تاریخ برای چیست؟ / مایکل لمون - ترجمه محمدحسین وقار - بخش اول
|۱۱:۴۷,۱۳۹۸/۱۰/۳۰| بازدید : 130 بار

 

 

مقدمه

موضوعاتی هست که فلسفه تحلیلی تاریخ در خصوص سؤال «تاریخ چیست؟» پیش می‌آورد که با آن باید به مثابه سؤالی فلسفی برخورد کرد؛ زیرا رشته درسی دیگری نیست که پاسخ‌های آماده‌ای داشته باشد، و از این نظر، دیدگاه فلسفی همان دیدگاه «حیرت» در برابر همه چیز است، نه فقط چیزهای مبهم بلکه چیزهایی که در غیر این صورت مسلم گرفته می‌شود؛ زیرا بسیار آشنا و بنا بر این ظاهراً بدیهی است. با توجه به این نکته است که فیلسوفان تحلیلی تاریخ فایده تاریخ را هم می‌پرسند.

 

رهیافت فلسفی دو وجه دارد: از یک سو مشاهده تجربی فایده تاریخ چه «هست» آن‌طور که در برابر کسانی ظاهر می‌شود که در آن دخیل‌اند، و از سوی دیگر، مفاهیم انتقادی فایده تاریخ برای هر کس چه باید باشد. تلویح شکل اخیر سؤال، انگیزه‌ای آرمانی برای مطالعه تاریخ است و بدین ترتیب، شاید سؤالی کنجکاوی‌برانگیز و حتی محتمل به نظر رسد. چه اهمیتی دارد که انگیزه فرد برای مطالعه تاریخ چیست، مادام که آن را خوب انجام می‌دهد؟ اما پاسخ احتمالی آن است که شکایتْ عاقبت ناگواری دارد؛ زیرا موردی است برای این ادعا که آن کارها را همانند هر کار دیگر، صرف‌نظر از انگیزه‌مان، خوب یا بد انجام می‌دهیم. در مورد افراطی، ممکن است در تلاش برای برعهده گرفتن فعالیتی، کاملا ناموفق باشیم زیرا انتظاراتی که از آن داریم و انگیزه‌مان را شکل می‌دهد، نحوه برخوردمان را با آن تحریف می‌نماید؛ مثلا اگر فقط برای تحت تأثیر قرار دادن دوستم فوتبال بازی کنم، ممکن است این کار مرا وادارد بد بازی کنم، شاید تا آنجا که بدان دلیل که به اصطلاح «بازی نمی‌کنم»، مرا اخراج کنند!

 

در خصوص فایده تاریخ، از جمله به کندوکاو در این مورد می‌پردازیم که تا کجا و به چه دلیل انگیزه انسان برای مطالعه تاریخ می‌تواند تاریخی را که انسان انجام می‌دهد، به انحراف بکشاند، احتمالا تا آنجا که انسان اصلا تاریخ انجام ندهد، بلکه کار دیگری مانند تبلیغات سیاسی انجام دهد. با این تلویح که هرگاه چیز مورد نظر، فعالیت انسان باشد، میان ماهیت فعالیت (همانند «تاریخ چیست؟») و هدف آن، (همچون «فایده تاریخ چیست؟») همزیستی وجود دارد. ممکن است این نظر ارسطو را به خواننده یادآوری کند که تعریف یک چیز باید شامل فرجام آن چیز باشد، مگر آنکه اینجا (واقع‌بینانه‌تر) مفهوم را به فعالیت‌های انسان محدود سازیم که در آن قصدمندی نه فرضی مابعدالطبیعی به‌وضوح حاضر و متعین است. خلاصه اگر انسان نداند مثلا معنای «شستن» یا «تاریخ» چیست، پس چگونه می‌تواند این فعالیت‌ها را بر عهده گیرد؟

 

این امر تا آن حد چنین است که می‌توان تقریباً استدلال کرد که باید به سؤال «تاریخ چیست؟»، بدین‌گونه بپردازیم که اول بپرسیم «تاریخ برای چیست»، به عبارت دیگر انسان می‌تواند بکوشد ماهیت یک فعالیت را بدین‌گونه محرز دارد که ابتدا و قبل از هر چیز بپرسد مردمی که در «آن» ورود می‌کنند، می‌کوشند چه به دست آورند و چرا.

 

اما هر چقدر هم که این احتمالا مقنع باشد، به ما امکان نمی‌دهد که از معمای فلسفی تلاش برای تسلط همزمان بر مفاهیم تجربی و آرمانی بگریزیم. بدان دلیل که در سؤال در این باره که مردم می‌کوشند با «انجام تاریخ» چه به دست آورند، ممکن است پاسخ‌هایشان فرق کند تا جایی که نمی‌توانیم هیچ زمینه مهم مشترکی را بیابیم. در نتیجه، «تاریخ» یا قابل شناسایی است یا فقط کلمه فراگیری برای کارهای مختلفی است که مردم می‌کنند. تلویحات این امر آن است که در این پرسش که مردم می‌کوشند از طریق «انجام تاریخ» چه به دست آورند، نخست به افکاری در این باره نیاز داریم که تاریخ چیست، یعنی به نقطه آغاز بازگردانده می‌شویم، و بدان وسیله بر همزیستی ماهیت و فایده فعالیت‌های شناخته انسانی تأکید می‌کنند.

 

خواندن کتاب تاریخ (یا استماع سخنرانی و مانند آن) به منزله تاریخ‌نویس بودن نیست، بلکه تنها در حد مطالعه محصول تاریخ به مثابه رشته درسی است. شاید این بسیاری از دانشجویان سختکوش را دلسرد کند که در حقیقت اعتقاد دارند رشته تاریخ و نه فقط مطالعه محصول آن را بر عهده گرفته‌اند! اما برای مقصود بررسی «تاریخ چیست»، این تمایز موضوعی اساسی است. حالا جا دارد مطالعه تاریخ ـ آن‌طور که از طرف تاریخ‌نویسان عامل به ما منتقل شده است، یعنی خواندن کتاب‌ها و مقالات راجع به تاریخ ـ را در اینجا بگنجانیم. موارد اخیر «منابع» شناخت تاریخی نیستند؛ اما روایت‌های بالفعل شناخت تاریخی‌اند.

 

البته در عمل، بررسی تاریخ اغلب به این تفکر درباره شناخت تولیدشده و انتقال‌یافته از جانب تاریخ‌نویس، و نه فعالیت خود تاریخ‌نویس عامل، اشاره دارد، و به‌رغم تمایز سختی که لازم است میان این دو قائل شویم، به هیچ رو قصد خوارشماری معنای اخیر «مطالعه تاریخ» را نداریم.

 

علاوه بر آن، جا دارد که حالا هر دو معنی «انجام تاریخ» را بگنجانیم؛ زیرا در سؤال «تاریخ چیست؟» باید ملاحظه کنیم که حتی اگر سؤال تنها به عمل تاریخ‌نویسان شاغل محدود بود، بخشی از کار آنها انتقال شناخت‌شان است و بدین لحاظ انتظارات آنها در این باره که چگونه خوانندگان از آن منتفع می‌شوند، از دریافت حداقل بخشی از انگیزه موجود در پشت فعالیتشان لاینفک است، یعنی بخشی از «تاریخ برای چیست؟» برای آنهاست. از دید خوانندگان تاریخ، عجیب است اگر فایده خواندن تاریخ برای آنها از دلیل تاریخ‌نویس برای بیان مطالب به آنها برای خواندن متفاوت باشد؛ اما نه تنها ممکن است چنین باشد، که می‌توان تصور کرد حتی انگیزه‌های مرتبط نویسنده و خواننده متعارض باشد؛ مثلا ممکن است نویسنده‌ای برای آن ‌بنویسد که خوانندگانش را به تفکر درباره مسأله وادارد حال آنکه ممکن است برخی اثر او را برای آن بخوانند که پاسخ به آن را بیابند!

 

این‌گونه ناهمخوانی میان نویسنده و خواننده درباره «مطالعه تاریخ برای چیست؟» عجیب است و درنتیجه این مفهوم را تقویت می‌کند که هنگام پرداختن به این پرسش، نه تنها انتظارات هر دو طرف باید ادغام شود، که (در شرایط آرمانی) باید قرابتی قوی بر انگیزه‌شان برای اشتغال به تاریخ حاکم باشد.

 

مقدمات نظری

از آنجا که تمرکز این جنبه از فلسفه تحلیلی تاریخ بر این نکته است که هدف مطالعه تاریخ چه «است» یا چه «باید باشد»، زمینه کلی این تحقیق به انگیزه‌های مردم برای کاری که انجام می‌دهند، مربوط می‌گردد؛ اما می‌توان اعتراض کرد که از پیش رشته‌ای هست که به این موضوع می‌پردازد، یعنی روان‌شناسی. همچنین ممکن است اعتراض شود که احتمالا انگیزه‌های مردم حتی در عمل به تاریخ یا مطالعه آن، به قدری متنوع و فردی است که مسیر تحقیقی بی‌فایده‌ای برای هدف هر تعمیم مفیدی تلقی می‌شود. این هر دو اعتراض بجاست، اما در حدی که به انگیزه‌های فردی مربوط است. روان‌شناسی به بررسی آن می‌پردازد که انگیزه انسان چیست و نه انگیزه چیست. از سوی دیگر، اینجا دغدغه ما انگیزه‌های فردی ذیربط هنگام انجام این یا آن کار مردم نیست (مثلا بازی فوتبال یا مطالعه تاریخ)، اما این علت هم نیست که ما را به درون کوچه بالقوه بن‌بستی فرا می‌خواند، بلکه کانون تمرکز ما بیشتر زمینه انگیزه در آنجاست که تمایز کلی مفیدی می‌تواند و باید ایجاد شود. تمایز میان انجام کار به خاطر نفس آن و انجام کار به عنوان وسیله‌ای در جهت یک هدف. از آنجا که این تمایز درباره فایده خواندن تاریخ از جایگاهی محوری برخوردار است، ارزش آن را دارد که پیشاپیش به ایضاحش بپردازیم.

 

وقتی کاری را به خاطر نفس آن انجام می‌دهیم، آن را به خاطر تجربه انجامش بر عهده می‌گیریم. آن را انجام می‌دهیم برای تجربه آن و نه همچون وسیله‌ای برای هدف دیگری. بنا بر این انجام عمل فی‌نفسه هدف است. بدین لحاظ، باید فرض شود که آن کار را می‌کنیم؛ زیرا از انجامش لذت می‌بریم. ممکن است اینجا معناشناسی به خلط موضوع بینجامد؛ زیرا همان چیز گاهی از منظر انجام کاری به منظور لذت از آن بیان می‌شود. اما این گمراه‌کننده است؛ زیرا وقتی کاری را به خاطر نفس آن انجام می‌دهیم، آن را «به منظور» تجربه آن انجام نمی‌دهیم. این حاکی از آن است که انجام کار و تجربه کار دو چیز جدایند، اولی وسیله‌ای برای انجام دومی است، اما واقعیت این است که انجام آن در حکم تجربه آن است. پس آنجا که انسان چیزی را به خاطر (تجربه) آن انجام می‌دهد و نه به عنوان وسیله‌ای برای هدف (دیگری)، بیایید این را عمل «نهایی» بخوانیم.

 

وقتی کاری را به خاطر نفس آن انجام می‌دهیم، آن را «به منظور» تجربه آن انجام نمی‌دهیم. این حاکی از آن است که انجام کار و تجربه کار دو چیز جدایند: اولی وسیله‌ای برای انجام دومی است؛ اما واقعیت این است که انجام آن در حکم تجربه آن است. پس آنجا که انسان چیزی را به خاطر (تجربه) آن انجام می‌دهد و نه به عنوان وسیله‌ای برای هدف (دیگری)، بیایید این را عمل «نهایی» بخوانیم. زمینه دیگر انگیزه مردم آنجاست که کاری را نه به خاطر نفس آن، که به عنوان وسیله‌ای برای تحقق یک هدف در ورای خود عمل و جدا از آن انجام می‌دهند؛ مثلا چراغ را روشن می‌کنم تا بتوانم بهتر ببینم. اعمال (یا فعالیت‌هایی) را که چنین انگیزه‌ای دارند که ورود به آنها برای تحقق هدفی جداگانه است، می‌توان اقدام «عملی» خواند، و اینجا کلمه «به منظور» جایگاه مناسب خود را دارد؛ زیرا در روشن کردن چراغ «به منظور» بهتر دیدن یا سوار اتوبوس شدن «به منظور» رفتن سر کار، دو وضعیت جداگانه را مطرح می‌سازیم: اولی برای رسیدن به دومی تعبیه شده است.

 

اعمال مختلف به ترتیبی قرار داده می‌شوند که امیدواریم درنهایت به وضعیت مطلوب برسند؛ بنابراین کل زنجیره اعمال مختلف را می‌توان با روحیه‌ای «عملی» بر عهده گرفت؛ زیرا همه برای کسب یک هدف واحد منظم شده‌اند. پس برخلاف اقدام‌های «نهایی»، هیچ‌ کدامشان برای تجربه انجام، به انجام نمی‌رسند، اینها فقط اقدامهای «عملی‌اند». پیش از ترسیم موضوعیت این تمایز برای «مطالعه تاریخ» (به عنوان تاریخ‌نویس عامل یا دانشجو) اشاره به این نکته مهم است که شاید بتوان انجام هر عمل یا هر فعالیتی را به‌رغم ظاهرش در انتزاع، با انگیزه عملی یا به خاطر خودش بر عهده گرفت. به عبارت دیگر هیچ عملی تنها از این منظر که شامل چیست، «عملی» یا «نهایی» نیست؛ مثلا ممکن است به کار خانه بپردازیم برای آنکه خانه‌ای تمیز و مرتب داشته باشم، یا بدان علت که از آن فعالیت لذت می‌برم (یعنی انجام کار خانه «به خاطر نفس آن»). ممکن است کسی مبادرت به ازدواج نماید تا بچه‌ای داشته باشد یا برای آنکه از آن لذت ببرد. در حقیقت، این مثال اخیر نشان می‌دهد که مناسبت‌های فراوانی هستند که در آنها هر دو نوع انگیزه همزمان دخیل‌اند.

 

درست است، اعمال زیادی هستند که با توجه محتوایشان، به نظر می‌رسد تنها «عملی» باشند و احتمالا در بیشتر موارد چنین هستند؛ مثلا تلقی بستن بند کفش به عنوان عملی فاقد محرک عملی دشوار است (یعنی برای محکم کردن کفش خود)؛ اما از دید نظری، فرد عجیبی را تصور کنیم که واقعاً از بستن بند کفش خود لذت می‌برد. برعکس، تصور انجام یک بازی، نه به عنوان وسیله‌ای «برای لذت بردن»، که به عنوان وسیله‌ای در جهت هدفی (جداگانه)، دشوار است. با این‌همه، شاید چنین باشد (مانند مورد فوتبالیست متظاهرمان). در حقیقت به نظر می‌رسد برخی فعالیت‌ها آن‌چنان به‌وضوح «عملی» یا «نهایی» باشند که زبان بیان آنها، این امر را منعکس می‌سازد. در بیشتر مواقع، کلمات مورد استفاده برای اشاره به اعمال و فعالیت‌ها، خبر از خصیصه «عینی» آنها دارد، و زمینه را برای انگیزش آنها باز می‌گذارد؛ مثلا «انجام محاوره» به مردمی اشاره دارد که با هم صحبت می‌کنند، اما اینکه کسی در آن میان آن را «به خاطر نفس آن» انجام می‌دهد یا در غیر این صورت، مثلا به منظور تأثیر‌گذاری بر گروه، یا به منظور خودشیرینی، سؤالی است بی‌پاسخ‌مانده.

 

به نظر می‌رسد این مؤید آن باشد که در اصول هیچ چیز نیست که مقرر دارد این عمل به دلیل ماهیتش، اقدامی عملی است یا آن عمل به دلیل ماهیتش، اقدامی نهایی است؛ اما این فرض معقول است که اگرچه بیشتر خصایص عینی یک فعالیت بدون تغییر باقی می‌ماند ـ صرف‌نظر از اینکه آیا از منظر عمل یا به خاطر نفس آن انجام شده است ـ اما توجه دقیق‌تر به نحوه انجام آن، اغلب زمینه انگیزش برای انجام عمل را افشا می‌کند. نشانه‌های افشا‌کننده هر یک، از منطق انگیزه‌شان نشأت گرفته است. از آنجا که اعمال دارای انگیزه عملی مختص دستیابی به هدفی خارجی‌اند، فی‌حده مطلوب نیستند، اما کاری صرفا ضروری‌اند. بدین لحاط، تنها معیار عملکرد آنها کارآیی است (که مثلا سرعت، صرفه‌جویی و حداقل تلاش و از همه مهمتر دستیابی به نتیجه مطلوب را تلفیق می‌کند)، و در دنیایی آرمانی، انسان به دیگری پولی می‌دهد یا خود ماشینی اختراع می‌کند تا آن کارها را انجام دهد. روزهایی که همه نیازهای عملی «اشخاص ثروتمند»، حتی بستن بند کفش‌شان، به دست گروهی از مستخدمان ملتزم انجام می‌شد، تا حدود زیادی سپری شده است!

 

از سوی دیگر، آنجا که فعالیتی «به خاطر نفس آن» بر عهده گرفته می‌شود، کارآیی معیاری مرتبط برای عملکرد نیست؛ زیرا آن کار برای رسیدن به مقصودی بیرونی برعهده گرفته نشده است. از آنجا که موضوع مطرح، برخورداری از لذت انجام فعالیت است، آرزومندیم که آن را خوب انجام دهیم؛ بنابراین به فعالیت توجه زیادی می‌کنیم، به طوری که بتوانیم از تجربه‌ای که برایمان فراهم می‌آورد، منتفع شویم. راه دیگر بیان این نکته آن است که وقتی فعالیتی را به خاطر نفس آن انجام می‌دهیم، حق آن فعالیت را ادا می‌کنیم. این کار دارای انگیزه عملی نیست، بنابراین فشاری برای میان‌بر زدن، (مگر زمان)، جایگزینی آن با فعالیتی کارآمدتر یا (دست‌کم) محول کردن انجام کار به کس دیگر وجود ندارد.

 

از این دیدگاه‌ها، نشانه‌های آنکه عملی به عنوان وسیله‌ای برای هدفی یا به خاطر نفس آن بر عهده گرفته شده است، نه تنها متفاوت‌اند که برابرنهادند. پس برای مثال، می‌بینم کسی باغبانی می‌کند. اینکه او دارد باغبانی می‌کند، خود به خود به من نمی‌گوید که آن کار را به عنوان فعالیت «نهایی» یا «عملی» انجام می‌دهد؛ اما مشاهده دقیق‌تر نحوه باغبانی او، ممکن است نشان دهد کدام نوع فعالیت را انجام می‌دهد. تعجیل می‌کند، بخشهای دور از دسترس را نادیده می‌گیرد، به کمترین نشانه باران سریعاً وارد ساختمان می‌شود. برای او، این فقط وسیله‌ای برای یک هدف است. اینکه این هدف برای او چیست، ممکن است دلیلی از دلایل بسیار باشد؛ مثلا خوش‌هیکل ماندن، حفظ ظاهر در مقایسه با باغچه همسایه، یا حتی قرار دادن خود در وضعیتی برای نشان دادن و جلب نظر پسر همسایه؛ و شاید نگاهی باز هم دقیق‌تر، وجود یکی از این موارد را آشکار سازد. از سوی دیگر، نحوه باغبانی او می‌تواند آشکار کند که آن کار را «برای خودش» می‌کند. لباس مناسب پوشیده، بسیار دقیق است، پول زیاد برای آن خرج می‌کند و عجله‌ای نابجا ندارد؛ در حقیقت بیش از حد «لزوم» برای برخی کارها وقت صرف می‌کند. و ملاحظه کردیم که نه تنها مکرر باغبانی می‌کند؛ حتی آن کار را وقتی می‌کند که «نیازی» به انجام آن کار نیست. این نشانه‌ها حکایت از آن دارد که او باغبانی می‌کند، زیرا از آن کار لذت می‌برد. تعجبی ندارد، محصول فعالیت او یعنی باغچه‌اش، دارای کیفیت عالی است و یکی از دلایلش هم این است که حق آن کار را به عنوان فعالیت نهایی ادا کرده است.

 

پیش از آنکه بیان موضوعیت این مطلب برای بحثمان به درازا کشد، تنها یک نکته را اضافه می‌کنم. نظر اخیر می‌تواند تلویح این نکته باشد که وقتی چیزی به خاطر نفس آن بر عهده گرفته می‌شود، نتیجه بهتر از وقتی خواهد بود که همان چیز فقط به مثابه وسیله‌ای برای هدفی (بیرونی) برعهده گرفته می‌شود. در حقیقت ممکن است «نظریه» این را تلویح نماید؛ اما دنیای واقعی اغلب آن را خلط می‌کند. به همان اندازه که همسایه‌ام احتمالا باغبانی را دوست دارد، ممکن است در کار باغبانی ضعیف باشد؛ مثلا شاید چشم دقیقی نداشته باشد و در زمان نامناسب سال بکارد و حس تشخیص رنگ هم نداشته باشد. برعکس، باغبانی که برای نگهداری از باغچه‌اش در زمانی که در سفر است استخدام می‌کند ـ مردی که از شغلش تنفر دارد ـ می‌تواند هنگام بازگشت او از سفر، باغچه‌ای عالی در مقابل او قرار دهد؛ زیرا چنین مهارتی دارد. نتیجه داستان این است که چه انسان کاری را به خاطر نفس آن یا «تنها» به عنوان وسیله‌ای برای هدفی انجام دهد (مانند آن حوزه عظیم فعالیت‌هایی که به منظور کسب پول برعهده گرفته می‌شود)، لزوماً بدان معنا نیست که در صورت قضاوت بر مبنای نتیجه‌، عملکرد قبلی بهتر از عملکرد بعدی خواهد بود.

 

بیایید خلاصه کنیم: به زبان ساده، کارهایی هست که می‌کنیم، زیرا دوست داریم که انجام دهیم و کارهایی هست که می‌کنیم، زیرا برای دستیابی به یک هدفی بیرونی باید بکنیم (و گاهی ممکن است هر دو انگیزه را تلفیق نماییم). اگرچه در عمل، عقل سلیم اغلب حاکی از آن است که برخی اعمال «به خاطر ماهیتشان»، فقط وسیله‌ای برای انجام یک هدف‌اند، اما سایر کارها «به خاطر نفس‌شان» انجام می‌شوند، در اصول، این اختلاف به خود چیزها (یعنی اعمال، فعالیت‌ها) وابسته نیست، بلکه اغلب از نحوه انجام کار قابل مشاهده است: گاهی کارآیی در دستیابی به اهداف (جداگانه) چگونگی انجام کار را مقرر می‌دارد و گاهی «ادای حق» یک فعالیت حکم می‌کند چگونه آن را انجام دهیم.

 

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما