استادی كه می‌گفت استادی میسر نیست
|۹:۴,۱۳۹۸/۱۱/۵| بازدید : 105 بار

 

اهالی ادبیات، زبان‌شناسی و ترجمه ادبی در سالمرگ ابوالحسن نجفی از او می‌گویند

رضا علیجانی- علی امید: ابوالحسن نجفی از آن‌ جمله مترجمانی بود كه به گفته كارشناسان ادبی نمی‌توان كاری ضعیف در میان انبوه كارهایش پیدا كرد. اعتقاد راسخ این مترجم به كارهای فنی و حرفه‌ای در ترجمه باعث شده است كه فارسی‌زبانان به محض دیدن نامش بر جلد یك كتاب بدون درنگ آن را خریداری كنند. چهره‌های ادبی بزرگی كه نجفی به ایرانیان معرفی كرده، آنقدر در كشور معروف ‌شده‌اند كه گویی اهل ادبیات از ازل با آثارشان آشنا بوده‌اند. در سالروز درگذشت این مترجم‌ نامدار به سراغ چند مترجم دیگر رفته‌ایم تا عمق جهان‌بینی ترجمه‌های نجفی را جویا شویم.

 

 

 

در زبان‌شناسی و زندگی، بسیار از او آموختم / علی اشرف صادقی

من از سال اولی كه در دانشگاه سوربن پاریس دانشجو بودم، یعنی سال 42، با زنده‌یاد ابوالحسن نجفی در آنجا آشنا شدم.

ایشان در پاریس یك دوره زبان‌شناسی خوانده بود؛ من مدتی با ایشان هم‌دوره بودم.

 

اولین‌بار دیدم كه دو نفر ایرانی دارند با هم فارسی حرف می‌زنند. یكی ایشان بود و دیگری آقای مرتضی محمودیان كه بعد دكترا گرفتند و به سوییس رفتند، در دانشگاه لوزان سوییس تدریس كردند و دیگر به ایران نیامدند.

 

من برای آقای نجفی بسیار احترام قائل بودم چون 12 سال از من بزرگ‌تر بودند. من از ایشان چیزهای بسیار زیادی آموختم و در حقیقت بی‌آنكه سر كلاس‌شان رفته باشم، ایشان را معلم خود می‌دانم.

 

من، ایشان و دو، سه نفر دیگر از ایرانیانی كه در آن سال‌ها در سوربن زبان‌شناسی می‌خواندند، هفته‌ای دو، سه بار در كافه‌ای جلسه می‌گذاشتیم و بحث می‌كردیم؛ جلساتی كه برای من آورده‌های فراوانی داشت. چه در زمینه مسائل زبان‌شناسی و زبان فرانسه و چه در مورد زندگی، تجربیات زیادی در آن دوره و بعد از آن تا سال‌های آخر عمر از آقای نجفی به من منتقل شد.

 

بعد از اینكه به ایران برگشت، به دانشگاه اصفهان رفت و مشغول تدریس شد. مدتی در دانشگاه اصفهان بود و از آنجا به تهران آمد به دانشگاهی رفت كه بعدها شد دانشگاه علامه. دانشگاهی كه آن زمان، یعنی قبل از انقلاب به دانشگاه آزاد معروف بود و بعد با چند دانشگاه ادغام شد و شد دانشگاه علامه.

 

آقای نجفی بعد از مدتی كار تدریس در دانشگاه علامه، بنا به دلایلی همكاری‌اش با این دانشگاه قطع شد و از آنجا كناره‌گیری كرد و به كارهای شخصی خود پرداخت. از جمله ترجمه، تالیف و ...

 

ایشان سال‌ها مشغول كار روی كتاب «فرهنگ فارسی عامیانه» بود كه بار اول در دو جلد چاپ شد و بار دوم در یك جلد. كتابی ارزشمند و در عین حال موفق كه تعریف‌های بسیار دقیق و خوبی هم دارد.

 

ایشان با مركز نشر دانشگاهی هم همكاری داشت و این همكاری تا همین 10 سال پیش هم ادامه داشت. در آنجا كتاب «غلط ننویسیم» را تهیه و تالیف كرد كه به چاپ‌های متعدد رسید و بسیار مورد استفاده ویراستاران بوده و هست.

 

همان قبل از انقلاب كه زنده‌یاد نجفی در دانشگاه آزاد آن زمان كار می‌كرد، كتابی نوشت به نام «مبانی زبان‌شناسی» كه این كتاب هم از چند جهت اهمیت داشت. مهم‌ترین جنبه این بود كه چون تحصیلات در آن دانشگاه حضوری نبود و دانشجویان غیرحضوری درس می‌خوانند، كتاب آقای نجفی در واقع خلأ دیدار دانشجو و استاد را پر می‌كرد.

 

آقای نجفی در ترجمه‌ها هم بسیار موفق بودند. دلیل اصلی این موفقیت را من زبان بسیار شسته‌ورُفته و دقیق ایشان می‌دانم. زبان ایشان چنان بود كه وقتی ترجمه می‌كرد، حاصل كار اصلا ترجمه به نظر نمی‌رسید و كاملا به مختصات زبان مقصد یعنی زبان فارسی در‌می‌آمد. دلیل آن، همان‌طوركه گفتم، تسلط ایشان به زبان فارسی و مهارت‌شان در نوشتن نثر صحیح بود.

 

من تا 10 سال قبل از درگذشت آقای نجفی با ایشان از نزدیك ارتباط داشتم. در 10 سال پایانی هم از ایشان سنی گذشته بود و هم تا حدی از من. مسائل زندگی و درگیری‌های طبیعی آن هم مزید بر علت بود. این بود كه كمتر وقت آزاد پیدا می‌كردیم برای دیدن هم. با این حال در فرهنگستان مدام همدیگر را می‌دیدیم و به بحث و تبادل نظر می‌پرداختیم.

 

 

 

می‌گفت مترجم كه استاد نمی‌شود! / مهدی غبرایی

آقای ابوالحسن نجفی چون در فرانسه تحصیل كرده و زبانشناسی هم خوانده بودند، جدای از ترجمه، زبان‌شناس برجسته‌ای هم بودند. یكی از بهترین كتاب‌هایی كه در این زمینه نوشته شد، «غلط ننویسیم» ایشان است كه هنوز هم برای ما یك كتاب مرجع است و به آن مراجعه می‌كنیم. هر چند آن كتاب بعدها با استدلالات مخالفی از سوی آقای باطنی روبرو شد كه البته ایشان هم نظرات خودشان را داشتند اما اهمیت كتاب «غلط ننویسیم» امر روشنی است.

 

چیزی كه از ترجمه‌های ایشان بر نسل بعدی تاثیر گذاشت، همان درست‌نویسی و درك درست ایشان از كار ترجمه است؛ ضمن اینكه ایشان توصیه بسیار مهمی به نسل بعد از خود می‌كردند كه خیال نكنید در كار ترجمه استادی، میسر است. می‌گفتند مترجمی كه فكر كند استاد شده، در واقع به خاتمه كار خود رسیده است. منظورشان این بود كه مترجم خوب همیشه باید خود را نیازمند آموختن بداند و همیشه در حال یاد گرفتن باشد. این توصیه ایشان همیشه آویزه گوش من است.

 

زنده‌یاد ابوالحسن نجفی، مترجمی گزیده‌كار بود. من بهترین كاری كه از ایشان خواندم و لذت بردم، مجموعه داستان «پرندگان می‌روند در پرو می‌میرند» از رومن گاری است. به‌خصوص داستانی به همین نام كه تاثیر زیادی بر من گذاشته و آن تاثیر هنوز هم با من است. گذشته از خود داستان، ترجمه بسیار شیوای آقای نجفی در خاطرم مانده است.

 

اثر دیگری كه از ایشان خواندم و دوست دارم، «شنبه و یكشنبه كنار دریا» روبر مرل است كه متاسفانه امكان چاپ مجدد پیدا نكرد اما از كتاب‌هایی است كه در زمان چاپ خود بسیار روی من تاثیر گذاشت و شیوایی و زیبایی ترجمه‌اش را كاملا به خاطر دارم. به اینها باید بیفزایم «خانواده تیبو» اثر روژه مارتن دوگار را؛ ضمن اینكه كتاب «غلط ننویسیم» آقای نجفی هم همیشه دم دست‌مان بوده از سال‌ها پیش.

 

آقای نجفی اصفهانی بود و در زمانی كه جُنگ اصفهان درمی‌آمد، تاثیرات زیادی روی نویسندگان و مترجمان آنجا گذاشت و آنها بسیار از او آموختند. به ویژه در زمینه آشنایی با زبان فرانسه. از جمله شادروان احمد میرعلایی كه از زنده‌یاد نجفی بسیار تاثیر گرفتند. آقای نجفی در واقع ادبیات مدرن را معرفی و عده‌ای را با این عرصه و آثار مدرن آشنا كردند.

 

 

 

صلاحیت و شرافت حرفه‌ای / غلامحسین سالمی

به نظر من كمتر مترجمی را می‌توان یافت كه به اندازه ابوالحسن نجفی، شانس برانگیختن اعتماد میان مخاطبانش را داشته‌ باشد. نجفی مصداق بارز این ضرب‌المثل است كه «هرچه ‌از دل‌ برآید لاجرم بر دل ‌می‌نشیند» زمانی كه به پرونده كاری این مترجم نگاه می‌كنیم، متوجه می‌شویم كه سطح ‌هشیاری و احساس مسوولیت در قبال ادبیات، از همان روزهای نخست در ذهنیت‌شان حرف اول را می‌زده. درست همان ‌چیزی كه شالوده محكم ترجمه‌های بعدی‌اش را فراهم می‌كند. بگذارید بسیار به زبان عامیانه بگویم كه نجفی بساز و بفروشی نكرده بلكه در تك‌تك كارهایش شاهد نوعی مهندسی در عملكرد ترجمه هستیم كه خاص خود اوست. ابوالحسن نجفی نامی ‌است كه هم صلاحیت حرفه‌ای دارد و هم شرافت ‌حرفه‌ای و همین دو مقوله بسیار مهم ‌است كه به عنوان مهر او بر پیشانی آثارش نقش بسته است. نكته جالب توجه درباره كارهای نجفی این است كه او به ‌شدت اهل بده بستان فرهنگی بوده و از هر انتقادی نمی‌رنجیده و از هر تعریفی خوشش نمی‌آمده. ارتباط نزدیك او به ویراستاران حرفه‌ای و استفاده از نقطه‌نظرات آنها زبانزد خاص و عام است. موضوعی كه هم گرایش و میل او به یادگرفتن در عین استادی را یادآوری می‌كند و هم احترام به دانش دیگران. وقتی از مترجمی به نام ابوالحسن نجفی نام‌ می‌بریم به یاد شخصیتی منظم می‌افتیم كه احترام به شعور مخاطب در چارچوب خاص خود را همواره به رسمیت شناخته و با تحویل كارهایی شسته ‌رفته حس احترام را در آنها برانگیخته. من خودم در انتخاب یك كار ترجمه برای مطالعه، در درجه اول به این فكر می‌كنم كه مترجم در كارش تا چه اندازه هزینه و وقتم را لحاظ كرده و با صدای بلند می‌گویم كه هیچ مترجمی به جز ابوالحسن نجفی نتوانسته آن حس اعتماد واقعی را در وجودم برانگیزد. كوتاه سخن اینكه نجفی در كارهایش زحمت كشیده تا زحمت آیندگان را كم‌ كند و در این راستا حقا و حقیقتا كاری‌ كرده كارستان. روح‌شان شاد كه با صرف عمر و دانش خود، دریچه‌ای دیگر از جهان‌بینی را برای فارسی‌زبانان گشوده است.

 

 

 

فرزانه فروتن / غلامرضا امامی

ابوالحسن نجفی هرچند كه به عنوان مترجم توانا و ماهر شناخته می‌شود، مترجمی كه از زبان فرانسه آثار سارتر، كامو، رومن گاری، سنت اگزوپری، آندره مارلو، لویی اشتراوس را ترجمه كرد. اما به گمان من نوشته‌های ماندگار وی مغفول مانده است. همچون كتاب مبانی زبان‌شناسی، طبقه‌بندی وزن‌های شعر فارسی و نیز كتاب غلط ننویسیم. كار دیگر استاد نجفی، تالیف فرهنگ فارسی عامیانه است. نجفی در خبره ابیات كهن فارسی نماند. پس از بازگشت به ایران به حلقه ادبی جنگ اصفهان پیوست و تاثیر فراوانی بر داستان‌نویسان شهره فارسی همچون بهرام صادقی و هوشنگ گلشیری گذاشت. این فرزانه فروتن؛ ابوالحسن نجفی سر به كار خویش داشت و از هیاهوهای زمانه گریزان بود. چونان دریایی ژرف موج‌های زمانه وی را نربود.

 

بی‌گمان به روزگاری كه بخواهند تاریخ ادبیات فارسی را در روزگار ما رقم بزنند نام ابوالحسن نجفی به عنوان یك نویسنده، محقق و پژوهنده زبان‌شناس و مترجمی توانا چون ستاره‌ای خواهد درخشید. نجفی نخستین كسی بود كه كریستین روشفور را به ایرانیان شناساند. نام‌آورانی همچون رومن گاری، آلبركامو، ژان پل سارتر، در دنیای ادب غرب شهره‌اند اما كار بزرگ نجفی این بود كه نه‌تنها آثار این نویسندگان بلكه كار عمیق اتروس لوی با نام نژاد و تاریخ را هم به فارسی برگرداند. ویژگی كار استاد نجفی كه در عین وفاداری به متن همچون خاتم‌كاران و میناكاران شهرش اصفهان واژه‌های زیبای فارسی را به دقت به كار می‌گرفت و نثری روان و سهل ممتنع پدید می‌آورد.

 

كتاب یگانه ژان پل سارتر یعنی «ادبیات چیست؟» كه با همكاری مصطفی رحیمی آن را به فارسی برگردانده نشانه‌ای از تبحر و تعمق نجفی در ادبیات فلسفی است. اما از یاد نبریم كه غور ابوالحسن نجفی و شناختش از ادبیات كلاسیك فرانسه باعث نشد كه از نویسندگان معاصر فرانسه عقب بماند.

 

كار دیگر ابوالحسن نجفی تحقیق در مبانی زبان‌شناسی، طبقه‌بندی شعر فارسی و تتبع در عروض فارسی است و این بیانگر آن است كه زنده‌یاد نجفی به شعر كهن فارسی نیز مسلط بود به گمانم «غلط ننویسیم» یكی از كتاب‌های ماندگار ادبیات فارسی به ویژه برای ویراستاران است.

منبع: روزنامه اعتماد

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما