فلسفه اخلاق نهاد اخلاق / انشاءالله رحمتی - بخش اول
|۸:۴۳,۱۳۹۸/۱۱/۵| بازدید : 93 بار

 

اشاره: از اوایل سال جاری، درس گفتارهایی در موضوع فلسفه اخلاق، به همت مجمع فلاسفه ایران هفتگی برگزار شده است. در این جلسات توفیق داشته‌ام که برخی مباحث این رشته مهم و تأثیرگذار را در محضر جمعی از مخاطبان ارجمند بیان کنم که خوشبختانه همچنان ادامه دارد. آنچه در زیر می‌آید مباحثی است که در جلسات اولیه این درس گفتارها عرضه شده و به همت بانو سمیه عرفان تهیه و تنظیم شده است.

 

در معنایی کلی و نه چندان دقیق، فلسفه اخلاق جزء رشته‌های فلسفۀ مضاف است. مضاف به این معنا که فلسفه به یک موضوعی اضافه می‌شود. فلسفه را وقتی به موضوع علم اضافه می‌شود، «فلسفه علم»، وقتی به موضوع تاریخ اضافه می‌شود، «فلسفه تاریخ» و وقتی به موضوع اخلاق اضافه می‌شود، «فلسفه اخلاق» می‌گوییم و به همین سیاق می‌توان از فلسفه دانش‌های مختلف سخن گفت.

 

سقراط جمله معروفی دارد: «زندگی نیندیشیده یا نیازموده ارزش زیستن ندارد». زندگیی که آن را بررسی نکرده باشیم، در آن تأمل و به آن فکر نکرده باشیم، ارزش زیستن ندارد؛ یعنی اعمالی که ما انجام می‌دهیم، اگر از اندیشه‌ ما صادر نشده باشد، ناشی از تأملات ما نباشد و به حقیقت آن اعمال نایل نشده باشیم، خود عمل کردن هم ارزشی ندارد. فلسفه اخلاق یکی از برجسته‌ترین صحنه‌های این زندگی سنجیده است. نخست می‌کوشم تصوری از رشته‌های مختلف فلسفه اخلاق به دست دهم و سپس به سراغ حدود و ثغور اخلاق یا نهاد اخلاق که موضوع بحث فلسفه اخلاق است، می‌رویم.

 

رشته‌های فلسفه اخلاق

۱- اخلاق توصیفی

 اخلاق‌شناسی توصیفی، نوعی تحقیق تجربی است به این معنا که اخلاقیات را در جوامع بررسی می‌کند. این تحقیق را غالباً جامعه‌شناسان و مردم‌شناسان انجام می‌دهند، نه فیلسوفان. آنها وقتی جوامع را مطالعه می‌کنند، هر چیزی که در جوامع وجود داشته باشد موضوع بحث و تحقیق‌شان است. از جمله دین، هنر، اخلاق و… همچنین درباره تفاوت‌هایی که در اخلاق وجود دارد، تحقیق می‌کنند. ممکن است ما در جامعه ایرانی اخلاقیاتی داشته باشیم که در جوامع دیگر نباشد یا برخی اخلاقیات در ایران پررنگ باشد که در جامعه دیگر یا وجود ندارد یا کمرنگ است. جامعه‌شناس چرایی این امور را بررسی می‌کند و راهکار توصیفی برای آن ارائه می‌دهد. بسیاری از نتایجی که فیلسوفان اخلاق می‌گیرند، از طریق مطالعات اخلاق توصیفی تأیید می‌شود.

 

از طرف دیگر، این مطالعات مردم‌شناسانه یک آسیب هم برای فلسفه اخلاق داشته است که در دوران معاصر بسیار جدی بوده و آن اینکه اینها چنین القا می‌کنند یا نتیجه می‌گیرند که: اخلاق، نسبی است! به دلیل اینکه جوامع مختلف را بررسی می‌کنند، به این نتیجه می‌رسند که تفاوت‌ها آنقدر محسوس است که نمی‌توان اشتراک معتنابهی در حوزه اخلاق پیدا کرد. «نسبیت‌گرایی اخلاقی» به نوعی نتیجه تحقیقات اخلاق توصیفی است.

 

برخی فیلسوفانی که با این حوزه مقابله یا آن را نقد می‌کنند، مدعایشان این است که از طریق توصیف نمی‌توان به یک اصل فلسفی رسید. شما هرچند نشان دهید جوامع به لحاظ عمل اخلاقی تفاوت دارند، این ثابت نمی‌کند که ما اصل ثابتی برای عمل اخلاقی نداریم. در واقع نسبیت اخلاقی را باید به روش فلسفی اثبات کرد نه به روش توصیفی یا جامعه‌شناسانه؛ اما در دوران معاصر حتی در کشور خود ما هم جامعه‌شناسان در این مباحث حضور پررنگی دارند و مطالعات توصیفی، مباحث فلسفی را تحت‌الشعاع قرار داده است. در حالی که باید توجه داشت اخلاق توصیفی کار فیلسوفان اخلاق نیست، هرچند به هر حال یکی از رشته‌های مطالعه اخلاق است.

 

۲- اخلاق هنجاری

اخلاق هنجاری به معنای اخلاقی است که نُرم یا قاعده‌ ایجاد می‌کند. می‌توان گفت در میان حوزه‌های فلسفی اخلاق، بیشتر با اخلاق هنجاری سر و کار داریم. اولین پرسش معلم اخلاق این است که: بر اساس چه مبنایی باید به اخلاق عمل کرد؟ اگر به اخلاق عمل کنیم، چه فایده‌ای برای ما دارد؟ مبنا چیست؟ این سؤال بدین معناست که ما باید یک هنجار و قاعده‌ای داشته باشیم که طبق آن رفتارمان را توجیه کنیم. ما نمی‌توانیم به مباحث توصیفی استناد کنیم، بلکه باید از طریق اخلاق هنجاری به دنبال ارائه معیار باشیم. کسی که می‌پرسد توجیه این عملی که شما به آن توصیه می‌کنید، چیست و چرا من باید به آن عمل کنم؟ در جستجوی معیار است. این معیار یا قاعده را از چه طریقی می‌توان بیان کرد؟

 

یکی از روشها برای ارائه معیار، برگشت به سنت است. در یک جامعه سنتی ممکن است بگویند پدران ما این‌گونه رفتار کرده‌اند، شما هم این‌گونه رفتار کنید. از همان ابتدای تاریخ بشر، انبیا و مصلحان دینی آمده‌اند بگویند شما نمی‌توانید بگویید چون پدرانمان این‌گونه عمل کرده‌اند ما هم این‌گونه رفتار می‌کنیم. هیچ پیامبری نیامد مگر اینکه مردم در مقابلش گفتند: «انّا وجدنا آبائنا علی اُمَّه و انّا علی آثارهم مهتدون»(زخرف، ۲۲). پیامبران در جواب گفتند: پدران شما اشتباه می‌کردند، شما نباید اشتباه آنها را تکرار کنید!

 

پس نمی‌توان به سنت استناد کرد. برخی هم گفته‌اند که برای ارائه معیار اخلاقی می‌توان به دین استناد کرد؛ ولی فرض ما بر این است که شخص مقابل ما اصلا به دین اعتقادی ندارد. پس در فلسفه اخلاق، موضوع اتکای اخلاق به دین، خود نیاز به تبیین دارد که البته کسانی به آن معتقدند و در تبیینش می کوشند. باید معیاری را نشان دهیم؛ مثلا کسی که می‌گوید یک عمل درست است به خاطر اینکه به نفع بشریت است، یک معیار یا نرم ارائه می‌کند. البته باید بحث کنیم که معیارش درست است یا نه؟ مثلا کانت در مقام بیان معیار می گوید: عمل درست آن چیزی است که بشود تعمیمش داد.

 

۳- روان‌شناسی اخلاق

حوزه دیگر اخلاق بحث روان‌شناسی اخلاق است. در اخلاق هنجاری عمدتاً با «فعل» سر و کار داریم. فعل چه شرایطی داشته باشد، اخلاقی است و معیار اخلاقی بودنش چیست؟ اما در روان‌شناسی اخلاق چون به «فاعل» برمی‌گردد، بحث امکانات فاعل مطرح می‌شود. این‌که آیا این فاعلی که ما از او می‌خواهیم اخلاقی رفتار کند، توانایی و قابلیت آن را دارد یا نه؟ نهاد اخلاق یک نهاد مطالبه‌گر است، همه چیز را از ما مطالبه می‌کند، تکلیف می‌کند، باید و نباید دارد. بحثی که برای فیلسوفان مطرح می‌شود، این است که: آیا می‌توانیم امر و نهی اخلاق را انجام دهیم یا نه؟ یکی از نمونه‌های خیلی مشهور این بحث که در کلام اسلامی هم وجود دارد، این است که: این موجودی که به او امر می‌کنی، مجبور است یا مختار؟ اگر فرض کنیم انسان‌ها مجبور هستند، دیگر معنی ندارد از آنها بخواهیم فعل درست انجام دهند. پس یکی از بحثهایی که فیلسوفان اخلاق مطرح می‌کنند، بحث «موجبیت» و «اختیار» است.

 

بحث دیگر روان‌شناسی اخلاق، «مسئولیت» است. ما افراد را در قبال کارهایشان مسئول می‌دانیم و این باید توجیه عقلی داشته باشد؛ برای مثال امروزه در نظام‌های حقوقی برخی کشورها، هر کسی را بلافاصله به خاطر جرمی که مرتکب شده، محکوم نمی‌کنند. او را روانکاوی می‌کنند که مسئولیتش در قبال آن کار را بسنجند؛ یعنی ممکن است دو نفر جرم واحدی را مرتکب شده باشند و مجازاتشان متفاوت باشد. قاضی شرایط فرد را می‌سنجد تا ببیند مسئولیت او چقدر بوده است. در فلسفه اخلاق بحثهای روشمندی انجام می‌شود که ما تا چه اندازه می‌توانیم فرد را مسئول بدانیم. بعضی فیلسوفان اخلاق معتقدند حتی اگر انسان‌ها مجبور هم باشند، می‌توانند مسئول عملشان باشند و باید مجازات شوند.

 

یکی از بحثهایی که در روان‌شناسی مطرح می‌شود، مساله «توجیه مجازات» است. اگر نگاه حقوقی داشته باشیم، کسی را که جرمی مرتکب شده، مستحق مجازات می‌دانیم؛ ولی فیلسوفان اخلاق می‌گویند این نهاد مجازات که در جامعه شکل گرفته، باید مبنای اخلاقی داشته باشد.

 

یکی دیگر از مباحث روان‌شناسی اخلاق، بحث «مراحل صدور فعل از فاعل» است. به این معنی که فعل تا از فاعل صادر شود، چه مراحلی را طی می‌کند؟ این فعل که از فاعل صادر می‌شود، اثر عقل اوست یا اراده او؟ اراده عامل اصلی صدور فعل است یا عقل؟ آغاز این بحث با افلاطون بود. افلاطون می‌گفت هیچ انسانی دانسته خطا نمی‌کند؛ یعنی عقل عامل اصلی صدور فعل است. اگر انسان‌ها را نسبت به درست و نادرست آگاه کردیم، فعل درست از آنها صادر می‌شود. ارسطو مخالف افلاطون بود و می‌گفت در این بحث یک واقعیت مهم نادیده گرفته شده و آن واقعیت «ضعف اراده» است. انسان‌ها ممکن است گاهی عقلشان قوی و کامل باشد، ولی اراده‌شان ضعیف باشد. بحث ضعف اراده یکی از بحثهای مهم در روان‌شناسی اخلاق است.

 

۴- فرا اخلاق

یکی دیگر از رشته‌های فلسفه اخلاق، فرا اخلاق یا «فلسفة فلسفه اخلاق» است. در دوران معاصر برخی فیلسوفان می‌گویند کار فیلسوف اخلاق همین حوزه چهارم است و ما با آن سه حوزه دیگر کاری نداریم. معتقدند کار فیلسوف اخلاق، فرا اخلاق است و باید راجع به فلسفه فلسفه اخلاق بحث کند. حال سؤال این است که: فرا اخلاق چیست؟

 

یکی از بحثهای فرااخلاق، این است که اصلا اخلاق علم است یا نه؟ آیا اخلاق یک منظومه معرفتی است؟ اگر اخلاقْ منظومۀ معرفتی نباشد، آن وقت از جنس ذوق و سلیقه خواهد بود و اگر کسی حکم اخلاقی صادر می‌کند، حکمش حکم علمی نیست، بلکه سلیقه و ذوق خودش را بیان کرده است؛ بنابراین در فرا اخلاق مسأله این است که: آیا واقعا اخلاق یک منظومه معرفتی است یا نه، مثل ذوق یا عرف است؟ مثلا عرفیات ایرانی، عرفیات عربها، ترکها و غیره؛ ولی چیزی به نام «علم عرف» نداریم؛ کسی هم فیلسوف عرف نشده و راجع به عرف نظریه‌پردازی نکرده است. البته راجع به عرف تحت عنوان فرهنگ مردم کار تحقیقی ـ توصیفی شده است ولی کار فلسفی راجع به عرف نمی‌شود انجام داد.

 

بنابراین اولین سؤالی که مطرح می‌شود، این است که: آیا اخلاق یک منظومه معرفتی است یا نه؟ بحث معرفت‌شناسی اخلاق مطرح می‌شود و اینکه این معرفتی که در اخلاق به دست می‌آوریم، از چه جنسی است؟ چون اخلاق با علوم دیگر متفاوت است. فرق اخلاق با علوم دیگر در موضوعشان است. علوم دیگر موضوعشان «هست»‌هاست و درباره آن چیزی که وجود دارد، بحث می‌کنند؛ مثل فیزیک، شیمی،‌ فلسفه، الهیات و سایر علوم که راجع به چیزهایی که وجود دارند، کار توصیفی می‌کنند؛ ولی در حوزه اخلاق هیچ کدام از مفاهیم اخلاقی مابه ازای مشخصی ندارند. خوب، بد، درست، نادرست، فضیلت، رذیلت… هیچ کدام مثل موجوداتی که در علوم دیگر هست، نیستند. بحث اخلاق دربارة «بایدها و نبایدها»ست. پس شبیه علوم دیگر نیست. این علوم را اصطلاحاً می‌گوییم علوم تقدیری، تقدیر به معنای ارزشیابی. تمام احکامی که در حوزه اخلاق داریم ارزشیابی است. علوم دیگر «علوم تقریری» است، تقریر هست‌ها و نیست‌هاست و نتیجة بحث آنها این می‌شود که چه چیزی هست و چه چیزی نیست.

 

در حوزه اخلاق، کار فیلسوف ارزشیابی است و نتیجه بحث این می‌شود که: بخل بد است، حسد بد است، امانتداری خوب است. کار فیلسوف در حوزه اخلاق ارزشیابی است. جنس اخلاق با بقیه علوم فرق می‌کند. طبعاً معرفتی هم که حاصل می‌شود، از نوع متفاوتی است. بحث چیستی معرفت اخلاقی مطرح می‌شود. فیلسوفان اخلاق معرفت اخلاقی را تبیین می‌کنند و بیان می‌کنند که اخلاق با علوم دیگر متفاوت است و منطق خاص خودش را دارد.

 

منشأ اخلاق

سؤال بعدی که مطرح می‌شود، این است که این منظومه معرفتی که ما داریم، از کجا آمده؟ این ارزش‌ها را چگونه به دست می‌آوریم؟ این بایدها و نبایدها بر چه اصل یا فلسفه‌ای مبتنی است؟ لذا یکی از مسائل خیلی مشهور که در فرا اخلاق مطرح می‌شود، این است که چگونه می‌توانیم بایدها و نبایدها را از هست‌ها و نیست‌ها استنتاج کنیم؛ برای مثال ما به اخلاق اسلامی معتقدیم و آن را تبیین می‌کنیم، ولی سؤال این است که: اسلام به عنوان یک منظومه معرفتی که فلسفه اسلامی، کلام اسلامی، الهیات و… در آن وجود دارد و مثلا اثبات می‌کند که «خدا موجود است»؛ حال از این گزاره چگونه نتیجه می‌گیرید که باید از حکم خدا تبعیت کرد؟ گزارة «خدا وجود دارد»، «هست» است؛ ولی گزارة «باید از حکم خدا تبعیت کرد»، «باید» است.

 

این بحث معروفی است که در فلسفه با دیوید هیوم آغاز شد؛ هیوم گفت تمامی نظام‌های اخلاقی مبتنی بر یک مغالطه هستند و آن مغالطۀ «استنتاج باید از هست» است؛ بنابراین اساس همه نظام های اخلاقی بر یک مغالطه است! اینجا این بحث مطرح می شود که چگونه می‌توانیم اخلاق را تبیین کنیم؟ چون اگر نتوانیم بنیادهایی برای اخلاق داشته باشیم، اخلاق به یک معنا پا در هوا خواهد بود. بحث مشابهی دربارة تعریف مفاهیم اخلاقی مطرح می‌شود. از جمله پرسش های دیگری که در فرا اخلاق به آنها پرداخته می شود، یکی این است که: آیا ارزش های اخلاقی نسبی اند یا مطلق؟ و در صورت مطلق بودن، آیا ذهنی اند یا عینی؟

 

نهاد اخلاق

چیزی که ما به آن اخلاق می‌گوییم، معمولاً با لفظ morality یا morals (اخلاقیات) به آن اشاره می‌شود. اخلاق یک علم نیست، یک نهاد است. به تعبیر جوزف باتلر: «ما یک نهاد اخلاقی زندگی داریم، همان‌طور که نهاد خانواده یا نهاد دولت داریم.» در تعریف نهاد می‌گویند: نهاد چیزی است که قبل از ما موجود است و وقتی چشممان را باز می‌کنیم، وجود دارد؛ یعنی ما وقتی متولد می‌شویم، نهاد اخلاق وجود دارد. مثل نهاد دولت یا نهاد خانواده که قبل از ما وجود دارند، اخلاق هم ‌چنین چیزی است. برای آنکه بتوان تصور از اخلاق پیدا کرد، آن را با برخی حوزه‌های مشابه مقایسه می‌کنیم.

 

می‌شود گفت اخلاق با چهار حوزه دیگر مشترک است که البته باید از اخلاق جداشان کنیم. این چهار حوزه یکی حوزه حزم و احتیاط یا دوراندیشی است. دیگری حوزه عرف است. سومی حوزه قانون و چهارمی حوزه فقه و شریعت (البته در برخی جوامع دینی مانند جامعه خود ما).

 

۱- اخلاق و عرف

حوزه عرف بسیار شبیه اخلاق است. یکی از مشکلاتی که فیلسوفان اخلاق دارند، تفکیک اخلاق از عرف است. عرف بسیار شبیه اخلاق است. از این جهت که عرف هم یک نهاد است و کسی آن را وضع نکرده است. به اصطلاح علما وضع عرف تعینّی است نه تعیینی. این اصطلاح را در اصول فقه به کار می‌برند؛ می‌گویند قانون به دو شیوه وضع می‌شود: تعیینی و تعیُنی. وضع تعینی به این معنا که در یک فرآیند ناخود‌آگاهانه وضع شده و کسی نمی‌داند چه کسی و در چه زمانی آن را وضع کرده است. تعیینی به این معنا که وقتی به عقب برگردیم، می‌توانیم واضع مشخص و زمان مشخصی برای آن تعیین کنیم. عرف و اخلاق از این جهت شبیه هم‌اند که هر دو وضعشان وضع تعیُنی است.

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما