قدرت‌های بزرگ و سیاست‌ خارجی امیركبیر / غلامرضا علیزاده
|۱۱:۴۹,۱۳۹۸/۱۰/۲۱| بازدید : 339 بار

 

نقش میرزا تقی‌خان در تغییر نگاه ساختاری حكومت قاجار به مقوله توسعه

 

«كجاست غیرت قومی كه شیر میدان بود

چگونه است كه آن شیر پوستین شده است؟

من آن امیركبیرم كه خوب می‌دانم

تمام مملكت من حمام فین شده است!»/ یاسر قنبرلو

 

آیا كسی از تاریخ‌نویسان معاصر روایت نكرد، آیا زمانی كه میرزا تقی‌خان امیركبیر، مراحل اولیه خدمات اداری را نزد عباس میرزای ولیعهد طی می‌كرد، عباس میرزا با او از نشستی سخن به میان آورد كه با «ژوبر» فرستاده ناپلئون بناپارت داشت؟ همان دیداری كه طی آن، ولیعهد شجاع قاجاری، از حركت رو به جلوی اقتصادی و فرهنگی غرب در شگفت مانده بود و از كم‌فروغی تابش آفتاب توسعه بر سپهر اجتماعی ایران شكوه كرده بود.

 

 تاثیر شكست‌ ایران در جنگ‌های ایران و روس در ذهنیت امیركبیر

اما به یقین می‌توان گفت نضج گرفتن مفهوم توسعه در ذهنیت امیركبیر از همان دوران شكل گرفت و شكست ایران در جنگ‌های ایران و روس، سبب‌ساز شكل‌گیری ریشه‌های اندیشه «اصلاحی» و تدقیق و تفكر عمیق در دلایل این شكست نظامی و عقب‌ماندگی‌ها و كاستی‌های تئوریك و تكنولوژیك شد.

 

اهمیت امیركبیر در تاریخ كشورمان به دلیل اصلاحات بنیادین و همه‌جانبه‌ای از جمله توسعه فرهنگ سیاسی، اصلاحات اداری، مسائل اقتصادی، اصلاح امور مالی و اصلاح وضع قشون بود كه از سوی او انجام شد. در واقع او بنیانگذار اندیشه و فرهنگ نوین ایران است، زیرا او به وسیله احیای روزنامه، تاسیس مدرسه دارالفنون، انتشار كتب فنی، بهداشتی، اعزام محصلان به اروپا و استخدام معلمان اروپایی، نقشی از فعالیت‌های اصلاح‌طلبانه خود را جلوه‌گر كرد. (شمیم، 1375: 163)

 

تاثیر ماموریت‌های بین‌المللی در تكوین نگاه امیر به جهان

نخستین حضور میرزا تقی‌خان در صحنه بین‌الملل در جریان واقعه قتل گریبایدوف ثبت شد؛ آنگاه كه دربار فتحعلی‌شاه تصمیم گرفت جهت اظهار ندامت و عذرخواهی دیپلماتیك، بابت قتل این دیپلمات شاعر و نمایشنامه‌نویس، هیاتی را به سرپرستی شاهزاده «خسرومیرزا» به سنت‌پترزبورگ و برای عذرخواهی از تزار «نیكلای اول» به روسیه بفرستد. هر چند لازم به یادآوری است كه تندخویی و جاه‌طلبی و عدم درك شرایط فرهنگی - مذهبی كشور محل خدمت، در قتل این دیپلمات بی‌تاثیر نبود. به هر روی، سفر به روسیه و دیدن نمادهای پیشرفت آن كشور و پاره‌ای اصلاحات كه در قفقاز شروع شده بود، نظر میرزا تقی‌خان را به خود جلب كرد.

 

بازدید از روسیه

او در بازدید از روسیه به ‌شدت تحت تاثیر كارخانه‌های اسلحه‌سازی، رصدخانه، آموزشگاه‌ها، مدارس جدید، ماشین بخار، راه‌آهن، كشتی‌سازی و بیمارستان‌ها قرار گرفت. در یادداشت‌های روزانه‌اش نوشت؛ حیف باشد كه ما ترقی و نظم همسایه خود را كه در این مدت اندك تحصیل كرده است، به رای‌العین ببینیم و هیچ به فكر نباشیم. (زیباكلام، 1390) در مراجعت از این سفر كه تنها سفر او به اروپا محسوب می‌شد، در اخذ مدارج دیوانی و لشكری پیشرفت كرده و از درجه مستخدمی به مقام منشی‌گری ارتقا یافت و عنوان «خان» به او اهدا شد. وی سپس تا سمت وزیر لشكر آذربایجان نیز پیشرفت كرد. (سایكس، 1370: 2/489)

 

درایت و كیاست میرزا تقی‌خان آنگاه بر همگان مسجل شد كه بر اثر شكایت مشیرالدوله وزیرمختار ایران در مذاكرات ارزنه‌الروم، برای حل اختلاف عثمانی و ایران به عنوان نماینده دولت ایران در كمیسیون مرزی شركت كرد. نقش ویژه میرزا تقی‌خان در انعقاد این عهدنامه سرحدات كه در سال 1264ق منعقد شد، چنان برجسته بود كه «واتسون» نیز در «تاریخ قاجار» به آن اشاره كرده است. (واتسون،؛ 264: 1340) هنگام بازگشت به تهران مامور شد، همراه ولیعهد ناصرالدین میرزا كه استاندار آذربایجان شده بود به تبریز برود (ماركام، 137: 1367) به دلیل استعداد، لیاقت و كاردانی كه از خود نشان داد در مدت كوتاهی توانست توجه و اعتماد شاهزاده را به خود جلب كند. (بروگشن، 1367: 1/267) در فن مذاكره و گفت‌وگو، بحق میراث‌دار گذشتگان خویش قائم‌مقام‌ها بود. چنانكه در مذاكرات سیاسی ارزنه‌الروم و نیز كشمكش‌های او با روسیه در دوره صدارتش، حكایت از پایداری و استواری او در جلوگیری از نفوذ بیگانگان در ایران دارد. اگر دیدار از روسیه جرقه‌های توسعه صنعتی و پیشرفت‌های اقتصادی را در ذهن امیر شعله‌ور كرد، اقامت و مذاكره در امپراتوری عثمانی، سبب آن شد تا تفكر پیشرفت‌های سیاسی و اجتماعی نیز فكرش را درگیر كند.

 

در سفارت ارزنه‌الروم، با وجود همه آن گرفتاری‌های سیاسی دستور داد پاره‌ای از كتاب‌های اروپایی را گرد آورند. شخصا متون آن كتاب‌ها را زیر نظر داشت. نوشته‌های این كتاب به همراه نامه‌های امیر و گزارش نمایندگان خارجی از مذاكراتی كه با وی داشته‌اند، نشان‌دهنده علم و اطلاع امیر از اوضاع و احوال دنیای جدید و بنیادهای اجتماعی و ترقی اروپاست.

 

‌اوضاع كشور هنگام به سلطنت رسیدن ناصرالدین شاه

پس از مرگ محمدشاه، وی از تبریز همراه شاه جدید عازم تهران شد و نقش مهمی در تثبیت سلطنت ناصرالدین شاه ایفا كرد. شاه ابتدا لقب «امیرنظام» را به وی اعطا كرد و سپس به عنوان «اتابك» ملقبش كرد. (سرنا، 1362: 80) همزمان با جلوس ناصرالدین شاه بر تخت سلطنت، كشور در هرج‌ومرج گسترده‌ای به سر می‌برد. قتل و غارت، راهزنی و دزدی در جاده‌ها و داخل شهرها امری عادی و روزمره شده بود. لوطی‌های محلات، كوچه و خیابان‌ها را محاصره كرده، مردم را می‌كشتند یا مجروح می‌كردند. (بروگشن، 1367: 1/267) امیركبیر در برخورد با مجرمان شدت عمل نشان می‌داد و با چنین روش‌های قهرآلودی، چنان ترس و وحشتی برانگیخت كه آرامش عمیقی در سراسر كشور برقرار شد و مردم با خاطری آسوده به كار مشغول شدند. (دوگوبینو، 1367: 227)

 

 ظهور فرقه ضاله بابیت

در سال ۱۲۶۰ه. ق در اواخر سلطنت محمدشاه، «علیمحمد باب» ادعای مهدویت كرد. در پی مناقشه‌هایی كه در دوران صدارت امیركبیر به وقوع پیوست و سبب موضع‌گیری شدید علمای وقت نسبت به باب شد، سرانجام باب، پس از پاره‌ای مباحثات بین او و علما در تبریز تیرباران شد. بابی‏های یزد، كرمان، زنجان و مازندران كه از قتل باب باخبر شده بودند، به خونخواهی او برخاستند. امیر با سرعت تمام فتنه‌ها را خواباند و آرامش را به كشور بازگرداند. (حسین مكی، 1373، صص۴۰۴-۴۰۲) امیرنظام برای اعاده نظم و فرو نشاندن هرج‌ومرج تلاش بسیاری كرد و به این ترتیب پادشاهی ناصرالدین شاه را ثبات بخشید و امنیت و نظام داخلی را برقرار كرد. (هرن، 1349: 122)

 

 سیاست خارجی از نگاه امیركبیر

تا قبل از صدارت امیرنظام در ایران معمول بود كه اهمیت زیادی برای نظریات و تمایلات سفرای خارجی قائل شوند و ایشان را در اموری كه مخصوص دربار ایران بود، شركت دهند. نفوذ دولت بریتانیا و روسیه رو به افزایش بود و ارتباط و وابستگی یكی از دارندگان مناصب مهم به كشورهای صاحب نفوذ، امری عادی جلوه می‌كرد. همه سعی امیرنظام مبتنی بر تحقق این اصل ضروری در روابط خارجی بود تا ناشایستگی نفوذ و مداخلات كشورهای بیگانه را نشان دهد و از همین‌رو با وجود اینكه روس‌ها تمایل زیادی نشان دادند تا امیر را مورد حمایت كنسولی یا معنوی خویش قرار دهند؛ اما امیرنظام از این كار طفره می‌رفت. از نظر سیاست خارجی هدف امیر همه مصروف آن بود كه هر نوع نفوذ و دخالت خارجی را در امور ایران طرد و حتی‌المقدور مرزهای كشور را به صورت اصلی احیا و تحكیم كند. (پولاك، 273: 1361) امیركبیر به اروپاییان نظر خوبی نداشت، وی می‌خواست دست آنان را از امور كشور كوتاه كند؛ اما از سوی دیگر به معلومات نظامی و مهارت صنعتی آنان نیاز داشت (دوگوبینو، 228: 1367) بنابراین از معلمان كشورهایی برای تعلیم در دارالفنون استفاده كرد كه منافع مستقیم سیاسی و اقتصادی در ایران نداشتند.

 

 اصلاحات فرهنگی – اجتماعی امیر

امیركبیر روزنامه وقایع اتفاقیه را در تهران دایر كرد و در سال 1852م/1269ق، نخستین دانشگاه دارالفنون به ابتكار او تاسیس شد كه البته اندكی قبل از گشایش آن شاه او را از وزارت بركنار كرد. «از نظر سیاسی دوره قاجار، عصری است مملو از شكست و تحقیر و از لحاظ اجتماعی، زمانی است پر از محافظه‌كاری و از دید فرهنگی نشانی از شكل‌گیری یك رنسانس یا تجدید حیات دیگر» (باوزانی، 1359: 260) مدرسه نظام را طبق نمونه اروپایی در تهران دایر كرد و قرار بود مدرسه طب را هم به آن ضمیمه كند. امیر می‌دانست بدون كمك گرفتن از نیروی آموزشی اروپاییان به هدف خود نخواهد رسید. (پولاك، 1361: 273)

 

بنابراین از معلمان خارجی در امر تعلیم و تربیت استفاده كرد و اگر اصلاحات امیركبیر دنبال می‌شد، ایران در بسیاری از رشته‌های علمی و فنی پیشرفت می‌كرد. میرزا تقی‌خان یك میهن‌دوست ایرانی بود كه بدون در نظر گرفتن منافع شخصی در اعتلای وطنش می‌كوشید. (كرزن، 1347: 2/76؛ هرن، 1349: 124)

 

 عنوان‌زدایی امیر از افراد

امیرنظام تصمیم گرفت كلیه عناوین پوشالی و القاب را از میان بردارد و دستور داد در تمام نامه‌ها، اسناد و مدارك دولتی او را با كلمه «جناب» خطاب كنند و اشخاصی كه از لحـاظ مرتبه دیوانی پایین‌تر از او بودند را با عنوان‌های ساده و اصلی مخاطب قرار دهند. آدمیت در تحلیل سازوكار اصلاحات امیركبیر، «نظم میرزا تقی‌خانی» را آفریده دو عامل «وضع قانون و ضمانت اجرای آن» می‌داند. میرزا تقی‌خان مرد دوراندیش و كاردانی بود. وی تمام تلاش خود را به كاربرد تا فسادی را كه به عنوان میراثی نامطلوب از قرون متمادی در سازمان اداری و سیاسی ایران حكمفرما بود از بین ببرد. درباریان و مقامات فاسد دستگاه‌های دولتی از اصلاحات میرزا تقی‌خان دچار بیم و هراس شدند و زمینه بركناری و قتل وی را فراهم كردند.

 

امیركبیر از روحانیون اصیل حمایت می‌كرد، چنانكه شیخ عبدالحسین را كه از روحانیون باتقوای اصفهان بود بعد از مدتی به تهران طلبیده و حاكم شرع شد.

 

 امیركبیر و اقلیت‌های دینی

سیاست امیركبیر نسبت به اقلیت‌های دینی بر پایه مدارای دینی و حق آزادی پرستش و تساوی حقوق اجتماعی قرار داشت و این وجه نظر او را به نوعی رواداری دینی شناخته‌اند. غیر از زرتشتیان كه جای خود داشتند، آشوریان، ارمنیان، صابئیان و تا اندازه‌ای كلیمیان نیز از آن سیاست برخوردار بودند.

 

آنچه بعدها تقدیر امیركبیر را رقم زد، حاصل برخورد و اصطكاك قدرت حكومت او با عوامل دیگر قدرت یعنی؛ سلطنت، دربار و سیاست خارجی بود، به خاطر مهار قدرت روحانیون توسط امیر، این طبقه مذهبی نقش مهمی در حذف امیركبیر از سپهر قدرت حاكمه آن روز نداشت.

 

 بسترهای تفكر توسعه در عصر امیر

اگرچه ایده‌های بزرگ و آمال بلند امیركبیر، ناجوانمردانه در فین كاشان غروب كرد، با این‌ حال همان اقدامات چندین‌ ساله امیر، شالوده تحولات بزرگ بعدی شد و در حقیقت پایه‌های ایران نوین را پی‌افكند. از مردی چنان استوار و روشن كه در عرض سه سال چنان دگرگونی‌هایی در ساختار متصلب حكومت قاجاری ایجاد كرد، بعید به ‌نظر نمی‌رسید كه نظام اجتماعی و سیاسی قرون وسطایی ایران را به‌ كلی زیر و زبر كند و طرحی نو درافكند و ایران را به عظمتی كه شایسته آن بود، برساند. امیر پیش از وقوع انقلاب میجی در ژاپن به این درك رسید و همت خود را مصروف این اصلاحات كرد، اما سرنوشت اصلاحات در ژاپن و ایران ثابت كرد تحقق این مفهوم سترگ به یك بستر سیاسی و ظرفیت ساختاری از پیش فراهم‌شده نیاز داشت.

 

اروپا در دوران امیركبیر

همزمان اروپا نیز در این مقطع دوران باشكوهی را طی می‌كرد. اروپا در این زمان مشغول برداشت محصول تفكری بود كه سال‌ها قبل بذر آن پاشیده شده بود. خصلت پروتستانتیسمی، روح تولید را در اروپای صنعتی جان ویژه‌ای بخشید. آنچنان كه «ماكس وبر» در تعریف سرمایه‌داری غربی الگوی ایده‌آلی از آن ارایه می‌كند. او گام به گام یك مولفه از سرمایه‌داری غربی را معرفی می‌كند و بر این باور است كه ویژگی‌های این مولفه در غرب منحصر‌به‌فرد و در تمدن‌های شرقی به این صورت تحقق نیافته است. (اورعی و بركاتی، 117: 1392) ذیل چنین تفكری، خدای كالوینیسم خواستار زندگی‌ای سرشار از كارهای خوب مرتبط به هم در یك نظام واحد است و به این ترتیب، رهبانیت هم از بی‌سازمانی آخرت‌گرایی و هم از خودآزاری غیرعقلانی آزاد شد.

 

‌دلایل ناكامی امیركبیر

امیركبیر سعی كرد با تمركز قدرت و اعمال اتوریته، همه مناصب و شوون حكومتی را از خود متاثر كند و همین امر، ظن شاه جوان قاجاری را نسبت به نیاتش برانگیخت و در این میان نقش محرك و منفی مادر شاه؛ «مهدعلیا» بی‌تاثیر نبوده است.

 

نقاط ضعف امیر

شاید بتوان گفت اتكا و اعتماد بیش ‌از حد امیر به شخص شاه و حمایت او یكی از نقاط ضعف او بوده است، زیرا هنگامی كه مخالفان او جبهه گسترده‌ای از درباری‌ها، مستمری‌بگیران، شاهزادگان قاجار، امرا و اشراف، تیول‌داران، صاحب‌منصبان، سران قبایل، عشایر و پاره‌ای از حكام و والیان را تشكیل ‌دادند، این اعتماد و حمایت مورد تردید قرار گرفت و جانش را نیز بر سر این امر گذاشت.

 

انتقاد دیگری كه به اصلاحات امیركبیر وارد است؛ این بود كه او طی دوران صدارت خود مانند قائم‌مقام استاد خود عمل نكرد، چراكه این قائم‌مقام بود كه استعداد امیر را شناخت و او را از فضای مطبخ به عرصه حاكمیت كشاند. اما امیر به این نكته توجه نكرد كه اقدامات اصلاح‌طلبانه اگر قائم‌ به ‌فرد باشد، آسیب‌پذیر خواهد بود. او می‌توانست در كنار سایر اقدامات خود، افراد بااستعداد، وطن‌دوست و كاردان را شناسایی كرده و در جهت برآورده شدن تفكراتش، بخشی از امور را به مجموعه‌ای از نیروهای انسانی زیر نظر خود بسپارد و تجربیاتش را منتقل كند. شاید همان خوی ذاتی گریز ایرانیان از كار گروهی، این‌بار نیز به عنوان پاشنه آشیل او عمل كرد.

 

آدمیت برای امیركبیر فارغ از شأن صدارت، جایگاه مربی نیكخواه شاه نیز قائل است. از نگاه آدمیت، «یگانه هدف امیر این بود كه شاه فن مملكت‌داری را بیاموزد، به مسوولیت سلطنت آگاه شود و به كارها هوشیار باشد.» (آدمیت، 273: 1362) و در مقابل انتقاد برخی پژوهشگران و مورخان كه معتقدند امیركبیر بدون اطلاع شاه و بدون توجه به سیاست‌های او مملكت‌داری را قبضه كرده و شاه را از اهم امور غافل نگه می‌داشت و همین امر بدبینی شاه به او را در پی داشت. با استنادات چندی این نقد را وارد ندانسته است؛ «نتیجه‌ای كه از مجموع مدارك اصیل تاریخ می‌گیریم اینكه هیچ امر دولتی نبود كه شاه را از آن آگاه نكند و هیچ تصمیم عمده‌ای نمی‌گرفت مگر با تصویب شاه باشد و امیر خود مشوق شاه بود و حتی او را وادار می‌كرد كه به كارها رسیدگی كند و در فن سیاست خبره شود. پس سخن برخی تاریخ‌پردازان مبنی بر اینكه میرزا تقی‌خان مانع دخل و تصرف ناصرالدین‌شاه در اداره مملكت بود، یكسره باطل و نامعتبر است.» (آدمیت، 286: 1362)

 

و اما فرجام كار امیر

همه اینها موجب شد تا تیرهای خدعه از هر سوی به سمت امیركبیر روان شود و كارشكنی برای ایجاد اخلال در برنامه‌های اصلاحی امیر به منتهای درجه خود برسد كه در راس فتنه‌انگیزان، «مهدعلیا» مادر شاه بود. «سرپرسی سایكس» نیز اصلاحات امیركبیر را عامل دشمنی عده زیادی با او در دربار می‌داند كـه قوی‌تر از همه ملكه، مادر پادشاه بوده است. (سایكس، 1370: 2/489) در نهایت شاه جوان فرمان قتل امیركبیر را صادر كرد.

 

گوبینو روایت جالب و تراژیكی از مرگ امیركبیر و مواجهه مردمان عادی با آن به دست می‌دهد: «فاجعه قتل امیر را در سراسر طهران مردم نقل می‌كنند؛ بر امیر می‌گریند و بر شاه و صدراعظم حالیه لعنت می‌فرستند. اما من روزی به یك ایرانی كه از این حادثه نالان بود، گفتم اگر امیر را شاه نكشته بود، مردم كه به دزدی و دروغ خو گرفته‌اند او را كه مانع این دو كار بود، می‌كشتند.» (گوبینو، 316: 1367)

 

مرگ امیركبیر نقطه عطفی در سال‌های آغازین حكومت ناصرالدین‌شاه بود، چراكه درست در مقطعی كه شاه هنرمند و نكته‌سنج قاجاری می‌توانست به اتفاق امیرنظام، جهان پادشاهی خود را نظم بخشد، با صدور حكم قتلش، خود را در میان تندباد حوادث بعدی تنها یافت. مرگ امیركبیر در ضمیر همگانی ایرانیان، آن لحظه آشنایی است كه انسان فانی پا به مسلخ شهیدان قهرمان می‌گذارد. شهادت امیر در گرمابه فین به یكی از سكانس‌های تراژیك تاریخ معاصر ایران تبدیل شد و به تعبیر «آگامبن»، انسان معاصر تا چنین حد، این مرگ را به پرسش نگرفته و شاید بر كمتر جنایتی چنین سوگواری كرده باشد.

 

*پژوهشگر حوزه تاریخ و سیاست

 

* منابع و مأخذ

آدمیت، فریدون (1362) امیركبیر و ایران، تهران: خوارزمی.

آل‌داوود، علی (1384) نامه‌های امیركبیر به انضمام نوادرالامیر، تهران: تاریخ ایران.

باوزانی، الساندرو (1359) ایرانیان، ترجمه مسعود رجب‌نیا، تهران: روزبهان.

بروگش، هینریش (1367) سفری به دربار صاحب قران، ترجمه حسین كردبچه، ج 1، بی‌جا: اطلاعات.

بنجامین، س.ج.و (1369) ایران و ایرانیان، ترجمه محمدحسین كردبچه، [بی‌جا]: جاویدان.

پولاك، یاكوب ادوارد (1361) ایران و ایرانیان، ترجمه كیكاووس جهانداری، تهران: خوارزمی.

دوگوبینو، ژوزف آرتور (1367) سه سال در آسیا، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران: كتابسرا.

زیباكلام، صادق، (1390) سنت و مدرنیته: ریشه‌یابی علل ناكامی اصلاحات و نوسازی سیاسی در ایران عصر قاجار، انتشارات روزنه، چاپ هفتم، تهران.

شیخ نوری، محمدامیر، (1386) فراز و فرود اصلاحات در عصر امیركبیر، سازمان انتشارات فرهنگ و اندیشه اسلامی، بی‌جا، ۱۳۸۶.

صدیق اورعی، غلامرضا؛ طلوع بركاتی، محمدصادق، (1392) بررسی و نقد كتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه‌داری، پژوهشنامه انتقادی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال سیزدهم، شماره چهارم، زمستان.

سایكس، سرپرسی (1370) تاریخ ایران، ترجمه محمدتقی فخرداعی‌گیلانی، ج 2، تهران: دنیای كتاب.

سرنا، كارلا (1362) آدم‌ها و آیین‌ها در ایران، ترجمه علی‌اصغر سعیدی، بی‌جا: نقش جهان.

شمیم، علی‌اصغر (1375) ایران در دوره سلطنت قاجار، تهران: مدبر.

ماركام، كلمنت (1367) تاریخ ایران در دوره قاجار، ترجمه میرزا رحیم فرزانه، به كوشش ایرج افشار، تهران: آسمان.

مكی، حسین، (1373) زندگی میرزا تقی‌خان امیركبیر، ایران، بی‌جا.

نژاد اكبری‌مهربان، مریم، (1387) میرزا تقی‌خان امیركبیر، پارسه، تهران.

واتسون، رابرت گرانت (1340) تاریخ قاجار، ترجمه عباسقلی آذری، بی‌جا: بینا.

ویشارد، جان (1363) بیست سال در ایران، ترجمه علی پیرنیا، بی‌جا: نوین.

هرن، پاول (1349) تاریخ مختصر ایران از آغاز تا آغاز سلطنت پهلوی، ترجمه رضازاده شفق، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب.

منبع: روزنامه اعتماد

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما