مصائب فقر فرهنگی / نظام بهرامی كمیل
|۸:۷,۱۳۹۸/۹/۲۳| بازدید : 159 بار

 

نگاهی به ضرورت توسعه فرهنگی و تقدمش بر توسعه سیاسی و اقتصادی

متاسفانه تاكنون اولویت‌ اصلی جامعه و كشور مساله اقتصادی یا سیاسی بوده و مساله و حوزه فرهنگ كمتر دیده شده است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد در اكثر موارد اساس توسعه و پیشرفت هر جامعه بر بنیان‌های فرهنگی آن گذاشته شده است. نه تغییر صرف در نظام سیاسی (انقلاب مشروطه ایران و تجربه دموكراسی در پاكستان و افغانستان) و نه افزایش درآمدهای كشور (كشورهای نفت‌خیز عربی) هیچ‌كدام تضمین‌كننده توسعه پایدار و همه‌جانبه نیست. بدون وجود فرهنگ غنی و سالم، هرگونه توسعه‌ای در بخش‌های سیاسی و اقتصادی با شكست روبرو خواهد شد. تنها كشورهایی به توسعه پایدار اقتصادی و سیاسی رسیده‌اند كه «فرهنگ توسعه» را داشته‌اند. بدون وجود چنین فرهنگی پیشرفت‌های مقطعی در حوزه اقتصادی، تكنولوژیكی، سیاسی و نظامی بیشتر به رشد غدد سرطانی شبیه خواهد بود تا پیشرفتی كه مایه افتخار و سربلندی ملت باشد.

 

وضعیت اقتصادی و سیاسی جامعه در تاریخ معاصر

مردم كشور ما به لحاظ اقتصادی ضعیف‌تر از هند، تركیه یا كره جنوبی نیستند؛ به لحاظ سیاسی هم اگر از این كشورها بیشتر تلاش نكرده‌اند؛ كوشش آنها برای توسعه سیاسی كمتر هم نبوده است. شاهد آن هم، انجام دو انقلاب در یك قرن و وجود هزاران زندانی سیاسی و شهید راه آزادی و عدالت است. اما چرا احزاب در جامعه ما نمی‌توانند كاركردهای اصلی خود را ایفا كنند و حتی در برخی موارد به باندهای مافیایی تبدیل می‌شوند؟ چرا حتی بهترین و مترقی‌ترین قوانین عملیاتی نمی‌شوند و نمی‌توانند جلوی فساد را بگیرند؟ جواب در «فقر فرهنگی» است.

 

چرا فرهنگ؟

جامعه ایرانی زمانی میدان مبارزه شرق و غرب بوده كه اثرات آن تاكنون باقی مانده است. در رویكرد ماركسیستی، برای ساختن جامعه ایده‌آل باید سیاست را در دست گرفت و روابط قدرت موجود را بر هم زد. در رویكرد كاپیتالیستی نیز باید رشد و شكوفایی اقتصادی را دنبال كرد. داروی درد جامعه ما اولویت‌بخشی به هیچ‌كدام از دو بعُد مذكور نیست. بدون توسعه فرهنگی و بالا بردن آگاهی و شعور اجتماعی نه شعار توسعه اقتصادی و نه شعار توسعه سیاسی، پایه محكمی برای پیشرفت پایدار نخواهد بود. حال كه بدیل توسعه سیاسی یا توسعه اقتصادی به دفعات آزموده شده و نتایج لازم را به دنبال نداشته‌اند؛ آیا وقت آن نرسیده كه به توسعه فرهنگی هم اهمیت دهیم؟ اگر كویت، قطر و عربستان را با تركیه، هند و مالزی مقایسه كنیم خواهیم دید درآمد سرانه در كویت، قطر و عربستان بسیار بالاتر از گروه دوم است اما توسعه سیاسی در این كشورها اتفاق نیفتاد؛ زیرا از منظر فرهنگی ارزش‌ها، باورها و ظرفیت لازم وجود نداشته است. پس ساختار بسته را نمی‌توان تنها با رشد اقتصادی اصلاح كرد. چین سه دهه است بیشترین رشد اقتصادی در جهان را داشته است اما هنوز با توسعه سیاسی و حاكم شدن نظام دموكراتیك و رعایت حقوق انسان‌ها فاصله دارد. از طرف دیگر تجربه قدرت گرفتن احزاب راستگرا، جریان‌های پوپولیستی و فاشیستی در اروپا و به قدرت رسیدن ترامپ در امریكا نشان داد پیشرفت اقتصادی موضوعی نسبی است و دموكراسی همیشه نیازمند افراد دموكرات است؛ به سخن دیگر فرهنگ ستون دموكراسی و توسعه سیاسی است.

 

عامل شكست ملت‌ها چیست؟

همان‌طور كه دارون عجم اغلو در كتاب «چرا ملت‌ها شكست می‌خورند؟» نشان داده است مهم‌ترین دلیل فقر و فساد در كشورها به این دلیل است كه نهادهای اقتصادی و سیاسی آنها انحصاری است و مردم در این نهادها مشاركت واقعی و عمیق ندارند. اگر زمینه مشاركت و اعمال قدرت مردم در حوزه «اقتصاد» و «سیاست» فراهم نشود فقر و فساد همه جامعه را فرا خواهد گرفت. هر چند اغلو این مشاركت را نتیجه وجود «نهادها» می‌داند و به اولویت داشتن فرهنگ اعتقاد چندانی ندارد اما این نهادها به‌طور ریشه‌ای در جوامعی تشكیل می‌شوند كه فرهنگ نهادسازی و مشاركت را دارند. انگلستان، ژاپن و آلمان اگر ده‌ها بار هم خراب شوند؛ دوباره خود را می‌سازند زیرا فرهنگ مناسب سازندگی را دارند. اما در جوامعی كه فرهنگ غارت و چپاول نهادینه شده باشد حتی اگر توسعه سیاسی و اقتصادی حاصل شود بسیار ناپایدار و شكننده است. تجربه نشان داده جوامع جهان سومی كه قبل از رسیدن به حداقلی از آزادی سیاسی و آزادی بیان؛ سیاست‌های درهای باز، تعدیل اقتصادی و خصوصی‌سازی را در اولویت قرار می‌دهند در نهایت حكومتی یغماگر یا به گفته داگلاس نورث «كلپتوكراسی» Kleptocracy را به ارث می‌گذارند. زیرا آزادی بیان و شفافیت كافی برای ممانعت از دزدی، رانت‌خواری، اختلاس و فساد دولتی نیست و چنین حكومتی هم منابع جامعه را غارت می‌كند و هم به مرور زمان فرهنگ چپاول را در جامعه نهادینه و همه را دزد می‌كند.

 

از مقدمه بالا نباید نتیجه گرفت كه اصلاح حوزه اقتصاد و سیاست هیچ تاثیری ندارد. هركس در مسیر اصلاح ساختار سیاسی و دموكراتیك كردن جامعه استبدادی فداكاری می‌كند و به احتمال زیاد هزینه بالایی را هم می‌پردازد و هركس كه برای اصلاح ساختار اقتصادی مانند افزایش بهره‌وری و تولید گام برمی‌دارد كارش قابل تقدیر است. فقط نباید فراموش كرد كه بدون وجود فرهنگ مناسب؛ اصلاحات مذكور نهادینه نخواهند شد. با این مقدمه كه «فرهنگ» اساس توسعه سیاسی و اقتصادی است به برخی از «ویژگی‌ها» و «ابزارهای» كار در این حوزه اشاره خواهم كرد.

 

الف) ویژگی‌های حوزه فرهنگ

1- كار فرهنگی زمان‌بر است و سال‌ها و شاید یك یا دو نسل باید عوض شوند تا فرهنگ اصلاح شود؛ البته مشروط به اینكه آن نسل‌ها، قدرت بازتولید سنت‌ها و آداب و ذهنیت خراب خود را نداشته باشند. فرهنگ مانند یك وعده غذایی نیست كه چند ساعته بتوان آن را درست كرد؛ فرهنگ مانند ذائقه است كه سال‌ها طول می‌كشد تا تغییر پیدا كند. فرهنگ عرصه اندیشه، تبادل نظر، بردباری، كار عمیق و بلندمدت است و هیچ‌گاه با تب‌های تند سیاسی و صدور بخش‌نامه و دستوركار اصلاح نمی‌شود.

 

2- كار فرهنگی دستوری نیست و با گفت‌وگو و اقناع انجام می‌پذیرد. اگر در حوزه اقتصاد و سیاست تا حدی امكان برنامه‌ریزی متمركز و دستوری وجود داشته باشد، در حوزه فرهنگ چنین برنامه‌ریز‌ی‌ای بسیار مشكل است و در بسیاری از موارد، دستوری و از بالا به پایین حركت كردن و اجرای سیاست‌های خشك و خشن نتیجه معكوس می‌دهد. به همین دلیل است كه پیشرفته‌ترین كشورهای جهان هیچ‌گاه از سیاست‌های دستوری برای دستیابی به اهداف فرهنگی خود استفاده نمی‌كنند و كمترین قانون و مقرراتی را برای اینكه ارزش‌های فرهنگی چه باید باشند در دستور كار دارند. در كشورهای توسعه‌یافته در حوزه فرهنگ رویكرد تشویقی و ترویجی حاكم است كه به حمایت از فعالیت‌های فرهنگی و آثار هنری مربوط می‌شود. برعكس، در كشورهای توسعه‌نیافته وجود انبوهی از قوانین و سندها و نقشه‌ها در حوزه محتوای ارزش‌ها، باورها و نمادها دیده می‌شود. تجربه دوران قاجاریه و پهلوی نشان می‌دهد چنین نگاه دستوری به حوزه فرهنگ چه نتایجی داشته است. ناصرالدین شاه كه در اثر مواجهه با مشكلات داخلی و خارجی تا حدودی لزوم به اصلاحات را پذیرفته بود اما به مشاركت و اعمال نظر گروه‌های مردمی باور نداشت و رسالت خود را تربیت اهل ایران می‌دانست. به همین دلیل در اولین شماره روزنامه دولتی «وقایع اتفاقیه» نوشته شده است: از آنجا كه همت ملوكانه مصروف به تربیت اهل ایران و استحضار و آگاهی آنها از امورات داخله و وقایع خارجه است.... . رضا شاه پهلوی هم با الگوگیری از روش‌های تبلیغی و تربیتی دوران آلمان نازی، «سازمان پرورش افكار» را در سال 1317 كلید زد. به نظر رضا شاه فكر هم مانند شلغم قابل پرورش است و فقط به تركیب مناسبی از خاك و كود و آب نیاز دارد. به ‌نظر می‌رسد برخی افرادی كه امروز بر «مهندسی فرهنگی» تاكید دارند همین نظر و رویكرد را دنبال می‌كنند. انسان را نباید با مصالح ساختمانی یا قطعات كامپیوتر یا سیلندر و پیستون اتومبیل اشتباه گرفت. انسان‌ها برخلاف مصالح فیزیكی دارای عقل و شعور، اراده و اختیار، قدرت معنا و نیت‌دهی و تاریخمند هستند.

 

نقش حكومت‌ها در توسعه فرهنگی

شاید حكومت‌ها بتوانند بدون نظرخواهی و مشاركت دادن مردم برنامه‌های اقتصادی یا سیاسی خود را برای مدتی پیش برند (مانند شوروی، چین و كوبا) اما برنامه‌های فرهنگی بدون مشاركت و همكاری مردم از پیش شكست خورده است. وقتی فرهنگ را در جایگاه مناسبش قرار دادیم آنگاه سیاست‌های فرهنگی هم دستوری و از بالا به پایین نخواهد بود. این موضوع هر چند بدیهی است ولی به كرات زیر پا گذاشته و به آن كم‌توجهی شده است. پیش رفتن با زور و اجبار در عرصه فرهنگ بزرگ‌ترین اشتباهی است كه یك دولت ممكن است مرتكب شود. نمونه آن در طول تاریخ بسیار زیاد بوده است؛ از كشف حجاب رضاشاه تا اجبار حجاب با روش‌های خشونت‌آمیز، همگی محكوم به شكست هستند.

 

ب) ابزارهای كار در حوزه فرهنگ

1- نقد فرهنگ و جامعه

تا زمانی كه فكر كنیم جوامع دیگر بویی از فرهنگ نبرده‌اند و برترین و والاترین ارزش‌های دنیا در اختیار ماست و «هنر نزد ایرانیان و است و بس»، هیچ‌گاه به پیشرفت پایدار نخواهیم رسید. ناصرالدین‌شاه و مظفرالدین‌شاه قاجار پس از روبرو شدن با دستاوردهای كشورهای اروپایی در این نكته اتفاق نظر داشتند كه اروپاییان از نظر ابعاد مادی مانند علم و تكنولوژی و نیروی نظامی از ما جلوتر هستند اما معتقد بودند از نظر روحی و معنوی (فرهنگی) البته كه ما سال‌ها بلكه قرن‌ها از آنها جلوتریم. به همین دلیل ابتدا در دارالفنون علوم پایه و نظامی مانند شیمی و طبابت راه‌اندازی شد. این در حالی بود كه نظام اداری كشور فاسد، فرهنگ تن‌پروری، گدایی، غارتگری و خرافات همه‌گیر و درباریان هر روز مشغول توطئه‌های جدیدی بودند.

 

اولین گام اصلاح فرهنگ

می‌گویند اولین گام درمان یك معتاد این است كه او قبول كند معتاد است. اولین گام اصلاح فرهنگ موجود نیز آن است كه قبول كنیم این فرهنگ مشكل دارد و بسیاری از مولفه‌های آن باید در زیر ذره‌بین نقد قرار گیرد و آسیب‌شناسی شود. اما به جای «نقد فرهنگ و جامعه» با نوعی «شعارگرایی» در سیاست‌گذاری‌ها روبرو بوده‌ایم كه خود یكی از آفت‌های حوزه فرهنگ است. اگر تعارف را كنار بگذاریم و نقد فرهنگی را بپذیریم آنگاه نمایش نواقص و زشتی‌های فرهنگی كاری ضروری خواهد بود. در كوچه‌های شهرهای بزرگ روی دیوارها پُر است از نوشته‌هایی مانند این كه؛ «لعنت بر كسی كه اینجا آشغال بگذارد»، «پارك نكنید چهار چرخ پنچر می‌شود»، «لطفا بوق نزنید، مردم خوابند» و ... اگر به شهرستان‌های كوچك‌تر بروید از مشكل نگاه داشتن گاو و گوسفند و مرغ و خروس گرفته تا جمع كردن وسایل اسقاطی و آویزان كردن گونی و حصیر پاره به در و دیوارخانه‌ها به این معضلات ‌افزوده می‌شود. به راستی اگر پول نفت به این اندازه نبود كه شهرداری‌ها هر روز خیابان‌ها و كوچه‌های شهر ما را نظافت كنند، آیا ما غرق در زباله نمی‌شدیم؟ آیا در زمستان سر خود را پایین انداخته و متوجه خلط‌های سبز و زرد و قهوه‌ای كه كف خیابان را سنگ‌فرش كرده‌اند شده‌اید؟ آیا به زباله درون جوی‌ها دقت كرده‌اید؟ آیا به فحش‌های تماشاگران فوتبال گوش داده‌اید؟ فرهنگ رانندگی ما كه سرآمد عام و خاص است. دروغ، ریا، چاپلوسی، فخرفروشی و حسادت كه هم در محیط كار هم در محل زندگی و هم در بین خویشاوندان موج می‌زند. فرهنگ كار جمعی، تعهد و مسوولیت‌پذیری ما كه پایین است. صدها سال است كه از خویشاوندسالاری و پارتی بازی رنج می‌بریم. روحیه مدارا و تحمل دیگران در ما اندك است. خود را صاحبنظر در ورزش، اقتصاد، سیاست خارجی، سد‌سازی، خودرو‌سازی، هنر و غیره می‌دانیم. آیا وقت آن نرسیده كه این ضعف‌ها و «زشتی‌های فرهنگی» را به نسل جوان نشان دهیم و از آنها بخواهیم كه مانند ما نباشند؟

 

برای نقد فرهنگی لازم است كه جسارت داشته باشیم و موضوعات را از زوایای پنهان آن بنگریم. برای مثال مُبلّغی مذهبی با اشاره به آموزه «گفتار نیك، پندار نیك و كردار نیك» مدعی می‌شود تمام مكاتب اخلاقی باید كنار بروند! ما ایرانی‌ها بااخلاق‌ترین ملت جهان بوده‌ و هستیم. استادی با اشاره به شعر فردوسی كه «میازار موری كه دانه‌كش است/ كه جان دارد و جان شیرین خوش است»، مدعی می‌شود رعایت حقوق حیوانات را ما به‌ دنیا یاد دادیم.

 

سخنوری با اشاره به شعر سعدی كه «بنی آدم اعضای یك پیكرند/ كه در آفرینش ز یك گوهرند» مدعی می‌شود سنگ نخست سازمان ملل را ایرانی‌ها كار گذاشتند و...

 

خیر! به‌هیچ‌وجه این‌طور نیست. چنین شعر و حكایاتی توصیف وضع موجود نبوده بلكه انتقاد به وضع موجود بوده و گوینده آرزوهایش را بیان می‌كرده است. اینها افعال وارونه هستند. یعنی برای اینكه منظور نویسنده و گوینده را بفهمیم باید آنها را برعكس معنا كنیم.اگر ما حیوان‌آزاری نمی‌كردیم شعری هم در مزمت حیوان‌آزاری سروده نمی‌شد. حتی اگر استثنائا افراد كمی هم سگ و گربه و مورچه را آزار می‌دادند باز هم شاعر ترجیح می‌داد به ‌همان افراد انگشت‌شمار تذكر بدهد. تنها در صورتی‌ كه عده زیادی حیوان‌آزاری كنند؛ شاعر هم به ‌ذوق می‌آید كه بگوید؛ «میازار موری كه دانه‌كش است.»اگر در جامعه‌ای مردم اهل كار و تلاش و از تنبلی و زندگی انگلی بیزار باشند، مصلحان به‌ خودش زحمت نمی‌دهند كه بیایند و بگویند: كار عبادت است. اگر بگویند مردم خواهند گفت: این را كه همه ما می‌دانستیم و عمل می‌كردیم. اما اگر مصلحان ببیند اكثریت جامعه كلاه‌بردار و راحت‌طلبند و به همدیگر می‌گویند كار مال خر است و كار مال تراكتور است و با كار كسی به‌جایی نمی‌رسد و... حتما تشویق می‌شود كه بگوید: ‌ای جماعت نادان مفت‌خور، كار انسان‌ساز است، كار عبادت است.البته ماندگاری این شعر و قصه و روایت‌ها نشان می‌دهد كه مردم دست‌كم در حوزه آرزو و امیال خود خواستار تحقق چنین اخلاقیات پسندیده و شرایط مطلوبی بوده‌اند. اما در عمل چون حاضر به فداكاری و هزینه دادن نبودند همچنان در همان وضعیت ناخوشایند باقی می‌ماندند. برای مثال همیشه در مذمت «دروغ»، شعر و حكایت گفته‌اند و راستی و صداقت را ستوده‌اند. اما فقط در سطح حرف و خیال زیرا كه در عمل نتوانستند آن را محقق كنند.

 

آفت مقدس كردن ویژگی‌های فرهنگی

البته برخی ویژگی‌ها و مولفه‌های خوب و ارزشمند نیز در فرهنگ ما وجود دارد كه باید حفظ شود اما مشكل اصلی و اولویت كار این است كه عناصر و ویژگی‌های زشت فرهنگی شناسایی و حذف شوند نه اینكه با بزرگ كردن چند ویژگی مثبت فرهنگی به كلیت آن فرهنگ قداست بخشیده و آن را توجیه كنیم. چنین قداست بخشیدنی در بزنگاه‌های خاص جامعه را با «شُوك اجتماعی» Social Shock مواجه خواهد كرد. برای مثال ما همیشه تولید و خرید و فروش فیلم‌های سكسی در كشورهای غربی را نشانه فساد و زوال اخلاقی آنها دانسته‌ایم اما بعضا دیده‌ایم كه فیلم غیراخلاقی از یك هنرپیشه كه به‌طور ناخواسته در جامعه پخش شد با علاقه جنون‌آمیزی مشاهده شد كه ما با نوعی دچار شُوك اجتماعی مواجه شدیم. در سال 1389حادثه جان دادن یك جوان در میدان كاج تهران در مقابل چشمان صدها انسان بی‌تفاوت نمونه دیگری از این شُوك‌های اجتماعی بود. آیا تعالیم مذهبی و فرهنگ جوانمردی ایرانیان در خصوص دفاع از مظلوم ایجاد نمی‌كرد حاضران در میدان كاج به كمك قربانی بشتابند؟ هزاران دزدی و اختلاس و پارتی‌بازی كه هر روز می‌بینیم و می‌شنویم نشان می‌دهد اینجا دیگر صحبت از بحران اخلاقی نیست، برخی از ما دچار «فروپاشی اخلاقی» شد‌ه‌ایم.

 

2- آموزش عملی و رفتاری در فرهنگ

كافی نیست به مردم بگوییم اخلاق‌مدار باشند، باید با الگوهای رفتاری به آنها آموزش داد تا رفتار اخلاقی را انجام دهند. اگر موعظه و سخنرانی اخلاقی تاثیر زیادی داشت، جامعه ما با اخلاق‌ترین در جهان بود. برای رسیدن به فرهنگی اخلاقی باید برنامه‌ها و راهكارهای عملی در نظر گرفته شود تا نسل فردا از دوران كودكی آموزش ببیند. از آموزش رعایت حقوق شهروندان، كمك به دیگران و مسوولیت‌پذیری در امور مختلف گرفته تا پرهیز از دروغگویی، رعایت قوانین و داشتن وجدان كاری را باید از خانواده‌ها، مدارس و محله‌ها شروع كرد. همزمان با ارایه سخنرانی و منبر رفتن در مورد اهمیت كار و مضرات بیكاری و برای عملیاتی شدن اقتصاد مقاومتی، روحانیون آستین همت بالا زده و مانند حضرت علی (ع) شغل دوم غیرحكومتی و غیرمدیریتی انتخاب كنند. اگر چند صد هزار روحانی و طلبه‌، آستین همت بالا زده و به كار عملی و یدی هم بپردازند، انقلابی در فرهنگ كار و ارزش شمردن آن ایجاد می‌شود.البته آموزش فرهنگی باید جامعه‌محور باشد. فرهنگ حوزه‌ای عمیق و گسترده است كه فقط با مشاركت نخبگان و مردم اصلاح خواهد شد. به همین دلیل ضروری است تا سیاست‌گذاری‌های فرهنگی به سمت تقویت نهادها و انجمن‌های غیردولتی حركت كند و زمینه مشاركت اجتماعی بیش از پیش مردم را فراهم كند. تجربه تاریخی نشان می‌دهد استالین، مائو، هیتلر و موسلینی كه حكومت‌های‌شان مبلغ فرهنگی دولتی بودند، چیزی جز زوال فرهنگی و گسترش دروغ، تظاهر و خیانت را به ‌بار نیاوردند.

 

3- خودبنیادی و بازسازی شخصیت فرهنگی

خودبنیادی یا خودمختاری Autonomy به معنای توانایی برای تصمیم‌گیری و هدایت خود است. خودبنیادی را باید به صورت طیفی دید كه سر دیگر آن دگربنیادی Heteronomy است. فرد، جامعه یا سیستمی خودبنیادتر است كه خودش به آنچه فكر یا عمل می‌كند باور داشته باشد و در برابر تلاطم‌های بیرونی با ثبات‌تر باشد. خودبنیادی مهم‌ترین مولفه فلسفی و ارزشی مدرنیته است كه رابطه و همپوشانی زیادی با سایر مولفه‌های اساسی مدرنیته مانند عقل‌گرایی، اومانیسم (در دو شكل فردگرایی و جمع‌گرایی)، آزادی، سكولاریسم، دموكراسی و حقوق بشر دارد. نشان دادن جایگاه و اهمیت خودبنیادی در مدرنیته به ما كمك می‌كند تا فهم بهتری از مدرنیته داشته باشیم و همچنین باید ببینیم جریان روشنفكری ایرانی تا چه اندازه با این مولفه فكری و فلسفی آشنایی داشته و آن را در نظریات خود لحاظ كرده‌اند؟ در فلسفه كانت، خودبنیادی یعنی همان بلوغ انسان به نحوی كه بدون قیمومیت دیگران بتواند فكر كند، رفتار كند و اصول اساسی و بنیان‌های جامعه را خود تعیین كند. «روشنگری همانا به در آمدن انسان است از حالت كودكی‌ای كه گناهش به گردن خود اوست. كودكی یعنی ناتوانی از به كار گرفتن فهم خود بدون راهنمایی دیگران و اگر علت این كودكی نه فقدان فهم كه نبود عزم و شجاعت در به كارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگران باشد، گناه آن به گردن خود انسان است. شعار روشنگری این است: «جسارت آن را داشته باش كه فهم خود را به‌كار گیری!»

 

اهمیت احترام به شخصیت خود

بسیاری از مشكلات فرهنگی جامعه از پدیده‌هایی مانند مُدگرایی گرفته تا حسادت، چاپلوسی و دروغ به دلیل ضعیف بودن شخصیت فردی است. در جامعه ما احترام گذاشتن به شخصیت خود چندان رعایت نمی‌شود زیرا بسیاری از ما هنوز صاحب شخصیت نشده‌ایم. شخصیت ایرانی به جای آنكه با فردیت مستقل خودش هستی پیدا كند، تحت‌تاثیر نظر دیگران است و از خود استقلال چندانی ندارد. از منظر جامعه‌شناسی می‌توان گفت «من فاعلی» ایرانیان كه استقلال رای و قدرت اختیار آنان را نشان می‌دهد ضعیف و در عوض «من مفعولی» كه مظهر اعمال قدرت دیگران بر فرد است، بسیار قوی است. بهتر است تعادل بین این دو بعد وجودی انسان ایجاد شود زیرا فدا كردن یكی به نفع دیگری پیامدهای مخربی در پی‌خواهد داشت.

 

طرح ایده‌های نامرتبط به جامعه ایران توسط روشنفكران

گروهی از روشنفكران ایرانی دهه چهل و پنجاه، تنها به منظور تدوین ایدئولوژی انقلابی و تحت‌تاثیر مكاتب نئوماركسیستی مانند نظریه وابستگی، متفكران منتقد فرانسوی و روشنفكران آفریقایی مانند فرانس فانون، بحث‌هایی مانند «استعمار»، «هویت» و «بازگشت به خویشتن» را مطرح كردند كه از اساس در ایران مصداق و معنایی نداشت. این روشنفكران سیاست‌زده، جامعه را دچار بیماری ساختگی كرده و خود برای برون رفتن از آن نسخه پیچیدند. موضوع هویت در سال‌های اخیر بخش عظیمی از فكر، انرژی و سرمایه‌های كشور را صرف خود كرده؛ درحالی كه به نظر می‌رسد اساسا مشكل جامعه ما «هویت» نیست؛ چون هویتی نبوده تا بخواهد احیا شود. مشكل ما «فردیت» است. در جامعه ما هنوز فرد متولد نشده و حقوق او رسمیت نیافته است. تا وقتی ما فردیت نداشته باشیم، هویت هم نخواهیم داشت. نهایتا یك هویت جمعی غالب داریم كه دشمن هر گونه فردیتی است و بهتر است كه اصلا نباشد. در یك كلام باید گفت؛ مشكل اصلی جامعه ما «هویت» نیست، «فردیت» است. باید فرد و حقوق شهروندی او را تقویت كرد؛ نه اینكه با طرح موضوع هویت و «ما»، «ما» كردن آن «منِ» نحیف را نیز نابود كرد.

 

4- فرهنگی بودن ارزش‌ها

فرهنگ باید اساس و پایه ارزش‌های جامعه باشد. شاید در نگاه اول این موضوع بدیهی به نظر برسد اما واقعیت آن است كه بسیاری از ارزش‌های موجود در جامعه ما «ارزش‌های دوپینگی» Doping Value هستند و شالوده فرهنگی ندارند؛ به این معنا كه بسیاری از به ‌ظاهر ارزش‌های جامعه به زور تبلیغات رسمی و به هزینه درآمدهای نفتی به حیات خود ادامه می‌دهند. اگر تنها چند ماه پشتیبانی‌های مالی و تبلیغاتی از این ارزش‌ها قطع شود از آنها چیزی باقی نخواهد ماند. برای مثال سال‌هاست كه ما از درآمد توریسم تقریبا بی‌بهره‌ایم. جدا از بحث‌های مدیریتی مانند ضعف هتلداری و امكانات فیزیكی، سرمایه‌گذاری و اطلاع‌رسانی؛ مشكل اصلی توریسم ایران عدم تحمل عقاید، سلایق، ارزش‌ها و رفتارهای انسان‌های دیگر است؛ به عبارت دیگر این برداشت وجود دارد كه حضور توریست‌ها در جامعه باعث می‌شود بسیاری از ارزش‌ها مستحیل شود و باید برای حفظ آن ارزش‌ها، توریست‌ها را تنها با رعایت همه اصول و ارزش‌ها پذیرفت. البته هر جامعه‌ای بی‌احترامی به فرهنگ و ارزش‌هایش را نمی‌پذیرد اما بین جوامع مختلف درباره اینكه مصادیق بی‌احترامی چیست، تفاوت وجود دارد. در جامعه‌ای كه برای هر رفتار كوچك یك توریست صدها منع و محدودیت وجود دارد، درآمدی از توریست حاصل نخواهد شد. بدیهی است اگر ما توانسته‌ایم چنین ارزش‌هایی را حفظ كنیم به خاطر آن است كه با كمك درآمدهای نفتی از درآمدهای توریسم چشم پوشیده‌ایم. اگر ما روزی از درآمدهای نفتی بی‌بهره شویم آیا هنوز می‌توانیم چنان ارزش‌هایی را حفظ كنیم و آنها را حتی با فقر و گرسنگی و بیكاری پاس بداریم. باید با خود صادق باشیم و بدون تفكر، كلاف سردرگمی از ارزش‌های دوپینگی را به دنبال خود نكشیم. اگر بخواهم ویژگی‌ها و ابزار كار فرهنگی را در یك كلام خلاصه كنم باید بگویم؛ بدون «آزادی» هیچ جامعه‌ای به توسعه فرهنگی نخواهد رسید. احترام به آزادی عقیده و بیان، صبر و شكیبایی در برابر منتقدان و پذیرفتن تفاوت‌ها، شرط ورود به دنیای فرهنگ است.

منبع: روزنامه اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما