یک مطالعه تطبیقی در تاریخ هنر / محمد تهامی‌نژاد
|۱۱:۱۵,۱۳۹۹/۳/۲۴| بازدید : 138 بار

 

شیشه سی و دو جماعت محترفه صنعت پیشه

فرضیۀ نقش جنبانی به مدد فناوری صندوق ساعت

مقدمه:

برای شناخت ساختار درونی و طرز کار یک دستگاه کم وبیش ناشناخته و غایب که توسط یک مهندس اصفهانی در عهد تیموریان ارائه شد، اطلاعات ما ناقص و محدود به یک نوشته دست اول تاریخی است که همان نیز گزارشی کامل نیست. در این تحقیق، برای پاسخ به چگونگی طرز کار شیشه سی و دو جماعت محترفه صنعت پیشه، ضمن این که اطلاعات موجود وگزارش تاریخی دوباره نگری ‌شد، شواهد فرعی دیگر نیز مورد مطالعه قرار‌گرفت. گرچه با این پژوهش، روایت و فرضیه تازه ای مطرح می‌شود و پیشینۀ تحقیق در بارۀ این دستگاه ، مورد تجدید نظر قرار می گیرد، ولی مطمئن نیستم که پاسخ نهایی را یافته باشم. احتمالاً، با این تحقیق به سرچشمه های تجربۀ پرسپکتیو و نقش جنبانی در ایران نزدیکتر شده‌ایم.

 

مهندس اصفهانی در باغ زاغان هرات

تاریخ تولد سلطان ابوسعید گورکانی به نوشته کمال الدین عبدالرزاق سمرقندی سال ۸۲۸ هجری قمری است و سال۸۷۰ مصادف با دوران شکوفایی اقتصاد و رونق حکومت ابوسعید بر قلمرو تیموریان و در خراسان بزرگ بود.

« در سنه سبعین و ثمانمائه روزی چند مزاج همایون از سرحد اعتدال به مقام اعتلال شتافت و چون به عنایت حکیم علی‌الاطلاق صحت یافت مال سردرخت را در تمامی مملکت خراسان به رعایا و مزارعان بخشید»(ص۷۸)

 

ابوسعید در شوال ۸۷۰ هجری قمری چهل و دو ساله بود که صاحب فرزندی شد. او را میرزا بایسنقر نامید و جشن بر پا کرد. در باغ زاغان در هرات چهار طاق بر افراشتند و صنعتگران و هنرمندان برای نمایش آثار خود آمدند و هر حرفه برای خویش غرفه ای فراهم آورد. از جمله خواجه علی عارزه‌گر اصفهانی، قبه(غرفه)ای رفیع برافراشت. شرح این چهار طاق و قبه های رفیع و ایوان های منیع در جلد چهارم تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد بشر نوشتۀ غیاث الدین بن همام الدین حسینی خواند میر، آمده است:

در آن سال مهندسان جهان در دارالملک خراسان حاضر بودند و همه به قوت ذهن ودقت طبع امور عجیبه ظاهر می‌نمودند از آنجمله خواجه علی عارزه‌گر اصفهانی در یک شیشه سی و دوجماعت محترفه صنعت پیشه را که در کارخانه آفرینش موجودند بحیز ظهور آورد چنانچه سی و دو دکان وکارخانه گشوده هر پیشه وری بمهمی که مخصوص او بود مشغولی میکرد و بعضی از آن صور که در صنعت بحرکت احتیاج داشتند مثل خیاط و نداف و نجار وحداد بهیأتی جنبش ایشان رامرقوم قلم تصویر گردانیده بود که در آئینه خیال صورتی از آن زیباتر نمینمود سلطانسعید چون آن تعبیه غریبه را مشاهده فرمودبغایت متعجب گشته درباره آن نادره دوران اصناف تحسین و احسان بجای آورد. ( ص ۷۸از۶۵۴)

 

این تاریخ را به خاطر بسپارید: ۸۷۰ هجری قمری مصادف با ۱۴۶۵میلادی است. به دلیل بسنده نبودن توصیف خواند‌میر، در این مقاله کوشش شده است ویژگی های دستگاه و اهمیت آن به مدد جستجو و چند فرضیه طراحی و پیشنهاد شود.

 

آقای یحیی ذکا، در مقاله فانوس خیال نوشته اند که شیشه سی ودو پیشه، نوع بزرگ فانوس خیال بوده است:

از فحوای عبارات حبیب السیر چنین دانسته می شود که این اختراع عجیب استاد مهندس خواجه علی اصفهانی، فانوس خیال بزرگی بوده از شیشه که بر اثر تعبیه‌ ی حیله ی ‌فنی، پاره‌یی از اشکال و نقوش آن در گردش بدور چراغ بعضی حرکات متناسب با پیشه شان از خود نمودار می ساخته اند که سایه آنها بر پرده چراغ یا فانوس منعکس شده باعث تعجب و حیرت تماشاگران می گردیده است.

 

مقدمتاً آنچه که در بارۀ شیشه سی و دو جماعت محترفه صنعت پیشه، بدیهی انگاشته شده است، به نظر من چندان هم بدیهی نیست . دلیل اصلی اش این است که در توصیف خواند میر از این تعبیه غریبه، صحبت از چراغ و تابش و پرده و فانوس نیست. هرچند او در توصیف شیشه مذکور، عبارت آئینه خیال را بکار برده است. یعنی که در آئینه خیال او، صورتی از آن زیباتر نمی نمود. به عبارت دیگر خواند میر، با زیباترین چیزی که می‌توانست تصورش را بکند مواجه شده بود نه با یک فانوس خیال. این سوال برای من مطرح است که در ساختن یک فانوس خیال بزرگ، چه بداعتی می توانست وجود داشته باشد؟ در همان دهه چهل آقای بهرام بیضایی در کتاب نمایش در ایران ( ص۱۸۶چاپ قدیم) این نزدیکی را به خاطر امکانات فنی جدیدِ آن دستگاه و هم به خاطر عنوانش رد‌کرد و در چاپ جدید کتاب خود (انتشارات روشنگران ومطالعات زنان ۱۳۸۰) نوشت:

« سنگین وزن وگران قیمت بوده ، قابل حمل ونقل نبوده و جای ثابت و تماشاگر خاص می خواسته و قطعاً در اختیار چند دربار باقی مانده است و بعد ها هم نتوانسته است از این همه جنگ وبلایای ارضی وسماوی مصون بماند»

 

سال ۱۳۵۵ در کتاب(منتشر نشدۀ) ریشه یابی یأس در سینمای ایران، فرضیه ای را در بارۀ شیشه سی و دو جماعت محترفۀ صنعت پیشه مطرح کردم که به علت عدم انتشار آن کتاب، برای خود من هم فراموش شده باقی ماند. نوشته حاضر، بر تحلیل متن و دو مطالعه تطبیقی استوار است و فرضیه ای را در تاریخ هنر عهد تیموریان مطرح می‌سازد که با هیچ یک از دو پیشینۀ تحقیق تطابق ندارد.

 

تحلیل متن حبیب السیر

پیش از ارجاع به اروپای قرن پانزدهم، بیایید چند نکته را در متن غیاث الدین خواند میر دوباره خوانی کنیم: خواند میر تاریخش را در دوران سلطنت شاه اسماعیل اول به پایان برد. یعنی کتاب حدود پنجاه سال پس از واقعه، به پایان آمد.

• عارزه‌گر

در نسخه های دیگر از جمله نوشتۀ یحیی ذکاء، اسم عارزه‌گر به ارده‌گر تبدیل شده است. لغت نامه دهخدا به نقل از برهان، ارزه‌گر را اندیش‌گر و گچ مال تعریف کرده است. شاید اسم این مهندس اصفهانی خواجه علی ارزه‌گر بوده است با الف. نه عارزه‌گر و ارده‌گر که هنوز هم نام خانوادگی ارزه‌گر وجود‌دارد.

• اصناف تحسین

در نسخه های دیگر، در جملۀ «درباره آن نادره دوران اصناف تحسین و احسان بجای آورد»، واژۀ« اصناف » به اضعاف تبدیل شده است . یعنی دوچندان تحسین‌کرد.

• در صنعت به حرکت نیاز داشتند

در برخی نسخه ها صنعت، به صفت تبدیل شده است.

• در یک شیشه

خواند میر، دستگاه را” شیشه” نامیده و در توصیف آن نوشته است «دریک شیشه… به حیز ظهور در آورد». شیشه در ادب فارسی، گاه به صورت استعاری اشاره به ظرف است. آیا منظور از در یک شیشه، جعبه‌ای شیشه ای و تصاویری است که از بالا و پهلو ها آن را می‌نگریستند؟ فرض من این است که درون یک جعبه ، هر مغازه به صورتی کوچک، نقاشی شده بود و از پس شیشه(شیشه محدب) ظاهرمی‌گشت و دیده می‌شد.

به حیز ظهور در‌آورد

نقاشی سی و دو دکان و قرار دادن آنها در یک منظر عمومی پشت شیشه، آنقدر اهمیت ندارد و صنعتی عجیبه نیست که به حیز ظهور در آوردن یعنی نحوۀ نمودار ساختن آنها دارای اهمیت بوده است.

• تعبیه:

به نظر می رسد منظور از تعبیه در اینجا دستگاه یا وسیله و ابداع و اختراع باشد که توسط خواجه علی ارائه شده است. همچنان که در ذکر وصول بدیع الجمال بیگم به دارالسلطنه هرات نیز بار دیگر در همان باغ زاغان و در اطراف حوض آن باغ، چهار طاق ها برپا شد.

 

به هر سو دکانی شد آراسته مهیا در آن هر چه دل خواسته

و مهندسان هر پیشه و صناع نیکو اندیشه انواع تعبیه های غریب و اصناف امور عجیب بعرصه ظهور رسانیدند.»(جلد چهارم ص۱۴۷) . به نظر می‌رسد شیشه سی و دو پیشه، شرح باغ زاغان در روز های جشن و سرور و بر افراشتن غرفه ها نیز بوده است. خواند میر در وصف شخصی به اسم حاجی محمد، به تعبیه ای دیگر و صورتی درون صندوقی اشاره می‌کند و این تعبیه پنج یا شش سال پس از تعبیه و اختراع خواجه علی ارزه گر و در زمان علیشیر نوایی صورت پذیرفت. علیشیر نوایی سال ۸۷۶ هجری قمری در هرات به وزارت سلطان حسین بایقرا رسیده بود.

 

مولانا حاجی محمد ذوالفنون زمان خود بود و پیوسته به قلم اندیشه امور غریبه وصور عجیبه بر صحایف روزگار تحریر می نمود در فن تصویر و تذهیب مهارت تمام داشت و چند گاه همت بر پختن چینی فغفور گماشت… و از جمله مخترعات مولانا حاجی محمد صندوق ساعتی است که در کتابخانۀ امیر نظام الدین علیشیر ترتیب نموده در آن صورتی تعبیه کرده بودکه چوبی در دست داشت و چون یکساعت از روز می گذشت آن پیکر چوب را یکنوبت نقاره که در پیش او بود می‌زد و بعد از گذشتن ساعت دوم دو نوبت آن حرکت می‌کرد وعلی هذا القیاس

بر این قیاس می توان تا حدودی فهمید که منظور خواند میر از حرکت آن صورت ها، یعنی برخی پیشه وران، جنبش پیکره هایی بوده است.

• سی ودو کارخانه گشوده

معلوم است که صحنه دارای سی و دو بخش بوده. کارخانه ها وکارگاه ها با سه دیوار ارائه می ‌شدند و نبودن دیوار چهارم یا همان در ورودی، گشوده بودن آنها را نمایندگی می‌کرد.

• بعضی از آن صور که در صنعت بحرکت احتیاج داشتند

یعنی افراد هر حرفه بدون حرکت درون کارگاه خود دیده می‌شدند و برخی جنبش داشتند.

• و هر پیشه وری به مهمی که مخصوص او بود مشغولی می‌کرد

در هر حرفه یک نفر نشان داده می شد. فرض کنیم که صفحه، بر محوری می گردیده. و نقش ها پیاپی( به صورت عمودی) در برابر چشم، ظاهر می‌شدند.

• صور

جمع صورت یعنی نقاشی ها و صورت ها و نقش ها( هرگز این صورت کند صورتگری- سعدی). اما در اینجا منظور از صورت، عروسکی کوچک است که دستش حرکت می کرده. دلیل این تعبیر تازه از« صورت » در همان کتاب حبیب السیر یافت می‌شود. چنان که نویسنده در مورد تعبیه یا اختراع حاجی محمد نیز به چنین صورتی اشاره می‌کند. صورتی که چوبی در دست داشت و با آن چوب، کار انجام می‌داد .

«در آن صورتی تعبیه کرده بودکه چوبی در دست داشت و چون یکساعت از روز می گذشت آن پیکر چوب را یکنوبت نقاره که در پیش او بود می زد»

به این ترتیب، فرض دوم پژوهش حاضر این است که می توان نسبتی بین صورت در صندوق ساعت و شیشه سی ودو جماعت محترفه صنعت پیشه برقرار ساخت.

• مرقوم قلم تصویر گردانیده بود

یعنی با قلم نقاشی کرده یا به تصویر در آورده بود.

• جنبش ایشان را به هیئتی مرقوم قلم تصویر‌گردانیده بود

مهم همین «به هیئتی است» که خواند میر توضیح نداده است ولی رابطه ای بین جنبش و تصویر گردانیدن با قلم وپیکره سازی وجود‌دارد.

 

مطالعه تطبیقی

همان روزگار، در ایتالیا، نخستین مباحث در بارۀ پرسپکتیو، ارائه می‌شد. گفته می‌شود لئونه باتیستا آلبرتی نخستین فردی است که ( سال ۱۴۳۵) نخستین رسالۀ دوران رنسانس در بارۀ تئوری پرسپکتیو را منتشر ساخت. جعبه پرسپکتیو یا آنچه به غلط گفته می‌شود نمایش از روزنه (Peep Show) رواج یافت . بنا به نوشته دانشنامه بریتانیکا در مدخل پیپ شاو و پیپ شاو بازیچه کودکان:

« مناظر پرسپکتیو دار، اثر لئون باتیستا آلبرتی به سال ۱۴۳۷ میلادی است که با رنگ های شفاف روی شیشه کشیده می شد و برای ایجاد حالات مختلف روز وشب، از پشت به آنها نور می‌تابید» لئونه باتیستا آلبرتی، هنرمند، شاعر و معمار ایتالیایی(۱۴۰۴-۱۴۷۲)است و در دستگاه ساخته شده توسط او، مناظر با چشم نهادن بر یک روزنه دیده می‌شد. در جستجویpeep Show به مقاله ای درEssential Vermeer Glossary Of Art- Related Terms برخوردم که نشان می‌داد‌ Peep Show در واقع اصطلاح ناصحیح جعبه پرسپکتیو و جعبه سوراخ دار و یک تمهید یا وسیله اپتیکال( چشمی) بوده است که:

با استفاده از سازه های پرسپکتیو دار، تصوری از یک فضای داخلی( و به ندرت فضایی خارجی) به‌وجود می‌آورد. دیواره های داخلی جعبه برای ایجاد شباهت با فضا، نقاشی می شدند، بعد فضا از یک روزنه دیده می شد و چنین بنظر می‌آمد که داخل یک اتاق واقعی دیده می‌شود.

 

خواند میر از حضور «مهندسان جهان» در دارالملک خراسان سخن به میان آورده است. شاید در فرهنگ ایلخانی، جهان معنای دیگری داشته باشد. همچنان که شرق و غرب عالم نیز محدوه جهان اسلام و روم شرقی را در‌بر می‌گرفت. و در حبیب السیر از اروپا به عنوان بلاد فرنگ نامبرده شده است. اما از آن جایی که ونیز و هرات مهمترین شهرهای جهان قرن نهم هجری( پانزدهم میلادی) بودند،« مبادلۀ فرهنگی و انتقال هنری با فرنگیان نیز جریان داشت» . عبدالحی حبیبی.نویسندۀ کتاب، هنر عهد تیمریان و متفرعات آن. از رنسانس هنری نام برده است.

 

زنده یاد یحیی ذکاء در مقاله محمد زمان، نخستین نگارگر ایرانی که به اروپا فرستاده شد (در کتاب« نگاهی به نگارگری ایرانی در قرون دوازدهم و سیزدهم» جلد اول ۱۳۵۴ ص ۳۹ تا ۵۸ ) نخستین ارتباط های هنری و سیاسی ایران و اروپا را متعلق به نیمه دوم سدۀ نهم هجری ومصادف با زمان پادشاهی خاندان آق قویونلو دانسته است. (ص۳۹). و نیمه دوم سدۀ نهم هجری همان سال های تجربۀ خواجه علی ارزه گر اصفهانی هم هست.

 

شیشه سی و دو جماعت محترفه صنعت پیشه به نمایش زندگی بازار و حرفه ها می‌پرداخت که به نوعی پیشتاز مینیاتور های واقع گرای مکتب هرات هم می تواند فرض شود که با به حرکت در آوردن آدمک هایی( اعضای حرفه ها در دکان هایشان)،یک انقلاب تصویری به حساب می آید. فاصله زمانی تجربۀ نمایش منظره و اتاق پرسپکتیو دار در نزد آلبرتی در ایتالیای اوایل رنسانس و رشد آن در تجربۀ نمایش حجره ها و کارگاه های بازاریان و حرکت‌دار‌کردن افراد درون حجره هایشان، در هرات (پایتخت گورکانیان)، فقط ۲۸ سال است و فاصله اش با تجربه قیافت نگاری های کمال الدین بهزاد در هرات عهد سلطان حسین بایقرا بیش از هشت سال نیست.

 

شیشه سی و دوجماعت محترفه صنعت پیشه ، اختراع علی عارزه‌گر( ارده‌گر، ارزه‌گر) اصفهانی، اختراع صندوق ساعت در هرات و صندوق پرسپکتیو اروپایی، هرسه متعلق به اواسط قرن پانزدهم میلادی هستند و فرض من این است که همین همزمانی، کلید شناخت این پدیده (تعبیه) تواند بود. با توجه به ویژگی های جعبه پرسپکتیو، می توان این گونه فرض کرد که منظور از شیشه سی و دو جماعت محترفۀ صنعت پیشه، محفظه ای نه چندان بزرگ بوده که بیننده تصاویر مینیاتوریِ متعدد پرسپکتیو دار و متحرک و غیر متحرک را که درون محفظه ای تعبیه شده بود، از پس یک شیشه یا ذره بین می‌دید و احتمالاً نور از طریق شیشه مات بالای دستگاه به داخل محفظه می‌رسید. برخی از نقش ها، حرکتی نداشت و جماعت محترفه ( پیشه وران) به حرفه هایی در کارگاه یا کارخانه سه بعدی خود، به قلم نقاش واقعگرا، در هیبت پیکره ای کوچک درون محفظه و در برابر تعدادی از دکان ها تعبیه شده بودند. نویسندۀ حبیب السیر از آن سی و دو حرفه، تنها چهار حرفه را به یاد آورده است که متحرک بودند. می‌توان تصور‌کرد که در تمام حالات ذکر شده، نجار، پنبه زن، آهنگر و خیاط پیکره هایی(بریده جنبانی هایی) بودند که در برابر ریز سازه ای سه بعدی از هر مغازه، قرار گرفته و در دشوار ترین شکل، حرکتشان با فن‌آوری صندوق ساعت و یا چرخ دنده ممکن می‌شد .

 

عبور از سایه جنبانی بر دیوارۀ فانوس به طبیعی نمایی

بر مبنای مفروضات این نوشته، چنین دستاوردی، یک قدم بعد از فانوس خیال بوده است. در قرون وسطی فرانسویان هم Lanterne Vive داشتند که تقلید فانوس خیال بود و در قرن هجدهم صاحب Lanterne Tournante (فانوسِ‌ِگردان) شدند که قدیمی ترین نمونه اش توسط ژان پرِوست [اهل تولوز] در قرن شانزدهم توصیف شده در چنین فانوسی که دارای همان تکنیک فانوس خیال بود، سایۀ بریده تصاویر متحرک سربازان و اسب ها از داخل فانوس که مقابل شمعی بودند روی بدنۀ شفاف فانوس می‌افتاد. در واقع بریده جنبانی می‌کردند.

 

دویست سال بعد پیپ شو های متحرک در اروپا رواج یافت. دوره گردها نقاشی یا عکس هایی را پشت سر هم به مشتریان نشان می دادند. برخی از آنها دارای مناظر متحرک و پیکره هایی مقوایی یا چوبی بود که در برابر این مناظر حرکت می‌کرد. و بیننده از درون دریچه ای باریک، نمونه کوچکی از یک تئاتر یا منظره ای از طبیعت را می دید. فرض من این است که تجاری شدن اختراع اخیر انتقال دستاورد مهندس علی ارزه‌گر( قرار‌دادن شیشه یا عدسی در برابر روزنه) با همان جعبه های پیپ شو (پرسپکتیو)در اروپا باشد. در واقع می توان گفت که اختراع اخیر عبور از سایه و به حرکت در آوردن خود شیئی و طبیعی نمایی، درون یک قاب است.

 

با هر اختراع و ابداع، فکر قدیمی نمایش شیئی و به حرکت در آوردن چیزها، دنبال میشد. سرانجام، اختراع فیلم عکاسی و کشف قوانین فیزیک نور، عدسی ها از سویی و معرفی خاصیت دوام تصویر( تداوم دید) و پدیدۀ فای(توهم بصری یا خطای دید) از سوی دیگر، به اختراع سینماتوگراف انجامید.

 

باشد که دریافت من از واقعۀ باغ زاغان، با اسناد دیگر تأیید و یا مورد نقد قرار‌گیرد.

متن مقاله به همراه پانویسها

 

منبع: انسان شناسی و فرهنگ

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما