برده و برده‌داری در ایران / زهره روحی – بخش هفتم و پایانی
|۱۲:۳۱,۱۳۹۸/۱۰/۹| بازدید : 422 بار

 

 

جنبش های آزادی خواهانه در ایران؛ در قرن‌های هشتم ، نهم و دهم

به هر حال از قرن هشت تا ده میلادی ، با تضعیف قوای خلفا ، به تدریج دوران جدیدِ رو به استقلالی برای حکام محلی به وجود آمد. اکنون در قرن نهم و نیمه اول قرن دهم میلادی ، در ایران، دولتهای فئودالیِ موروثی شکل میگیرد؛ طاهریان در خراسان؛ صفاریان در سیستان و سپس در خراسان؛ سامانیان در ماوراءنهر (آسیای میانه) و سپس در خراسان؛ علویان در طبرستان (مازندران کنونی)؛ آل زیار در گرگان و …. ؛ که همگی بدون هیچ استثنایی سیستم برده داری را به منزله منبع درآمدی پرسود ، همچنان در خود نگاه داشتند. و آنچه می توانست به این نظام تداوم بخشد، استفاده از «مجوزِ نخستینِ» جنگ بر علیه کفار بود ؛ «در تعلیمات اسلامی، تبلیغ “جنگ به خاطر دین یا جنگ در راه خدا ” (جهاد و غزوات) علیه “کفار” یعنی تمام کشورهای نامسلمان ، مقام نمایانی دارد . بر حسب تعالیم قرآن ، شرکت در جهاد به خاطر دین ، فریضه مقدس هر فرد مسلمان است. …

بدین طریق اسلام به صورت دینِ جهانگشا درآمد» (۱۰۱) ؛ و حتی بعدتر یعنی در حکومت های محلی ایرانی اعم از طاهریان، صفاریان، سامانیان و یا … ، جهت دست یابی به کالای پر تقاضای بَرده ، به بهانه «غزا با کفار» ، سود فراوانی از آن حاصل می شد؛ و بدین ترتیب به رونق بازار برده فروشها و خرید و فروش برده ها افزوده می‌شد . چرا که دربردارنده گردش مالی سود آوری برای دست اندرکاران بود . به طوری که جزو یکی از اقلام مهم «صادراتی» به شمار می آمد و با «حق گمرکیِ» ناشی از آن ، حکومتها را به ثروتی قابل توجه می رساند . وانگهی زمانی هم که برده ها به سرزمین اسلامی وارد می شدند ، به دلیل پرداخت «خمس به حکام »، درآمدِ ناشی از نظام برده داری به گونه ای دیگر نصیب حکومت می‌گردید .

 

وانگهی به لحاظ پرداخت «خراج» به خلیفه ، «برده» یکی از کالاهای با ارزش به شمار می آمد. «عبدالله بن طاهر (۲۱۳ ـ ۱۳۰ هـ . ق.) حکمرانِ طاهری به عنوان خراج سالانه ۲۰۰۰ برده غُز به مرکز خلافت می فرستاد (۱۰۲). ضمن آنکه جمعیت قابل توجه بردگان در تشکیلات حکومتی و سپاهی سلسله صفاریان ، فی نفسه آشکار کننده ی رواج «برده گیری» در سلسله صفاریان و نیز به کارگیریِ آنها در ساختار سیاسی و نظامی شان بود . در واقع شاید بتوان در خصوص «نظام برده داری» این طور گفت که صرف نظر از استفاده از برده ها در امور کشاورزی و آبیاری و همچنین امور خانگی، صِرفِ وجود قشر وسیعی از بردگان ، باعث شکل گیریِ ساختار نظامی ـ سیاسیِ پر توان و حرفه ای در برخی از دستگاههای حکومتی شد .

 

«کارکردهای» غلامان، در دربار و ساختار سیاسی و نظامیِ سلسله های ایرانی پس از اسلام

پیروزیِ خلافت عباسیان همراه بود با حمایت اعیان و زمینداران بزرگ ایرانی از آنها ؛ در این دوران هر چند گرایش به فئودالیسم، مرحله آغازین خود را می گذراند و دولت ، مالک عمده اراضی بود ، ـ و جریانات اجتماعیِ خاص خود را پیش می برد ـ ، اما با این حال نظام برده داری نیز ، به منزله شیوه ای از زندگیِ خاص آن دوران، پاسخگوی مناسبی بود به نیازهای فئودالیسمی که هنوز به تکامل دست نیافته بود. در هر حال، در این دوران به برده های کثیری نیاز بود تا کارهای املاک و کشاورزی رتق و فتق یابد . از اینرو در قرنهای هشتم، نهم و دهم میلادی ، بازارهای برده فروشیِ پر رونقی در شهرهای بزرگ عراق (از جمله بغداد و سامره ) و همچنین در ایران (از قبیل اصفهان، ری، نیشابور، بلخ و غیره) وجود داشت (۱۰۳ ) .

 

اما با ضعف و از هم پاشیدگی خلافت عربی که می‌شود آنرا (چنانچه گفته شد) نتیجه ی نزاع مداوم و فرسایشیِ برخاسته از شورشهای مختلف در سرزمینهای تابع دانست ، به دولت های محلی، این امکان داده شد تا به استقلال و تشکیل حکومت برای خود دست یابند. بدین ترتیب از ابتدای قرن سوم هجری (نهم میلادی) تا پایان قرن چهار هجری (ده میلادی) ، همه دولتهای فئودالِ محلی در سراسر سرزمین ایران ، به استقلال سیاسی دست یافتند و حکومتهایی به نام سلسله (خاندان) خود ، به ثبت رساندند : طاهریان، صفاریان ، سامانیان ، آل زیار ، و …، که با تأسیس حکومت آل بویه در غرب ایران ، زنجیره ای از حکومت های ملوک الطوایفی به طور کامل در گرداگرد ایران با قومیت های مختلف به ظهور رسیدند . اما آنچه در اینجا لازم به ذکر است ، ضرورت وجودی بَرده ها یا همان «غلام» ها ، در ساختار نظامی است . به عنوان مثال در مورد صفاریان می توان گفت یعقوب لیث صفاری، جدا از برده هایی که تحت عنوان غنیمت جنگی بین سپاهیان تقسیم می کرد ، از خرید غلامان (بردگان) و تربیت آنان جهت امور نظامی و نیز جاسوسی کوتاهی نمی کرد (۱۰۴ ). بنابراین واگذاری امر «جاسوسی» به غلامان، نه فقط در میان صفاریان ، بلکه حتی بعدتر در دربارِ پدر و پسر غزنوی (محمود و مسعود)، کاربردی فراوان داشت و جالب اینکه همگان نیز از آن باخبر بودند (۱۰۵). حتی در خصوص کشتن و به قتل رساندن افراد صاحب مقام ، سلاطین از غلامان مورد اعتماد خود استفاده می‌‌ کردند. غلامانی که گاه در دربار امرای دیگر ، حکم جاسوسان را داشتند و همواره آماده برای اجرای فرمان قتل (۱۰۶).

وانگهی ضمن کارکرد «جاسوسی» و «قتل» غلامان در دربارها ، استفاده از آنها جهت امور نظامی و سپاهی گری ، احتمالا امری بود که سامانیان، بنیانگزارش بودند. سامانیان با تکیه بر «غلامانِ» کار آزموده ی نظامی ای که خود تربیت می کردند، در واقع تضمین کننده ی یکپارچگی و متمرکز نگه داشتن قلمرو حکمرانی خود بودند و بدین طریق هم مانعِ از هم گسیختگی کشور می شدند و هم قدرت در دست خود داشتند . باری پرورش سلحشوریِ «غلامان» در ساختار سیاسی سامانیان ، ظاهراً از آیین خاصی برخوردار بوده است ؛ که نظام الملک، وزیر آلب ارسلان و ملک شاه سلجوقی ، در اثر خود یعنی «سیاست نامه» از آن یاد کرده است :

«هنوز در عهد سامانیان این قاعده بر جا همی بوده است . بتدریج بر اندازه خدمت و هنر و شایستگی ، غلامان را درجه می افزودندی ، چنانکه غلامی خریدندی و یکسال او را پیاده خدمت فرمودندی و در رکاب با قبای زندنیجی شدی و این غلامان را فرمان نبودی که پنهان و آشکارا درین یکسال بر اسب نشستی و اگر معلوم شدی مالش دادندی و چون یکسال خدمت کردندی وثاق باشی با حاجب بگفتی و حاجب معلوم کردی آنگه او را اسبی ترکی بدادندی بازقاش در کام گرفته و لگام و دوال ساده و چون یکسال با اسب و تازیانه خدمت کردی دیگر سال او را قراجوری دادندی تا بر میان بستی و سال پنجم زینی بهتر و لگام بکوکب و قبای دارای و دبوسی که در حلقه آویختی و سال ششم جامه عنوان و سال هفتم خیمه یکسری و شانزده میخی دادندی و سه غلام خود را در خیل او کردندی و او را وثاق باشی لقب کردندی و کلاهی نمد سیاه سیم کشیده و قبای کنجه در او پوشیده و هر سال جاه و تجمل و خیل و مرتبت او می افزودندی تا خیل باشی شدی. پس حاجب شدی اگر شایستگی و هنر او همه جا معلوم شدی و کار بزرگ از دست او برآمدی » ( ۱۰۷ ) .

بنابراین ، فردی که هنگام «خریداری» اش ، به منزله غلام (برده) بوده ، با گذراندن مراحل تکاملِ تربیتی و پرورشی خود ، پس از هفت سال ، به مقامی دست می یابد که خود نیز «صاحبِ» غلام می‌شود. دقت شود ، به لحاظ ماهیت وجودی ، او «آزاده» نمی شود، بلکه با حفظ موقعیتِ «غلام بودگی» ، تبدیل به غلامی شایسته در «رده سپاهیگریِ» ساختار نظامیِ سامانیان می‌گردد. این «رده»، برای غلامان جایگاه خاصی است که نشان از شایستگیِ موقعیت منزلتی دارد ؛ به مثابه نوعی «آکادمی» در ساختار سیاسی ـ نظامیِ سامانیان؛ که پیشاپیش جایی برایش در نظر گرفته شده بود . بعد از هفت سال ، پس از گذراندن مراحل مختلف ، آنکه از این آکادمی فارغ التحصیل می شد، «غلام سپاهی گری ممتاز» در ساختار نظامی سامانیان بود.

باری ، سلسله هایی همچون سامانیان ، سلجوقیان و غزنویان و … ، با اتکاء به جمعیت قابل توجهی از «غلامان سپاهیگر»ی که برای خود فراهم کرده بودند ، قدرت سیاسی خویش را از حمله «فئودالهای بزرگ هم قبیله »ای خود در امان ‌داشته بودند . این سیاستی بود که در ایام ملوک الطوایفی و سازمان اجتماعی و سیاسیِ حکومت های مبتنی بر قبیله گرایی ، بسیاری از سلاطین و امرا ناگزیر به استفاده از آن بودند. به عنوان مثال آل بویه ، غلامان لازم برای ساختار نظامیِ خود را در خردسالی خریداری می کردند و آنها را به تدریج مطابق با سلحشوریهای مورد نیاز تربیت می‌کردند. و نظام الملک ، با توجه به شناختی که از کاراییِ سیاستهای سامانیان در «تعدیل قوا» و «مهار قبایلِ مدعی قدرت» (مرکز گریز)، داشته ، استفاده از «غلامان» را در ساختار نظامی و سیاسی به آلب ارسلان و ملکشاه سلجوقی توصیه می کرد . در واقع نتیجه مطلوب از این روش ، را حتی می توان چند قرن بعدتر یعنی در عهد صفویه ، توسط شاه عباس اول هم دید . وی با استفاده از سپاه عظیمی از غلامان با نژادها و قومیت های مختلفی که برای خود گردآوری کرده بود، توانست از ساختار قدرتش، به طور کامل قزلباش زدایی کند ( ۱۰۸) ؛

 

و اما نکته مهم دیگر اینکه در ساختار حکومتیِ سامانیان ، غزنویان و سلجوقیان، علاوه بر به کار گرفتن غلامان و ترتیبت خاص آنان ، در امور نظامی و سپاهی گری ، «غلامانی» هم با ویژگی هایی خاص در دربارها حضور داشتند ، که نماد اقتدار و نیز فراوانی مال و مکنت سلاطین به شمار می‌ آمدند . «علتِ وجودی» این غلامان ، برآمده از دگردیسیِ تدریجی ساختار سیاسی و درباریِ سلاطینی بود که به موازات شکل یافتن قوای نظامیِ قدرتمند برای خود، عرصه جدیدی از «تشریفاتِ درباری» را ـ به عنوان عنصری لازم برای برجسته ساختن اقتدار خویش ـ ، لازم می‌دیدند. در همین رابطه می توان دید که اگر چه ، تمایل به «تجمل و تشریفات» ، از دربار سامانیان آغاز گشت ، اما در دوره غزنویان فزونی گرفت و در دربار سلجوقیان به حد کمال خود رسید ( ۱۰۹) . اکنون «تجملات و تشریفات» ، به موقعیتی برای «جلوه گری» تبدیل می گردد تا با اغراق گویی همراه ‌شود : به مثابه مراسمی آیینی از فر و شکوهِ اقتدار سلطان ؛ در اینجا آنچه اهمیتی هستی شناسانه پیدا می کند ، تأکید بر «انبوهی ـ در ـ جزئیات» است.

به عنوان مثال، هنگامی که شاه با انبوهی از غلامانش در مراسمی رسمی ظاهر می‌شد، برای نشان دادنِ اُبهت ، بزرگی و غیر قابل دسترس بودگیِ وی، به جلوه گریِ «غلامان همراهش»، متوسل می‌شدند . گویی ، هر چه جزئیات و ریزه کاری های بیشتری در ظاهر غلامان به نمایش درمی آمد ، «عظمت و والاییِ» اقتدار سلطان، جلوه بیشتری می‌یافت ؛ «انبوهیِ» غلامانِ یک رنگ (معمولا تیره ) و یک تیپ و توجه بیش از اندازه به پوشاک آنها ، و اصلا تبدیل پوشاک به عرصه ای از تزییناتِ انبوه و نیز به زینت آراستن جنگ افزارها و در نظر گرفتن بسیاری از جزئیات دیگر و به جلوه درآوردن تک تک آنها، در حکم عرصه ای بود برای قدرت نماییِ سلطان ؛ یا شاید مناسب تر باشد بگوییم «میدان اقتدار و فرّوشکوه» سلطان…؛

بیهقی می نویسد : «چون صبح بدمید ، چهار هزار غلام سرایی در دو طرف سرای امارت به چند رسته بایستادند ، دو هزار با کلاه دو شاخ و کمرهای گران … و با هر غلامی عمودی سیمین و دو هزار با کلاه چهار پر بودند و کیش و کمر و شمشیر و شفا و نیم لنگ بر میان بسته و هر غلامی کمانی و سه چوبه تیر بر دست و همگان با قباهای دیبای شوشتری بودند و غلامی سیصد از خاصگان در رسته های صفه بر زر و عمودهای زرین و چند تن آن بودند که با کمرها بودند مرصع به جواهر و سپری پنجاه و شصت بدر بداشتند » ( ۱۱۰ ) .

بنابراین شاید بتوان گفت ، حکومتهای غزنویان و سلجوقیان ، با توجه به ثروت قابل ملاحظه ای که از راه سنگین کردن مالیات و گرفتن خراج به دست آوردند و هم به دلیل فاصله ای که با مردم پیدا کرده بودند ، در ساختار سیاسی و درباری خود، به سوی تمایلاتی کشیده شدند که نیازمندِ به نمایش گذاشتن اقتدارِ درآمیخته به تجملات و تشریفات بود. و در این میان چنانچه ملاحظه شد، «غلامان» عنصری مهم در «نمایشِ جلال و شکوه» سلطان به شمار می‌ آمدند؛ به بیانی در این مقطع از کارکرد غلامان، آنها تبدیل شده بودند به جزئی مهم در قدرتِ به نمایش درآمده شاه . نمایشی که برای اجرایش هزینه ای هنگفت می بایست در نظر گرفته می شد. ابن خلدون، در خصوص پروسه رشد تدریجی چنین هزینه های هنگفتی می نویسد :

«خراج ستانی در آغاز تشکیل دولت به علت کم بودن مخارج دولت و نقصان تشکیلات به زیان مردم نیست و مردم با علاقه کار می کنند و مالیات را می پردازند، زیرا میزان مالیات بسیار ناچیز است و تحلیلی بر مردم نیست. ولی پس از آن که دولت چندی دوام یافت و پادشاهان یکی پس از دیگری به سلطنت ادامه دادند، به تدریج بر تعداد عمال و کارگزاران دیوانی اضافه می شود و مخارج و تشریفات آنها فزونی می گیرد و در نتیجه فرو رفتن درباریان در ناز و نعمت و تقسیم بندی خراج رعایا و کارگزاران و کشاورزان و دیگر کسانی که خراج می پردازند ، می افزایند و بر میزان کلیه تکالیف و تقسیم بندی ها مبلغ بزرگی اضافه می کنند تا عایدی آنان از خراج ستانی بیشتر شود …» (۱۱۱ ) .

اما این فقط سلاطین و امرا نبودند که با استفاده از «غلامان» ، شُکوه و عظمت خود را جلوه گری می‌کردند ؛ رجال و بزرگان نیز در محافلِ عیش و عشرت خویش ، به تقلید از امرا ، علاوه بر کارهای معمول پذیرایی و انجام خدمات مختلفی که توسط غلامان انجام می گرفت ، همواره دسته ای از «غلامان خوبرو»یی در اختیار داشتند که خاص «گرداندن شراب» به مجلسیان بودند . ( ۱۱۲) .

و بالاخره می باید به فساد «غلام بارگی» در دربار برخی سلاطین و امرای ایرانِ بعد از اسلام اشاره کرد ؛ به عنوان نمونه در دربارهای غزنوی، سلجوقی و نیز صفوی ( ۱۱۳) . و ناگفته نماند که ظاهراً به استثنای «سلطان سنجر» هیچکدام از آن سلاطین به جنون و خباثت « غلام کشی» آلوده نبودند. علی اکبر دهخدا از غلامان ترکی خبر می‌دهد که به اشکال مختلف «بازیچه شهوات» امرای عهد سلجوقی بودند. او با ذکر مثال و نامِ غلامان (: جوهر و سنقر که به فرمان خودِ سلطان سنجر به هلاکت رسیدند)، به طور مشخص به توضیح نفسِ ضعیف و عاداتی می‌پردازد که حاکی از روح بیمار و معیوب سلطان سنجر بود : عشق جنون‌آمیز وی به غلامان؛ که نخست مدتی با آن‌ها به سر می‌برد و به عزّت ‌شان می‌رساند، و سپس ناجوانمردانه بی ‌هیچ دلیل و بهانه ای به زیردستان خود فرمان می‌داد تا غلام را به طور فجیعی به قتل رسانند : یورشی غافلگیرانه بر غلام و فرود آوردن ضربات کارد بر بدن او ( ۱۱۴). و اما درباره «غلام بارگیِ» دربار سلاطین و امرای ایران، لازم به یادآوری است که طی تحقیقات انجام یافته ، ظاهرا قبل از اسلام هم ، این عادت در دربار وجود داشته است . چنانچه در عهد پادشاهی داریوش، فرستادن «پسران جوان»، بخشی از خراج سالیانه بوده است . «… در دوره پادشاهی داریوش نیز پسران در دربار مورد توجه بودند، در این دوره بابل و آشور موظف بوند یک ‌هزار قنطار نقره و پانصد پسر به ایران بفرستند» ( ۱۱۵) . به هرحال کار عشق و عاشقی و یا به اصطلاح « شاهد‌بازی » با غلامان، در عهد ترکان سلجوقی ، (حداقل در بین سلاطین و اشراف و درباری‌ها ) به اندازه‌ ای رواج داشت که «بعضی از فُقَها به جواز آن فتوا داده بودند» ( ۱۱۶) ، و همچنین محور مضامین شاعرانه شده بود و شاعران بسیاری نیز از آن استقبال کردند ( ۱۱۷).

تردیدی نیست که از آغاز اسلام ، با توجه به کشورگشایی ها ، رنگ و نژاد برده ها تغییر می کرد. به بیانی اگر در صدر اسلام برده ها عموما از روم و ایران و حبشه بودند ، هنگام شکل یافتن دولت های محلی ، و دست یابی به استقلال و تشکیل ساختارهای سیاسی محلی ، برده هایی که توسط هر کدام از خاندانهای فئودال محلی به بهانه «جنگ در راه خدا و اسلام» ، از سرزمینهای دیگر آورده می شدند ، تغییر می یافت. فی المثل اگر در دوره فرمانروایی های ایرانی (طاهری، صفاری، و سامانیان) ، اغلب ، این برده های ترک بودند که عنصر غالب بردگان به شمار می‌‌آمدند، «در دوره غزنویان ورود برده هندی تشخص بیشتری یافت. زیرا با اسلام آوری مناطق پیرامونی اقامتگاه غزنویان در شرق ، شبه قاره هند تنها سرزمینی بود که جز در مناطق محدودی ، همچنان خارج از حوزه اسلام قرار داشت » (۱۱۸ ). بنابراین در دوران غزنویان، که خود از نژاد ترک و سُنی مذهب بودند ، آنچه در اطراف حکومت شان ، خارج از حوزه اسلام قرار داشت، سرزمین هندوستان بود . بدین ترتیب، اکنون این برده های «هندی»، همراه با صدها فیل مصادره شده ی جنگی و نیز جواهرات گرانبها و افسانه ای هندوستان است که به عنوان «غنیمت» ، جایگاه ویژه ای می یابند. آنهم برای درباری که علاوه بر وظیفه ی آماده کردن تجهیزات جنگیِ انبوه ، موظف به پرداخت هزینه ای سنگین برای تشریفات و تجملات افراطی اش نیز است .

 

وانگهی غلامان و کنیزان «هندی و حبشی» ، نیز در زمان ایلخانیان (قرن هفتم هجری) ، همچنان مورد استقبال بودند . از رشیدالدین فضل الله ، (از بزرگ مالکانِ دوران غازان خان ) ، نامه ای موجود است که در آن از حاکم بصره می خواهد ، تا به عنوان نماینده ی او ، برای ملکش «دویست غلام و دویست کنیزک هندی و حبشی و انواع دیگر غلامان سیاه بخرد و به تبریز بفرستد ( ۱۱۹) . و همینجا بگوییم به طور کلی سیاست مغولها مغایر با بکار گرفتن غلامها در سپاهی و ساختار نظامی بود. نه چنگیزخان و نه هولاکوخان ، (و تشکیل سلسله ایلخانیان در ایران ) و حکومت غازان خان ، به دلیل تعصب خونی و نیز عدم اعتماد به غیر مغول ، تا جای ممکن از غلامان (برده ها) در قلمرو نظامی و سپاهیگری استفاده نکردند. یا اگر بنا به ضرورت ناگزیر به استفاده از آنان شدند ، موقعیتهای حساس و کلیدی را برای خود نگاه می‌داشتند. اما این بدین معنا نبود که در بین مغولها ، بر علیه قدرت حاکم ، عارضه عصیان از سوی هم قبیله ای ها وجود نداشته است ؛ همان عصیان هایی که باعث شده بود تا سامانیان و غزنویان و سلجوقیان و یا بعد تر شاه عباس صفوی ، از بین غلامان برای خود سپاهی نیرومند تشکیل دهند.

 

باری ، غازان خان در اقدامی که نشان دهنده تعصب نژادی وی نسبت به «مغول»هاست ، به خرید «برده های مغولی» اقدام کرد . همانهایی که در جنگها به اسارت گرفته شده بودند؛ رشید الدین فضل الله در جامع التواریخ در این باره می نویسد : غازان خان «فرمود که چگونه شاید که چون اقوام مغول بیشتر از نسل امرای بزرگ اند که در زمان چنگیز خان کوچ داده اند … ایشان را به بندگی به تاژیکان فروشند یا بیشتر به گدایی می افتند. رعایت حقوق آن جماعت و محافظت ناموس را دفع این معانی لازم است؛ چه بدین واسطه ، صلابت و هیبت لشکر مغول که به عیوق رسیده بود می شکند و در نظر تاژیک حقیر می شوند » ( ۱۲۰).

 

جایگاه غلامان در عهد صفویه ، همواره بر یک روال نبوده است . در عهد شاه اسماعیل و همچنین شاه تهماسب ، غلامان، از دایره قدرت ، یا قبیله های قزلباش کاملا بیرون بودند و امکانی برای ورود به سپاه و یا دیوان سالاری نداشتند ؛ به بیانی ، این شاهانِ متقدم (اسماعیل و تهماسب) ، بر خلاف فی المثل توصیه های نظام الملک ، چارچوب نظامی و سیاسیِ خود را بر خود قزلباشان مبتنی کرده بودند . هر چند در دوران شاه اسماعیل ، ستیزهای بین قبیله ای بسیار نامحسوس بود اما در سراسر دوران سلطنت شاه تهماسب ، جنگهای بین قبیله ای از یک سو و نیز ستیز و تهدیدِ حکومت مرکزی ، باعث می‌شد تا حاکمیت و اقتدار شاه تهماسب، ضعیف و ناتوان جلوه کند. اما در دوره متأخر ، یعنی با روی کار آمدن شاه عباس اول ، «غلامان» از نژادها و قومیت های مختلف ، چه در عرصه نظامی و سپاهیگری و چه در عرصه دیوانی و درباری ، به جایگاه ویژه ای دست یافتند و از آنجا که هیچ رابطه ای قومی با قزلباشان (ایلات ترکمنی استاجلو، شاملو ، تکلو، روملو، بهارلو، ذوالقدر ، خنسلو، افشار و قاجار) نداشتند، برای شاه عباس ، به خدمتگذارانی وفادار تبدیل شدند. و وی نیز آنها را مقام و موقعیت می داد. و اما بخش دیگری از این غلامان را شاه عباس به صورت اخته شده ، در مقام خواجه سرا در حرمسرای خویش، مأمور نگهبانی از همسران و معشوقه های خود کرده بود و بعضی دیگر از همین گروه را به عنوان لـله به خدمت گرفته بود تا مسئول تربیتی و پرورشی فرزندان پسر خود و همچنین اطفال ذکور نزدیکان خویش باشند . و البته ناگفته نماند که آنچه این پسران نوجوان و جوان، به دستور شاه عباس ، از ایام طفولیت می آموختند ، کمترین ارتباطی با آمادگی شان برای جانشینی شاه نداشت ( ۱۲۱) . و بالاخره ، پس از مرگ شاه عباس ، با دوران سقوط و اضمحلال تدریجی صفویه مواجه می شویم ؛ در عهد شاه صفی اول ، همین گروه از خواجه های اخته شده (یعنی همان لـله های دوران طفولیت شاهزاده ها ) مناصب حساس و مهمی را به دست آوردند. برجسته ترین آنها «خواجه محبتِ» خزانه دار بود ، که ریش‌سفید حرم و مسئول همه خواجگان سیاه شناخته می‌شد ( ۱۲۲ ). سخن از دوران روز افزونیِ قدرت گیری خواجه سراهاست که رابطه ای معکوس با ساختار سیاسی داشت . و بالاخره در زمان شاه سلیمان و همچنین شاه سلطان حسین، خواجه سراها با همکاری بانوان با نفوذ حرمسراها ، قدرت سیاسی را به طور کامل اندرونی کرده و به «سایه » راندند. وانگهی در زمان سلطنت شاه سلطان حسین، کار این گروه از غلامان، به جایی رسیده بود که احمد آقا، یوزباشیِ غلامان خاصه، می‌توانست بدون نگرانی و واهمه‌ای از مجازات، به وزیر اعظم دشنام و ناسزا گوید. ( ۱۲۳ ) . بنابراین می توان گفت ، در دوران پایانی عهد صفویه ، سرنوشت کشور در دست غلامانِ حرمسراها و یا بهتر است بگوییم بانوان اندرونیِ حرمسراها و خواجه سراهای معتمد آنها بود : صاحب قدرت هایی در سایه که ساختار سیاسی، اقتصادی و نظامی را به نابودی کشانده بودند ؛ و علاوه بر همه اینها، می باید به این دوران پریشانی سیاسی و اقتصادی، اجتماعی و نظامی ، «فساد دربار» را هم اضافه کرد. فسادی که زبان زد سفرا و سفرنامه نویس ها بوده است.

به هر حال ، در ایران تا قبل از مشروطه ، برده داری و حضور برده ها از نژاد و رنگهای متفاوت امری رایج بود . ظاهراً ، پس از تحولات سیاسی و اجتماعی روسیه ورود برده های سفید از روسیه به ایران ، به طور کامل قطع گردید . در حول و حوش همان ایام ، ایران نیز ، البته با تأخیر ، همراه با بسیاری از تحولات مدرن در کشورهای همجوار، قدم به عرصه تحولات اجتماعی و سیاسی گذارد و بالاخره با عبور از انقلاب مشروطه ، ایرانیان توانستند با موقعیتها ، تعابیر و تفاسیر جدیدی از جهان بینی و نحوه زندگی آشنا شوند ؛ در این ساحت جدید ، دیگر به هیچ رو، برای «برده داری» و حضور «غلامها»ی خانگی و یا درباری جایی وجود نداشت . زمانه ، زمانه ی مدرنی بود که اگر جریان مترقیِ ایرانی (اعم از روحانی و غیر روحانی) خواهان پیوستن به آن بودند ، می بایست خود را از «بند» عادتهای تاریخیِ ماقبل مدرن خود می‌رهاندند…؛ بالاخره ایران نیز در سال ۱۳۰۷، عملا توانست قانون منع برده داری را از مجلس شورای ملی بگذراند. حمایت از قانونی که توسط گروههای مترقی ، در سالهای نخست حکومت رضا شاه، به تصویب رسید.

 

منابع :

۱۰۱. تاریخ ایران ، از دوران باستان تا پایان سده هجدهم میلادی ، تألیف ن. و پیگولوسکایا ، آ. یو . یاکوبوسکی ، ل. . و. استرویوا ؛ ترجمه کریم کشاورز ، تهران : انتشارات پیام ، ۱۳۵۴ ، ص ۱۵۰

۱۰۲. بارتولد ، جلد اول ، ص ۴۷۶ ؛ باسورث . تاریخ سیستان . ص ۶۴ ـ ۶۵؛ برگرفته از کتاب جایگاه سیاسی غلامان در تاریخ ایران ؛ بشرا دلریش . ـ تهران : نشر هزار ، ۱۳۹۲ ، ص ۵۲

۱۰۳. تاریخ ایران ، از دوران باستان تا پایان سده هجدهم میلادی ، تألیف ن. و پیگولوسکایا ، آ. یو . یاکوبوسکی ، ل. . و. استرویوا ؛ ترجمه کریم کشاورز ، تهران : انتشارات پیام ، ۱۳۵۴ ، ص ۱۸۴

۱۰۴. ابن اثیر ، ج ۷ ، ص ۵۰۳ ـ ۵۰۲ ، از بشرا دلریش؛ جایگاه سیاسی غلامان در تاریخ ایران، نشر هزار ، ۱۳۹۲ ، ص ۵۴

۱۰۵. تاریخ بیهقی ص ۱۲۱ ـ ۱۲۲ و ۱۳۷ ؛ از بشرا دلریش ، جایگاه سیاسی غلامان در تاریخ ایران، نشر هزار ، ۱۳۹۲، ص ۲۲۱

۱۰۶. تاریخ بیهقی ص ۱۲۱ ـ ۱۲۲ و ۱۳۷ ؛ از بشرا دلریش ، جایگاه سیاسی غلامان در تاریخ ایران، نشر هزار ، ۱۳۹۲، ص ۲۲۳

۱۰۷. نظام الملک ، سیاست نامه، ص ۱۰۹ ـ ۱۱۰ ؛ از بشرا دلریش ، جایگاه سیاسی غلامان در نتریح ایران ، بشرا دلریش ؛ نشر هزار، ۱۳۹۲، ص ۱۷۷، ۱۷۸.

۱۰۸. روحی زهره ، اصفهان عصر صفوی، سبک زندگی و ساختار قدرت، امیرکبیر، ۱۳۹۷

۱۰۹. راوندی ، مرتضی ؛ تاریخ اجتماعی ایران ، انتشارات امیرکبیر ، ۱۳۶۷ ، جلد چهارم، بخش اول ، ص ۶۵

۱۱۰. تاریخ بیهقی ، تصحیح فیاض ، برگرفته از تاریخ اجتماعی ایران ، مرتضی راوندی، امیرکبیر، ۱۳۶۷، ج ۴ ، بخش اول ؛ ص ۴۴۸

۱۱۱. مقدمه ابن خلدون اندلسی، ترجمه محمد پروین گنا بادی ؛ از مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران ، انتشارات امیرکبیر، جلد ۴، بخش دوم ، ص ۹۴۲

۱۱۲. راوندی ، مرتضی ؛ تاریخ اجتماعی ایران ، امیرکبیر ، ۱۳۶۷ ، جلد چهارم، بخش اول ، ص ۷۵

۱۱۳. روحی زهره، تن بارگی در عهد صفویه، انسان شناسی، ۱۳۹۸

۱۱۴. دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۳۵، ج ۳۶، ص ۲۷۴.

۱۱۵. قائمیان ، بی تا؛ برگرفته از راوندی ، تاریخ اجتماعی ایران، انتشارات امیر کبیر جلد ۷ ، ص ۳۷۶، ۳۷۷

۱۱۶. دهخدا، لغت نامه دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۳۵، ج ۳۶، ص ۲۷۴.

۱۱۷. راوندی، مرتضی؛ تاریخ اجتماعی ایران، امیرکبیر، ۱۳۸۶: ج ۷، ص ۳۷۶ـ ۳۷۷.

۱۱۸. دلریش، بشرا؛ جایگاه سیاسی غلامان در تاریخ ایران . ـ تهران : نشر هزار ، ۱۳۹۲ ص ۵۵، ۵۶.

۱۱۹. راوندی ، مرتضی ؛ تاریخ اجتماعی ایران ، امیرکبیر ، ۱۳۶۷ ، جلد چهارم، بخش دوم ، ص۹۳۸ .

۱۲۰. رشیدالدین فضل الله ، جامع التواریخ. ج ۲. ص ۱۴۸۱، از بشرا دلریش ؛ جایگاه سیاسی غلامان در تاریخ ایران، نشر هزار ، ۱۳۹۲؛ ص ۳۳۱ ، ۳۳۲.

۱۲۱. روحی ، زهره ، اصفهان عصر صفوی ، سبک زندگی و ساختار قدرت؛ امیرکبیر، ۱۳۹۷.

۱۲۲. کمپفر، انگلبرت، سفرنامه کمپفر، ترجمه کیکاووس جهانداری، انتشارات خوارزمی ، ۱۳۶۳، ص ۷۵.

۱۲۳. مینورسکی ، سازمان اداری حکومت صفوی ؛ یا تحقیقات و حواشی استاد مینورسکی بر تذکره الملوک ، ترجمه مسعود رجب نیا، با حواشی و فهارس و مقدمه و امعان نظر محمد دبیر سیاقی ، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۸، همان، ص ۱۰۷.

اصفهان ، تیر ماه ۱۳۹۸

بخش ششم مقاله را اینجا بخوانید.

منبع: انسان شناسی و فرهنگ

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما