مفهوم‌شناسی زیبایی از منظر غزالی / دکتر حسن بلخاری – بخش اول
|۸:۲۹,۱۳۹۸/۱۱/۱| بازدید : 112 بار

 

«هنر» و «زیبایی» دغدغه مستقل حکمای مسلمان نیست؛ فلذا کمتر تألیف و تصنیفی می‌توان یافت که پیرامون فلسفه هنر و زیبایی‌شناسی حکمای بزرگ مسلمان به رشته تحریر درآمده باشد. در مورد غزالی و تأملات جدی او پیرامون مهمترین مسائل مربوط به جهان‌بینی اسلامی که در آثار متعددش گنجانیده شده است، نیز این فقر وجود دارد گرچه در باره موضوع این نوشتار، ریچارد اتینگهاوزن مقاله کوتاهی با عنوان ‏«Al-Ghazzali on Beauty»‏ در هنر و اندیشه که به مناسبت هفتاد سالگی کوماراسوآمی در سال ۱۹۴۷ منتشر گردید، نوشته شده است (صص۱۶۰ـ ۱۶۵).۱

 

این مقاله که با جمله بسیار قابل تأملی از کوماراسوآمی آغاز می‌گردد با این مضمون: «نظریه یا فلسفه ایرانی در باب زیبایی وجود دارد که از تصدیق صرف و کمال و والایی فراتر می‌رود.»۲ گرچه عبارت کوتاهی است، اما با محور قرار دادن کیمیای سعادت سعی نموده تصور غزالی از مفهوم زیبایی را نشان دهد. «کیمیای سعادت» که به تعبیر خود غزالی به فارسی ساده و روان نوشته شده،۳ به صورت صریح دیدگاه‌های غزالی پیرامون ابواب مختلف را بازمی‌گوید، به‌ویژه که تلخیصی از کتاب مفصل او یعنی «احیاء علوم الدین» (به طور خلاصه: احیاءالعلوم) است. لیک ادراک زیبایی یا علم‌الجمال غزالی در پرتو ادراک معانی‌ای چون عشق، محبت و لذت قابل ادراک است به‌ویژه در ششمین کتاب از ربع مُنجیات احیاء علوم ‌الدین.

 

غزالی ششمین کتاب از ربع منجیات احیای علوم دین را به بحث محبت، شوق، رضا و اُنس اختصاص می‌دهد. در ابتدا با ذکر آیاتی همچون «یُحبّهم و یحبونه»۴ و نیز «و الذین آمنوا اشد حُبّاً لله»۵ و نیز با استناد به تعریفی که رسول اکرم(ص) از ایمان کرده و آن را دوستی خدا و پیامبرش بیان فرموده،۶ مبانی دوستی حضرت حق را ذکر می‌کند. غزالی علاوه بر قرآن و رسول اکرم(ص)، مستنداتی از حضرت مسیح(ع) و همچنین عرفایی چون سری سقطی در جهت تبیین و مدلل کردن کلام خود می‌آورد.

 

آنچه مبنای ورود بحث او به حُسن و زیبایی است، ابتدا سه اصل است. اصل اول: بیانگر آن است که «دوستی صورت نبندد مگر پس از معرفت و ادراک». وی در تبیین همین اصل، نسبت وسیع و ویثقی میان دوستی و لذت ایجاد می‌کند. از دیدگاه او مُدرکات شامل سه قسم می‌شوند:

ـ یکی ‌آنکه موافق طبع بوده و سبب لذت شود؛

ـ دوم آنکه منافی طبع بوده و سبب درد گردد؛

ـ و سوم آنکه نه لذت و نه المی ایجاد کند.

 

استنتاج غزالی آن است که هر چه در ادراک، راحتی و لذت افزون‌تر باشد، آن امر نزد شخص محبوب‌تر است. از دیدگاه او محبوبی نیز همین میل و کشش طبع است به سوی آن امر. دوستی نیز میل طبع است سوی چیزی موافق و لذت‌بخش که به تعبیر غزالی اگر این میل مؤکّد شود و قوّت گیرد، عشق نامیده می‌شود؛ لاجرم بنا به لذتی که موافق طبع است و این طبع مُدرک آن است، حقیقت دوستی و عشق نیز باید مستند و متکی به معرفت باشد: «پس این اصلی است در حقیقت معنی دوستی که از معرفت آن چاره نیست».

 

اصل دوم

اصل دوم در دوستی آن است که اندازه انقسام مدرکات حواس، دوستی تقسیم‌پذیر است؛ یعنی به دلیل کثرت مدرکات و نیز انواع حس در نفس انسان، هر مدرکی یا مدرکاتی لذتی برمی‌انگیزد؛ مثلا لذت چشم در دیدن است و ادراک دیدنی‌های خوب و صورت‌های ملیح نیکو. و لذت گوش در شنیدن آوازهای نیکوی موزون و «لذت شمّ در بویهاى خوش، و لذت ذوق در مزه‏ها، و لذت لمس در نرمى و نازکى. و چون این مدرکات حسى لذت‌دهنده است، محبوب است؛ اَى، طبع سلیم را بدان میل است تا به حدى که پیغامبر علیه‌السلام گفت: حبّب الىّ من دنیاکم ثلاث: الطّیب و النّساء و قرّه عینى فی الصّلاه؛ اَى: از دنیاى شما نزدیک من سه چیز دوست گردانیده شد: خوشبویى، و زنان، و روشنایى چشم من در نماز است.

 

پس خوشبویى را محبوب خواند، و معلوم است که سمع و بصر را در آن نصیب نیست، بلکه شم راست بس٫ و زنان را محبوب خواند، و در ایشان جز بصر را و لمس را نصیب نیست، بیرون شم و ذوق و سمع٫ و نماز را روشنایى چشم خواند و آن را قوى‏تر محبوبات گردانید، و معلوم است که حواس خمس را از آن بهره نیست، بلکه حس ششم راست که مظنّة آن دل است، و درنیابد آن را مگر کسى که دل دارد.»۷

 

غزالی در تبیین این اصل، آدمی را در پنج حس با بهائم مشترک می‌داند؛ اما انسان را به واسطه دارا بودن حس ششمی که آن را نور، دل و عقل می‌خواند از بهائم متمایز می‌کند. این حس به انسان اجازه می‌دهد به ادراک و بصیرت باطن رسد و برای مثال دل، بسار قوی‌تر از آنچه چشم ادراک می‌کند، به جمال و جلال معانی که بزرگتر از جمال صورت‌هاست، واقف می‌شود. این همان ورود به زیبایی معقول است که یکی از رساله‌های «تاسوعات» فلوطین را به خود اختصاص داده بود.

 

از دیدگاه غزالی لذت دل از کارهای شریف الهی بسیار فراتر از لذت صور توسط حواس است، لاجرم میل طبع سلیم و عقل صحیح نیز بدین لذات قوی‌تر است. غزالی بدین ترتیب حقیقت دوستی و محبت را از ظاهر فراتر ‌برده و به باطن می‌کشاند. منظور این است که محب باید به دل عاشق شود نه به صورت؛ زیرا به توان دل، قدرت ادراک حقیقت جمال یار خویش را می‌یابد. جمال باطن ماندگار و جمال ظاهر ناپایدار است. حق آن است که عاشق از صورت به سیرت و از ظاهر به باطن گراید.

 

اصل سوم

اصل سوم آن‌که دوستی باید خالص باشد. آدمی نباید دوستدار نفس خویش باشد و نیز نباید دیگری را برای نفس خود دوست داشته باشد. این خود مبنایی است برای ظهور خلوص محبت؛ زیرا برکات عشق در اخلاص و ایثار محبت است نه نفع و منفعت نفس٫ و این خود مستلزم تبیین اسباب دوستی و عشق است. بر بنیاد این اصل غزالی چهار سبب را برای تبیین حقیقت دوستی ارائه می‌دهد.

 

سبب اول «حب ذات محبوب است و نه ذات نفس». درست است که اولین محبوب انسان، نفس خویش است و در این دوست داشتن آنچه را که باب طبع اوست، بدان میل می‌کند و آنچه را نه، از آن می‌گریزد. غزالی میل به بقا و کراهت از فنا توسط انسان را ذاتی آن دانسته و به عبارتی دوام وجود را محبوب نفس می‌شمارد؛ اما اگر دوام وجود محبوب است، کمال آن نیز باید محبوب باشد، لاجرم حقیقت عشق و محبت این کمال را تحقق می‌بخشد؛ زیرا که ناقص فاقد کمال است:

 

«و نقص به اضافت قدر مفقود عدم است، و آن هلاک است به نسبت آن، و هلاک و عدم در صفات و کمال وجود ممقوت است؛ چنان‌که در اصل ذات ممقوت است. و وجود صفات کمال محبوب است؛ چنان‌که دوام اصل وجود محبوب است. و این غریزه است در طبایع به حکم سنت خداى عز و جل و سنت خداى را تبدیل نیابى. پس اکنون محبوب اول آدمى را ذات اوست، پس سلامت اعضاى او، پس مال و فرزند و عشیرت و دوستان او. پس اعضا محبوب است و سلامت آن مطلوب، چه، کمال وجود و دوام وجود بر آن موقوف است، و مال محبوب است، چه او نیز در دوام وجود و کمال آن آلت است، و همچنین دیگر سببها. پس آدمى این چیزها را دوست دارد، نه براى اعیان آن، بلکه براى آنکه نصیب او در دوام وجود و کمال آن بدان بازبسته است.»۸ ‏

 

سبب دوم «احسان» است. از دیدگاه غزالی انسان بنده احسان است و دلها سرشته‌ شده‌اند بر دوستی کسی که نیکی می‌کند. غزالی تفاوت می‌نهد میان دوستی اعضای آدمی و طبیب که عامل دوام صحت اعضاست. صحت اعضا به ذات خود مطلوب است؛ اما محبت به طبیب، محبت به دلیل قدرت صحت اوست نه خود طبیب؛ همچنان‌که علم و استاد هر دو محبوبند، لیکن علم محبوب است برای ذات خود، لکن استاد برای‌ آنکه سبب علم محبوب است. آدمی باید عاشق احسان باشد. این احسان حقیقت دوستی است. ‏

 

سبب سوم که در متن عربی احیاء زیر عنوان سبب سوم و در ترجمه فارسی احیا به دست حسین خوارزمی سبب چهارم خوانده شده است، نوعی «دوستی بی‌غرض» است. به تعبیر کیمیای سعادت انسان باید نیکوکار را دوست داشته باشد، حتی اگر نیکوکار با شخص او نیکی نکرده باشد. نفس حب به اصل نیکویی، از جمله اسباب حقیقت دوستی است.

 

ذیل سبب چهارم در ترجمه فارسی احیاء که به‌ نحوی همان «حب حقیقت‌دوستی» است. غزالی نکته لطیفی را بازمی‌گوید که به زیبایی و جمال ارتباط تام دارد. از دیدگاه او هر که محب جمال و خوبی باشد و این از برای ذات خوبی و جمال باشد و نه اغراض دیگر، به حقیقت‌دوستی نزدیکتر است. مثال غزالی جذاب است: «و گمان مبر که دوستی صورت‌های جمیل متصور نیست مگر برای قضای شهوت به جهت آنکه قضای قضای شهوت لذتی دیگر است! به‌درستی که صورت خوب را به جهت خوبی او دوست می‌دارد و یافتن جمال نیز لذیذ است. پس روا که برای ذات خود محبوب باشد.»۹

 

از دیدگاه غزالی سبزه و آب روان فی‌نفسه زیبایند و محبوب نه برای آنکه حس از خوردن آنها لذتی ببرد، بلکه نفس سبزه و آب روان، برانگیزانندة حس زیبایی، لذت و دوستی در نفس انسان هستند. پیامبر اکرم(ص) به همین دلیل سبزه و آب روان را دوست داشت، همچنان‌که طبعهای سلیم از دیدن شکوفه‌ها و مرغان خوش‌رنگ و متناسب لذت می‌برند. آن‌چنان ‌که غمشان زائل می‌شود. در اینجا غزالی به حقیقتی اشاره دارد که چند قرن بعد کانت تحت عنوان «بی‌غرضی» از آن سخن گفت. ‏

 

استنتاج غزالی از این معنا در ادراک زیبایی‌شناسی او مؤثر است: سببهایی بیرونی عامل لذت‌اند و هر لذت، سبب محبوبی است. پس هر خوبی و جمال، ادراکی از لذت را در انسان برمی‌انگیزد؛ زیرا هیچ کس را نمی‌توان یافت که منکر نسبت میان لذت و جمال نیکو باشد: «پس اگر ثابت شود که خدای عزوجل جمیل است، لامحاله محبوب باشد نزدیک کسی که جمال و جلال او وی را منکشف شود، چنان‌که پیغامبر(ع) گفت: ان الله تعالی جمیل و یُحب الجمال».۱۰ ‏

 

این حدیث مشهور آغاز مهمترین بحث غزالی پیرامون زیبایی‌شناسی است که تنها کلیاتی از آن در کیمیای سعادت بیان گشته و همان اندک نیز مبنای تحقیق اتینگهاوزن شده است. در حالی‌که مفهوم زیبایی از نظر غزالی در همین بخش از احیاء مورد تأمل و بحث جدی است. غزالی خود این باب را این‌گونه نام می‌نهد:‏

 

در بیان معنی خوبی و جمال

در این‌ مقام غزالی اولا عواملی چون تناسب، شکل و رنگ را که از جمله عوامل زیبایی امور محسوس‌اند، نقد و رد می‌کند. گرچه اصل زیبایی را در کیمیای سعادت تناسب می‌داند. از دیدگاه او آنان ‌که در تنگنای خیالات و محسوسات محبوس هستند، چنین می‌پندارند که حُسن و زیبایی جز تناسب خلقت و شکل و رنگ نیست؛ زیرا حُسن قالب‌ در خُلق انسان، حُسن بینایی است و بیشتر انسان‌ها نیز متوجه صورت اشخاص‌اند. لاجرم چنین افراد ظاهرپرستی می‌پندارند آنچه دیدنی و متخیل نباشد و دارای فرم و رنگ و تناسب نبَوَد، حس زیبایی را در انسان برنمی‌انگیزد و به همین دلیل از آن لذتی حاصل نشده و لاجرم محبوب نیز نمی‌گردد.‏

 

دیدگاه غزالی در مورد زیبایی بسیار شبیه رأی فلوطین در تاسوعات و بلکه برگرفته از آن است. وی پس از نقد و نفی انحصار زیبایی در صورت و عواملی چون رنگ و فرم (که همچون نقد فلوطین بر نظریه تناسب۱۱ بوده و بدون تردید می‌توان گفت غزالی وامدار این رأی است)، نظر خود را آشکارا چنین می‌گوید که: زیبایی و جمالِ هر چیزی در کمالی است که لایق آن است و اگر تمامی کمالات ممکن برای یک شئ (یا یک موجود) حاصل شود، زیبایی او در نهایت است ورنه حُسن و جمال آن به اندازه کمالاتی است که داراست.

 

پی‌نوشت‌ها:

۱‏. رجوع شود به ‏

Richard Ettinghausen, “Al-Ghazzali On Beauty,” in Art and Thought, issued in Honor of Dr. Ananda K. Coomaraswamy on the Occasion of His 70th birthday, ed. K. Bharatna Lyer, London, Luzac, 1947‏.‏

ترجمه این مقاله را دکتر سعید حنایی کاشانی در فصلنامه‌ هنر ۲۷ (زمستان ۱۳۷۳)، منتشر کرده است.‏

۲ E. Schroeder, Persian Miniatures in the Fogg Museum of Art (Cambridge, 1942)

۳‏ . «ما اندر این کتاب [کیمیای سعادت]، جملة این چهار عنوان و چهل اصل شرح کنیم از بهر پارسی‌گویان؛ و قلم نگاه داریم از عبارات بلند و مغلق و معانی باریک و دشوار تا فهم توان کرد. و اگر کسی را رغبت به تحقیقی و تدقیقی باشد ورای این، باید که آن را از کتب تازی طلب کند، چون کتاب احیاء علوم‌الدین [که کیمیای سعادت نسخة مختصر آن است] و کتاب جواهر القرآن و تصانیف دیگر، که در این معنی به تازی کرده آمده است؛ که مقصود این کتاب عوام خلق‌اند که این معنی به پارسی التماس کردند، و سخن از حد فهم ایشان در نتوان گذاشت». کیمیای سعادت، ص۹‏.

۴‏. مائده: ۵۴٫

‏ ۵‏. بقره: ۱۶۵٫‏

۶‏ . چه ابورزین عقیلى گفت: «یا رسول الله، ایمان چیست؟» گفت: «ان یکون الله و رسوله احبّ الیک ممّا سواهما» اَى: «آن که خداى و رسول او دوست‏تر از جز ایشان باشد نزدیک تو.» و در روایتی دیگر: «لا یؤمن أحدکم حتى یکون الله و رسوله احبّ الیه ممّا سواهما» اَى: «یکى از شما مؤمن نباشد تا آنگاه که خداى و رسول وى نزدیک وى دوست‏تر از جز ایشان نباشد.» و در روایتی دیگر: «لا یؤمن العبد حتى اکون احبّ الیه من اهله و ماله و الناس أجمعین» اى: «بنده مؤمن نباشد تا من نزدیک او دوست‏تر از اهل و مال و همه مردمان نباشم.» و در روایتی: «و من نفسه» اى: «و از نفس خود.» ترجمه ‏احیاءعلوم‏الدین، ج۴، ص۵۰۹‏.

 ۷ ‏. همان، ص۵۱۲‏.

۸ ‏. ترجمه ‏احیاء علوم‏الدین، ج۴، ص۵۱۴‏.

۹‏. همان ص۵۱۵‏.

۱۰- ‏ همان ص۵۱۶‏.

۱۱- فلوطین در رساله ششم از انئاد اول تاسوعات (در باره زیبایی) سوالی چنین مطرح می‌کند: اصلی که حضورش در جسم سبب زیبایی می‌شود چیست؟ نخستین پاسخ به این سوال تناسب درست اجزا به یکدیگر و به کل به اضافه رنگهای زیباست. اما به این پاسخ پنج ایراد وارد می‌کند:‏

 

۱ـ اگر تناسب شرط زیبایی باشد، پس چیز بسیط نمی‌تواند زیبا باشد؛ زیرا فاقد اجزاست

۲ـ رخساره‌ای گاه زیباست گاه نازیبا، در حالی که اجزا تغییری نکرده است.

۳ـ اگر دانش، علم و سخنان زیبا، زیبا باشند آیا به دلیل تناسب است؟

۴ـ اگر تناسب علت زیبایی است پس چیزهایی بد را هم باید زیبا دانست؛ زیرا گاهی چیزهای بد هم متناسبند.

۵ ـ زیبایی روح از چیست؟ در حالی که واحد است و اجزایی ندارد و همچنین عقل‏.‏

 

از دیدگاه فلوطین علت زیبایی تناسب نیست، بلکه رؤیت یک امر معقول است در یک امر محسوس٫ فلوطین معتقد است وقتی چیزی را زیبا می‌بینیم که مطبوع طبعمان افتد و طبع با آن ارتباطی سازگار پیدا کند؛ همچنان که از زشت روی برمی‌گرداند؛ زیرا خود را با آن بیگانه می‌بیند: «روح به حسب طبیعتش با جهان معقول و وجود حقیقی تعلق دارد همین که چیزی ببیند که خویش اوست یا نشانی از خویشانش در اوست شادمان می‌گردد» تاسوعات، ج۱، ص۱۱۳‏.

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما