فرهنگ و سیاست: رویارویی دو مفهوم
|۷:۵۶,۱۳۹۸/۱۱/۱۶| بازدید : 72 بار

 

امر شخصی امر سیاسی است

محسن آزموده: شاید بتوان با به عهده گرفتن هرگونه خطری كه ساده‌سازی در پی دارد، سیاست را مناسبات قدرت تعریف كرد و علم سیاست را دانش و آگاهی به این مناسبات خواند. بر این اساس هرجا نشانی از مناسبت و پیوندی مشوب به قدرت باشد، خبری از سیاست نیز به گوش می‌رسد؛ خواه عرصه‌های كلان و خواه خرده‌مناسباتی كه پدیدآورنده خرده‌سیاست‌ها هستند. آشكار است كه این تساهل در مفهوم‌پردازی دشواری تعریف مفهوم كلیدی قدرت را نادیده گرفته است و بر فهمی همگانی و مشترك از آن بسنده كرده است. اما این ساده‌سازی در مورد مفهوم فرهنگ دشوارتر است، تا حدودی به این دلیل كه مفهوم فرهنگ از زیربنایی‌ترین مفاهیم بشری است كه اتخاذ تعریفی از آن، جهت و سمت و سوی سایر مفاهیم و اساسا نحوه گشایش پژوهنده در سایر موارد را روشن و لاجرم محدود می‌كند. ریموند ویلیامز در مقاله مشهورش در مورد فرهنگ (1983) می‌نویسد: «culture یكی از دو یا سه پیچیده‌ترین واژه‌ها در زبان انگلیسی است.»

 

ناگزیر اما باید از جایی سخن را آغاز كرد، حتی اگر در پایان، بحث ما را بدان‌جا كشاند كه بر فرض‌های اولیه بشوریم و علیه ایشان اقامه دعوا كنیم. فرهنگ را در تقابل با طبیعت، امر منحصرا انسانی تعریف می‌كنیم. یعنی هر دستاورد انحصاری موجودی به نام انسان را تا آنجا كه در مقایسه با طبیعت امری نوین و غریبه تلقی شود، امری فرهنگی می‌خوانیم. روشن است كه تقابل میان فرهنگ و طبیعت در فقدان تعریفی روشن از طبیعت كه آن نیز ساخته ذهن بشر است، بی‌معناست و همین امر خود دشواری ارائه تعریفی از فرهنگ (و طبیعت) را آشكار می‌كند. زیرا اولا طبیعت و انسان خود مفاهیمی پرداخته انسان (و در نتیجه برآمده از فرهنگی‌ از پیش موجود) هستند و ثانیا این مرز فارق كشیدن در مورد برخی عناصر متفق‌القول فرهنگ چون زبان دشوار است. آیا زبان امری طبیعی است یا از كجا زبان و امور زبانی فرهنگی تلقی می‌شوند و...؟!

 

از واكاوی‌ پرسش‌های بعدی سر باز می‌زنیم تا در پرتو همین روشنی‌سازی ابهام‌آمیز نخستین به بحث اصلی بپردازیم: چه مناسبتی است میان فرهنگ و سیاست؟ پیش از آن توضیح درآمدگونه سومینی نیز لازم است و آن پیش‌فرضی است كه در نفس پرسش نهفته است: سیاست و فرهنگ پیشاپیش دو عرصه هستند كه یكی نیز نیستند. این فرض ممكن است در طول پاسخ به بحث یا براساس تعریفی كه پاسخ‌دهنده از این هردو ارائه می‌دهد، مخدوش یا جرح و تعدیل شود، اما حضور پنهان اولیه آن را نمی‌توان منكر شد؛ گو اینكه براساس شواهد تجربی نیز می‌بینیم كه در جامعه انسانی عده‌ای كارگزار فرهنگ و شماری سیاستمدار خوانده می‌شوند؛ برخی امور فرهنگی و عده‌ای دیگر سیاسی تلقی می‌شوند. اینكه چه نسبتی میان آن انسان فرهنگی با فلان سیاستمدار است، یا فلان موضوع یا اثر یا امر فرهنگی تا كجا سیاسی، بحث بعدی است.

 

مشهور است كه «امر شخصی، امر سیاسی است» (personal is political) و گویا مراد ناقلان اشارتی به این معنا بوده است كه انسان را گریزی از سیاست نیست، چراكه سیاست چنان ساری و جاری در همه حوزه‌هاست كه در شخصی‌ترین امور نیز شائبه سیاسی بودن یافت می‌شود. با توجه به تعریف نخستین ما از سیاست در این گفتار مناقشه‌ رواست. چراكه هر نوع پیوند انسانی‌ای را- لااقل در نگاه نخست- نمی‌تواند رابطه نامتوازن و مبتنی بر قدرت خواند، اگرچه گزاره فوق را با تصحیح سورهای قضیه می‌توان صادق خواند: سیاست چنان گسترده‌دامن است كه حتی در شخصی‌ترین امور نیز گاهی حضور سیاست احساس می‌شود؛گو اینكه گاهی مناسبت یك سوژه با خویشتن- مثلا انتخاب شكل لباس، نحوه آرایش ظاهر، نحوه سخن گفتن و دایره واژگان و... - نیز می‌تواند براساس قدرت بیرونی- اعمال زوری ارادی یا غیرارادی- باشد و هم براساس قدرتی درونی، جایی كه سوژه یا یكی از سویه‌هایش- مثل آگاهی یا میل یا خواست- بر دیگر سویه‌ها اعمال قدرت كند. نمونه بارز این قدرت‌ورزی اخیر همان است كه فوكو در تاریخ جنسیت روند ظهور و بطونش را توصیف كرده است، یعنی قدرتی كه موضوعش بدن است و به خرده‌سیاست‌ها بدل می‌شود.

 

اما دایره شمول فرهنگ براساس تعریف فوق‌الذكر كجاست؟ به نظر می‌رسد كه با محور قرار دادن آن تعریف، فرهنگ دایره‌ای وسیع‌تر از سیاست را به خود اختصاص می‌دهد و بهتر است بگوییم گسترده‌ترین گستره را تا آنجا كه انسان گسترده می‌شود. زیرا بنا به تعریف هر امر منحصرا انسانی فرهنگی تلقی می‌شود و در نتیجه تمام مناسبات انسانی، ارتباطات فرهنگی خوانده می‌شوند. به دیگر سخن در این تعریف نحوه گشایش انسان به جهان (یا هستی، اگر بحث را در سطحی فلسفی پیگیری كنیم) فرهنگ نام می‌گیرد كه نمود این نحوه گشایش در زبان، هنر، فلسفه و دین، قانون (سیاست)، دانش و تكنولوژی، اخلاقیات، آداب و رسوم و نظام اجتماعی بازتاب می‌یابد. البته گویا در این ساده‌انگاری در تعریف به تله بزرگی گرفتار شده‌ایم كه خطر بی‌معنایی از فرط شمول بی‌حد و مرز تعریف نخستین است. زیرا هر تعریفی با تحدید همراه است و تعریفی كه معرف را تحدید نكند، یا ناقص است یا دربردارنده متناقضین. اما از این مخاطره در تعریف فرهنگ و تعیین مصداق برای آن گریزی نیز نیست، زیرا هرگونه راه‌بر دیگری به فرهنگ، اگر ساده‌اندیش نباشد و دغدغه شمول داشته باشد، یا ناچار از كلی‌گویی‌ای اینچنین است یا ناگزیر از وارسی بحث‌های عمیق‌تری كه فلسفی (هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی) هستند و ناظر به مفاهیمی پایه‌ای‌تر چون انسان، طبیعت، زبان‌، هستی و... . به فراخور بحث طریق نخستین را برگزیدیم كه پرسش اصلی ما نه فرهنگ كه نسبت آن با سیاست است.

 

طرفه آنكه براساس تعریف بالا گستره فرهنگ رایج در مقام مقایسه گسترده‌تر و با توجه به فهم جدید از سیاست و براساس گونه‌ای نگاه تجویزی و ارزش‌گذار شریف‌تر و پاك‌تر از گستره سیاست تلقی می‌شود. یعنی بدون تردید می‌توان گفت هر امر سیاسی، لاجرم فرهنگی است، اگرچه می‌توان در امور بی‌شمار فرهنگی به سلسله‌مراتبی ارزشی قائل شد كه در آن امر سیاسی در دانی‌ترین (یا عالی‌ترین مراتب قرار گیرد) كه این ارزش‌گذاری باز براساس انتخاب‌ها یا اجباری‌های فرهنگی صورت گرفته است. بنابراین سخن گفتن از امر سیاسی غیرفرهنگی در این سیاق بی‌معناست. بر همین اساس تفكیك كامل سیاست از فرهنگ نیز غیرممكن است.

 

مهم‌تر آنكه از دیدگاه نظر و نظریه‌پردازی هرگونه رویكرد سیاسی ناشی از انتخاب یا اجبار فرهنگی كنشگر است. یعنی هر سیاستمداری تا آنجا كه محصول سنت است در فرهنگی از پیش موجود بالیده است و این واقع‌بودگی در كنش‌ها و انتخاب‌های سیاسی او دخالت- ولو غیرمستقیم- دارد. سخن از انتخاب سیاسی سیاستمدار زدیم، بر این اساس كه انسان «اندر- استی‌» (interest)1های گوناگون دارد. آنجا كه «هستی» او در مناسبات قدرت درگیر می‌شود، از «اندر-استی‌»‌ای سیاسی می‌توان سخن راند (طبق تعریف). به دیگر سخن فرهنگ تا آنجا كه به انتخاب‌های پیش روی انسان مربوط می‌شود، عرصه تمام امكانات انسانی فراروی انسان است كه در این میان انتخاب‌های سیاسی (انتخاب‌های ناظر به قدرت) بخشی از آنها را شامل می‌شود. آشكار است كه برخی از این انتخاب‌ها اساسی‌تر و پیشینی‌تر هستند. مثل انتخاب‌های اقتصادی برای تامین نخستین نیازهای غریزی (كه بعدا پیچیده‌تر می‌شوند) یا انتخاب‌های فلسفی برای تامین معنای زندگی. روشن است كه چگونگی تامین این دو دسته از نیازها تا حدود زیادی شیوه كنش و تفكر انسان را روشن می‌كند (زیربناهای فرهنگی او را برمی‌سازند) و بر انتخاب‌های سیاسی او (راه‌های كسب قدرت) تاثیر می‌گذارد. البته می‌توان تعریف محدودتر و شایع‌تری از فرهنگ ارائه داد كه با توجه به آن مناسبت میان امر فرهنگی و امر سیاسی جلوه دیگری می‌یابد، اگرچه همچنان این مناسبت مخدوش و پرابهام است و مرز فارق دقیق نمی‌توان میان آن دو رسم كرد. بر مبنای این فهم رایج از فرهنگ است كه میدان2 (field) فرهنگی از میدان سیاسی متمایز می‌شود و كارگزاران فرهنگی از سیاستمداران. باز بر همین اساس است كه یك كارگزار فرهنگ می‌تواند مدعی شود كه كارش فرهنگی است و نه سیاسی و خود را با اصرار از سیاست مصون بدارد. همچنین بر این اساس است كه می‌توان سخن از سیاست‌های فرهنگی نهادهای سیاستگذار راند و اتفاقا سخن گفتن از دخالت مستقیم یا غیرمستقیم، خطرناك یا مثبت. سیاست در فرهنگ نیز برمبنای همین تعریف محدودتر از فرهنگ رخ می‌دهد.

 

فرهنگ در این معنا را به صورت سلبی چنین تعریف می‌كنیم: گستره تمام اموری كه اولا و بالذات متوجه نیازهای اقتصادی (مربوط به نیازهای طبیعی و اولیه بشر) و سیاسی (در ارتباط مستقیم با قدرت) انسان نیستند، گرچه ممكن است ثانیا و بالعرض به اقتصاد و سیاست ارتباط پیدا كنند. فایده این تعریف محدودتر از فرهنگ آن است كه می‌تواند حوزه‌های عمل فرهنگی را در تمایزشان با سایر حوزه‌ها نمایش دهد. حوزه فعالیت‌های هنری، علمی و روشنفكرانه را به راحتی می‌توان با این تعریف بازشناسی كرد. نویسندگان، كارگردان‌ها، معلمان، استادان، هنرمندان، روشنفكران و... بر این مبنا از كارگزاران فرهنگ تلقی می‌شوند. یعنی كسانی كه مستقیما به آن دسته از نیازهای بشر می‌پردازند كه سیاسی یا اقتصادی نیستند، گرچه در اغلب موارد این كنشگران خودشان برای تامین نیازهای نخستین خود به كار فرهنگی اشتغال دارند.

 

با این تعریف جدید، پرسش پیشین خود را تكرار می‌كنیم: سیاست با فرهنگ چه نسبتی دارد؟ با عطف‌نظر به تعریف جدید، روشن است كه اینجا در نسبت با سیاست، فرهنگ نقشی منفعل و پذیرا دارد و به سختی می‌تواند در عرصه سیاست تاثیرگذار باشد، زیرا ابتكار عمل در اینجا با سیاستمداران و سیاست‌های فرهنگی‌ای است كه ایشان دیكته می‌كنند. در این میان اهل فرهنگ (به معنای اخیر) به دو طریق عمده می‌توانند تاثیرگذار باشند: نخست با تاثیر محدودی كه در مخاطبان خود دارند، مثلا یك فیلمساز با آثاری كه می‌سازد یا نویسنده با كتاب‌هایی كه می‌نویسد و...، ثانیا تاثیر اساسی ایشان در درازمدت و به مرور زمان است. با آفرینش آثاری نوین، با خلق مفاهیمی نو، با تغییر رویكرد اساسی انسان به طبیعت، اهل فرهنگ می‌توانند فرهنگ به معنای اساسی آن (معنای نخستین) را به مرور زمان دگرگون سازند و از این طریق بر سیاست به عنوان یكی از زیرمجموعه‌های فرهنگ تاثیرگذار باشند.

 

تا اینجا بحث سیاقی توصیفی و ناظر به «آنچه هست» بود، اما نكته اخیر با اندكی تامل رهنمون مساله‌ای تجویزی می‌شود، چه نسبتی باید میان سیاست و فرهنگ برقرار باشد؟ اگر فرهنگ امری انسانی در تقابل با طبیعت است و اگر بر آن چیزی نو می‌افزاید و اگر این فرآیند خود بخواهد امری طبیعی تلقی شود، لازم است كه آن را آزاد گذاشت تا رخصت خلق نوین را بیابد. آشكار است كه طبیعت به دست‌نخوردگی آن طبیعت است و قوانین خود را خود خلق می‌كند و در غیاب نیروی مزاحم بیرونی با خطرات كنار می‌آید و آنها را درونی و بخشی از خود می‌كند. فرهنگ نیز چنین است. طبیعت انسان فرهنگی است و این طبیعت بیش از هرچیز نیازمند هوای آزاد است تا خود ببالد و امری خلاف طبیعت فرآورد. سیاست فرهنگی و تصمیم‌گیری اهل سیاست كه نخستین و اصلی‌ترین دغدغه‌شان قدرت است در فرهنگ، نتیجه‌ای جز كور كردن چشمه‌های خلاق فرهنگ نخواهد داشت. تنها كار مثبتی كه اهل سیاست می‌توانند برای اهل فرهنگ بكنند، آن است كه به ایشان كاری نداشته باشند و اگر كه دغدغه‌های فرهنگی دارند، اندكی از فشارهایی كه بر دوش اهل فرهنگ است را با گسترش امكانات و آزاد گذاشتن بردارند.

 

پی‌نوشت:

1- برگردان دقیق و گویا (لااقل برای بحث حاضر) از دكتر میرشمس‌الدین ادیب سلطانی است. توضیح آنكه مفهوم interest (برآمده از دو جزء inter [در- اندر] و esse [هستی]) از مفاهیم پایه جامعه‌شناسی فلسفی یورگن هابرماس است كه براساس آن كنش‌های انسان‌ها معنادار می‌شوند. یعنی رفتار اجتماعی (و فردی) انسان‌ها براساس «علایق‌شان» یا دقیق‌تر بگوییم، «اندر-استی»های‌شان تقسیم می‌شود. برای دقیق‌تر و عمیق‌تر شدن بحث از برگردان «اندر- استی» بهره جستیم تا به سویه هستی‌شناختی این مفهوم اشاره كنیم.

2- مفهوم میدان در اینجا از جامعه‌شناسی پی‌یر بوردیو اخذ شده است، با دخل و تصرف.

منبع: روزنامه اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما