تاریخ برای چیست؟/ مایکل لمون - ترجمه محمدحسین وقار - بخش دوم
|۱۲:۵۷,۱۳۹۸/۱۱/۶| بازدید : 120 بار

 

گاهی کارآیی در دستیابی به اهداف (جداگانه) چگونگی انجام کار را مقرر می‌دارد و گاهی «ادای حق» یک فعالیت حکم می‌کند چگونه آن را انجام دهیم. اگرچه در اصول، این انتظاری معقول است، کاری که به خاطر نفس آن انجام شود، از کاری که تنها به عنوان وسیله‌ای برای تحقق یک هدف انجام گیرد، بهتر انجام می‌شود؛ اما این در عمل تا حدودی به استعداد فرد بستگی دارد. بدین ترتیب آنجا که عمل یا فعالیتی به محصولی ملموس منجر شود (یعنی باغچه، خوراک، کتاب)، ضرورتی نیست که نشان دهیم آن محصول با چه روحیه‌ای تولید شده است. پس می‌توان یک فنجان قهوه را به خاطر نفس آن نوشید، یا مثلا برای آنکه سر حال بیایم، می‌توانم فوتبال را به خاطر نفس آن یا مثلا برای حفظ تناسب اندام بازی کنم؛ می‌توانم با همکاران نوشابه‌ای بخورم به خاطر نفس آن یا…

 

همین نظر درباره فعالیت‌های ذهنی هم صادق است، درست همان‌طور که می‌توانم چیزها را «به خاطر نفسشان» به یاد بیاورم (یعنی غوطه‌وری در دلتنگی)، یا مثلا برای آنکه کلیدهایم را پیدا کنم و همین‌طور در مورد فهم مطالب؛ مثلا می‌توانم به مطالعه سیاست بپردازم به خاطر نفس آن یا مثلا برای پیروزی در انتخابات. می‌توانم درباره چیزی به خاطر نفس آن تحقیق کنم، یا مثلا برای حل مسأله‌ای مبرم. خلاصه می‌توانم درصدد دریافت چیزی باشم به خاطر درک آن چیز، یا محقق ساختن چیزی از طریق دریافت آن چیز و از بیرون آن چیز٫ وقتی می‌پرسیم مطالعه تاریخ برای چیست، دقیقا این اختلاف مطرح است (مطابق به ‌کاربرد امروز آن نه تنها برای تفکر تاریخ‌نویسان عامل که برای دانشجویی نیز که کتاب تاریخ می‌خواند).

 

دیگر فعالیت ذهنی مربوط به «فایده تاریخ چیست؟»، نقش آن در انتقال مطالب است. اینجا بار دیگر می‌توانم افکارم را به خاطر نفس آن (شفاهاً یا کتباً)، یا مثلا برای تهییج مخاطبان منتقل سازم. البته از آنجا که تاریخ باید به دست تاریخ‌نویسان تولید شود، وقتی می‌پرسیم فایده نوشتن تاریخ چه «هست» (یا «باید باشد»)، این اختلاف است که مطرح می‌گردد. این رهیافت (یعنی زمینه‌های انگیزه برای مطالعه تاریخ و نوشتن تاریخ چه «هست» و چگونه بر رشته تاریخ به عنوان یک فعالیت تأثیر می‌گذارد؟) چشم‌اندازی مرتبط و مفید را در برابر ما قرار می‌دهد که در آن بیشتر موضوعات در غیر این صورت بسیار متفاوتی را شمول می‌دهیم که فیلسوفان تحلیلی تاریخ در بحث «فایده تاریخ چیست؟» مطرح می‌سازند.

 

تاریخ‌نویس عامل

اینجا دغدغه ما مطالعه گذشته توسط تاریخ‌نویسان عامل است. انتقال شناختی که بدان وسیله کسب می‌گردد (یعنی نوشته‌های تاریخ‌نویس) و نیز مطالعه آن نوشته‌ها توسط دانشجویان تاریخ (یعنی خواندن تاریخ) در بخش دیگری بررسی می‌شود. با توجه به چارچوب مقدماتی‌مان، باید تاریخ‌نویس بتواند در فعالیت کشف چیزی که در گذشته اتفاق افتاد یا به خاطر نفس آن یا برای دستیابی به مقصودی بیرونی در ورای صرف کشف حوادث گذشته و تبیین و دریافت بخشهای سازای آنها ورود نماید. (البته اینجا به تاریخ اشاره می‌کنیم اما همان درباره تاریخ «توصیفی» و «تحلیلی» هم مصداق دارد). بیایید ابتدا به بررسی مورد دوم بپردازیم.

 

کار تاریخی با انگیزه عملی: درست همانند مثالمان درباره مطالعه سیاست نه به خاطر نفس آن، که مثلا برای یادگیری آنکه چگونه می‌توان در انتخابات پیروز شد، تاریخ‌نویس هم می‌تواند برای کشف و درک برخی از حوادث گذشته به منظور تحقق چیزی از طریق شناخت و در ورای شناخت کار کند. به عبارت دیگر، تاریخ‌نویس می‌تواند دارای انگیزه عملی باشد و لازم است صرف‌نظر از آنکه انگیزه‌های فردی چیست، به تلویحات کلی این بپردازیم. فرض کنیم مثلا هدف، نشان دادن آن باشد که زنان نقش مهمی در آغاز و توسعه مبارزه برای خلع سلاح هسته‌ای در بریتانیا ایفا نموده‌اند.

 

اینجا باید فرض کنیم که تاریخ‌نویس پیشتر نظر خود را شکل داده، اما در جستجوی شواهدی است برای مستند ساختن نظر خود. بدین دلیل، مطالب زیادی درباره تاریخ خلع سلاح هسته‌ای توجه او را به خود جلب نمی‌کند؛ زیرا فاقد موضوعیت برای نقش زنان است. کانون توجه او به لحظات مهم در تاریخ مبارزه برای خلع سلاح هسته‌ای و کشف و ارزیابی نقش زنان در آن محدود خواهد بود. امیدوار است که شواهد کافی بیابد تا به این استنباط معقول برسد که نقش زنان مهم بوده است، و حتی می‌تواند در اسناد تاکنون ناشناختة معاصر، دلیلی بیابد که مؤید این امر باشد. تا اینجا خوب پیش می‌رود.

 

مسأله این است، اگر شواهد و دلایل اثبات قضیه‌ای را که درصدد اثبات آن است، نیابد، چه می‌شود؟ خطر این است: در حدی که تاکنون درباره این قضیه پیش‌داوری کرده است و حالا دغدغه اثبات آن را دارد، می‌تواند بدان وسیله یا عامداً یا ناخودآگاه، (اغلب بیش از یک قیاس لغزنده تا اختلافی واضح)، برخی حقایق نامناسب و رویدادهای مهم را نادیده گیرد و در مورد بقیه، راه مبالغه را بپیماید. خلاصه ممکن است گزارشی یکسویه به دست دهد. از آنجا که موضوعاتی چون «یکسویگی»، «عینیت» و «حقیقت» به‌حق عوامل مهم مطالعه (و نوشتن) تاریخ تلقی می‌شود، جا دارد مطالب فوق دقیق‌تر مورد کندوکاو قرار گیرد.

 

بیایید فرض کنیم تاریخ‌نویس ما در برابر خطرهایی که هم‌اینک به ‌اختصار گفته شد، سر فرونیاورد. همان‌طور که گفته شد، با این تلویح که دریافت او یکسویه است؛ اما این به چه معناست؟ این لزوما بدان معنا نیست که مجبور به جعل حقایق بوده است، بلکه بدان معناست که آنهایی را انتخاب کرده که مورد او را تأیید می‌کند و بقیه را نادیده می‌گیرد. پس او در کارش یکسویه ـ به هر دو معنی کلمه ـ است: اولا بدان دلیل که تنها به نقش زنان علاقه‌مند است، گزارش او درباره مبارزه برای خلع سلاح هسته‌ای یکسویه است؛ زیرا بسیاری از دیگر ویژگی‌های تاریخ آن را نادیده می‌گیرد. دوم به معنای مرتبطی از همان کلمه، از آنجا که انگیزه‌های خودخواهانه‌ای دارد، گزارش او (پیشتر یکسویه در معنای اول کلمه) است یعنی در جهت نتیجه‌ای «زاویه می‌گیرد» که هدف او را محقق ‌سازد؛ اما او نباید گزارشی کذب بدهد. اگر دغدغه آن را نداشت که به موضوع مورد نظر خود اعتبار تاریخی ببخشد، آیا ممکن بود گزارش خود را تا جایی تحریف کند که بالعینه به دروغگویی بپردازد؟

 

اگر بخواهیم بر این مبنا تعمیم دهیم، می‌بینیم آنجا که تاریخ‌نویس به منظور دستیابی به هدفی (بیرونی) به کار کشف گذشته ورود می‌کند، به دلیل یکسویگی، چیزی کمتر از حق آن فعالیت را ادا می‌کند؛ اما این کار، او را از گفتن حقیقت برکنار نمی‌سازد؛ زیرا ممکن است دیگر تاریخ‌نویسان فاقد انگیزه‌های خودخواهانه در خصوص این موضوع، کار و قضاوت او را کاملا صحیح بیابند. با این‌همه، حتی در این مورد هم باید نشانه‌های افشاکننده پایه عملی انگیزه تاریخ‌نویس‌مان مشهود باشد. با مقایسه مورد بالا، می‌توان اختلاف را که ممکن است از مظاهر زیرکانه تا آشکارا بدیهی گسترده شود، نشان داد که در آن تاریخ‌نویس یک هدف (خارجی) دارد که هادی کار اوست، و موردی که در آن از تاریخ‌نویس این سؤال را می‌پرسند که: «نقش زنان در تاریخ مبارزه برای خلع سلاح هسته‌ای چه اهمیتی داشت؟»

 

درست است، در اقدام به کار برای پاسخگویی به سؤال، تمرکز تاریخ‌نویس تا جنبه‌ای خاص از تاریخ مبارزه برای خلع سلاح هسته‌ای تضییق یافته و در نتیجه ممکن است باعث شود یکسویه خوانده شود (در معنای اول منظور ما از آن کلمه). اما این توهمی بیش نیست؛ زیرا به آن معنی، پاسخگویی به هر سؤال مفصل پرسیده شده درباره گذشته، گزارشی یکسویه را تلویح می‌کند. اما نکته این است که باید فرض کنیم که تاریخ‌نویس فرضی ما انگیزه عملی برای پاسخگویی به سؤال و بنا بر این ورود به بررسی کامل چیزی را ندارد که در دوره‌های مهم تاریخ مبارزه برای خلع سلاح قبل از تمرکز بر نقش زنان و ارزیابی آن دارای اهمیت بوده است؛ زیرا این همه بدون نظری از پیش شکل‌یافته یا با نتیجه‌گیری ناگهانی تنها در میانه راه انجام می‌گیرد.

 

نتیجه اخلاقی این بحث راجع به کارهای تاریخی دارای انگیزه عملی آن است که هم در جهت کانون توجه آن و هم (در همین ارتباط) در تصویری که پدید می‌آورد، تفکر واقع در پشت آن یکسویه است؛ زیرا در راستای نشان دادن چیزی درباره گذشته قرار دارد که ممکن است درست باشد یا درست نباشد.

 

حقیقت عینی در باره گذشته

نیازی نیست که حقایقی که مورخ به کار می‌برد، یا نتیجه‌ای که پیش می‌نهد، یا داستانی که بیان می‌کند، یا صحنه‌ای که نمایش می‌دهد، نادرست باشد؛ اما همواره این احساس ناآرام وجود دارد که تحقیق تاریخی برعهده گرفته شده برای ایجاد انگیزه عملی ـ هر چقدر هم در نهایت عالی از آب درآید ـ بدان دلیل مخدوش است. بدان دلیل که سوءظن همیشه موجه است، حدودی از «تحریف» یا «زاویه‌گیری» (آگاهانه یا غیر آن)، خصیصه این‌گونه تفکر تاریخ‌نویس است که به ایجاد خطر ارائه نادرست گذشته توسط او منتهی می‌شود.

 

بنابراین آیا باید بگوییم که هر گاه تاریخ‌نویس دارای انگیزه عملی باشد، به رشته خود خیانت می‌کند زیرا که «این تاریخ برای چیست؟ نیست»؛ او تاریخ‌نویس نیست، بلکه تنها نقاب تاریخ‌نویس را بر چهره نهاده تا گزارش خود را درباره گذشته، مرجع حقیقت و عینیت سازد؟ مطمئناً پاسخ این سؤال به این معنی بستگی دارد که: آیا به گمان ما رشته تاریخ باید دارای انگ تلاش برای حقیقت عینی در چیزی باشد که درباره گذشته می‌گوید؟ اگر به راستی بر این گمانیم، پس تاریخ با انگیزش عملی، تاریخ آن‌گونه که باید باشد، نیست.

 

از سوی دیگر برخی نظریه‌پردازان استدلال می‌کنند که حقیقت عینی یک ناممکن است، و اعتقاد به آنکه تفکر تاریخ‌نویس را توصیف می‌کند (یا باید بکند آن‌طور که بسیاری از تاریخ‌نویسان خود چنین باوری دارند)، به منزله توهم‌زدگی است. اگر در حقیقت چنین باشد، در آن صورت، تاریخ‌نویس دارای انگیزه عملی ما به رشته خود خیانت نمی‌کند، زیرا خطر یک‌سویگی از آن تا حدودی جداناشدنی است و شکایت را بی‌معنی می‌سازد، و بدان معناست که کسانی که به راستی شکایت می‌کنند، تنها ماهیت رشته را بد فهمیده‌اند.

 

پس بیشتر به این سؤال وابسته است که: آیا تفکر «بی طرفانه» و «عینی» عملی ممکن است؟ یا آیا هر تفکری لزوماً تا حدودی زاویه دارد یا تحریف شده است؟ (ما مفهوم «باورشناسی»، ادعای ابهام و نحوه تأثیر آن را بر سؤال «تاریخ برای چیست؟» مورد کندوکاو قرار خواهیم داد). اکنون به بررسی موردی بازمی‌گردیم که در آن تاریخ‌نویس در کار خود دارای انگیزه عملی (و باورشناختی) نیست، اما در عوض به رشته تاریخ «به خاطر نفس آن» ورود می‌کند؛ مجدداً با این موضوع برخورد خواهیم داشت.

 

کار تاریخی به خاطر نفس آن

مفهوم تحقیق در گذشته «به خاطر نفس آن» از «مقدمات نظری»‌مان نشأت می‌گیرد که در آن، استدلال کردیم که همه اعمال و فعالیت‌ها را می‌توان یا به مثابه وسیله‌ای برای یک هدف (خارجی) یا به خاطر نفس آن بر عهده گرفت (گاهی عناصری از هر دو، زمینه انگیزشی را تلفیق می‌کند)، و فعالیت‌های عقلی ـ از جمله رشته تاریخ ـ مستثنی نیست؛ اما ورود به کار تاریخی به خاطر نفس آن، دقیقاً به چه معناست و چگونه بر نحوه کار تاریخ‌نویس عامل تأثیر دارد (اساساً اگر داشته باشد)؟ بیشتر پاسخ‌های این سؤال‌ها را می‌توان ضمن مقایسه میان این‌گونه فعالیت و فعالیت «تاریخ‌نویس» دارای انگیزه عملی یافت.

 

اول، منظور ما این است که تحقیق در جنبه‌ای یا دوره‌ای از گذشته تنها بدین دلیل که انسان از فعالیت دخیل لذت می‌برد، شدنی است. همانند هر کار دیگری که به خاطر نفس آن انجام گرفته است، کار برای تجربه انجام آن، انجام گرفته است و همان‌طور که دیدیم، موجب تعجب است اگر این تلویح حاصل شود که انسان از انجام آن لذت می‌برد. بدین ترتیب ورود انسان به فعالیت درک آنکه «چه اتفاق افتاد» (یا چگونه بود) و چرا، به منظور دستیابی به چیزی خارجی در نتیجه آن فعالیت، نیست؛ مانند ارائه یک نکته سیاسی، تخریب شهرت دانشگاهی یک همکار یا تألیف یک کتاب تاریخ پرفروش. تنها معنای آنکه چیزی احتمالا در نتیجه فعالیت به دست آمد، کسب شناخت و درک است؛ اما این دلیل ذاتی فعالیت است، نه یک شئ خارجی که بر نحوه انجام آن تأثیر گذارد.

 

همه اعمال و فعالیت‌ها، به سائقه آنکه تسلسل «جنبش‌ها» هستند، یک هدف ذاتی دارند: از روشن کردن چراغ گرفته تا باغبانی، از بیان جمله گرفته تا حل مسأله شطرنج؛ اما حتی اینجا، نتیجه می‌شود که اگر انسان به تاریخ به خاطر نفس آن اشتغال دارد، پس هر لذتی که تاریخ‌نویس از درک برخی جنبه‌های گذشته به دست آورد، لذت در فعالیت درک و نه در شناخت کسب‌شده قرار دارد. پس اگر مورد اخیر مدنظر باشد، می‌‌شود به جای به زحمت انداختن خود با آن کار، پولی به کسی پرداخت تا آن شناخت را کسب کند.

 

دوم، به دلیل نبود انگیزه عملی برای هدایت کانون توجه تاریخ‌نویس (همان‌طور که گفتیم)، تاریخ‌نویس حق فعالیت تحقیق در گذشته را ادا خواهدکرد. اگرچه ممکن است افراد در این مورد اختلاف داشته باشند که چقدر در حوزه فعالیت ذی‌صلاح‌اند، اما در اصول این بدان معناست که آنها همه معابر بحث را بررسی خواهند کرد، و هیچ ‌کدامشان به دلیل اهداف خارجی، نامرتبط یا نامناسب نیستند و همه زاویه‌هایی را بررسی خواهند کرد که ممکن است از آن به فهم مطلب برسند. از این گذشته، این چیزی است که باید در موردش تحقیق کرد و درصدد دریافت چیزی تنها به خاطر نفس آن برآمد.

 

نتیجه‌ای از پیش وجود ندارد که به آن برسیم، حقایق خجالت‌آوری نیست که حذف شود، و هیچ زاویه‌ای نیست که مورد تأکید قرار گیرد، بلکه تفکر دخیلْ «عینی» یا «بی‌طرفانه» خواهد بود؛ اما این فی‌نفسه ضامن آن نیست که حقایقی که تاریخ‌نویسان استنتاج می‌کنند یا نتایجی که به دست می‌آورند، درست باشد. بی‌طرفی شرطی کافی برای گفتن چیزهایی نیست که درست است. ممکن است صادقانه مرتکب اشتباه‌هایی بشویم؛ مثلا اشتباه در شناسایی، استدلال غیرمنطقی و صرف فقد شناخت. حتی بی‌طرفی نیز شرطی لازم برای گفتن چیزهای درست نیست؛ زیرا حقایقی که تاریخ‌نویس یکسو‌نگر کشف می‌کند و نتیجه‌هایی که بدان‌ها می‌رسد، لزوما نادرست نیست. پس در این حد، یکسویگی و حقیقت، ویژگی‌های کار عقلی‌اند که به تاریخ‌نویس این امکان را می‌دهند که حقایق نادرست و نتایج پوچی را ارائه نماید، اما با بی‌طرفی خدشه‌ناپذیری بیندیشد. این بحث را ‌اینجا رها می‌کنیم. اگرچه بی‌طرفی ویژگی لازم تفکر دخیل در مطالعه گذشته به خاطر نفس آن است، اما ممکن است از منظر تفاوتی که دارد، صفتی در حال نابودی به نظر برسد؛ زیرا همه معنی‌اش این است که تاریخ‌نویس دروغ را در کار خود نیامیخته و گزارش خود را نپیچانده است. مسأله حقیقت همچنان باقی می‌ماند.

 

ادای حق

اما در هر مطالعه انجام‌شده به خاطر نفس آن (از جمله مطالعه تاریخ) صفت سومی هم هست، و اینجا می‌توانیم بار دیگر به مفهوم ادای حق یک فعالیت اشاره ‌کنیم. وقتی به چیزی تنها برای درک آن می‌اندیشیم، مشاهده آنکه این اندیشه با اشتیاق برای رسیدن به افکار حقیقی درباره آن همتراز نیست، کار صعبی است؛ یعنی رسیدن به نقطه‌ای که در آن، شخص مطمئن باشد چیزی که فکر می‌کند صادق است صادق است، و حقیقت خاصیتی از گزارش‌ها و نه خود چیزهاست. در واقع حقیقت آنقدر از دریافت، تفکیک‌ناپذیر است که وقتی چیزی بد فهمیده می‌شود، منظورمان آن است که درست نیست: دریافت نادرست بدفهمی است. به عبارتی متفاوت، باورکردنی نیست که برای دریافت چیزی، لازم باشد به تحلیل افکار نادرست بپردازیم. بنابراین ادای حق تلاش برای دریافت یک چیز، مستلزم تلاش عمدی برای تضمین صحت و درستی افکاری است که انسان در ذهن دارد.

 

برای تاریخ‌نویس این کار مستلزم بازبینی حقایق خود و نه مسلم‌گیری آنهاست، و حصول اطمینان از آن است که هر نتیجه‌ای که بگیرد، منطقی است. در عین حال، مستلزم حصول اطمینان از آن است که حتی وقتی زنجیر? استدلال منطقا درست است، متأثر از هدفی خارجی نیست، مانند تفکر دارای انگیزه عملی که ممکن است استدلال او را به شکلی تحریف نماید که او را به سوی نتایج نادرست هدایت کند، مثل مبالغه، ارائه نادرست اعتراض‌های بالقوه و مانند آن؛ بنابراین مثلا هر چقدر هم که تصویر ذهنی موضوعی که از کار خود می‌سازد، تعجب‌آور، نامتعارف و «از نظر سیاسی نادرست» یا ناپسند باشد، نباید هیچ مقاومتی در برابر چیزی نشان دهد که آن را درست می‌داند. برعکس، اگر «حقایق» یا استدلال‌های جدید با گزارش‌های او در تعارض باشد، باید ذهن خود را به روی تغییر بگشاید.

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما