میدان‌های بی معنا / دکترمحمدرضا مهدیزاده
|۹:۳۶,۱۳۹۸/۹/۲| بازدید : 83 بار

 

 

امروزه شهرنشینی رشد فراوانی کرده و پیش‌بینی جامعه‌شناسان حاکی از آن است که آینده جهان در شهرها و در دل جمعیت فراوان ساکن در آنها رقم خواهد خورد؛ اما ظهور شهرهای پرجمعیت و گاه کلان‌شهر، و سیطره مصرف و انبوه خلق و شتاب و چرخش و گردش فزاینده، با خود آسیب‌ها و عوارضی در پی دارد که برجسته‌ترینش باخودبیگانگی و تعرض آزادی فردگرایانه و فقدان رضایت شخصی است. این امر ریشه در کیفیت پایین ارتباطات و کنشهای متقابلی دارد که در صحنه این شهرها رقم زده می‌شود یا امکان رخدادشان محو و اندک می‌گردد.

 

انسان‌ها در مکان‌ها و قرارهای شهری‌شده امروز، زندگی را در دو عرصه عمومی و خصوصی به پایان می‌برند و ماهیت سرمایه‌محور شدن فضا و شهر امروزی، آنها را بیشتر فردگرا و دور از کنشها و ارتباطات معنادار و غنی انسانی کرده است. فضای خصوصی با تقلیل به مکعب‌های متراکم و کوچک آپارتمانی به‌شدت از مسکن و خانه کهن، فاصله می‌گیرد و لحظات انفرادی‌اش در احاطه دیوارها و فضای مجازی و نورهای مصنوعی چهاردیوارهای سدواره و آهنین و بتونی‌شده سلول‌های کارگران کندوی سرمایه‌داری، بیش از پیش بی‌معنا می‌شود. اگر این قسمت خصوصی زندگی را با خواب و استراحت و عشق بتوان دوا کرد (گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمردر از برق این زمرد هی دفع اژدها کن) و از پوچی‌اش گریخت، حوزه عمومی بیشترین ناحیه شبانه‌روز انسان‌های شاغل و شهری را به خود اختصاص می‌دهد. بدین ترتیب گام نهادن بر سازه‌ها و ساختمان‌ها و فضاها و انحناهای معمارانه شهری است که بر ذهن و ضمیر و مراودات او سیطره خواهد یافت و آثار زیادی در کیفیت زندگی انسانی خواهد داشت.

 

این معماری فضای شهری‌شده ماست که می‌تواند بر آتش باخودبیگانگی و فسردگی شهری بدمد یا آبی بر آتش و لهیب آلاینده‌های مختلف آن بپاشد. در شهر بیشترین سهم زندگی از آن حرکت و پویایی و جنبش است و در میان سازه‌ها و عوارض شهری، گره‌های ترافیکی بیشترین محلها را برای برخورد و توقف و باهم بودن انسان‌ها فراهم می‌کند. هر چقدر ارتباط و پیوندهای انسانی و کیفی را در شهرها و بین آنها ارتقا بخشیم، ضایعه باخودبیگانگی را هم بیشتر درمان و لوث خواهیم کرد.

 

تلاقی و تعاطی و درنگ و برخورد و آشنایی و در نهایت گفتگوست که بنیادهای یک جامعه آرمانی و ارتباطات مطلوب هابرماسی را فراهم خواهد کرد. در گذشته، عناصر شهری همچون خیابان، کوچه و سهرچهارراه و فلکه و میدان نقش فعال‌تری در فراهم کردن با هم‌بودن‌ها و ارتباطات انسانی داشتند؛ اما همانند مسکن که به تسخیر سرمایه‌داری درآمد، ظاهراً کوچه، محله، گذر و خیابان نیز از معنی تهی و کارکرد اجتماعی و معناآفرین و معنایاب خود را برای ساکنانش از دست داد (امروز چه کسی از تاریخ و گذشته و حتی فضای محل زندگی‌اش هویت و انرژی و غرور و سرزندگی می‌گیرد؟) و اینک شهرها در تسخیر خودروها قرار گرفته و تقاطع‌های ترافیکی بیشترین سهم را در جابجایی انسان‌های ساکنش دارند.

 

شهرهای خودرومحور کنونی، روز به روز و بیشتر از دیروز، به تسخیر آلایندگی صدا و دود و حرکت درمی‌آیند و فضای کالبدی شهری هرچه بیشتر انسان‌ها را از خود واقعی و پرنشاطشان کنار می‌زند. اگر ذات دوران جدید را حرکت و سرعت و جابجایی بدانیم (جان اوری جامعه‌شناس) و فعلا چاره دیگری جز سیلان و حرکت برای جوامع مدرن امروز نداشته باشیم، به جای کناره‌گیری از این پدیده، برای زیستی بهتر می‌توان از آن به نحو انسانی بهره گرفت.

 

در جامعه شبکه‌ای‌شده امروز، اهمیت گره یا نودهای ترافیکی قابل بازیافت و شبیه‌سازی در کنشها و دنیای انسانی نیز هست. تقاطع‌های شهری را اگر بتوانیم از «خودرومحوری» به «انسان‌محوری» سوق دهیم، به این آرمان بیشتر نزدیک خواهیم شد. تقاطع‌هایی که بیشترین ارتباطات انسانی و باکیفیت‌ترین آنها را فراهم کنند، چه بسا بتوانند ماهیت انسانی شهرهای ما را بدان بازگردانند و شاید لازم نباشد راه دوری رویم. تجربه کهن بشری نیز به ما یاری خواهد رساند، دنیای کهن بدون خودرو، بازارهای انسانی و میدان را به عنوان یک تجربه در اختیار ما قرار می‌دهند.

 

از اگورای یونانی و فروم رومی تا میادین «نقطه»شده امروز راه دشورای پیموده‌ایم. آیا در این عنصر شهری و کالبدی زندگی مدنی، رشدی هم حاصل شده است؟ در نقشه‌های کاغذی و ذهنی ما از محیط زندگی، میدان‌ها نقش پررنگی دارند، ولو خودشان نباشند و نامشان بر نقشه‌ها حک شده باشد. شاید اگورای یونانیان و تجربه دمکراسی مستقیم شهری در آنجا، نخستین کارکرد برجای مانده از میدان در تاریخ برای ماست. بازار مکارّه تعیین سرنوشت اعضا و سرها و شهر، در کنار بازار مکاره تعیین وضعیت اشیا و کالاها رقم می‌خورد و اکلسیا و اگورا نقشی پررنگ در تاریخ جهان و مردم می‌آفریدند. ظاهراً اولین تجارب دمکراسی مستقیم و کنشهای انسانی مؤثر در حوزه عمومی (به قول هانا آرنت کنش سیاسی اصیل) در این میدان‌ها شکل می‌گرفته است.

 

اما در سیر مدرنیسم ناقص و غیر درون‌زای ما، نه تنها میدان معنا و نقش خود را از دست داد، بلکه از تقاطع چهاررچند راهگی به مفهوم نقطه‌ای و گره تبدیل شد! در این سیر تحول، ما از میادین برجسته‌ای چون «ارگ تهران» یا «نقش جهان» عصر صفوی که کل مراودات انسانی را حول سیاست (ارگر مقر و ساختمان‌های حکومتی) دین (مسجد) و اقتصاد (بازار) به صورت یکپارچه و کل‌گرا و بدون باخودبیگانگی مفرط امروز (ولو در عرصه نمایش شکوه سلطنتی) سامان و نظم می‌داد، به فلکه‌های عصر مدرنیسم پهلوی رسیدیم. در این دوران که خودرو جایش را در میان ما می‌یافت، میدان‌های کوچک و بزرگ کهن مشابه‌هایی را در نقاطی از شهرها می‌یافتند که دیگر نام میدان برازنده‌شان نبود. آنها فلکه‌ای بودند که باید شیر جریان ماشین‌ها را در حرکت پیوسته و نامنقطع انسان‌ها نظم می‌بخشیدند؛ فلکه‌هایی که گاه سیمای استبداد قجری و محل نظارت و عقوبت چوب و فلکی و قدرت متمرکز شاه را (که میادین قبلی تنها یک صحنه نمایش آنها بود) در تمام شهر بازمی‌نمایاندند، سکوی تنبیه و آیینه بازنمایی قدرت قاهره و جباریت ظل‌الله به خلق‌الله شدند (سکو و فلکه‌ای که در گذر زمان و تبدیل شکل قدرت شاهنشاهی به مشروطه‌خواهی و گذر خودرو از شهر به عاریت میدانگاه گل و سبزه باید می‌شد). حتی اگر فلکه عارضه توخالی مدور نبود و در میانش حوض آب و چمن و مجسمه و محلی برای نشستن و درنگ‌ها و تعاملات انسانی بود، اما این حرکت ماشین‌ها مانع از تداوم و حتی شکل‌گیری کنشها می‌شد. ذات میدان بر توقف و درنگ و ماندن و ذات فلکه بر حرکت و چرخش و رفتن بنا شده؛ زیرا با توقف، ترافیک و معضل رخ عیان می‌کند.

 

اما باز هم این شبه‌مدرنیسم کاملا عاری از عناصر سنتی انسان‌مدار نشده بود. پوسته داخلی (تحدیدگر حوض و فواره‌های آب یا مجسمه عاریتی از غرب) و خارجی فلکه (با مغازها و صحن و رواق‌های بازمانده بازار کهن) پذیرای انسان‌ها بود. برخلاف فلکه‌هایی که مجسمه‌ها چون خیالات غار افلاطونی وسط آنها، انسان‌ها را از بهشت کهن و مثالین دوبار و مضاعف دور می‌کردند یا حوض و فواره مدور داخل میدان و چمن و تک درختان درونش عاریتی نیم‌بند از عکس بهشت آسمانی فروافتاده در این آب بودند و سودای باغ و آب مینوی ایرانی کهن می‌نمودند. فلکه‌های امروز با تمامی این عناصر خداحافظی کرده‌اند.

 

امروز سیر تحول میدان به نقطه و تقاطع ترافیکی، مراحل پایانی خود را می‌پیماید. ما هرچند در کلان‌شهرها دهها عنوان میدان داریم، اما این سازه‌های کهن و تحول‌آفرین شهری (سامان‌بخش تعاملات انسانی و کنش و گفتگو و زیست جهانی بزرگتر و سیاسی در معنای پولیس یونانی) در تغییر به فلکه (و سامان‌دهنده حرکت خودرو و گردهمایی انسان‌هایی در آستانه باخودبیگانگی) همانند پارک‌هایی که اینک به عنوان عاریتی از باغ کهن ایرانی در حال جایگرینی با کارکرد میدان هستند، از هر لحاظ در حال فروکاست به صرف نام هستند؛ میادینی که یا به چهارراه و نقطه مطلق تبدیل شده‌اند و حتی از پوسته آجرین مدور فلکه هم در آنها خبری نیست (مثلا در تهران از چهار فلکه تهران‌پارس، دو فلکه سجادیه و قمر بنی‌هاشم بیشتر نمانده است و میادین توحید، پونک و… چهارراه‌هایی بیش نیستند) یا صرفا به دایره‌ای چندمتری تقلیل یافته‌اند که به دورش فقط خودروها طواف می‌کنند یا نقش پارک‌های امروزین را ایفا می‌کنند.

 

در هر سه حالت، جز نام از میدان کهن چیزی نمانده است. نگینی عاریتی که صرفاً زینت‌بخش فضای شهری است و از سلیمان و انگشتری و بلقیس و هدهدش خبری نیست! نامهایی که در خویش، تاریخ و دنیای انسان‌های زیادی را حمل می‌کنند؛ اما خود نمی‌توانند لحظاتی از زندگی بامعنا و تاریخی را برای ما امروزیان خلق کنند.

 

به نظر می‌رسد اگر گریزی از چنین رشد شهرنشینی نداریم، اما می‌توانیم فضای کالبدی آن را به گونه‌ای طراحی کنیم تا زیست بهتر و بامعناتری رقم بزند و در میان گره‌ها و عوارض شهری که به تسخیر خودرو و خیابان‌های ماشین‌رو درآمده، طراحی فضاهای میدانی برای افزایش توقف و تأمل و گفتگوهای انسانی و رجعت به ایده‌های درون آن برای ما نیز راه چاره خوبی فراهم کند. هرچند پارک‌ها و سالن‌های نمایش و گالری و سینما و تئاتر و… (که جملگی نام غربی‌شان از سرّ ضمیر خبر می‌دهند و یکی از چهار محور هایدگری زمین و آسمان و فانیان و پروردگار در معماری آنها غایب است!) در عصر مدرن برای جبران این عرصه‌ها و توقفگاه‌های انسانی و دامن زدن به گفتگو پدید آمدند؛ اما ایده کلیت‌بخش و کلان‌گرا و عظیم حول میدان است که ساحت‌های انسانی را در تعامل و تقابل و در نهایت کنشی انسانی با تمام حوزه‌های فراگیرنده بشری قرار می‌دهد (انسان+ دین ر سیاستر اقتصاد) و متاسفانه از این ماده خام سنت شرقی، قرنهاست که بهره نگرفته‌ایم. آیا ایده‌ها و زیست جهان پس میدان خواهد توانست عرصه‌ها و میادین نویی برای واگشایی ظرفیت‌های لایتناهی انسانی و رفع باخودبیگانگی و تولید معنا در شهرهای رو به انفجار امروزین ما بگشاید و طرح افکند؟

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما