مفهوم شناسی زیبایی از منظر غزالی / حسن بلخاری - بخش دوم و پایانی
|۱۲:۵۳,۱۳۹۸/۱۱/۶| بازدید : 231 بار

 

جمله فضایل و نیکویی‌هایی است که در اخلاق ظاهر می‌شود و زیبایی ظاهر همان عواملی است که حس ظاهر را برمی‌انگیزاند: «پس اکنون جمال در سیرت‌ها موجود است، و اگر سیرتى خوب، بى علم و بصیرت صورت کرده شود، آن دوستى واجب نکند، پس محبوب مصدر سیرت خوب است. و آن اخلاق ستوده است و فضایل شریفه است. و رجوع آن همه به کمال علم و قدرت است، و آن محبوب است به طبع، و به حس مدرَک نیست. تا کودکى که او را به طبع او گذاشته باشند اگر خواهیم که غایبى یا حاضرى یا مرده‏اى یا زنده‏اى را نزدیک او دوست گردانیم، نتوانیم مگر بدان که اطناب نماییم در وصف او به شجاعت و کرم و علم و دیگر خصلت‌هاى ستوده، پس هر گاه که آن را اعتقاد کند، نتواند که او را دوست ندارد.

 

و دوستى صحابه (رضى الله عنهم) و دشمنایگى ابوجهل و ابلیس (لعنه الله) غالب نشده است مگر بدانچه اطناب رفته است در صفت محاسن و مقابح که به حواس دریافته نشود، بلکه چون مردمان حاتم را به سخاوت و خالد را به شجاعت صفت کردند دلها ایشان را دوست گرفته، دوستى ضرورى. و آن از دیدن صورت محسوس نیست، و از نصیبى که دوست‌دارنده را از ایشان رسد هم نیست، بلکه اگر حکایت کرده شود که یکى از پادشاهان در بعضى از اقطار زمین عدل و احسان مى‏برزد و افاضت خیر مى‏فرماید، دوستى او بر دلها غالب گردد، با آنچه به سبب بعد مسافت نومید باشند از آنکه احسان او بدیشان رسد. پس اکنون دوستى آدمى مقصور نیست بر کسى که به جاى او احسان کند، بلکه محسن در نفس خود محبوب است اگرچه احسان او هرگز به محب نرسد؛ زیرا که هر جمال و کمال و حسن که هست، محبوب است. و صورت ظاهر است و باطن است، و حسن و جمال هر دو را شامل است. و صورت ظاهر به بصر ظاهر دریافته شود، و صورت باطن به بصیرت باطن.

 

پس کسى که از بصیرت باطن محروم باشد، آن را ادراک نکند و بدان لذت نیابد، پس آن را دوست ندارد و بدان مایل نشود. و هر که بصیرت باطن بر او غالب‏تر از حواس ظاهر باشد، معانى باطن را بیش از آن دوست دارد که معانى ظاهر را. و کسى که نقشى را که بر دیوارى نگاشته باشد، براى جمال صورت ظاهر آن دوست دارد، به غایت دور باشد از کسى که پیغامبرى را از پیغامبران براى جمال صورت باطن او دوست بدارد.»۱۳ ‏

 

غزالی در ادامه کلام خویش با بیان این معنا که تنها مستحق دوستی، حق ‌تعالی است و بس، آن پنج سبب مذکور را اینک در ساحت خدای متعال مورد توجه قرار می‌دهد و به‌ویژه در تبیین سبب چهارم، مجدد به زیبایی و حظی که از این زیبایی ایجاد می‌شود، برمی‌گردد.

 

غزالی تکرار می‌کند که زیبایی بر دو قسم است: زیبایی صورت ظاهر که به چشم سر دریافت می‌شود و زیبایی صورت باطن که به چشم دل و نور بصیرت دریافت می‌شود.۱۴ زیبایی ظاهر را کودکان و ستوران درمی‌یابند، اما ادراک زیبایی باطن خاص ارباب دل است. همچون دوستی پیامبران، علما و ارباب مکارم و اخلاق. این‌که غزالی در ادامه کلام خویش و پس از تأکید بر حُسن و زیبایی ذاتی افعال و سیرت بزرگان و پیامبران، به سراغ نقاشی و معماری می‌ر‌ود نشان می‌دهد در روزگار او همچون امروز زیبایی صرفا در ساحت معقول مورد توجه نبوده، بلکه شامل مصنوعات زیبا نیز می‌شده است. غزالی معتقد است زیبایی افعال بزرگان دلیلی است بر زیبایی مصادر این افعال؛ زیرا این افعال خود آثاری هستند که از منشأیی صادر شده‌اند. این تمثیل در مورد شاعران، نقاشان و معماران نیز صدق می‌کند: «چه، هر که خوبی تصنیف مصنف و خوبی شعر شاعر، بلکه خوبی نقش نقاش و بنای بناکننده ببیند، صفات خوب باطن ایشان که حاصل آن در بحث به علم و قدرت بازمی‌گردد، از این فعلها وی را ظاهر شود. پس هر گاه که [معلوم‏] اشرف و تمام حال‌تر باشد و جمال آن تمام‏تر و عظمت آن کاملتر باشد، دانستن آن شریف‏تر و بزرگتر باشد. و همچنین مقدور، هر گاه که مرتبه آن عظیم‏تر و منزلت آن عالى‏تر، مرتبه قدرت بر آن بزرگتر و قدر آن شریف‏تر. و بزرگتر معلومات حق تعالى است، پس لاجرم خوب‏تر و شریف‏تر علمها، معرفت اوست. و همچنین چیزى که نزدیک آن باشد و بدو محیط بود شرف آن بر اندازه تعلق آن باشد بدو. پس اکنون جمال صفتهاى صدّیقان که دلها ایشان را به طبع دوست دارد، رجوع آن به سه کار است:‏

 

ـ یکى علم ایشان به خداى و فریشتگان و کتاب‌ها و پیغامبران او و شریعت‌هاى پیغامبران.‏

ـ و دوم قدرت ایشان بر اصلاح نفسهاى خود و اصلاح بندگان خداى به راه نمودن و سیاست.‏

ـ و سوم پاکى ایشان از رذایل و خبایث و شهوت‌هاى غالب که از سنن خیر بگرداند و بر راه شر برَد.

و به مثل این، انبیا و خلفا و علما و پادشاهان عادل و کریم را دوست دارند. پس آن صفتها را به صفتهاى خداى نسبت کن.۱۵

 

نوع رویکرد غزالی نشان می‌دهد که گرچه متأثر از آرای نوافلاطونیان است، اما نظر غالب در اندیشه او رویکردی کاملا کلامی است، کما اینکه در ادامه بحث فوق، صفاتی چون علم («و اگر جمال علم و شرف آن کاری محبوب است») و قدرت («آن نیز کمال است و عجز نقص است پس هر کمال و بها و عظمت و مجد و استیلا که هست محبوب است و دریافت آن لذیذ است») و تنزه، یعنی پاک بودن از رذیلت‌ها («و آن یکی از موجبات دوستی و مقتضیات خوبی و جمال است در صورت باطن») را مهمترین اسباب کمال می‌داند و کمال را سبب زیبایی و جمال. تا آنجا که زیبایی خالص و لذت کامل جز از معرفت به کمال مطلق هستی یعنی حضرت حق تعالی حاصل نمی‌گردد. انتخاب چنین عنوانی در اواسط ربع منجیات و پس از مباحث فوق، غایت علم الجمال یا زیبایی‌شناسی محمد غزالی را باز می‌نمایاند: «بیان آنکه بزرگتر و عالی‌تر لذتها معرفت حق تعالی است و دیدن وجه کریم او و صورت نبندد که لذتی دیگر بر آن برگزیند مگر کسی که از این لذت محروم باشد.»۱۶

 

بنابراین مشهورترین فلسفه‌ستیز جهان اسلام در عین بهره‌مندی از رویکرد حکما و فلاسفه به زیبایی (همچون نوافلاطونیان و فارابی) رویکردی کلامی را در شرح زیبایی برگزید. این روایت مشهور او هم در کیمیای سعادت در باب زیبایی که: «گوهر آدمی را با عالم علوی که آن را عالم ارواح گویند مناسبتی هست و عالم علوی عالم حُسن و جمال است و اصل حُسن و جمال، تناسب است و هرچه متناسب است، نمودگاری است از جمال آن عالم؛ چه، هر چه جمال و حُسن و تناسب که در این عالم محسوس است، همه ثمره حُسن و جمال و تناسب ِآن عالم است.»۱۷‏ و ما پیش از این آوردیم، خود گرچه تأکید بر تناسب دارد اما هر شیی متناسب، تناسب و در اصل زیبایی خود را از عالم علوی اخذ می‌کند.

 

پی‌نوشت‌ها:

۱۳- احیاء، ج۴، ص۵۱۹‏

۱۴- ‏ کما اینکه لذت را نیز به لذت ظاهر و باطن تقسیم می‌کند. لذت ظاهر لذت پنج حس ظاهر است و لذت باطن لذاتی چون ریاست و کرامت. رک همان، ص۵۳۳‏

۱۵‏. همان، ص۵۲۵‏

۱۶-‏ همان، ص۵۳۱‏

۱۷- کیمیای سعادت، امام محمد غزالی، به اهتمام حسین خدیوجم، چاپ چهارم، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸، ص۴۷۳٫‏

 

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما