داستان ما و فردوسی / سیدمهدی زرقانی

1400/1/23 ۱۲:۵۸

داستان ما و فردوسی / سیدمهدی زرقانی

این روزها به شاهنامه و فردوسی فکر می‌کنم و اینکه چطور ایدئولوژی‌ها و گفتمان‌های متعدد و متنوع در طول تاریخ آنها را مصادره به مطلوب کردند تا از این نمد کلاهی برای خودشان بدوزند و از این انگور به آبی برسند. مثلا تیموریان غیر ایرانی، در کارگاههای هنری شان یکی از گرانترین شاهنامه‌های جهان را تولید کردند (شاهنامه بایسنقری) و سپس با صحنه آرایی در جهان متن این گمان نادرست را به ذهن بیننده القا کردند که میان شاهان شاهنامه و سلاطین تیموری تناسب و تجانسی هست.

 

 این روزها به شاهنامه و فردوسی فکر می‌کنم و اینکه چطور ایدئولوژی‌ها و گفتمان‌های متعدد و متنوع در طول تاریخ آنها را مصادره به مطلوب کردند تا از این نمد کلاهی برای خودشان بدوزند و از این انگور به آبی برسند. مثلا تیموریان غیر ایرانی، در کارگاههای هنری شان یکی از گرانترین شاهنامه‌های جهان را تولید کردند (شاهنامه بایسنقری) و سپس با صحنه آرایی در جهان متن این گمان نادرست را به ذهن بیننده القا کردند که میان شاهان شاهنامه و سلاطین تیموری تناسب و تجانسی هست. کمی بعدتر شاهان صفوی از «دین و شاهنامه» به عنوان دو ابزار موثر بهره بردند تا به اقتدار سیاسی خویش بیفزایند. اتفاقی نبود که بنیانگذار این سلسله، شاه اسماعیل، خود را همزمان  «مرشد کامل»،  «نایب الامام» و  «خسرو ایران» نامید و در دم و دستگاه شاه طهماسب مشهور، یکی دیگر از گرانبهاترین شاهنامه‌های عالم خطاطی و نگارگری شد (شاهنامه طهماسبی). براستی چه نسبتی بود میان شاه طهماسب با فردوسی و شاهنامه! اگر همین طور در دالان تنگ و تاریک تاریخ جلوتر بیاییم به قاجاریه می‌رسیم که به خیال خودشان فردوسی و شاهنامه را برای نخستین بار کشف کردند اما چه کشفی و چه کشکی¡ ماجرا در روزگار پهلوی اول هم ادامه یافت و این بار قرار بود شاهنامه و فردوسی به نماد و نمود «ناسیونالیسم باستان گرایی» تبدیل شوند که رضا خان آن را دال مرکزی گفتمان مورد نظرش قرار داده بود اما روح فردوسی از این خزعبلات بی خبر بود. همینطور بیایید جلوتر تا برسیم به محمدرضاییان که در ادامه همان سیاست بازی‌ها و ریاست سازی‌های رضاخانی، به سراغ فردوسی و شاهنامه رفتند و این دو سیاووش زمان را با ایده جشن‌های دو هزار و پانصد ساله در هم آمیختند تا دلالت گری دیگری پیدا کند و ایرانیان گمان کنند اگر فردوسی زنده می‌بود، لابد اندر ستایش محمدرضا فصلی مشبع می‌سرود. در همه این بازی‌های گفتمانی آن که البته بر کنار بود، خود شاهنامه و فردوسی به مثابه دو دال مرکزی گفتمانی بودند که در حدود قرن چهارم و پنجم در ایران شرقی شکل گرفته بود. ممکن است بگویید چرا نیمه پر لیوان را نگاه نمی‌کنی؟ لابد این همه قابلیت معناپذیری و هویت یابی در شاهنامه و فردوسی بوده که گفتمانهای مختلف در قرون و اعصار متعدد آن‌ها را اینگونه به کار گرفته اند و بدانها هویت و معنای تازه بخشیده اند و گرنه چرا این ماجراها به سر شاعر دیگری نیامده است؟ یا ممکن است بگویید دال‌هایی مثل فردوسی و شاهنامه اصلا مدلول و معنا و هویت ذاتی ثابت و واحدی ندارند و همینطور که از گفتمانی به گفتمان دیگر دست به دست می‌شوند، معانی تازه به خود می‌گیرند. این نگاه مثبت اندیشانه و غیر ذات گرایانه خیلی شیک، زیبا، دلچسب و باب دل مردمان روزگار ما هست اما فراموش نکنیم که «معانی برساخته ای» که گفتمانها به دالها می‌دهند، تاریخی هستند و دست کم یکی از آن معانی تاریخی هم باید همان معنای قرن چهارم و پنجمی باشد که این دو دال در ایران شرقی به خود گرفته بودند. بازی‌های گفتمانی ما را از آن معانی دور انداخته است. به قول خداوند فصاحت و بلاغت:معشوقه که دیر دیر بینندآخر کم از آن که سیر بینند

من دلم سخت تنگ است برای آن فردوسی ای که نه ناسیونالیست باستان گراست نه ضد دین و مذهب و نه مدافع استبداد مذهبی ساسانی بلکه سراینده کاخ نظم بلندی است که از باد و باران در امان مانده؛ آن فردوسی ای که بیش و پیش از هر چیز، یک ایرانی وطن دوست است که عشقش به زبان فارسی او را بر آن داشته تا عمرش را صرف سرودن اثری کند که استوانه کاخ زبان فارسی است‌؛ آن فردوسی ای که وطن برایش خدا نیست اما مثل شیخ اجل هم حاضر نیست بگوید:

سعدیا حب وطن گر چه حدیثی است صحیح/ نتوان مرد به سختی که من اینجا زادم

بازی‌های گفتمانی و دسیسه‌های اصحاب قدرت چقدر ما را از آن فردوسی و شاهنامه‌اش دور کرده‌اند! و ما امروز چقدر  به فردوسی و شاهنامه ای نیاز داریم که ما را از شر افراط و تفریط‌‌های شوونیست‌ها و در مقابل وطن فروشان و وطن فراموشان نجات دهد، از شر آنها که وطن دوستی فردوسی را تبدیل به ایدئولوژی مخرب «ناسیونالیسم» کردند و از شر آنها که عشق فرزانه طوس به وطنش را تاویل به «ملیت منهای دیانت» می‌کنند تا با چماق این فردوسی جعلی و ساختگی بر سر مخالفان خود بکوبند و به دنبال دست یافتن به اهداف سیاسی خود باشند. فردوسی و شاهنامه در طول تاریخ مظلومانه نشستند و به بازی‌های سیاستمداران و سیاست‌ندانان نگریستند. اردیبهشت امسال هم مثل سالهای گذشته بزرگداشت فردوسی در دانشگاه فردوسی مشهد برگزار خواهد شد و سخنرانان توانا از این سوی و آن سوی عالم خواهند آمد تا سخاوتمندانه تازه ترین یافته‌های خود را در اختیار فردوسی دوستان قرار دهند اما ای کاش  «فرزانه مردی» یافت شود و ما را از شر این فردوسی نشناسانان فردوسی باز رهایی بخشد؛ از شر «الذی یوسوس فی صدور الناس».

منبع: پایگاه خبر رسانی شهر کتاب

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: