ارزش انسان به انتخاب او است
|۱۲:۱۹,۱۳۹۹/۴/۱| بازدید : 204 بار

 

غلامحسین ابراهیمی‌دینانی، چهره ماندگار و استاد برجسته فلسفه، ۳۰ خردادماه در برنامه معرفت که از شبکه چهارم سیما پخش شد، به تبیین بخش‌هایی از کتاب «اختیار در ضرورت هستی» پرداخت که متن سخنان وی را در ادامه می‌خوانید؛

 

اولاً باید مشخص کنیم که اختیار چیست؟ بدون تردید انسان یک موجود مختار است و با آن نیز کار می‌کند. مسئله دیگر اینکه باید دید اختیار از کجا ناشی می‌شود. اختیار از نفس ناطقه انسان ناشی می‌شود. بدن و جسم اختیار نمی‌کند، بلکه روان، نفس و جان اختیار می‌کند. پس جنبه درونی دارد و از درون می‌آید و در بیرون، منشأ اثر واقع می‌شود. یک انسان آگاه هر عملی که انجام می‌دهد، با اختیار است و اگر اختیار نداشت یا اختیار نمی‌کرد، عملی انجام نمی‌داد. پس این اختیار منشأ تمام افعال انسان از ریز و درشت است و انسان با اختیار انتخاب می‌کند.

 

ارزش انسان به انتخاب او است

وقتی اختیار می‌کنید، در حقیقت انتخاب می‌کنید. اختیار از درون می‌آید، اما آن هنگام که در بیرون منشأ اثر واقع می‌شود و انتخاب می‌کنیم، انسان با همین انتخاب خودش، ارزش خودش را نشان می‌دهد. به تعبیر برخی از حکما، انسان همان است که آن را انتخاب می‌کند. اگر خواستید کسی را بشناسید، باید ببینید چه چیزی را انتخاب می‌کند. مثلاً آدم‌ها در فروشگاه خرید می‌کنند و هر کسی یک چیزی می‌خرد و از انتخاب آنها می‌توان فهمید به چه چیزی علاقه دارد. وقتی انسان صحبت می‌کند، سخن‌های خود را انتخاب می‌کند. انسان حتی لغات، جمله‌ها یا لحنش را انتخاب می‌کند. اگر یک معنا را با چند لغت می‌توان ادا کرد، انتخاب یکی از لغات نشان‌دهنده روحیه آن آدم است.

 

انسان انواع انتخاب‌ها را دارد و یکی از آنها سخن گفتن است و از نحوه انتخاب کلمات می‌توان فهمید که چه می‌گوید و الفاظ و کلمات در نوع عمل انسان ظاهر است و از ظاهر هر شخصی می‌توان به باطن او راه یافت. این ظاهر و باطن که گفته می‌شود، برخی می‌گویند که چه چیزی است؟ ما لفظ و معنی داریم. الفاظ را که می‌گوییم، مقصود ما معنی است. از لفظ به معنی رفتن، از ظاهر به باطن رفتن است و نباید در لفظ ماند، بلکه باید به باطن رفت. اگر از لفظ به معنی برویم، از ظاهر به باطن رفته‌ایم. مثال دیگر، پوست و مغز است. گردو یک پوست دارد، اما در پوست نباید ماند، بلکه باید به مغز رسید. پوست ظاهر است، اما مغز، باطن است. لفظ ظاهر است و معنی باطن.

 

مثال دیگر حس و عقل است. انسان حواسی دارد. حس کردن اشخاص را می‌بینید که دارند می‌چشند و می‌خورند و استشمام می‌کنند. اما آن موقع که دارد تعقل می‌کند را کسی نمی‌بیند. از حس به عقل رفتن، از ظاهر به باطن رفتن است. همچنان که از پوست به مغز رفتن از ظاهر به باطن رفتن است. ما هم باید از لفظ به معنی برویم.

 

نوسان انسان بین ظاهر و باطن

انسان مرتب بین ظاهر و باطن نوسان دارد. در دنیای امروز که دنیای تجربه و علم است و علم پیشرفت می‌کند، علم بر اساس تجربه است، اگر تجربه نباشد علم نیست و علم بدون تجربه نداریم. علم جدید بر اساس تجربه استوار است. عالم تجربه می‌کند و به نتیجه می‌رسد و این نتیجه تبدیل به یک قاعده می‌شود. همین ظاهر و باطن در تجربه نیز هست. برخی تجربه را به یک تور صیادی تشبیه می‌کنند. اگر ماهی‌گیر باشید و تور را به دریا بیندازید، ماهی می‌گیرید. ماهی‌ها را جمع می‌کنید، اما با تجربه که علوم را کشف می‌کنیم، این تجربه تور ماهی‌گیری است که علوم را کشف می‌کنیم که این مورد یک نظر است. اما یک نظر دیگر می‌گوید که خیر، تجربه، تجربه است، اما تور ماهی‌گیری نیست و می‌گویند تجربه غربال است که وقتی چیزی را غربال می‌کنید، آن درشت‌ها را می‌گیرید و ریزها می‌رود.

 

آنها که باید بماند در تور می‌ماند و آنها که باید بریزد نیز می‌ریزد، اما تجربه را باید به غربال تشبیه کنیم یا تور صیادی؟ تشبیه آن به غربال زیباتر است. تجربه غربال است. آنکه لازم است نگه دارد و آنکه لازم نیست نیز از بین می‌رود. در تور صیادی ممکن است یک مار هم باشد، اما غربال، آنها را که باید بماند را نگه می‌دارد. اما انسان در تجربیات و اختیار و انتخابش باید مانند غربال باشد و نه تور ماهی‌گیری. انتخاب یعنی غربال. یعنی آنچه لازم است انتخاب می‌کنید و آنچه لازم نیست می‌رود. در حقیقت گرفتن و رها کردن وجود دارد.‌

 

انتخاب و اختیار یعنی همین و ما گفتیم اختیار از درون ناشی می‌شود، اما این اختیار که از درون ناشی می‌شود در بیرون انتخاب می‌کند و به انسان می‌گوید که از این راه برو یا نرو، این غذا را بخور یا نخور که کار را تعیین می‌کند. کار انسان گزینش کردن است و آنچه باید را انتخاب می‌کند. پس اراده این نقش را در انسان دارد، اما اراده و اختیار که از منشأ درونی نفس ناشی می‌شود، آیا در خود نفس اثر می‌گذارد یا خیر؟ اینجا مسئله مهمی مطرح می‌شود و باید گفت انسان به همان اندازه که فاعلیت دارد، منفعل هم هست. انسان هم فعال است و هم منفعل. هم منشأ آثار است و هم آثار را می‌پذیرد. اثرپذیری و منشأ اثرپذیری بودن در انسان است. اگر انسان فقط فعل محض باشد یا انفعال محض، نمی‌تواند زندگی کند.

 

تفاوت بین ماده و مادی

این مطلب مهم به صورت‌های مختلف مطرح شده است. اینجا از فعل و انفعال صحبت کردیم و گاهی همین مطلب را می‌توان در طبیعیات برد. مثلاً صورت و ماده را داریم. این صندلی یک صورت و یک ماده دارد و هر جسمی یک صورت جسمانی و یک ماده دارد و ماده هر جسمی یعنی پذیرندگی. تمام موجودات طبیعی ماده و صورت دارند. شما صورت‌ها را می‌بینید، اما ماده را نمی‌بینید. امروزه غالب اشخاص فکر نمی‌کنند که ماده با مادی فرق دارد. ماده و مادی فرق زیادی دارند. مادی یعنی چیزی که با ماده ارتباط دارد، اما ماده یعنی خود ماده. ماده فقط می‌پذیرد و مادی یعنی صورتی که به این ماده داده می‌شود. ما امور مادی را می‌بینیم و نه ماده را.

 

بنابراین انسان هم فاعل است، چون اراده دارد و هم قابل است. هم فاعل است و هم منفعل. اما وقتی که می‌پذیرد، پذیرفته شده‌های خود را تبدیل به یک مقدمه‌ای برای فعالیت می‌کند. انسان می‌پذیرد برای اینکه فاعلیتش بیشتر شود. پس از منفعل شدن، فاعلیت درست می‌کنیم و ما منفعل می‌شویم تا فاعل شویم. می‌پذیریم که عمل کنیم، نه اینکه فقط بپذیریم. پذیرفتن و فعال شدن، گرفتن و به فعلیت درآوردن معنای حرکت است. بنابراین انسان متحرک است و نه ساکن.

 

همه اینها با اختیار است و اختیار، منفعل‌ها را تبدیل به فعل می‌کند. پذیرفته‌شده‌ها را تبدیل به صورت فعل می‌کند و در یک جلوه جدید به کار می‌برد. هر کسی به اندازه‌ای فعال است که قبلاً منفعل شده باشد. به اندازه‌ای می‌توانید فعال باشید که از عالم گرفته باشید. چقدر از عالم گرفتید؟ به همان اندازه می‌تواند کار کنید. به همان میزانی که علوم را گرفته باشید، می‌توانید کار علمی انجام دهید. اگر کسی از بدو تولد چیزی یاد نگیرد، فعالیت علمی ندارد. کسی که انفعال علمی داشته باشد، فعالیت علمی دارد.

 

این پذیرفتن و به کار بردن، صورت علمی پیدا می‌کند و بیشترین تجلی ظهورش در پرسش است. آدم خیلی کارها می‌کند، اما عمده‌ترین کارهای او پرسش است. انسان تنها موجودی است که به حسب ذات پرسش‌گر است. اما پرسش‌گری به چه معنا است؟ پرسیدن برای پیش رفتن است که بسیار خوب و ضرورت است، اما در بین این موجودات عالم هیچ موجودی مانند انسان پرسش‌گری ندارد و با پرسش انسان پیش می‌رود.

 

زبان استعداد، دائم در حال پرسش است و گاهی این را به ظاهر و قلم هم می‌آورد. حال که پرسش کردید و پاسخ گرفتید، پاسخ پذیرش است و این پذیرش را به صورت غربال می‌گیریم. تور ماهی‌گیری را داشته باشید که برای صیادی خوب است، اما وقتی خواستید در مقام پرسش، پاسخ بگیرید، با غربال پاسخ بگیرید. عقل همه‌چیز را نمی‌پذیرد، بلکه آنچه ممکن است را می‌پذیرد. تازه در مورد ممکن نیز حساب می‌کند و احتمالات را در نظر می‌گیرد.

منبع: ایکنا

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما