معراج هنر/ حسن بلخاری - بخش دوم و پایانی
|۱۱:۲۳,۱۳۹۹/۴/۸| بازدید : 41 بار

 

 

اگر بر اساس این تحلیل‌، این تصویر فرشته‌نما همان زنی باشد که در روایت بدان اشاره شده و بنابراین نمادی از دنیا باشد‌، قندیل در دست او و همگونگی شعله‌اش با شعله پیامبر(ص) و جبرئیل چگونه قابل توجیه است؟ به نظر می‌‌رسد: اولا ما با یک روایت کاملا شخصی و ذوقی از سوی سلطان‌محمد روبرو هستیم. بدین ‌معنی که او در تأویل عرفانی و تحلیل هنری خود‌، در هویت این زن به نوعی ترکیب رسیده است که از یک‌ سو نماد روایت صریح پیامبر از زنی با بازو و ساعد عریان است و از دیگر سو فرشته‌ای که می‌‌تواند نماد راهنمایی نورانی در ظلمت شب باشد. کیفیت این ترکیب (با آنکه با اصل متن تناقض دارد) چگونه در جان و دل سلطان‌‌محمد صورت یافته است معلوم نیست، زیرا سنت و شیوه نگارگران بزرگ اسلامی این نبوده که بر اثر خود شرحی بنگارند و مبانی و منابع آن را شرح دهند.

 

البته بر همین تحلیل نیز نقضی وجود دارد و آن اینکه اولا ظاهر، نباید نقیض باطن باشد ـ می‌‌تواند متفاوت باشد اما نمی‌تواند متناقض باشد ـ راهنما ‌بودن و روشنگری راه نمی‌تواند از سوی کسی صورت گیرد که در متن روایت‌، پیامبر حتی نظری بدو نمی‌کند. ضمن اینکه فریبندگی و به تعبیر ابن‌سینا دروغ‌زنی او نافی مطلق روشنگری اوست. نکته دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه پیامبر(ص) این مسیر را به راهنمایی و روشنگری نور سراج باطنی و جبرئیل امین می‌‌رود، در این صورت هرگز به قندیل و شعله آن‌، که در نگاه اول کاملا مادی می‌‌نمایاند‌، ندارد. مادی‌بودن این شعله به‌رغم شباهتش به شعله اطراف پیامبر و جبرئیل، به دلیل آن است که شعله پیامبر و جبرئیل از تقدس و نورانیت ذاتی آنها حاصل می‌‌شود در حالی که شعله در دست این زن‌، از قندیل حاصل می‌‌شود و قندیل یک امر کاملا مادی است. نکته بسیار عمیقی که در این قلمرو وجود دارد اینکه شعله به تبع معناست که اصالت می‌‌یابد و نه بالعکس؛ یعنی شعله اطراف پیامبر(ص) و جبرئیل نشأت‌یافته از حقیقت آنهاست نه حقیقت شعله؛ بنابراین این شعله نیست که اصالت دارد‌، بل معناست که اصیل است. بنابراین کاربرد شعله برای غیر معنا الزاما برایش قداست نمی‌آورد.

 

ثانیا اگر محور را (در شناسایی این موجود نیمه‌عریان) قول پیامبر(ص) قرار دهیم و تأویل ابن‌سینا‌، آنگاه باید دوگانگی بین شعله در دست او با پوشش نیمه‌عریانش را‌ به مدد تعابیر مختلف و متعددی که از دنیا در آیات و روایات اسلامی وجود دارد، توجیه و تبیین کنیم. در قرآن دنیا همیشه مرادف زر و زینت آمده است؛ برای مثال به این آیات توجه کنید:

 

ـ المال و البنون زینه الحیاه الدنیا و الباقیات الصالحات خیرٌ عند ربک ثوابا و خیرٌ أملا: مال و فرزندان زینت زندگی دنیاست و اعمال صالح ماندگار نزد پروردگارت بهتر و امیدبخش‌تر ‌‌است (کهف، ۴۶).

 

ـ و لا تعد عیناک عنهم ترید زینه الحیاه الدنیا: چشمانت را به دنبال زینت‌های دنیا از آن فقیران مگردان (کهف، ۲۸).

 

ـ من کان یرید الحیاه الدنیا و زینتها نوّف الیهم أعمالهم فیها و هم فیها لا یبخسون: کسانى که زندگى دنیا و زیورش را بخواهند [جزاى] کارهایشان را در آنجا به طور کامل به آنان مى‌دهیم و به آنان در آنجا کم داده نخواهد شد (هود، ۱۵).

 

ـ و ما أوتیتم من شئ فمتاع الحیاه الدنیا و زینتها و ما عند الله خیرٌ و أبقى أفلا تعقلون: آنچه به شما داده شده، کالای زندگی دنیا و زیور آن است و آنچه نزد خداست، بهتر و باقی‌تر ‌‌است؛ آیا درنمی‌‌یابید؟ (قصص،۶۰).

 

ـ یا أیها النبی قل لأزواجک إن کنتن تردن الحیاه الدنیا و زینتها فتعالین أمتّعکن و أسرحکن سراحاً جمیلا: ‌ای پیغمبر به زنانت بگو: اگر شما زندگانی دنیا و زینت‌های آن را طالبید، بیایید تا شما را بهره‌مند سازم و به طرز خوبی طلاقتان دهم (احزاب، ۲۸).

 

ـ اعلموا أنما الحیاه الدنیا لعبٌ و لهوٌ و زینهٌ و تفاخرٌ بینکم: بدانید که زندگانی دنیا بازیچه است و لهو و آرایش و تفاخر (حدید،۲۰).

 

در این آیات‌، صفت دنیا زینت است و پیامبر(ص) به دلیل رجحان آخرت بر دنیا موظف است‌، از آن روی برگرداند و اسیر زینت‌های آن نشود. در عین حال آنچه بسیار مهم است و نیازمند تأکید، این که زینت دنیا قبل از آنکه اصل باشد، حیله‌ای است برای فریب. این معنا را نه تنها می‌‌توان از آیات مربوط به فعل ابلیس که کارش زینت‌بخشیدن (و إذ زَیّن لهم الشیطان أعمالهم انفال، ۴۸) و فریب‌دادن است (و این از تلبیس‌، تقلیب و فریب اوست) به صراحت دریافت‌، بلکه آیه‌ای بر وجود زینت دنیوی به عنوان عاملی برای تمیز بدکاران از نیکوکاران تصریح دارد: «إنّا جعلنا ما على الأرض زینه لها لنبلوهم أیّهم أحسن عملا: ما آنچه بر زمین است زینت آن قرار دادیم تا مردم را بیازمائیم کدام یک در عمل نیکوتر خواهند بود» (کهف،۷).

 

بنابراین در منطق قرآن‌، صفت دنیا زینت و زیور است، لیکن نه به عنوان صفتی ذاتی و راستین، بل صفتی که می‌‌تواند عامل و باعث فریب شود. در این صورت با دنیایی روبروییم که دارای ظاهری و باطنی است که تضاد و تناقض دارند‌، صورتی از زیور و زیبایی و حتی بنا به تعبیر قرآن صورتی از حسن و حق و نیکویی، اما باطنی دروغ‌زن و نازیبا. در این صورت آیا می‌‌توان گفت سلطان‌‌محمد در اثر شگفت‌انگیز خود به این وجه دوگانه دنیا اشاره کرده است و یا به تعبیر دیگر در تصویرگری خود این دوگانگی را مد نظر داشته است که از یک‌سو منطبق بر روایت‌، به زر و زینت دنیا و عریانی او اشاره دارد و از دیگر سو به فریبی که در ذات دنیا نهفته است؛ فریبی که باطن باطل خود را به ظاهری محق و راهبری راستین می‌‌نمایاند، اما در واقع به‌تعبیر ابن‌سینا لافزن و دروغ‌پرداز است. یک بار دیگر به شرح پیامبر(ص) از رؤیت این زن و تصویرگری سلطان‌‌محمد نظر بیفکنیم. آیا این زن در همان بدایت ظهور خود‌، پیامبر را به باطل می‌‌خواند که پیامبر در همان وجه اول حجتی قوی بر انکار او داشته باشد؟ کلام این زن آن است که‌: ای محمد! به سوی من نگر تا با تو سخن بگویم. در این کلام هیچ قرینه‌ای بر باطل وجود ندارد پس صورت دنیا در ظاهر حسن است و حق است و رهنما (همان که سلطان‌‌محمد نشان داده است) اما نیمه‌عریانی او و عدم توجه جبرئیل و پیامبر ـ از آن رو که در تصویر مطلقا در محاذات بصر پیامبر قرار ندارد ـ خود دلیلی است که این قندیل بیشتر نماد فریب است تا راهنمایی و روشنگری.

 

نکته بسیار مهم و راهگشای دیگر این که ما در آیات و روایات مصادیقی داریم که نشان‌دهندة استفاده از نور برای فریب و تلبیس است. این مصادیق به ما نشان می‌‌دهند که استفاده از حق و نمادهای آن برای تلبیس و تقلیب امور‌، امری رایج در مکاشفات عرفانی و به‌ویژه در قلمرو سیر و سلوک و کشف و شهود است؛ برای مثال در «رساله قشیریه» که یکی از مهمترین کتب عرفانی است‌، ابوالقاسم قشیری در مورد این معنا که در سیر و سلوک‌، صور مقلوب و دگرگون نیز به مشاهده سالک درمی‌‌آید، می‌‌آورد: «و خاطرها که به وی [سالک] درآید که از جهت شیطان بوَد و بوَد که از اندیشه نفس بوَد و بود که از فریشته بود و بود که از تعریفی بود از خدای تعالی که در دل تو بیافریند.»۸ از دیدگاه عرفا چنین امری «خواطر» است یعنی خطاب‌ها و رؤیت‌هایی که بر سالک فرود می‌‌آید، اما هر رؤیت و خاطری الزاما صادق و الهی نیست؛ زیرا چه ‌بسا ظاهری دل‌انگیز و مستحسن داشته باشد، لیک به باطن کریه و باطل باشد.

 

بنابراین اگر ما در معراج سلطان‌‌محمد با تصویری مواجهیم که همزمان دو معنای متناقض را روایت می‌‌کند (یعنی این تصویر از یک ‌سو منطبق بر روایت پیامبر‌، نماد فریب دنیوی است و از نظر تصویری نیز تفاوتی بسیار روشن و بارز با دیگر فرشتگان دارد و از دیگر سو شباهتی با پیامبر و جبرئیل‌، در شعله‌ای همانند با شعله اطراف آن دو بزرگوار) ناگزیریم در غلبه بر این تضاد و تناقض در ماهیت متضاد دنیایی بیندیشیم که نمود و بودی متفاوت دارد. وجود این تصویر متفاوت در معراج سلطان‌‌محمد‌، بیانگر هوشمندی و تأویل عمیق این هنرمند بزرگ از تأمل در روایتی است که وجود زنی نیمه‌عریان در آغاز معراج را مسلم می‌‌شمارد. دلیلی نیز چون عریانی بازو و شانه از برای اظهار قدرت (که در صلح حدیبیه پیامبر به مسلمین امر کرد) در توجیه عریانی نیم‌تنه او نمی‌تواند معقول و منطقی باشد؛ زیرا ضمن اینکه این معنا در همه جا و همه کس (در صدر اسلام و روایات اسلامی) کاربرد نداشته است، در عین حال باید شامل فرشتگان دیگری نیز که اشیایی در دست دارند‌، بشود که در معراج سلطان‌‌محمد چنین شمولی وجود ندارد.

 

پی‌نوشت‌:

۸ـ ابوالقاسم قشیری‌، ترجمه رساله قشیریه‌، ص۶۹۹٫

 

منابع:

ـ قرآن کریم (۱۳۹۲). تهران: حسن افرا.

ـ ابن‌سینا‌، معراج‌نامه (به خط امام فخر رازی)، چاپ انجمن دوستداران کتاب‌، ش۲۲۷۲۶۴ در کتابخانه مجلس شورای اسلامی

ـ ابن‌عربی، محیی‌الدین. فتوحات مکیه‌، س٫دی عرفان (۱)‌، قم: مرکز البحوث الکمبیوتریه للعلوم الاسلامیه‌.

ـ القمی‌، علی ‌بن ابراهیم بن‌ هاشم ‌(۱۳۱۳ق). تفسیر القمی. چاپ سوم. قم: مؤسسه دارالکتاب للطباعه و النشر‌.

ـ الطبرسی، شیخ ابی علی الفضل بن الحسن (۱۴۰۸ق). ‌مجمع البیان فی تفسیر القرآن (به تصحیح و تحقیق و تعلیق سید‌هاشم رسولی محلاتی و سید فضل‌الله یزدی طباطبایی)، بیروت، چاپ دارالمعرفه، ۱۴۰۸ق.

ـ رنجبر، احمد (۱۳۶۴). چند معراج‌نامه. تهران: انتشارات امیرکبیر.

ـ قشیری، ‌ابوالقاسم (۱۳۷۴). ترجمه رساله قشیریه‌. چاپ چهارم. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

ـ ملاصدرا (۱۹۹۸). ‌اسفار اربعه‌، س٫دی نورالحکمه‌، قم: مرکز البحوث الکمبیوتریه للعلوم الاسلامیه‌.

ـ نظامی گنجوی، الیاس بن یوسف (۱۳۸۵). مخزن‌الاسرار. تهران: انتشارات قطره.

ــ (۱۳۷۶). هفت‌پیکر. انتشارات قطره.

ــ (۱۳۸۴). لیلی و مجنون. انتشارات قطره.

ــ (۱۳۸۵). خسرو و شیرین. انتشارات قطره.

ــ (۱۳۸۶). شرفنامه. تهران: انتشارات امیرکبیر.

منبع: روزنامه اطلاعات

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما