عباس معارف از موسیقی تا سیاست در میزگردی با حضور علی بیانی و محمدرضا جلالی
|۱۳:۲۶,۱۳۹۸/۱۰/۲| بازدید : 510 بار

 

حقیقت را به هر دوری ظهوری است

محسن آزموده: سیدعباس معارف شخصیتی چند وجهی داشت، همچنان كه اهل فلسفه و حكمت و فقه و اصول بود، شاعری توانمند هم بود و به ادبیات و شعر كهن فارسی تسلطی شگفت‌انگیز داشت. او همچنین هنرشناس و هنرمندی چیره‌دست بود و نه فقط دیدگاهی منسجم و متلائم با نگرش فلسفی در زمینه حكمت هنر داشت بلكه نزد اساتیدی چون محمدرضا لطفی نوازندگی آموخته بود و در این زمینه نیز در حد اجتهاد پیش رفته بود. این سطح از اهتمام و اشتغال به علم و هنر اما او را از حضور در عرصه سیاست و اجتماع باز نداشته بود و همچنان كه در دانشگاه حقوق خوانده بود، نخستین قانون كار پس از انقلاب را نیز به نگارش درآورده بود. چگونه می‌شود یك نفر هم حكمت و عرفان ابن‌عربی بداند، هم نوازنده دو تار و تنبور باشد و هم به حقوق برابر كارگران نه فقط فكر كند كه در عمل در جهت آن بكوشد؟ میزگرد پیش رو در واقع یك همنشینی صمیمانه در مكتبخانه با صفای استاد علی بیانی است در حضور و به لطف ایشان و دكتر محمدرضا جلالی. در این همنشینی عمدتا به وجه هنری و موسیقایی شخصیت مرحوم عباس معارف پرداختیم اگرچه به تناسب و ناگزیر به سایر وجوه شخصیتی او نیز اشاره شد، واقعیت آن است كه درباره شخصیتی كل‌نگر و ذوابعاد نمی‌توان تنها از یك سو نگریست و وجوه دیگر را مغفول گذاشت. استاد علی بیانی هنرمند و موسیقیدان و دكتر محمدرضا جلالی، استاد روانشناسی هر دو از دوستان و همفكران قدیمی مرحوم عباس معارف هستند.

 

*********

 

اگر موافق باشید پیش از ورود به بحث درباره آشنایی خودتان با مرحوم معارف بفرمایید.

علی‌اصغر بیانی: سال اول دانشگاه در دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به واسطه یكی از دوستان با مرحوم عباس معارف آشنا شدم. در آن زمان ایشان هم در دانشكده حقوق درس می‌خواند. این آشنایی جلوی سر در دانشگاه صورت گرفت، ایشان بسیار پرشور بود و در همان دیدار نخست مباحث فلسفی را مطرح كرد و سوالی ایجاد شد كه ایشان با استناد به كتاب شفای ابن‌سینا آن را پاسخ داد. همین موضوع نشان‌دهنده تسلط شگفت‌انگیز ایشان به مسائل و مباحث فلسفی و حكمی بود. خاطرم هست در آن جلسه از نظر فكری بسیار روی هم اثر گذاشتیم اما این تاثیرگذاری بیش و پیش از آنكه عقلی و علمی باشد یك اثر عاطفی بود. البته ظهور و بروز عینی این اثرگذاری در ایشان بیشتر بود به نحوی كه بعدا آقای معارف به شوخی به من می‌گفت، روز اول زیاد من را تحویل نگرفتی! اما پس از آن دیگر به‌ طور مداوم با هم دیدار داشتیم. از پیش از دانشگاه به موسیقی و هنر علاقه داشتم و در هنرستان هنرهای زیبای پسران تحصیل نقاشی و مجسمه‌سازی و نگارگری می‌كردم. همین فعالیت هنری و كار مداوم كه گاهی به ‌طور پیوسته 30 ساعت مدام به طول می‌انجامید، فضای حضور را ایجاد می‌كرد. در حكمت ما معرفت به دو گونه دریافت می‌شود یا حصولی و اكتسابی است یا حضوری و شهودی و قلبی است. ممكن است برای هر كس كه بتواند به آن درجات از شهود برسد، امكان دریافت برخی اطلاعات فراهم آید. ما هم در آن سن و سال نوجوانی به واسطه علاقه و عشق زیاد به نقاشی در حالت حضور دایم بودیم. آن سكوت و حضور دائم پرسش‌هایی حكمی از مبدا و معاد هستی برای ما پدید می‌آورد كه بیش از آنكه زبان گفتنی باشد در دل نهفتنی بود. در چنین حال و هوایی بودیم كه روزی مرحوم معارف به من گفت یك استاد فلسفه دانشگاه تهران در تالار فرهنگ سخنرانی دارد و با هم به آنجا رفتیم. در آن جلسه پیرمردی دیدم كه با عشق و كلام خاصی مطالبی بیان می‌كند كه گویی در عمر ما نهفته است. تقریبا هر چه می‌گفت از سوی ما درك و دریافت می‌شد. من شیفته آن نحوه تفكر به هستی شدم. آن پیرمرد دكتر احمد فردید بود. از آن پس با هم به جلسات دكتر فردید می‌رفتیم. از همان جا متوجه علقه خاطر مرحوم معارف به حكمت و فلسفه شدم. البته ذهن ایشان مسبوق به آثار بزرگان فلسفه و حكمت اسلامی مثل آثار ابن‌سینا و كتاب‌های فقهی و اصولی بود. غیر از مباحث فلسفی با آقای معارف در زمینه هنر و به‌ طور خاص موسیقی نیز علاقه مشترك داشتم. آن زمان تازه سه تار را شروع كرده بودم و بعدا فهمیدم ایشان هم ساز می‌نوازد. خلاصه سوال‌هایی كه برای من در زمینه فلسفه و حكمت مطرح می‌شد را با ایشان مطرح می‌كردم و او نیز با تسلطی كه به منابع حكمی داشت، پاسخ می‌داد. حتی در ارجاع به یك مطلب گاه شماره صفحه و شماره سطر را با دقت می‌گفت. ضمن اینكه ایشان همه مباحث فلسفی را به زبان اصلی می‌خواند و قائل به ترجمه نبود. مرحوم استاد فردید هم چنین بود و معتقد بود وقتی مطلبی ترجمه شود، معنایش تغییر می‌كند. خلاصه این رفاقت و دوستی ما ادامه یافت و بسیار به خانه یكدیگر رفت و آمد می‌كردیم. آشنایی من با ایشان موجب تغییر و تحول جدی در زندگی من شد.

 

محمدرضا جلالی: در سال‌های انقلاب در نتیجه حال و هوای پرشور انقلابی آن روزها و تغییر و تحولاتی كه پدید می‌آید در كلاس‌های درس و بحث یا جلسات سخنرانی اهل علم و متفكران جامعه را دنبال می‌كردم.

 

شما كدام دانشگاه و در چه رشته‌ای تحصیل می‌كردید؟

جلالی: من دانشگاه شهید بهشتی(ملی سابق) رشته روانشناسی می‌خواندم. سال 1359 یك اردوی آموزشی بود و در آنجا دكتر محمد رجبی را شناختم. ایشان كلاس‌هایی ارایه می‌كرد و درس منطق و فلسفه را آقای عباس معارف تدریس می‌كرد. در این كلاس‌ها دوستانی چون دكتر اسماعیلی و دكتر سینایی و بعدها دكتر ایمانی حضور داشتند و به اتفاق سعی كردیم ارتباط‌مان را با مرحوم معارف بیشتر كنیم. بعد از آن سال، ایشان در سازمان آموزش و پرورش و در بخش مربوط به تهیه و نگارش كتاب‌های درسی فعالیت می‌كرد و ما هم به آنجا می‌رفتیم و در جلسات درس و بحث راجع به مسائل مختلف از ایشان درس می‌گرفتیم. بعد از آنكه مشكلاتی به لحاظ سلامت پیدا كرد و به دلیل مسائل قلبی به سختی رفت و آمد می‌كرد بیشتر به منزل آقای معارف می‌رفتیم و دست‌كم هفته‌ای یك جلسه از محضر ایشان استفاده می‌كردیم. گاهی نیز دو روز در هفته ایشان را صبح زود از جلوی خانه‌شان برمی‌داشتیم و به دانشگاه می‌بردیم و گاهی تا پاسی از شب با هم جلسات درس و بحث داشتیم. همچنین از همان سال‌های آغاز دهه 1360 به كلاس‌های مرحوم دكتر فردید می‌رفتیم به خصوص مخالفت‌های فكری مرحوم فردید با برخی جریان‌های سیاسی و فكری دیگر مثل لیبرال‌ها برای ما كه آن زمان افكاری رادیكال داشتیم، جذاب بود.

 

جلسات مرحوم فردید كجا برگزار می‌شد؟

جلالی: معمولا هفته‌ای یك یا دو جلسه در محل انجمن حكمت برگزار می‌شد. یكی‌، دو سال بعد هم كه دیگر نمی‌شد این جلسات را در انجمن برگزار كرد به منزل مرحوم فردید می‌رفتیم البته گاهی نیز ایشان را برای سخنرانی به دانشگاه شهید بهشتی می‌بردیم. مرحوم معارف هم مستاجر بودند و هر یكی‌، دو سال جابه‌جا می‌شدند. بعد از آن جلسات مستمر و ثابت به خانه مرحوم معارف می‌رفتیم. بعدا دوستان پراكنده شدند اما شخصا هفته‌ای یكی‌، دو بار به منزل ایشان می‌رفتم. گاهی تا نزدیكی صبح بحث می‌كردیم. بعد از ازدواج هم همسرم این امتیاز را برایم قائل شده بود كه به منزل استاد معارف بروم و دست‌كم هفته‌ای یك شب با ایشان به درس و بحث مشغول بودم! خلاصه اینكه سعادت داشتم تا آخرین روزهایی كه مرحوم معارف در قید حیات بود به ‌طور مستمر با ایشان ارتباط داشتم.

 

اگر موافق باشید، بحث را با وجه هنری و موسیقایی مرحوم معارف آغاز كنیم. گویا ایشان در نوازندگی مشرب خاصی هم داشتند.

بیانی: مرحوم معارف صاحب نظر بود و نگاه‌شان به همه ‌چیز از جمله موسیقی حكمی بود. در نتیجه از هر كس كه موسیقی را فرا می‌گرفت، دیدگاه و نظرش خودش را نیز اعمال می‌كرد. مرحوم معارف موسیقی دستگاهی ردیف را از مرحوم استاد محمدرضا لطفی آموخت. من هم شاگرد استاد لطفی بودم البته در یك كلاس با هم نبودیم. من سه تار می‌زدم و ایشان تار می‌زد. البته بنده تا حدی تار هم دست می‌گرفتم. خلاصه با هم نوازندگی می‌كردیم. در سال 1362 وزارت ارشاد اولین مراسم سالگرد انقلاب را با عنوان دهه فجر برگزار كرد. به من هم پیشنهاد شد كه در برگزاری این جشن‌ها همكاری كنم. من هم با مرحوم معارف مشورت كردم و برای نخستین بار پس از انقلاب پیشنهاد كردیم كه باید موسیقی جدی خودمان را طرح كنیم. در آن زمان موسیقی به ‌شدت منع می‌شد و حتی سازهای چند صد ساله در وزارت ارشاد شكسته و سوخته شد. در چنین شرایطی ما پیشنهاد كردیم كه موسیقی یكی از اركان این جشن‌ها باشد كه پذیرفته شد. برای برگزاری این جشن‌ها تصمیم گرفتیم، موسیقی را در 3 بخش برگزار كنیم: موسیقی خودمان كه شامل دو بخش بود، نخست موسیقی مناطق و نواحی كه به موسیقی مقامی موسوم است، دوم موسیقی دستگاهی كه رسمی است و در سراسر ایران به گوش می‌رسد و بخش سوم یعنی موسیقی كلاسیك غربی را تشكیل می‌داد. خلاصه با آقای معارف به اتفاق از جهاد سازندگی كمك گرفتیم تا اساتید موسیقی در شهرستان‌ها و روستاها استادان موسیقی محلی را پیدا و به این مراسم دعوت كنیم. البته كار سختی بود. اما به هر حال افرادی را از سراسر كشور پیدا كردیم كه در سال‌های بعد بسیار به كار آمد. اما در سال اول و در مراسم افتتاحیه وزیر ارشاد با سایر مسوولان به محل آمدند بعد از اجرای موسیقی كلاسیك توسط گروه كر، بنا شد دو نفر از استادان موسیقی خراسان قطعاتی عارفانه را اجرا كنند. اما پس از دقایقی وزیر با چند نفر از همراهان مجلس را ترك كردند كه تاثیری بسیار منفی بر استادان موسیقی اصیل و حكمی و الهی گذاشت. اما به هر حال ما كوتاه نیامدیم و سال‌های بعد هم كار را ادامه دادیم.

 

وقتی مرحوم معارف چنین برخوردهایی می‌دید، چه واكنشی نشان می‌داد؟

بیانی: ایشان با طبع بلند و رفیع و درك عمیقی كه داشت، می‌دانست كه این برخوردها نتیجه جهل به موضوع است. ما در همان دوران كتب بزرگانی چون فارابی و قطب‌الدین شیرازی و صفی‌الدین ارموی و عبدالقادر مراغه‌ای و اسحاق موصلی و بخش ریاضی كتاب شفای ابن‌سینا را كه شامل بخش موسیقی است، مطالعه می‌كردیم. مثلا جلد دوم كتاب دره التاج قطب‌الدین شیرازی كه جلد اول آن هنوز در حوزه‌ها تدریس می‌شد درباره موسیقی است. بزرگانی كه نام بردم، همه ضمن آنكه محدث و فقیه بودند، صاحب رسالات و تالیفاتی در زمینه موسیقی هستند. بنابراین واكنش منفی نسبت به موسیقی‌ای كه برآمده از آن اندیشه و تفكر است، نشان‌دهنده جهل امروزی ما نسبت به این نوع موسیقی است.

 

تاثیر آن نگاه حكمی مرحوم معارف در موسیقی چه بود؟

جلالی: اصولا مرحوم معارف به موسیقی در چارچوب آن قالب فكری خودش با آن نگاه حكمی و عارفانه و تاریخی می‌نگریست و می‌دانست كه در این موسیقی وجوهی از نگاه حكمی به نحو جدی حضور دارد. اما برخوردهای اینچنینی با موسیقی گذشته از آنكه از جهل و نادانی نشات می‌گیرد به مخالفت و ضدیت زهاد و فقهای قشری‌ اندیش با عرفان و حكمت انسی نیز بازمی‌گردد. البته چنانكه آقای بیانی گفتند، ما كسانی مثل ملامحسن فیض‌كاشانی از فقها را داشتیم كه نگاه مثبتی به موسیقی داشته‌اند. اما مرحوم معارف می‌دانست كه در دوره جدید در حوزه‌های ما آن روح عرفان‌گونه را بسیاری از فقها ندارند و نگرش‌شان به ‌شدت ضد عرفان و عرفاست. در نقل‌های تاریخ معاصر خوانده‌ایم كه خود آیت‌الله خمینی به دلیل درس عرفان‌شان تحریم می‌شدند. بنابراین با در نظر گرفتن این مجموعه برای مرحوم معارف محرز بود كه در آن جمع نسبت به آن موسیقی غربی و اركستراسیون موضع‌گیری خاصی نباشد اما نسبت به موسیقی كه آن حالت حضور عرفانی را نشان می‌دهد، نگرانی ایجاد شود.

 

به این نكته اشاره كردید كه مرحوم معارف در موسیقی شاگرد مرحوم استاد لطفی بود. می‌دانیم كه مرحوم لطفی غیر از آنكه در زمینه هنر و موسیقی چهره برجسته‌ای بود، گرایش‌های سیاسی خاصی هم داشت كه به ویژه در سرودها و ترانه‌های انقلابی آن سال‌ها بازتاب داشت. آیا موسیقی مورد نظر مرحوم معارف هم واجد این ویژگی‌های سیاسی و اجتماعی بود؟

جلالی: در آغاز انقلاب با توجه به روح زمان گرایش عمده جوانان بیشتر به سمت جریان‌های چپ بود. بنابراین آن دسته از اهالی موسیقی كه نسبت به دیگران به گونه‌ای واگرایی داشتند بیشتر جلوه كردند. البته توانایی‌های موسیقیدان‌هایی چون مرحوم لطفی و استاد ابتهاج و استاد شجریان و... را نیز نباید نادیده گرفت. البته فضای عمومی نیز طالب چنین موسیقی انقلابی‌ای بود. بنابراین لزوما چنین نبود كه موسیقیدان‌هایی كه كار سنتی می‌كردند، چپ باشند. ما موسیقیدانان بزرگی داشتیم كه مواضع دیگری داشتند اما به این دسته بیشتر توجه شد. انتخاب این موسیقی‌ها نیز صرفا به دلیل گرایش‌های سیاسی و مبارزاتی نبود. مرحوم معارف نیز نگاه نظام‌مندی به موسیقی داشت و به چیزهایی كه تاریخی و ملی و با اصالت است، اهمیت می‌داد. در همین معنا موسیقی مقامی تشخص و هویت شناخته‌شده‌تری می‌گیرد. البته قبل از انقلاب بیشتر با تعابیر نه چندان زیبنده‌ای از موسیقی محلی یاد می‌كردند كه نگاهی تا حدودی تخفیف‌گرایانه به این موسیقی داشت. مرحوم معارف این نگاه تخفیف‌گرایانه را به موسیقی مقامی نداشت. ایشان حتی معتقد بود كه تنبور ساز امت واحده است. این نگاه تاریخی را نیز داشت كه وضعیت جامعه به دلیل سوداگری‌های انسانی آشفته است و سیر تاریخ باید به سمت امت واحده به تعبیر مرحوم فردید پس فردا حركت كند. این امت واحده نیز موسیقی خاص خودش را دارد و تنبور بازنمایی‌كننده آن فضاهاست. از این رو هم نگاه هنری و هم نگاه موسیقایی و هم سازی كه مرحوم معارف با آن می‌نواخت، بازنمایاننده قالب فكری و اندیشه او بود. به هر حال كسانی چون استاد بیانی و استاد كیانی موسیقی را به خاطر موسیقی دنبال كرده‌اند و اهل موسیقی هستند اما كار اختصاصی آقای معارف موسیقی نبود، موسیقی را می‌شناخت و در این قالب قرار می‌داد. برای آقای معارف، فراتر از موسیقی یا هنر یك قالب حكمی مهم بود كه همه باید در آن مظروف قرار بگیرند و جهت خودشان را پیدا كنند.

 

بیانی: از آنجا كه نگاه مرحوم معارف به همه ‌چیز تاریخی بود و تاریخ را نسبت خاص عالم و آدم تعریف می‌كرد، می‌گفت بعضی از انواع هنرها حاوی مآثر امت واحده پریروز هستند از جمله موسیقی مقامی. ایشان به خصوص موسیقی خراسان را حاوی این نوع پیام می‌دانست. از دید ایشان در سرآغاز تاریخ نسبت انسان با عالم نسبت خاصی بود و در دوره‌های بعد این نسبت تغییر می‌كند و ما از این نسبت‌ها خواهیم گذشت. اما در آینده بار دیگر به امت واحده خواهیم رسید. از این حیث ایشان نسبت به انواع موسیقی دقت داشت كه آیا در آنها آن نسبت انسان با سرآغاز تاریخ هست یا خیر. زیرا از دید مرحوم معارف این نسبت از همه‌ چیز مهم‌تر است و از آن نسبت است كه همه هنرها ظهور می‌كند. وقتی كه نسبت تغییر می‌كند، هنر هم عوض می‌شود تا به دوره معاصر می‌رسیم. از این حیث حفظ آثار گذشتگان برای اینكه بتوانیم آن ودایع تاریخی را به دست صاحبان اصلی‌اش در آینده برسانیم، ضروری است. ایشان ما را به عنوان امانت‌داران این هنر می‌دانست كه می‌توانیم این ودایع را بشناسیم و به صاحبان آن در نسل‌های بعدی برسانیم.

 

جلالی: مرحوم معارف در خصوص موسیقی دستگاهی نیز همین نگاه نظام‌مند را داشت و تغییراتی را كه از غرب وارد موسیقی دستگاهی ما شده و مسائلی را پدید آورده مثل تغییر فاصله و ایجاد پیش‌درآمد و مساله اركستراسیون، سمفونیك كردن موسیقی، ضروری دانستن نت برای آموزش و... نمی‌پسندید و آنها را با ساختار موسیقی ایرانی مناسب نمی‌دانست. در واقع مرحوم معارف در زمره كسانی قرار می‌گیرند كه با تغییراتی كه مشخصا از زمان مرحوم كلنل وزیری مطرح شد و دیگران به نحوی دیگر دنبال كردند، موافق نبود و مشوق كسانی بود كه این تغییرات دوره جدید را برنمی‌تافتند. نكته دیگر اینكه آقای معارف در موسیقی ما نقش دیگری هم دارند. آن هم این است كه موسیقی‌دان‌های ما كمتر مطالعات نظری گسترده دارند و یا كار پژوهشی در زمینه هنر به نحو عام و موسیقی به شكل خاص كمتر داشته‌اند. البته كسانی هم هستند كه زحمت كشیده‌اند. اما اوج آنها كارهایی است كه مرحوم روح‌الله خالقی در «سرگذشت موسیقی» كرده است. بعد از انقلاب در این زمینه كارهای بیشتری صورت گرفت و یكی از كسانی كه سعی داشته، بازگردند و ضمن شناخت عمیق و گسترده دیرینه‌های موسیقایی مثل فارابی و ارموی و ... با در نظر داشتن آن بنیان‌های علمی و اساسی، به بسط موسیقی بپردازد، مرحوم معارف بود. كتاب شرح ادوار صفی‌الدین ارموی نمونه‌ای از آثار استاد معارف است كه نشان‌دهنده آشنایی عمیق ایشان با سنت نظری موسیقایی ما است. بنابراین از این جهت كه موسیقی ما یك سنت (tradition) دارد نیز كار مرحوم معارف اهمیت دارد.

 

این تلاش مرحوم معارف برای صورت بخشیدن عملی به آن شكل از موسیقی چقدر به‌طور عینی به نتیجه رسید؟ به عبارت دیگر آیا ایشان شاگردانی دارند كه امروز به ‌طور عملی ذیل آن نگاه نظری به موسیقی كار كنند؟

بیانی: مرحوم معارف حكیمی بود كه موسیقی می‌دانست و آرا و افكار ایشان قطعا تاثیر داشته است. اما بحث درباره نحوه این تاثیر یك بحث عمیق تاریخی است. این امری نیست كه توسط چند نفر محقق شود. اول یك شناخت و دركی از حكمت موسیقی لازم است. وقتی این درك و دریافت صورت گرفت، خودبه‌خود محقق می‌شود، این طور نیست كه افراد بخواهند تصمیم بگیرند و یك امر نویی را پدید بیاورند. امر نو خودش باید حاصل شود. افكار ایشان به ‌طور مستقیم یا غیرمستقیم جریان دارد و این جریان زمینه‌ساز تحول در موسیقی آینده ما خواهد شد. البته هنوز آثار عینی كه بگوییم موسیقیدان‌هایی مشخصا آمده‌اند و بر اساس آن نگرش آثاری را خلق كرده‌اند، نداریم. اما من معتقدم این تفكر در زمینه اجتماعی كار می‌كند و فعال است.

 

جلالی: در علم و هنر وقتی دانش و روش مطرح می‌شود، اصلا به این صورت نیست كه یك چیز جای چیزی دیگر را گرفته است. اصلا واقعیت دانش و هنر حیث ایجابی دارد نه سلبی. بنابراین این حركت به این معنا نیست كه یك چیزی باید نفی شود. در روندهای تاریخی اتفاقاتی افتاده و جریان‌های مختلف به موازات هم حركت می‌كنند. درست است كه صبغه اصلی موسیقی ما بعد از وزیری با تغییراتی نسبت به خواسته‌های ایشان اتفاق افتاد و تغییراتی كه او می‌خواست انجام نشد. یعنی حتی وزیری از امثال خالقی نیز ناراضی بود. مرحوم لطفی در گفت‌وگویی با استاد وزیری و همسرشان، از ایشان می‌پرسد كه آیا خالقی خط شما را دنبال كرد؟ مرحوم وزیری با رعایت ادب نسبت به شاگرد باوفای خودش پاسخ احترام‌آمیز می‌دهد، اما همسرشان صریحا می‌گوید كه خالقی راه وزیری را ادامه نداد. بنابراین چنین نیست كه موسیقی ما كاملا بر اساس همان ریل‌گذاری خالقی حركت كرده است. در مورد خط مرحوم لطفی و آقای كیانی و مرحوم معارف نیز چنین است كه ایشان نمی‌گفتند هر آنچه از پیش پدید آمده را باید كنار گذاشت. مهم این است كه چیزی مثل یك امر بدیل (آلترناتیو) یعنی یك رویكرد دیگر با قالب و باور دیگری هم هست و می‌توان از این منظر نیز به موسیقی نگاه كرد. یعنی ما یك روایت شامل و دربرگیرنده برای همه انواع موسیقی نداریم. از این جهت می‌توان گفت خطی كه مرحوم معارف مطرح می‌كرد نیز تاثیرگذار بوده است. اما اینكه یك تفكر در كنار تفكرات دیگر در موسیقی ما پدید آمد، اهمیت دارد و پایه‌های نظری موسیقی ما را توسعه داده و نگاه‌ها را متكثر می‌كند.

 

بیانی: آنچه در نوآوری اهمیت دارد این است كه اولا باید بر اساس ضرورت باشد و ثانیا باید در دل همان امر رخ بدهد، یعنی با ادغام و تمزیج دو امر نامتجانس، هیچ امر نویی پدید نمی‌آید. امروزه چون علم از عمل فاصله گرفته و هنرمند به نحو سابق حكیم نیست و با حكمت سر و كار ندارد و بیشتر به فن هنروری می‌پردازد، نسبت به تعبیر نو و نوآوری دریافت دقیقی وجود ندارد. هنرمندی كه می‌خواهد كار نویی انجام دهد، تصورش این است كه اگر كاری كه تا به حال نشده انجام دهد، نو است. در حالی كه این طور نیست. نو بر اساس یك ضرورت و از دل امر پیشین به ‌طور طبیعی امكان پذیر می‌شود. مرحوم معارف اگر آن نحوه برداشت جدید از موسیقی را نمی‌پذیرفت، به این دلیل بود كه می‌دید دو تركیب ناهمجنس گرد هم آمده‌اند و زاینده نیز نیستند. وقتی اجزای تركیب ناهمسنخ باشند، امر نویی پدید نمی‌آید و چیزی هم كه به وجود می‌آید، سترون و عقیم است و امكان نوزایش دیگری را ندارد و غیرقابل انتقال نیز هست و در جایگاه خودش مستهلك می‌شود.

 

مرحوم معارف را معمولا به عنوان یكی از شاگردان مرحوم فردید در نظر می‌گیرند. اما یكی از ویژگی‌های مرحوم معارف كه او را حتی با استاد فردید متمایز می‌كند، همین ذوابعاد بودن است. در مورد وجه موسیقایی ایشان مفصل بحث شد. اما در كنار موسیقی ایشان شعر هم می‌گفت و به علاوه اهل سیاست نیز بود. در حالی كه مرحوم فردید به این معنا اهل سیاست نبود. همین ویژگی است كه نمی‌توان گفت او صرفا شاگرد فردید است.

جلالی: البته من معتقدم كه مرحوم فردید هم یك رویكرد سیاسی داشت. همه خاطرات مربوط به مرحوم فردید نشان می‌دهد كه ایشان مواضع سیاسی متمایل و نزدیك به چپ داشته است. بعد از رفتن رضاشاه در شهریور 1320 و شكل‌گیری فضای سیاسی نسبتا آزادی كه پدید می‌آید و شكل‌گیری حزب توده و جریان روشنفكری كه عمدتا حول این حزب فعالیت می‌كرد، معدود افرادی هستند كه به حزب توده نمی‌پیوندند، صادق هدایت و مرحوم فردید از این دست هستند. در حالی كه مرحوم فردید به خوبی حزب توده را می‌شناسد و با جهت‌گیری آنها آشنا است. در تمام دوران پیش از انقلاب نیز همسخنی با رژیم شاه ندارد. حتی برخی مخالفان فردید می‌گویند كه او آدمی مستقل بود. البته در اوایل دهه 1350 به تلویزیون می‌آید و این مطالب در روزنامه رستاخیز انعكاس می‌یابد.

 

جلالی: آنجا بحث‌هایی فلسفی صورت می‌گیرد و ایشان جهت فكری خودش را انعكاس می‌دهد. روزنامه رستاخیز روزنامه روشنفكری بود و مصاحبه‌های خوبی می‌كرد. بعد از انقلاب هم همیشه او را با موضع‌گیری‌های تند و حساسیت‌های ظریف اجتماعی و سیاسی می‌دیدم. راجع به جزییات امور هم می‌پرسید. یعنی كاملا در فضا بود. از سوی دیگر مرحوم معارف هم به لحاظ فلسفی كاملا زیر سایه مرحوم فردید نبود. ایشان از طریق مرحوم فردید به همان همسخنی با هایدگر رسیده بود كه استاد فردید رسیده بود. هایدگر فیلسوفی است كه می‌خواسته به فرای مدرنیته برود و از فلسفه غربی عبور كند. از این جهت برای مرحوم معارف جذاب بود و باز به همین لحاظ است كه مرحوم فردید برای استاد معارف جذابیت می‌یابد.

 

اما گرایش چپ مرحوم معارف پررنگ‌تر از مرحوم فردید است.

جلالی: در این حرف تردیدی نیست. اما حرف من این است كه مرحوم معارف به لحاظ فلسفی حتی پیش از آشنایی با فردید و هایدگر، موضع فلسفی داشته است و فلاسفه‌ای مثل ماركس را می‌شناخت. به خاطر دارم می‌گفت وقتی به تهران آمدم دنبال اساتید تراز اول می‌گشتم و سراغ چندین نفر مثل مرحوم آریان‌پور رفتم و در نهایت به مرحوم فردید رسیدم و متوجه شدم ایشان كسی است كه من می‌خواهم. البته قبول دارم كه هر یك از ایشان شؤون متفاوت با دیگری دارند. مثلا مرحوم معارف وجوهی چون شعر و دانش سیاسی و دانش اقتصادی و دانش فیزیكی و دانش تاریخ ادبیاتی برجسته‌ای داشت. منتها روی آوردن به فلسفه در معارف، مثل روی‌آوری او به موسیقی و سیاست است و همه اینها یك پس زمینه عدالتخواهانه و برابری‌جویانه دارد. خودش از تعبیر idea force یعنی یك محرك ذهنی یاد می‌كرد. من به ایشان می‌گفتم این تعبیر شبیه تعبیر جالب frame of orientation، یعنی ساختار جهت‌مندی اریك فروم است. در نظر داشته باشید كه اریك فروم نیز متفكری نوماركسیست و از بنیانگذاران نظری مكتب فرانكفورت است. مراد فروم از این تعبیر نگرش به هستی و جهان و انسان و مناسبات انسانی بود و فروم در همین بستر هم بر آزادی، هم بر ایمنی و هم بر برابری تاكید می‌كند. مرحوم معارف نیز همین نگاه را داشت و با توجه به همین دیدگاه سراغ آدم‌ها و احزاب و گروه‌ها و وجوه فكری مختلف می‌رفت. بشر دو حساسیت انگیزشی دارد، یكی گرایش به برابری و توزیع ثروت و دیگری گرایش به توزیع قدرت و آزادی. حساسیت به گرایش اول بیشتر به سمت اندیشه‌ها و رویكردهای برابری‌جویانه می‌رود در حالی كه گرایش به توزیع قدرت به سمت دموكراسی و تكثر و تفرد می‌رود. در مرحوم معارف گرایش عدالت‌خواهانه سیطره داشت. بنابراین بیشتر به اندیشه‌های چپ گرایش داشت. ایشان یك نگاه تاریخی داشت و معتقد بود كه روند تاریخی با سوداگری آغاز شده و انقطاع ایجاد كرده و طبقات را پدید آورده و آن تاریخ مبارزات طبقاتی را در تفكر خودش جدی می‌گرفت. مرحوم فردید هم در آن دوره‌ها این نگاه را مطرح می‌كرد. البته به منابع دینی و حكمی و فلسفی و فقهی و حدیثی به ‌طور وسیع ارجاع می‌دادند. مرحوم معارف تقریبا عموم آثار فقهی و حكمی و اصولی و حدیثی را می‌شناخت و روی آثاری چون الاستبصار و تهذیب و من لایحضرالفقیه و... كار می‌كرد.

 

همین نكته اخیر نشان‌دهنده آشنایی عمیق مرحوم معارف با سنت ما است.

جلالی: البته سنت نزد ایشان به معنای هایدگری یعنی پتانسیل‌های امكانی برای حال و آینده مطرح بود. ایشان معتقد بود كه روشنفكران هم نسبت به سنت آشنایی ندارند و در سیستم‌های غربی محو هستند. ایشان می‌گفت من 10 تا آیه می‌آورم كه صراحتا می‌گوید سرمایه‌داری و تمركز ثروت درست نیست؛ كسانی كه مخالفند یك آیه خلاف آن بیاورند. مدام آیه 7 سوره حشر را برای من می‌خواند كه: «كی لا یكون دوله بین الاغنیا منكم» و می‌گفت این آیه تصریح می‌كند كه ما نمی‌خواهیم تمركز ثروت اتفاق بیفتد. البته فضای آن زمان هم در این گرایش‌های ایشان موثر بود.

 

بسیاری از شاگردان فردید به‌طور مشخص وارد قدرت و سیاست شدند. مرحوم معارف این ویژگی را نداشت و كار خودش را می‌كرد و اهل ورود به سیاست نبود. همچنین مرحوم فردید فرد بسیار تند و تیزی بود و تعابیر تند و ستیزه‌جویانه‌ای به كار می‌برد، اما این ویژگی در مرحوم معارف كمتر است.

 

جلالی: دقیقا همین طور است؛ هیچ ‌وقت از مرحوم معارف تندی و هتاكی ندیدیم. ایشان حتی در جمع‌های كوچك هم به كسی پرخاش و تندی نمی‌كرد.

 

بیانی: در مورد ورود به حوزه سیاست هم به ایشان پیشنهادهای بسیار زیادی صورت می‌گرفت.

 

جلالی: من درباره رابطه ایشان با قدرت به یاد این مضمون حافظ می‌افتم كه می‌گوید: از ثبات خودم این نكته خوش آمد كه ز جور/ در سر كوی تو از پای وفا ننشستم. اتفاقا خود مرحوم معارف خودش نیز این شعر را بسیار دوست داشت. ایشان هیچ ‌وقت بدون محور عدالت با قدرت مماشات نكرد. هیچ ذوق و شوقی برای پست و مقام نداشت. اما همواره نگاهش به عدالت و برابری بود. اگر وزیر یا كسی می‌گفت طرحی بنویسید، كمك می‌كرد. به خصوص در دولت جناب مهندس موسوی طرح قانون كار را نوشت. با این حال خودش هیچگاه درگیر شغل و پست نمی‌شد و این امور هیچ جاذبه‌ای برایش نداشت و بسیار اهل قناعت بود.

 

به لحاظ زندگی شخصی چطور بود؟ آیا ازدواج كردند؟

بیانی: خیر ازدواج نكردند؛ مرحوم معارف از خانواده‌ای اهل علم بودند. پدر ایشان حقوقدان و بسیار باسواد بود و از 8 - 7 سالگی او را در سمنان نزد اساتید آنجا فرستاد. مادر ایشان هم تحصیلكرده بود و در طبابت مامایی خوانده بود.

 

گرایش‌های مذهبی به چه صورت بود؟

بیانی: بله. حتی در ایامی كه ایشان بیماری سخت داشتند، از او خواهش می‌كردم كه روزه نگیرید و برای شما ضرر دارد، اما ایشان سخت به این موضوع التزام داشت. اصولا پایه و اساس تفكر ایشان قرآن بود.

 

جلالی: البته نگاه مذهبی مرحوم معارف از دریچه نگاه عرفانی بود، نه دریچه مثلا فقهی.

 

بیانی: البته ایشان به فقه هم تسلط داشت.

 

جلالی: بله؛ اما فقه را فقه اصغر می‌دانست و عرفان را فقه اكبر می‌دانست. اما بحث من این است كه رهیافت ایشان، مشرب رندی و عارفانه و قلندری بود. به تعبیر روشن حضرت حافظ: حافظ از مشربِ قسمت گله ناانصافی‌ست/ طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس. بنابراین مذهبی بودن مرحوم معارف به معنای خشك‌اندیشی و تعصب نبود. در اقسام چهارگانه اندیشه حكمت مشایی و حكمت اشراق و اندیشه كلامی و تفكر عرفانی، حكمت انسی و عرفانی را به سایرین ترجیح می‌داد و می‌گفت افلاطون برای آن جامعه تمنای محال می‌كرد. او حكمت انسی را به كلام ارجحیت می‌داد. اما در اندیشه‌های فلسفی به جریان‌های فكری كه گرایش به برابری و عدالت‌خواهی داشتند، گرایش آشكار داشت. حتی این اندیشه‌ها در شعر او نیز بارز است. حتی لفظ كارگر برای ایشان بیشتر از ما جاذبه داشت. او معتقد بود برخی متفكران ممكن است منابع فكری ماتریالیستی داشته باشند، اما امكان دارد كه ناخودآگاه رو به سوی آن حقیقت دارند. از این رو با مشرب‌های فكری سوسیالیستی و ماركسیستی مخالفت نداشت و فكر می‌كرد اینها جهت برابری را دنبال می‌كنند. حتی دیالكتیك را در سیر اختصامی عرفان بحث می‌كرد. همچنین معتقد بود كه آن نگاه تاریخی در خود قرآن هست و تاریخمندی اقتضای تفكرهای شرقی است. اما معتقد بود كه ماتریالیسم زهر بورژوازی در ماركسیسم است و ربطی به آن ندارد.

 

آقای بیانی به نظر شما اهمیت حضور كسانی چون مرحوم معارف در عرصه موسیقی چیست كسانی كه صرفا به كار عملی در موسیقی نپرداخته‌اند، بلكه گذشته از آشنایی عمیق با مباحث نظری موسیقی، به نحو عام‌تر هنر و حكمت را نیز در نظر داشته‌اند و در حوزه‌های سیاسی و اجتماعی نیز دستی داشته‌اند؟

بیانی: من تحقیقاتی در زمینه موسیقی و معماری و موسیقی و نقش و... انجام داده‌ام و به این نتیجه رسیده‌ام كه یك حقیقت وجود دارد كه از مجلاهای متعدد به اشكال و صور مختلف ظهور پیدا می‌كند. یعنی حقیقت مجلاهای مختلف می‌خواهد كه می‌تواند قالب‌های مختلف داشته باشد. این مجلا از جمله می‌تواند رنگ باشد، می‌تواند موسیقی باشد، می‌تواند معماری باشد و ... حجم‌ها، نسبت‌ها، فواصل و اصوات می‌توانند مجلای تجلی حقیقت باشند. در تحقیقات خود درباره نقش و موسیقی به این نتیجه رسیدم كه اگر در یك دوره خاص، موسیقی آن دوره به صورت نقش بیان شود، تبدیل به همان نقشی می‌شود كه در آن دوره توسط دیگران كشف یا طراحی شده است. بنابراین ضرورت اینكه یك نفر كه به موسیقی می‌پردازد، حتما باید به حكمت و امور نظری عنایت داشته باشد، در این است كه بداند سرچشمه این موسیقی از كجاست و سیر تطور آن چگونه بوده است. وقتی این را بشناسد، راه را درست می‌رود و وقتی نداند، بر اساس استنباط شخصی و حسی حركت می‌كند. امروزه متاسفانه در دانشگاه‌ها هنر را بیان احساس می‌خوانند. در حالی كه در فرهنگ ما عكس این نگرش هست. حضرت مولانا می‌فرماید: خاك زن در دیده حس بین خویش/ دیده حس دشمن عقل است و كیش// دیده حس را خدا اعماش خواند/ بت پرستش گفت و ضد ماش خواند. اگر هنر را بیان احساس بدانیم، آن را تقلیل داده‌ایم، زیرا هر گونه واكنش احساسی انسان نسبت به امور، نوعی بیان احساس است و هیچ ارزشی ندارد. هنر را نباید در حد بیان احساس تنزل داد. بنابراین اولا باید بدانیم هنر چیست و رجوعش به چیست و تا جایی كه می‌توانیم به ذاتش نزدیك شویم، برای نزدیكی به ذات آن نیز باید حكمت بدانیم. زیرا حكمت علم به اعیان و ماهیت اشیا و عمل به مقتضای آن است. اگر كسی نتواند این سیر را طی كند و به آن عوالم و ساحت‌ها وارد شود، چگونه می‌تواند محاكات از چیزی بكند كه هیچ‌وقت مشاهده‌اش نكرده است. هنر یعنی فضیلت و فضیلت برای كسی است كه بتواند از ساحتی به ساحت دیگری عبور كند و مشاهدات خودش را از آن ساحت در ساحت دیگر بیان كند. حضرت مولانا بعد از بازگشت از یكی از سفرهای روحانی‌اش می‌فرماید: ناله تنبور و بعضی سازها/ چیزكی ماند بدان آوازها. یعنی دریافت‌هایی در ساحتی دیگر داشته و حالا برگشته و در ساحت حسی چیزی دیده كه شباهتی به آن حقیقت داشته است. بنابراین هنر و فعالیت هنری بدون عالم حكمت ابتر است و هیچ نتیجه‌ای نمی‌دهد.

 

آقای دكتر جلالی، همین پرسش نهایی را به بیانی دیگر از شما می‌پرسم. چه اهمیتی دارد كسانی كه در حوزه‌های سیاسی و اجتماعی فعالیت می‌كنند با هنر و حكمت نیز آشنایی داشته باشند و به سنت خودمان نیز آگاه باشند؟ اهمیت این ذوابعاد بودن چیست؟

جلالی: انسان موجود تك‌وجهی و تك‌ساحتی نیست و ساحات مختلفی دارد. حتی اگر در یكی از ساحاتش جلوه كند، به معنای این نیست كه ساحات دیگر را ندارد. اگر بخواهم از تعابیر یونگی بهره بگیرم، می‌گویم ممكن است وجه بارز شخصیتی من از حیث اجتماعی باشد، اما وجه درونی شخصیتم گونه‌ای دیگر باشد و معمولا هم عكس هم هست. یعنی اگر ساحت حضوری و بیرونی فرد دنبال علم تجربی و فیزیكی و دقیقه باشد، ممكن است وجه درونی او، شعری و ذوقی باشد. این در همه هست، فقط ممكن است ما به آن وقوف خودآگاهانه نداشته باشیم. مرحوم معارف به این موضوع توجه داشت كه نمی‌شود در ساحت عقل و فلسفه باشیم، اما در ساحت هنر و موسیقی یا در ساحت زندگی روزمره اجتماعی مردم نباشیم. چنان كه گفتیم همه چنین هستند، اما برخی خودآگاهی بیشتری به این موضوع دارند. عشق و شراب و رندی مجموعه مراد است/ چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد. این مجموعه در ایشان جمع شده بود و آنكه همه دارند و نمی‌توانند بیان كنند را می‌گفت. بنابراین در عرصه‌های مختلف به صورت طبیعی حاضر می‌شد و چنین نبود كه مثلا تصنعی به شعر بپردازد. با اینكه خودش دوست داشت با وجه شعری شناخته شود و او را شاعر بدانند، اما وجوه متكثر دیگری نیز داشت و توانایی‌های فراوانی در حوزه‌های مختلف داشت. اما در موسیقی نیز مایلم به نكته‌ای اشاره كنم. بعد از دوره مشروطه، تغییرات فكری و فرهنگی همه حوزه‌ها را متاثر ساخت. در موسیقی نیز تغییراتی پدید آمد. اتفاقات طبیعی كه متناسب با روح زمانه هستند، مفید هستند و می‌شود از آنها استقبال كرد. باید از تندروی‌ها پرهیز كرد. این تندروی‌ها كه نفی موسیقی گذشته ما یا نفی ساخت اصلی موسیقی ایرانی باشد، موفق نشدند. در فضاهای انقلابی نحله‌هایی مثل اندیشه استاد معارف پدید آمد كه با نفی سنت مقابله كند. من اصلا نگاه بدبینانه به وضعیت موسیقی خودمان ندارم و معتقدم موسیقی ایرانی آدم‌های خودش را دارد و حفظ می‌شود و آن قدر قابلیت‌ها و پتانسیل‌ها دارد كه حتی زمانی كه مدافع جدی نداشته، حفظ شده است. ما باید به تعدیل گرایش یابیم. هم كسانی كه به صورت افراطی از جریان‌های جدید دفاع می‌كنند و هم آنها كه خیلی شدید به سمت موسیقی سنتی می‌روند، افراط می‌كنند.

 

بیانی: از آنجا كه نگاه مرحوم معارف به همه ‌چیز تاریخی بود و تاریخ را نسبت خاص عالم و آدم تعریف می‌كرد، می‌گفت بعضی از انواع هنرها حاوی مآثر امت واحده پریروز هستند از جمله موسیقی مقامی. ایشان به خصوص موسیقی خراسان را حاوی این نوع پیام می‌دانست.

 

جلالی: نزد معارف گرایش عدالت‌خواهانه سیطره داشت. بنابراین بیشتر به اندیشه‌های چپ گرایش داشت. ایشان یك نگاه تاریخی داشت و معتقد بود كه روند تاریخی با سوداگری آغاز شده و انقطاع ایجاد كرده و طبقات را پدید آورده و آن تاریخ مبارزات طبقاتی را در تفكر خودش جدی می‌گرفت.

منبع: روزنامه اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما