های جنسی در این حالت سیاستگزاری جنگ نیست بلکه افراد  تحت تاثیر شرایط یا خواست درونی خود دست به چنین عملی می زنند . این افراد دست به رفتاری غیر عقلانی می زنند زیرا از شرایط جنگی سرخورده ، سردرگم ، نا امید یا عصبانی هستند. اما  سیاستگزاری جنگ نمی تواند و احتمالا نمی خواهد  از وجود چنین رفتاری ممانعت کند . تجاوز در این حالت نیز نوعی  سلاح جنگی در نظر گرفته می شود زیرا حاصل تمایل و ترسی است که افراد مجرم در جنگ با ان مواجه هستند . تجاوز ناشی از افزایش سردر گمی است و حاصل ان ایجاد همبستگی میان افراد و حتی اظهار می گردد که این کاری است که سربازان انجام می دهند و بدین ترتیب رضایت خاطری است که در اثر فتوحات کسب می گردد .

توضیح دیگر که در برگیرنده موارد بالا نیز می شود در بر گیرنده گفتمان ، باور های جمعی و ایدئولوژی حاکم بر گروه ها می گردد و حتی در برگیرنده این امر که " تجاوز را به معنای   عمل مولد هویت   ( مردانه )"   در نظر می گیرد . در این حالت فرد متجاوز  دیگر به صورت کسی  که در جهت علایق شخصی خود و یا سیاست کلی جنگ  اقدام می کند در نظر گرفته نمی شود بلکه فردی است که در جهت اداب فرهنگی – اجتماعی گروه عمل می کند . جوامعی که زن ستیزی در انان وجود دارد . در بسیاری از جوامع  زن دیگری است . دیگری بدین معنا که مرد فرد کامل و زن متفاوت از مرد "دیگری " و در عین حال فرد ناکامل است . اما هر چند که زنان دیگری هستند اما نکته مهم این است که هویت مردانه وابسته به اعمال نظارت بر روی دیگری می باشد . چگونگی نظارت مردان بر زنان در جوامع مختلف متفاوت است اما در هر صورت برای اثبات مردانگی مردان ، باید مشخص شود که زنان چگونه رفتار کنند ،  چگونه در اماکن مختلف حضور یابند ، چه فعالیت هایی را انجام دهند و از چه فعالیت های دیگر خودداری کنند و تنها در زمانی که زنان تحت نظارت مردان و ان گونه که مردان تمایل دارند باشنتد مردان نیز " هویت مردانه " خود را کسب می کنند .

در جنگی که امروزه میان شبه نظامیان و گروه های دیگر در جریان است تفاوتی میان چگونگی نظارت بر زنان وجود دارد و این تفاوت ها ناشی از ایدئولوژی حاکم بر گروه های شبه نظامی است.

گروه "دشمن " نه تنها ویژگی دیگر  قومیتی ، مذهبی ،نژادی و هر عامل دیگری که به نسل کشی می انجامد  را دارا می باشد بلکه زنان انان نیز رفتارهایی متفاوت دارند . زمانی که زنان حتی در یک چارچوب مردسالارانه حاکم بر فرهنگ رفتاری متفاوت دارند  در نتیجه زنان عاملین اصلی از میان بردن و صدمه زدن به مردانگی در نظر گرفته می شوند . اما نه تنها زنان به عنوان "دیگری " مردانگی مردان مهاجم  را به خطر می اندازند بلکه مردانی  که  به زنان خود اجازه چنین رفتاری را می دهند و از الگوی مد نظر مردانگی انان تخطی می کنند نیز دشمن بالقوه مردانگی هستند پس با توجه به ایدئولوژی حاکمی که وجود دارد باید این عوامل را نابود کرد . مثال مشخصی در این مورد رفتار گروه بوکو حرام است . از دید انان دختران نباید درس بخوانند ، نباید دارای دین و مذهب دیگری به غیر از اسلام مد نظر انان باشند و رفتار های دیگری در جامعه ارائه دهند . پس  باید از طریق بردگی انان و اجبار به ازدواج های اجباری جا و مکان مشخص زنان به انان اموخته شود تا مردانگی مردان بوکو حرام پابرجا بماند . در مورد داعش نه فقط انانی که دین و مذهب دیگری دارند ، نه فقط انانی که با انان دارای مذهب مشابهی هستند بلکه حتی انانی که دارای قومیت دیگری هستند و بدین ترتیب زنان انان رفتاری دیگر ، پوششی دیگر و درخواست هایی دیگر دارند همه صدمه زننده به مردانگی مورد نظر انان هستند . پس نه فقط مردان قتل عام  می شوند بلکه زنان نیز مورد تجاوز قرار می گیرند یا به بردگی  و فروش گذاشته می شوند .

همان گونه که مطرح شد خشونت جنسی در وهله اول به عنوان ارزان ترین سلاح جنگی افراد را حتی قبل از جنگ و تسلیم شدن وادار به گریز از مکان زندگی خود می کند و در بسیاری از موارد هرگز مراجعتی صورت نمی گیرد . پس فتح سرزمین صورت گرفته است . اما فتح سرزمین به تنهایی کافی نیست بلکه گروه مهاجم باید سلطه خود را بر بدن ، جسم وفکر افراد نیز به اثبات برساند. تجاوزات جنسی به زنان گروه مغلوب به سلطه مهاجمین بر بدن ها می انجامد . زیرا این بار انان هستند که در مورد زنان و بدن انان نظارت دارند . تسخیر بدن زنان تنها به تحقیر و ذلت زنان نمی انجامد بلکه از ان جا که در بسیاری از موارد در برابر چشم دیگر،ان اعضا خانواده و یا همسایگان صورت می گرد نه فقط باعث تحقیر و خرد شدن زن می شود بلکه در فرهنگ های مردسالار به طرد زن از محل زندگی و نزدیکان و فروپاشی شرایط زندگی زن و اطرافیان او می انجامد و باعث ایجاد ذلتی دوگانه بر زنان می شود. ذلت ناشی از عمل تجاوز و ذلت ناشی از طرد از جامعه مرد سالار،  در عین حال عملی است که به افراد فاتح رضایت خاطر نه تنها از لحاظ انجام عمل بلکه به علت ایجاد حس مردانگی بالا ، تعلق به گروه فاتح و کسب قدرت می انجامد  ، تسخیر بدن  زنان در نهایت به تحقیر مردان مغلوب نیز می انجامد که نه تنها سرزمین خود را از دست داده اند بلکه کنترل خود بر روی زنان را نیز از دست داده و یکی دیگر از عوامل مردانگی را از دست داده اند و سلطه بر انان کامل گشته است .

در ایدئولوژی هایی  مانند داعش که خود را بر حق و دیگران را بدون توجه به واقعیات ناحق می شمارند، دیگری دشمن است و نه تنها باید سرزمین و خاک او را تصرف کرد بلکه باید هویت مردانه او را نیز از بین برد. مردانگی مساله مهمی در این ساختارهای ایدئولوژیکی است.  هر چند که زنان مورد آزار جنسی قرار می گیرند اما زنان نشانه هایی از روابط میان مردان مرد سالار هستند و از زنان به عنوان ابزار اعمال قدرت بر مردان دیگر استفاده می شود. تجاوز به زنان تنها به معنای آزار و اذیت زنان نیست بلکه همان گونه که خاک دیگری اشغال می شود و جبونی و بی کفایتی او نشان داده می شود از طریق تجاوز به زنان، بار دیگر مردانگی او دچار بی کفایتی می گردد. عمل تجاوز در وهله اول نمایش دهنده برتری نیروی مهاجم بر دیگری است. خشونت علیه زنان به عنوان حداکثر تحقیر مردان و به عنوان غلبه کامل بر مردان در نظر گرفته می شود. بدین ترتیب خشونت جنسی علیه زنان را نباید تنها به عنوان سلاح جنگی در نظر گرفت بلکه باید از آن به عنوان ابزار قدرت در فرهنگ های مردسالار نام برد. ابزاری که به بازتولید مردسالاری در شکلی دیگر می انجامد.

 

آن چه که در جنگ کوبانی صورت گرفت بسیار مهم می باشد، هر چند که تعداد زیادی مجبور به ترک سرزمین و پناهندگی شدند اما آنانی که باقی ماندند مردان و زنان کوبانی در مقابل دشمن دست به مقاومت زدند.  زنانی از هر سن و موقعیت اجتماعی، زنانی که از اسلحه اطلاعی نداشتند و امروز مشغول آموزش هستند و زنانی که ادعا می کنند دست بسته در خانه ننشسته اند تا مردان از آنان دفاع کنند و برای دفاع از انسانیت مجبور به در دست گرفتن اسلحه شده اند، نه تنها به عنوان حماسه ای در جنگ باید در نظر گرفته شوند بلکه باید به نکته ای دیگر نیز توجه داشت. در اثر مقاومت زنان از خود و دیگر افراد کوبانی این زنان ستم مرد سالاری را تغییر می دهند. زنانی که دوش به دوش مردان جنگیدند را دیگر نمی توان به عنوان زنان تحت نظارت و تعیین کننده هویت مردانگی در نظر گرفت. آنان در مشارکت با دیگران و برای دفاع از انسانیت دست به دفاع از خود می زنند و نه تنها شخصاً دارای هویتی ویژه در تاریخ گشته اند بلکه هویت مردان را نیز تغییر دادند و از هویتی مبتنی بر نظارت بر دیگری به آنان هویتی دیگر، هویتی بر اساس برابری، مشارکت، همفکری و همدلی یا به عبارت دیگر هویتی " انسانی " می دهند. هویتی که نه فقط باعث بازتولید مرد سالاری نخواهد گشت بلکه به  برابری و مشارکت در کلیه شئون زندگی خواهد انجامید.

 

 

 

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما