زنانگی و حِسانیت* ؛ تبارشناسی نیچه از تاریخ فلسفه / زهرا قزلباش
|۹:۴۱,۱۳۹۸/۷/۲۴| بازدید : 150 بار

 

نگاهی به جایگاه زن در آرا و آثار فردریش نیچه به مناسبت زادروزش

خوانش‌های متفاوت و گاه متعارضی كه از فیلسوفان بزرگ می‌شود، امری طبیعی و متعارف در دنیای فكر و اندیشه است. فلسفه نه مرزی می‌شناسد و نه حصری. برداشت‌ها و تفسیرهای مختلف از متون فلسفی امری رایج است و از قضا نیچه نیز یكی از سرآمدن فلاسفه‌ای است كه در مسائل مختلف از آرایش خوانش‌های مختلف پدید آمده است. اما هیچ یك از این خوانش‌ها، حرف اول و آخر را نمی‌زنند و این باب همچنان باز مانده و خواهد ماند.

 

بنابراین هر خوانشی می‌تواند مورد نقد و ارزیابی صاحب‌نظران قرار بگیرد كه یادداشت ذیل نیز از این قاعده مستثنی نیست.

 

گروه «سیاستنامه» روزنامه اعتماد از هر نقدی نسبت به این یادداشت استقبال می‌كند و معتقد است، نه‌تنها نگاه نقادانه به مباحث فلسفی برای اهل آن مفید، بلكه لازم است.

 

به‌طور معمول، تاریخ تفكری كه نیچه گزارش و نقد می‌كند، به طرز ابژكتیو (عینی و واقعی) مردسالارانه و به طرز سوبژكتیو (ذهنی؛ نمادین و هنجارگونه) زن را نیز دربرمی‌گیرد.

 

این تاریخ كه فرجامش در قرن بیستم به نیست‌انگاری منجر شده، محصول تفكرات مردانه‌ای بوده كه نیچه بسیاری تحریفات رخ داده در این تاریخ را از روی عمد «زنانه‌صفت» تعبیر می‌كند؛ یعنی وقتی عقلای ما در جهان، افعال‌شان و تفكرات‌شان را به سبك زنانگی (فریبكارانه، كم‌عمق، احمقانه، حسادت‌گونه...) تحقق بخشیدند، حقیقت دچار تحریف شد و در رأس همه این فیلسوفانِ زن‌صفت، افلاطون جایگاه نخست را داراست. این «زن‌صفتی» كه بیشتر تعبیری از یك صفت اخلاقی است، در اندرونی فیلسوف بزرگ ما افلاطون پا گرفت و او را به جهان ایده‌ها رهنمون ساخت؛ یعنی چیزی آلوده با ترس، گناه، كینه‌توزی و بدبینی به زندگی و شادخواری و حسانیت و آزادی اراده و چیزهای مانند آن. نیچه در اینجا صفات منفی و شاخص زنانگی را به زعم خود به همه تاریخ فلسفه منتسب می‌سازد و «زن شدن» فلسفه و تفكر را چونان بدبختی و سیه‌روزی آن برمی‌شمارد. اما باید توجه داشت كه افلاطونِ زن‌صفت؛ چونان‌كه شوپنهاور، ژان ژاك روسو و روشنفكران آلمانی قرن هجده و نوزده و تا حدی هم گوته، با نیچه‌ای كه بانوی باهوش و فرهیخته و اغواگر روسی لو سالومه از وی با عنوان زن‌صفت یاد می‌كند، تفاوت‌های بسیار دارد و دومی در حقیقت همان نگاه و كاركرد مثبتی است كه نیچه بعدا درباره زنان و تاریخ فلسفه به‌كار می‌برد.

 

دو نوع «زن صفتی» از نگاه نیچه

بنابراین دو نوع «زن‌صفتی» در كاربردهای نیچه مشهود است كه تفاوت‌های آشكار با هم دارند و نیچه همیشه رنجِ حقیقت را با رنجِ زن بودن تشابه می‌بخشد؛ رنجی كه ریشه در امر حسی دارد و خلف سترگ او هگل آن را در قالب هنر حسّیك، چونان شیئی تزیینی به فراموشخانه كلاسیك رمانتیسم (و تهذیب قلمرو فلسفه) گسیل داشت.

 

نیچه ابتدا تاریخ فلسفه را به دلیل دوری آن از امر حسی و دیونوسوسی، كه در حقیقت نتیجه زن‌صفت شدن آن می‌داند، به باد هجو و ناسزا می‌گیرد و می‌خواهد با چكشی عظیم از جنس نژادگی و آزاده‌جانی، تمامی بنیادهای حس‌گریز و معنویت‌جو و ترسو و اصطلاحا پارزیفالی (مسیحی) آن را نابود سازد؛ سپس با الگوی دیونوسوسی خود تلاش می‌كند شرافت را به امر حسی بازگرداند و فلسفه را به یك معنای دیگر، زنانه سازد.

 

 

 

زن بودگی و زن صفتی فیلسوفانه

بنابراین بهتر است برای زن‌صفتی نوع دوم، تعبیر «زن‌بودگی» را به‌ كار ببریم؛ یعنی خصلتِ وجودشناختی زنانه حقیقت و تفكر، كه در تاریخِ مردسالارانه و افلاطونی فلسفه، رنگ باخته بود و همه‌چیز بیش از حد آپولونی (قانونمند؛ قاعده‌مند و احكامی) و زن‌صفت (یعنی پر از ترس، انقیاد، كینه‌توزی، فریبكاری، حماقت، عشوه‌گری و تظاهر) شده بود و نیچه از آن با تعبیر «حساسیت زنانه» یاد كرده، وانگهی تاریخ جدید كه نوعا ابرانسانی و آزاده‌جانی است، بسیار اگزیستانسی و حسّیك است و بنابراین زنانه است و نیچه تجلی این تاریخ زیبای جدید را در گفت‌وگوی شاعرانه زرتشت با زندگی، كه چونان مه‌بانوی دربند‌كننده و اغواگر و جوینده و یابنده توصیف شده، نمودار می‌سازد.

 

 

زرتشت و فرزانگی

در اینجا زرتشت یا به عبارتی نیچه در حال صحبت با «زندگی» است و این بانوی بازیگوش و پرشور را در برابر والاترین خصلت خودش یعنی «فرزانگی» قرار می‌دهد. زندگی به زرتشت نقب می‌زند كه من از فرزانگی تو بیزارم، اما بدون آن نیز عشق به تو رنگ خواهد باخت. این تناقض دردآور میان زندگی دیونوسوسی و عقل (نوس [عقل نظری]، فرونسیس [عقل عملی]؛ سوفیا [حكمت])، رابطه میان زرتشت و زندگی را ویران كرده؛ وانگهی همه آگاهی او از زندگی نیز مدیون عقل است، اما زرتشت دیگر مایل است به خلسه‌ای طولانی در آغوش زندگی برود و فرزانگی را فراموش كند، زیرا در دوران نیست‌انگاری است و همه اینها تقصیر حكمت و فرزانگی است. سپس زرتشت اعتراف می‌كند كه زندگی آینده قادر است كمبودهای عصر خرد و فلسفه و علم را جبران كند و این را بازگشتی جاودانه لازم است و آن جاودانگی نیز زن است. اكنون موقعیت انسان عبارت از دریای بی‌كرانگی است و جهان ژرف است و آینده قطعا چیز دیگری خواهد بود؛ وانگهی زن‌بودگی در معنایی متفاوت‌تر یعنی بی‌كرانگی و جاودانگی.

 

 

حقیقت به‌مثابه زن!

نیچه حقیقت را زن می‌شمارد كه دو دلالت دارد؛ یكی اینكه حقیقت كه به تعبیر هایدگر الثیا (پوشیدگی) است، امری رازآلود و دور از دسترس و چونان گنج مخفی است كه انكشاف و رسیدن به آن قواعد مخصوصی دارد؛ چونان‌كه دست یازیدن به یك زن. از سوی دیگر طبق نظر فلاسفه و مسیحیت، زن به‌مثابه اندام‌وارگی حسّیك و تحریك‌آمیز، منشأ شهوت و گناه و كم‌عقلی است و بنابراین سزاوار دوری جستن و برحذر بودن از آن. از این حیث نیچه به فیلسوفان ما نقب و بسا طعنه می‌زند كه شماها دیگر از حقیقت دم نزنید آقایان! بدین سبب كه ممكن است مثل زن شما را بفریبد و با اوهامات و خیالات سرگرم‌تان كند، به‌قدری كه نتوانید بدان دست یازید! لذا فیلسوفان و اهالی آرمان زهد را تذكر می‌دهد كه حضرت اشرف مراقب باشید به جای حقیقت، در گرداب مهملات نیفتید! زیرا حقیقت مثل زن اجازه نمی‌دهد او را به چنگ آورید! سپس خاطرنشان می‌سازد كه این همه جزمیات فیلسوفان از عصر باستان و كلاسیك تا دوران جدید چه بسا در برابر اصل ِحقیقت، چیزی رنگ‌پریده و دروغین باشند و اصلا و دقیقا همین مورد است كه عامل پوچ‌گرایی و افسردگی دوران جدید بوده است. بنابراین نیچه در جای دیگر به تاریخ فلسفه طعنه می‌زند كه پس از ظهور افلاطون، حقیقت به ایده (تصور) تبدیل و دست‌نیافتنی شده و مشروط به وعده؛ یعنی مسیحی شده؛ و در یك كلام اینكه، حقیقت زن شده است. او در این قطعه از دستور زبان آلمانی نیز كمك می‌گیرد كه در آن واژه تصور (die Idee) مونث است.

 

اما نیچه آرمان زهد را نیز چنین روانكاوی می‌كند كه دلیل غایی و اصلی آن، رهایی از یك شكنجه مهیب است و آن شكنجه روابط زناشویی (جنسی) است كه ابزارش زن است و لذا طبق دوستداران آرمان زهد- یعنی كشیشان و فیلسوفان اخلاق‌مدار و مسیحیان و اقران آنها- زن آلت شیطان است و بنابراین از نظر این عده ازدواج نوعی مسخره‌بازی است. پس نیچه این حالت آرمان زهد را ضدیت با زندگی و بیمارگونگی نوع انسان معرفی می‌كند. اما همچنان اصرار دارد كه مسیحیت و آرمان زهد از نوعی «زن‌صفتی» یا به تعبیر خودش «زنانه‌بازی» رنج می‌برند و آن عبارت از ترس، ناتوانی، فداكاری، نوع‌دوستی و صفات خوار و ضعیف‌كننده دیگر است كه مخصوص جنس زن است و بارها هشدار می‌دهد كه زنِ عاشق خطرناك است، زیرا همه‌چیز حتی خودش را فدای آرمان و عشقش می‌سازد؛ و این دقیقا صفات مسیحیان و فیلسوفان است كه همه‌چیز را نثار معشوق‌شان كه حقیقت والا و محض یا امر قدسی است كرده‌اند. نیچه در جایی می‌گوید: «عشق به یك تن بیرحمی است، زیرا به زیان دیگران تمام می‌شود.»

 

نهایتا انتقاد اصلی به اهالی آرمان زهد از فیلسوفان و كشیشان، بر سر كلافگی آنها از دست حسّانیت است كه نماینده آن برای آنها زن است و همان‌طور كه اشاره شد، این نسبت تساوی یا دست‌كم این تساوق میان زن و حسّانیت؛ در فلسفه سبب فرار فیلسوفان به عالم ایده و معنا (به نوعی ایده‌آلیسم) و انكار یا تحقیر جهان حسی شده، و در مسیحیت و اخلاق مدرن نیز موجب نفی ازدواج و ارتباط با زنان و شیطان خواندن آنها شده؛ وانگهی نیچه به این كشیشان و روشنفكران این ركب را نیز می‌زند كه آنها هرگز نتوانسته‌اند بدون زنان زندگی كنند. نیچه در اینجا به خصوص با شوپنهاور محاجّه می‌كند و معتقد است كه او هرگز بدون دشمنانش یعنی هگل و زنان نتوانسته زندگی و تفكر كند و افزون بر این، تجربه زیبایی برخلاف نظر شوپنهاور عبارت از همان حسّانیت است نه عبور از آن؛ و در حقیقت، پیشرفت و دگرگونی حس و حس‌بودگی از سطح انگیزش جنسی به مرتبه زیبایی‌شناسی است. در اینجا می‌توان از نیچه این نتیجه فرعی را گرفت كه: بنابراین زن بودن صرفا حسّیك بودن (یعنی منشأ انگیزش‌های جنسی بودن) نیست.

 

 

زاهدان و فیلسوفان در نظر نیچه

مع‌الوصف، نیچه وضعیت همسان فیلسوفان و كشیشان (اهالی آرمان زهد) را با این دسته‌بندی جالب توصیف دوباره می‌كند كه آرمان زهد سه شعار دارد: تهی‌دستی، فروتنی، پارسایی. سپس اشاره می‌كند كه فیلسوف نیز از سه چیز پر آوا و درخشنده كناره می‌گیرد: نام‌آوری، شاهان، و زنان. به هر روی آنچه در نیچه در باب نسبت زن‌صفتی و تفكرات فلسفی از دوران باستان و عصر روشنگری و مدرن و نیز مسیحیت آشكار است، این است كه همه انواع فیلسوفان و مسیحیان و روشنفكران به هر چیزی كه میل كرده باشند و هر كنشی كه انجام داده باشند، تابه‌حال از سر زنانگی یا به تعبیر او «زنانه‌گری ننگین احساس» یا «زنانه‌گری زیان‌بار احساس در جهان مدرن» بوده و هر صفت بدی در اینها اعم از ترس، ناتوانی، گریز از حس، دروغگویی، و هر كنشی از جانب ایشان اعم از فلسفه‌ورزی، اخلاق‌مداری، نویسندگی، انذار و تبشیر و مانند آن همگی اساسا زنانه بوده‌اند. به‌طور خاص نیچه ادبیات فرانسوی را آماج انواع توهین‌ها و تحقیرها قرار داده و آن را به سبب اهمیت و موضوعیت زنان به باد هجو و انتقاد می‌گیرد و با نقل جمله‌ای از فاوست گوته كه «زنانگی ازلی ما را به خود می‌كشد»، فاش می‌كند كه كل تاریخ تفكر اصطلاحا عطر تند زنانه دارد و كارگاه آرمان‌سازی و پر از تعفن دروغ است و بنابراین آنچه اكنون لازم است دگرگونی ارزش‌هاست كه خود دگرگونی آفریننده ارزش‌ها را نیز در پی خواهد داشت. وانگهی آقای نیچه، آیا این دگرگونی ارزش‌ها نیز خود زنانه نشده است؟!

 

 

روابط نیچه با زنان پیرامونش

یك نكته در اینجا قابل تأمل است و آن اینكه طبیعتا و به زعم بسیاری از مفسران نیچه، می‌توان نیچه را روانكاوی كرد تا مغاك پیچیده و تاریك اندرون تفكرش تا حدی آشكار شود، چونان‌كه لو سالومه در كتابش درباره نیچه چنین كاری را انجام داد. بنابراین روابط نیچه با زنان پیرامونش از كوزیما واگنر همسر ریچارد واگنر موسیقیدان و قهرمان محبوب دوران‌های دوستی نیچه و دوستش اروین رده (پسران زئوس)، مادرش، خواهرش الیزابت و سرانجام لوسالومه، تاثیر زیادی بر نوع برداشت و بهره‌مندی او از عنصر «زن» در آثارش داشته است. ماجرای لو سالومه با نیچه نشان می‌دهد كه این دختر تحصیل‌كرده و خردمند هرچند دوستی خردورزانه و دانشورانه و در مقام شاگردی- استادی خوبی با نیچه داشته؛ وانگهی این دوستی هرگز به یك علاقه عاطفی و عاشقانه از جانب او مبدل نشده و این نیز در تاریخ زندگی نیچه پنهان نیست كه او بارها تلاش كرد رابطه خود را با لو عاشقانه سازد، اما موفق نشد و بعدها دست كم در ظاهر اعتراف كرد كه دوستی آنها تمام شده است؛ اما باز پیداست كه داغ این دوستی تا ابد بر دلش ماند. وانگهی با این حال نظر موافق بر این است كه این ماجرای خصوصی زندگی نیچه را چونان كلیشه‌ای، علت اصلی و تامه برخوردهای متناقض و متفاوت وی با عنصر زن در آثارش ندانیم و نیچه را در بطن همان آثارش با مساله زنانگی روبه‌رو‌سازیم.

 

 

دیالكتیك نامتناهی امكانات

البته باز این تذكر لازم است كه نیچه اغلب متناقض و دو پهلو است و این به دلیل خاصیت انتقادی و آشوبگرانه فلسفه اوست و دلالت بر آن چیزی دارد كه یاسپرس به ما تذكر داده؛ یعنی آن «دیالكتیك نامتناهی امكانات» كه نیچه در آن سرگردان و جوینده و شیدا است.

 

 

هشدار نیچه در مورد زنان مدرن!

اما تناقضی دیگر در نیچه درباره زن هست و آن زن مدرن شده و عاشق تحصیل است و نیچه در جایی به چنین دختران و زنانی یك كنایه لاتینی می‌زند كه اوج دغدغه آنها این است: یا بچه یا كتاب!

 

در آثار چخوف معمولا دختران عاشق كتاب و تحصیل كه قید ازدواج و بچه را می‌زنند تا در آكادمی تحصیل كنند زیاد می‌بینیم و نیچه این نقب را به زنان می‌زند تا هم عبور از مفهوم كلاسیك زن‌بودگی را كه عبارت از مادری و بچه‌ و شوهرداری بوده خبر دهد و هم چهره جدیدی از زن مدرن را رونمایی كند و آن زنی است كه دیگر مایل است كتاب بخواند و فرهیخته شود به جای اینكه بچه نگه دارد. چنین زنی در تعبیر نیچه، اهل ادب، سترون، كنجكاو، خودنما و در عین حال دارای اخلاق مردانه است و نیچه ضمن تمسخر چنین زنی، می‌گوید باید از او پرهیز كرد. همچنین نیچه معتقد است كه زن فرهیخته و اصطلاحا مدرن مستعد این است كه چنان نفرت بیاموزد كه دلبری كردن را كه خاصیتی ذاتا زنانه است فراموش كند.

 

به علاوه نیچه در تمثیلی دیگر و در توصیف جان‌های آزاد شده از عقاید گذشته و به تعبیر اصیل او آزاده‌جانان، این آزاده‌جانان دوست‌داشتنی خود را در برابر همه كسانی كه از آنها در آثارش بیزاری جسته قرار می‌دهد؛ یعنی، دكان‌داران [فیلسوفان و روشنفكران جدید كه با هیاهوی مدرنیته كاسبی می‌كنند]، مسیحیان، انگلیسی‌ها، دموكرات‌ها و زنان.

 

 

نسبت پدیده زناشویی و زنانگی در تاملات نیچه

نكته قابل توجه در اینجا این است كه نسبت پدیده زناشویی و زنانگی در تأملات نیچه همواره بیمارگونه و آزاردهنده است؛ زیرا زن سنتی و مسیحی از بس نسبت به شوهر و فرزند و خودِ پدیده زناشویی فداكار و از خود گذشته است كه هویت و اصالت خود را باخته و با ترس و بدبینی و خفّت زندگی می‌كند. به خصوص كه پدیده زناشویی در نزد فیلسوفان و كشیشان مذموم و زشت شناخته شده است. بنابراین زن متأهل همواره در رنج بی‌اصالتی و وابستگی گرفتار است. وانگهی زن مدرن شده نیز نسبت خوشایندی با ازدواج ندارد؛ زیرا او این اندوه كلاسیك را درك كرده و دیگر حاضر نیست برای چیزی غیر خودش زجر و سختی بكشد و بیشتر مایل است تا درون خود را بپرورد و خود را آگاه و فرهیخته سازد. قابل توجه اینكه نیچه هر دو نسبت را ناخوشایند می‌شمارد. گویا او كه خودش عاشق عدم تعادل و بی‌كرانگی و آزادوارگی و گشودگی است، به‌هم ریختن این توازن را در دو قطب كلاسیك و مدرن زنانگی و حتی در موقعیت ازدواج در جامعه انسانی، مذموم می‌شمارد.

 

 

دیالوگ پیرزن و زرتشت

همه این مواردی كه در باب عقاید نیچه درباره زنان و زنانگی گفته شد و همه اعتراض‌ها و تناقض‌ها و وجد و اندوه او درباره مساله زن‌بودگی، در گفت‌وگوی زرتشت با پیرزن دهكده به شكلی تاریخی‌تر خود را نمایان می‌سازد. پیر زن از زرتشت می‌خواهد درباره زنان با زنان سخن بگوید و زرتشت در توصیف زن چنین می‌گوید كه وجودش معماگونه است و تنها راه گشودن آن آبستنی است. زن خطرناك‌ترین بازیچه مرد است و عامل شور و نیرو گرفتن او. سپس درحالی كه همچنان مشعوف ابرانسان خود است، به زنان چنین توصیه می‌كند كه مبادا كه ابرانسان بزایند. آنگاه زن را بدذات و نوع عاشق آن را خطرناك توصیف كرده و برحذر می‌دارد كه زن عاشق همواره نوعی كمال‌بودگی و تمامیت‌خواهی را در عشق خود برساخته و آن را مطلق می‌سازد و این به ضرر همه خواهد بود. در همه این عبارات كاملا هویداست كه طعنه‌ای به كل تاریخ فلسفه وجود دارد؛ اعم از اینكه سقراط فلسفه را نوعی مامایی برای حقیقت می‌دانست و فیلسوفان ما همگی عاشق ابژه‌هایی بوده‌اند كه مصداق حقیقت در آنها بوده؛ از ایده‌ها تا عقل كلی، روح مطلق، جوهر مطلق، وجدان اخلاقی و مانند آن، چنان‌كه مسیحیان عاشق مسیح مصلوب خود بوده‌اند.

 

به همین دلیل پیرزن بلافاصله بعد از اتمام حرف زرتشت به او هشدار می‌دهد كه بدون تازیانه به سراغ زنان نرود. در واقع این بخش از نیچه، علاوه بر اینكه عمق نگاه كلاسیك و مسیحی به زن را فاش می‌سازد، قدرت و نیروی عجیب و اغواكننده و تاثیرگذار زن‌بودگی را نیز برملا می‌سازد كه در عین ویران‌كنندگی، سازندگی نیز در اوست، زیرا او- یعنی زن- مصداق بی‌كرانگی و جاودانگی است.

*احساس گرایی

 

منابع:

1- اراده معطوف به قدرت، فردریش نیچه، ترجمه محمدباقر هوشیار، انتشارات فرزان روز، 1392

2- تبارشناسی اخلاق، فردریش نیچه، ترجمه داریوش آشوری، انتشارات آگه، 1397

3- چنین گفت زرتشت، فردریش نیچه، ترجمه داریوش آشوری، انتشارات آگه، 1382

4- غروب بتان، فردریش نیچه داریوش آشوری، انتشارات آگه، 1398

5- فراسوی نیك و بد، داریوش آشوری، خوارزمی، 1375

6- نیچه و مسیحیت، كارل یاسپرس، ترجمه عزت‌الله فولادوند، سخن، 1380

منبع: روزنامه اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما