در باب ضرورت ترجمۀ معنا، نه لفظ / دکتر حسن بلخاری قهی
|۹:۳۰,۱۳۹۸/۷/۲۹| بازدید : 136 بار

 

تأملی در ظرایف ترجمۀ قرآن از دیدگاه مرحومه دکتر طاهره صفارزاده

 

الف) آیا متن مقدس قابل ترجمه به زبانی دیگر است؟ آیا می‌توان معانی خاصی را که در متن یک دین و در قالب الفاظ جای گرفته‌اند از قالب خویش به درآورد و در قالبی دیگر جای داد؟ و اگر چنین کردیم معنا به همان حقیقت ذاتیه خود انتقال می‌یابد یا در متن، این جابه‌جایی دچار نقص یا نقض می‌شود؟

 

این سؤالات به‌ویژه آنگاه اهمیّت مضاعف می‌یابند که دینی در انتخاب زبان یا همان قالب ظهورِ بیان معانی خود، زبانی خاص را برگزیده و بر آن اصرار و ابرام داشته باشد؛ همچون اسلام که در باب زبان عربی به عنوان ساختار ظهور معانی خود چنان اصرار دارد که گویی اگر این زبان وجود نمی‌داشت قرآن نازل نمی‌شد. به آیات زیر دقت کنید:‏

 

‏ «إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»: ما آن را قرآنى عربى قرار دادیم باشد که بیندیشید. (زخرف، ۳)‏

 

‏ «کِتَابٌ فُصِّلَتْ آیَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ»: کتابى است که آیات آن به روشنى بیان شده، قرآنى است به زبان عربى براى مردمى که مى‌دانند. (فصّلت، ۳)‏

 

‏ «وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ، نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ، عَلَى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ، بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ»: و به راستى که این [قرآن] وحى پروردگار جهانیان است، روح‌الامین آن را بر دلت نازل کرد، تا از [جمله] هشداردهندگان باشى، به زبان عربى روشن. (شعرا، ۱۹۵-۱۹۲)‏

 

‏ «وَ کَذَلِکَ أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا وَ صَرَّفْنَا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْرًا»: و این‌گونه آن را [به صورت] قرآنى عربى نازل کردیم و در آن از انواع هشدارها سخن آوردیم شاید آنان راه تقوا در پیش گیرند یا [این کتاب] پندى تازه براى آنان بیاورد. (طه، ۱۱۳)

 

آیات فوق ثابت‌کننده اهمیت زبان عربی‌اند که البته این اهمیت و تأکید ‏ـ به‌ویژه در جهان گونه‌گونی زبان‌ها در حیات بشری‌ـ می‌تواند چنین فهم شود که پیروان این دین می‌بایست زبان عربی را فرا گیرند تا مستقیم از طریق آن به حقیقت معنا واصل شوند، این‌که اغلب فقها، حکم به صحت قرائت نماز به زبان‌های دیگر نمی‌دهند دقیقاً از همین رو است. اما این تأکید و ابرام قرآن، اعلام حرمت مطلق ترجمۀ قرآن به زبان‌های دیگر نیست زیرا اولاً بنا به شریفۀ گرانقدر: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ.»۱ تقسیم انسان‌ها به امت‌ها و ملت‌ها و قبایل مختلف، جعل و وضع الهی است فلذا حیات بشری ناگزیر از تقسیم به امت‌های مختلف و لاجرم زبان‌های مختلف است. ثانیاً غایت این تقسیمِ به امت‌ها و ملت‌ها «لتعارفوا» است: «تا همدیگر را بشناسید.» بنابراین اگر تقسیم انسان‌ها به ملت‌های مختلف، جعل الهی است و غایت آن هم شناخت همدیگر است پس باید میان این امت‌ها و ملت‌هایی که زبان‌های گونه‌گون دارند، ارتباطی برقرار شود (تا شناخت از همدیگر که این نیز جعل‌الهی است تحقق یابد) و این ارتباط قطعاً میسّر نیست مگر از طریق ترجمه.‏

 

لاجرم قرآن در عین حالی که بر عظمت زبان عربی تأکید می‌کند در عین حال گفتگو و مفاهمه را نیز اصل می‌شمارد و گفتیم ترجمه تنها راه ایجاد گفتگو میان ملت‌های مختلف با زبان‌های گوناگون است.‏

 

بنابراین ترجمه یک امر ناگزیر و بسیار سودمند برای آشنایی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها با یکدیگر است. اما نکتۀ مهم و بنیادی رعایت دقیق ضوابط و شرایط ترجمه است ورنه نه‌تنها این ترجمه به مفاهمه نخواهد انجامید بلکه سوءتفاهم خواهد آفرید و نزاع میان ملت‌ها را رقم خواهد زد. این مسأله در باب متون مقدس اهمیت وسیع‌تری دارد.‏

 

ب) مرحومه طاهره صفارزاده در میان آثار سودمندش، اثری دارد با عنوان ترجمۀ مفاهیم بنیادی قرآن مجید، این کتاب در عین ترجمۀ دقیق برخی مفاهیم بنیادی قرآن، به دلیل تسلط آن مرحومه بر اصول و ضوابط نقد، نوعی اثر نقادانه و انتقادی نیز به شمار می‌رود. مرحومه صفارزاده در این کتاب با محور قرار دادن هفت ترجمۀ فارسی از قرآن و چهار ترجمۀ انگلیسی، ترجمه‌های مفاهیم بنیادی قرآن توسط این مترجمان را مورد نقد و بررسی قرار داده و خود ترجمۀ دقیق‌تری را برای مفاهیم بنیادی قرآن ارائه کرده است.‏

 

به عنوان مثال ایشان با ذکر آیۀ «اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ» (آل‌عمران، ۲) ابتدا هفت ترجمۀ فارسی توسط مترجمان مختلف را بیان کرده است. از این هفت ترجمه یکی از مترجمان «الحیّ القیّوم» را ترجمه نکرده و صرفاً به بیان حیّ و قیّوم بسنده کرده است و از بقیۀ مترجمان فقط دو مترجم میان حیّ و قیّوم یا زنده و پاینده «و» نیاورده‌اند، پنج مترجم بدون توجّه به این‌که حیّ قیّوم در آیۀ فوق‌الذکر «و» ترادف ندارد در ترجمه از «و» استفاده کرده‌اند. عین همین خطا را مترجمان انگلیسی آربری، میراحمدعلی، پیکتال و یوسف علی مرتکب شده و از «کاما» که نوعی انفصال حیّ از قیّوم است (مانند «و» در ترجمۀ فارسی) استفاده کرده‌اند.‏ از دیدگاه مرحومه صفارزاده قیّوم صفت حیّ است نه اضافه بر آن یا ادامۀ آن، فلذا ترجمۀ آن به زنده و پاینده۲ غلط است بلکه باید چنین ترجمه شود: زندۀ پاینده یا زنده‌ای که جاوید۳ است‏.‏ این دقت نظر مرحوم صفارزاده به صواب نزدیک‌تر است، زیرا اگر به حقیقت آیه نظر اندازیم قیّومیت صفت مکرر دیگری از حضرت حق در کنار حیات نیست بلکه توصیف مطلق حقیقت حیات حضرت حق است. به عبارتی، حیات حق چنان است که هیچ مرگ و فنایی در آن راه ندارد. قیّومیت نه‌تنها به ابدی بودن حیات اشاره دارد بلکه اشعار می‌دارد حیات بنا به تقابل با موت تعریف می‌شود چون با صفت قیّومیت در باب خداوند به کار رود تأکید بر جاودانگی حیات خداوند است و نیز تأکید بر این‌که ماسو‌ای حضرت او همه فانی‌اند: «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ، وَ یَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُوالْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ»: هرچه بر [زمین] است فانی‏شونده است و ذات باشکوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند. (الرحمن، ۲۷ ـ۲۶)

 

بنابراین حق آن است که قیّوم صفت حیّ ‌باشد نه صفتی در کنار و اضافه بر آن که خود بیانگر نوعی گسست معنایی است.‏

 

مثال دیگر «الرحمن الرحیم» است، در حالی‌که پنج مترجم فارسی «الرحمن الرحیم» را بخشندۀ مهربان معنا کرده و دو نفر نیز اصولاً ترجمه نکرده و ترجیح داده‌‌اند از همان رحمان رحیم استفاده کنند، مرحومه صفارزاده چنین ترجمه کرده‌ است: به نام خداوند نعمت‌بخشندۀ رحم‌گستر، خداوندی که نعمت‌بخشی‌اش از سر لطف و رحم است و مؤمن و کافر هر دو از نعمات الهی او برخوردارند: ‏

 

‏ «رحیم لزوماً و آن‌گونه که در ترجمه‌ها آمده به معنی مهربان نیست، خداوند نسبت به کافر و فاسق و ستمکار رحم دارد نه مهربانی و خداوند رحم را بر ذات اقدس خود واجب مقرر فرموده است. (۶:۵۴) این آیات (۷:۲۳، ۱۱:۴۷ و ۲۷:۴۶) همه از ترحم خداوند بر انسان گناهکار و کافر و جاهل یا سهل‌انگار در عبودیت حکایت دارند و می‌بینیم که رحیم ۹۱ بار در قرآن مجید در همین مقام همراه با غفور ظاهر شده است؛ پس این نام فوق نیکو به نشانه رحم‌گستری خداوند در کنار رحمان، مجموعاً «نعمت‌بخشنده رحم‌گستر معنی می‌دهد که توصیف نام اقدس «‌الله» در آیۀ شریفۀ بسم‌الله الرحمن الرحیم است.» (ترجمۀ مفاهیم بنیادی قرآن مجید، ص ۳۰)‏

 

نکتۀ ظریف دیگر، تأمل مرحومه صفارزاده در باب «والله خیرالماکرین» در آیۀ ۳۰ سورۀ انفال است. «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُالْمَاکِرِینَ»: و [یاد کن] هنگامى را که کافران دربارۀ تو نیرنگ می‌کردند تا تو را به بند کشند یا بکُشند یا [از مکه] اخراج کنند و نیرنگ مى‌زدند و خدا تدبیر می‌کرد و خدا بهترین تدبیرکنندگان است.‏

 

مترجمان فارسی‌زبان «والله خیرالماکرین» را ماهرترین نیرنگیان ترجمه کرده‌اند، برخی نیز بهترین مکرانگیزان. در این میان، دو نفر به جای استفاده از کلمات نیرنگ و مکر از اصطلاح بهترین تدبیرکنندگان و بهترین چاره‌کنندگان استفاده کرده‌اند. مرحومه صفارزاده از تمهیدگری بی‌همتا استفاده کرده است؛ استدلال به حق او نیز چنین است که «مکراندیشی کافران دربارۀ پیامبر گرامی اسلام، بر اثر تمهید منبعث از ارادۀ الهی خنثی شد، پس مکر و مکرانگیزی و مفاهیمی از این قبیل در شأن ذوالجلال‌و‌الاکرام نیست که در ترجمه‌های انگلیسی‌تا حدی رعایت شده است؛‏(Allah is the suprme planner)‏ و نیز شماره ۵ و ۷ [تدبیر و چاره] درست معادل‌یابی کرده‌اند.» (همان، ص ۱۴۳)‏

 

من نیز با مرحومه صفارزاده موافقم، آنچه کافران انجام می‌دهند هرگز در ذات، همچون فعل الهی نیست، ممکن است واژه‌ها در صورت یکسان باشند لکن چنین فعل الهی (گرچه از همان واژۀ مکر استفاده شده است) متفاوت از فعل و کنش کافران است. بنابراین در ترجمه باید با لحاظ کردن این اصل از واژگانی استفاده شود که کنش متفاوت حق در قیاس با کافران را به مخاطب منتقل سازد. این همان معنایی است که راغب اصفهانی در مفردات و ذیل مکر با عنوان مکر محمود و مکر قبیح از آن یاد کرده است.‏

 

در اینجا ذکر نکته‌ای ضرورت دارد: می‌توان این نقد را وارد ساخت که اگر قرآن از اصطلاح مکر استفاده کرده و خدا را ماکر خوانده است چرا ما با پیش‌فرضی چنین که خدا مکرورز نیست، واژه‌ای که خدا، خود برای خود به کار برده را نفی کنیم؟

 

جواب این اشکال اولاً نهفته در مراتب مفهومی و معنایی واژه‌ها (و در اینجا مکر) و فاعلین کنش‌ها است. توضیح این‌که مکر بنا به ذات خود نوعی چاره اندیشیدن است به علاوه بنا به فاعل آن است که سویه مثبت و منفی می‌یابد. فعل مکر توسط خداوند بنا به الوهیت، صورت و نتایجی متفاوت با انجام آن توسط انسان‌ها و به‌ویژه کافران دارد. بنابراین مکر در این آیه، بنا به فاعل تعریف می‌شود و نه ذات یا معنایی که عُرف در شنود آن به ذهن می‌آورد. شکی نیست نیّت حق خیر است. فلذا مکر او نتیجه خیر دارد یا به تعریف مرحومه صفارزاده نوعی تمهیدگری است اما کافران در مکر خود نیّت صالح ندارند فلذا مکرشان نتایج سوء دارد. در اینجا مکر را بنا به فاعل آن معنا می‌کنیم. مکر بنا به فاعل معانی متفاوت می‌یابد و این‌گونه می‌رهیم از آن که فعل مکر را با معنای عرفی آن همزمان به خدا و مکرکنندگان نسبت دهیم.‏

 

در باب ترجمۀ «غنی حلیم» نیز مرحومه صفارزاده نکتۀ بسیار قابل تأمل و درستی دارد. همچون بقیه موارد، مترجمان فارسی ترجیح داده‌اند با استفاده از «و» میان غنی و حلیم فاصله اندازند و در ترجمه بگویند خداوند بی‌نیاز و بردبار است یا بی‌نیاز و حلیم است، فقط یک مترجم با حذف «و» خداوند بی‌نیاز بردبار ترجمه کرده است. این مسأله در مورد ترجمه‌های انگلیسی نیز صادق است آنان نیز با استفاده از کاما (‏,‏) گسست معنایی میان غنی و حلیم ایجاد کرده‌اند.‏ مرحومه صفارزاده با تأمل بر این معنا که این آیه از آیات مربوط به انفاق و حسنات آن است، تأکید می‌کند تمیز و جدایی غنی از حلیم معنا ندارد:‏

 

‏ «در ترجمه‌ها ارتباط بین صفت و موصوف دیده نمی‌شود اما مسلماً این صفات مترادف هم قرار نمی‌گیرند، زیرا جملۀ خداوند بی‌نیاز و بردبار است این پرسش را مطرح می‌کند که بردباری نیازمندان قابل درک است ولی «بی‌نیاز» بردباری‌اش از چه نوع است؟ غنی حلیم در مفهوم قرآنی یعنی: آن خداوند نعمت‌گستری که بدون توقعِ جبران به انسان‌ها، نعمات وافر از هر قبیل عطا می‌فرماید و به ناسپاس‌ها نیز فرصت کافی می‌دهد تا پیش از گرفتاری به بلا (برای فرد) و نزول عذاب (برای قوم و ملت) هدایت یابند و تبدیل به بنده یا بندگان مؤمن شوند، مهلت تأخیر در مجازات را به قول کتب علی نفسه الرحمه و بنا به تقدیر ازلی (کلمۀ سبقت) تا مدت معین جایز مقرر فرموده و بعد از نعمت‌بخشی فوراً به واسطۀ ناسپاسی آدم‌ها، اقدام به انتقام‌جویی و آزار لفظی چنان‌که روال مردم است نمی‌فرماید.» (همان، ص ۱۲۷)‏

 

پی‌نویس:

۱‏. اى مردم ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید، در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست، بى‏‌تردید خداوند داناى آگاه است. (حجرات، ۱۳)‏

۲-‏ ‏the Alive,‏ ‏the Eternal

3. The‏ ‏Eternal live

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما