درباره زمان / سیدموسی دیباج - بخش اول
|۱۰:۲۱,۱۳۹۸/۶/۲۶| بازدید : 81 بار

 

تقدم و تأخرّ زمانی

استفاده ارسطو از واژگان پیش و پس در تعریف زمان دقیق است. ارسطو پیش و پس را در مرتبه اول مکانی می‌داند. برخی از مکانی دانستن «قبل» و «بعد» و یا «پیش» و «پس» اظهار تعجب کرده‌اند؛ حال آنکه اندیشه دقیق و منطقی ارسطویی در این انتخاب آشکار است. از آنجا که دو لحاظ «پیش» یا «پس» دیگر زمانی نیست و اشاره به ویژگی توأم با ثبات دارد، آنها را نمی‌توان زمانی دانست و لاجرم آنها مکانی‌اند.۱ اگر ارسطو عدد را در درجه اول بر مکان اطلاق می‌کند و در درجه دوم بر زمان، این رژف‌اندیشی را جز یک فیلسوف مشّایی حقیقی درک نمی‌کند. مقصود ارسطو از مکانی دانستن «عدد»، اشاره به وضع ثبات و قرار منطقی و حدی است که در نفس عدد و نه معدود نمایان است.

 

فیلسوف مشایی، ابن سینا تقدم و تأخر زمانی را در عینیت زمان می‌بیند و نه در ماهیت آن. زمان در ماهیت تقدم و تأخر ندارد؛ یعنی تقدم و تأخر داشتن از عینیت زمان و مستلزم این است که حرکت که امر عینی است براساس مسافت به متقدم و متأخر تقسیم شود. معذلک ابن سینا معتقد است زمان از آن جهت که وجودش عینی و در عالم اعیان است، تقدم و تأخر در آن راه ندارد. عبارت او این است: «الزمان فی کلیه وجوده فی الاعیان لایعرض له تقدم و تأخر فی الزمان.»۲ تقدم و تأخر در ماهیت زمان نیست؛ زیرا زمان در هویت و ذات خود یکی بیش نیست و تقدم و تأخر عارض در موجود عینی می‌شود. ذات زمان خود در تقدم و تأخر منسوب به آن یعنی تقدم و تأخر زمانی واقع نمی‌شود؛ زیرا این مستلزم دوْر است. ذات زمان یکی بیش نیست و تقدم و تأخر که مثار کثرت است در ذات زمان بی‌معناست.

 

ابن سینا از شئون وجودی زمان در «تنبیه» و شئون ماهوی را در «اشاره» آورده است. در نظر او تقدم و تأخر و قبل و بعد داشتن زمان به وجود زمان مربوط است. همان‌گونه که وجود را نمی‌توان به «انیت» تعریف کرد و در تعریف آن دور حاصل می‌شود و وجود زمان را نیز نمی‌توان به قبلیت و بعدیت آن در وجود تعریف کرد، زیرا در این تعریف دور باطل ظاهر می‌شود. ادراک تقدم و تأخر در زمان امر بدیهی است و کسی نمی‌تواند در گذشته بودن گذشته و آینده بودن آینده تردید کند؛ پس تنها با متنبه ساختن، می‌توان دیگران را به فهم و ادراک آن سوق داد.۳

 

ابن سینا در المباحثات می‌پندارد که زمان در کلیت هستی عینی و خارجی تقدم و تأخر زمانی ندارد.۴ «الزمان فی کلیه وجوده فی الاعیان لایعرض له تقدم و تأخر فی الزمان»؛ چون تقدم و تأخر عارض دو موجودی می‌شود که عینی‌اند. بدیهی است موجودات عینی که زمانی‌اند، دارای تقدم و تأخر زمانی‌اند؛ یعنی هم زمانی‌اند و هم واجد تقدم و تأخر زمانی‌اند. نکته قابل توجه این است که در نظر ابن‌سینا کلیت زمان به‌رغم آنکه متحد با هستی عینی و خارجی است، برخلاف اعیان زمانی تقدم و تأخر در آن کلیت پدیدار نمی‌شود و متقدم یا متأخر نیست. به ‌عبارت دیگر، ابن سینا معروض شدن تقدم و تأخر را نه در وجود زمان، بلکه در کلیت آن انکار می‌کند؛ بنابراین تقدم و تأخر و پیشی و پسی از وجود زمان جدایی ندارد و وصف وجودی زمان است. خواص پیشی و پسی به تعریف ذات و ماهیت زمان بازنمی‌گردد، بلکه به جهت عینی و خارجی بودن آن احاله می‌شود. وی پیشی و پسی را به عینی بودن زمان حواله می‌دهد و در کلیت زمان به تقدم و تأخر قائل نیست. آیا ابن سینا در نظریه تقدم و تأخر عینی زمان تردید داشته است؟

 

با آنکه در وجود زمان تقدم و تأخر وارد است؛ اما تعریف وجودی زمان به تقدم و تأخر یا قبلی و بعدی مستلزم دور خواهد بود. از ویژگی هستی زمان، امتناع اجتماع تقدم و تأخر است. لذا در تعریف وجودی زمان هستی زمان منعکس نمی‌شود؛ زیرا دو جزء تعریف را که تقدم و تأخر است، نمی‌تواند در خود بنمایاند و حکایت از آن کند.

 

چنانچه تقدم و تأخر را در زمان از خواص وجودی آن بدانیم، یک مفهوم وجودی از زمان آشکار می‌شود که غیر از مفهوم ماهوی زمان بی‌قرار است آنگاه که آن را بی‌قراری مطلق بدانیم. در مفهوم زمان به معنی بی‌قراری مطلق هیچ‌گاه به مقدم یا مؤخر نمی‌توان اشاره کرد؛ زیرا هیچ نحوه از ثبوتی که در امر مقدم یا مؤخر بتوان یافت، در اینجا وجود ندارد. این زمان همان حدثان است نه حدوث متأخر بعد از حدوث متقدم. ذات حد ثانی است که متقدم و متأخر در حدوث از آن می‌آیند. این تعریف از زمان به تعریف مندرج در کتاب «المباحثات» نزدیک است که در آن ابن سینا می‌گوید آن تقدم و تأخر غیرزمانی در زمان غیر از تقدم و تأخر زمانی است. زمان در همه هستی خود عینی است و آنچه در همه هستی خود عینی است، تقدم و تأخر زمانی ندارد.

 

تقدم و تأخری که در نفس زمان، و نه اشیای زمانی، باشد چه نوع یا قسم از تقدم و تأخر است؟ تقدم و تأخر در زمان فی‌نفسه یک تقدم و تأخر زمانی نیست. اشیای طبیعی دیگر در تقدم و تأخر خود نسبت به یکدیگر زمانی‌اند، یعنی هر شئ نسبت به شئ دیگر زماناً متقدم است و یا متأخر یا همزمان (چنانچه فی‌المثل اختلاف زمان بین آن دو مرتفع شود)؛ اما تقدم یک جزء زمان بر جزء دیگر زمان که در تعریف ماهیت زمان ملحوظ است، یک تقدم ذاتی و ماهوی است و بدون سنجش نسبت به زمان دیگر اعتبار دارد؛ بنابراین تقدم و تأخر ذاتی زمان خود زمانی نیست. اجزای زمان که در تعاقب رخ می‌دهد و یکی از پس دیگری می‌آید، دیگر زمانی نیست یعنی که جزء مقدم اول و جزء مؤخر دوم از زمان در نسبت به یک زمان مقیاس موهوم مقدم یا مؤخر نیست. این دو جزء را نمی‌توان از نظر زمانی با یکدیگر سنجید. آن دو ملحوظ در مرتبة ذات و ماهیت مقدم و مؤخرند و این برخاسته از تعریف ماهوی زمان است. اگر ضرورت به آمدن لحظه دوم پس از آمدن لحظه اول است، این ضرورت در پی آمدن نه از لحظه اول است؛ یعنی لحظه اول حکم واجب‌الوجود برای لحظه دوم را ندارد. منشأ این ضروری بالغیر لحظة دوم همان منشأ در لحظه اول است. گفته خواهد شد که منشأ این ضرورت‌ها از واجب‌الوجود است نه در زمان که ممکن‌الوجود است.

 

دقیق‌ترین معنی تقدم و تأخر

اینک مبرهن است که لطیف‌ترین و دقیق‌ترین معنی تقدم و تأخر در ذات زمان است نه در اشیای زمانی. درک تقدم و تأخر در هستی پس از درک تقدم و تأخر زمانی است و توصیف اشیا به متقدم و متأخر، منوط به تقدم و تأخر زمانی است. تقدم و تأخر در ذات زمان، منطقی‌ترین معیار برای شناخت تقدم و تأخر در امور هستی شناختی است، بلکه آن رشحه‌ای از منطق زمانی است که بر دامن هستی جاری است. چنانچه در حوادث عالم بنگریم، موجوداتی را مشاهده می‌کنیم که پیشتر آنها را در میان اشیای پیشینی نمی‌بینیم پس آنگاه یافت می‌شوند؛ یعنی آن شیئی که از قبل نبوده و در مرحلة بعد یافت می‌شود و آن شیئی که در مرحلة قبل بوده ولی در میان اشیای پسینی وجود ندارد. این امر به تحقق قبل و بعد در عالم اشیا اشاره دارد و همین تحقق قبل و بعد در عالم، برای مشاهده یا اثبات زمان کافی است. هر معنی که از قبل یا بعد داشته باشیم، مستلزم یک معنی زمانی است و از طرف دیگر قبل و بعد بدون زمان تهی و پوچ است و بنابراین در اثبات وجود زمان، ما نیازی به رجوع به تحقق قبل و بعد نداریم؛ زیرا زمان در ذات خود به ‌نحو پیشینی در قبل و بعد ملاحظه شده است.

 

حاصل آنکه وجود قبل و بعد در زمان بدیهی است و نیازی به توجیه این قبل و بعد در زمان با قبل و بعد در مقدار نیست.

 

اتصال و انفصال زمانی

آیا زمان امری متصل است یا منفصل؟ ارسطو قائل به اتصال زمان است؛ زیرا حرکت را متصل می‌داند. طول زمان با کمیّت حرکت منطبق دریافت می‌شود.۵ حرکت با مقدار منطبق است و چون مقدار متصل است، حرکت نیز متصل است. نکته این است که ایشان در این تعریف ماهیت زمان را به مقدار بازمی‌گرداند، حال آنکه زمان ادهی است و قبل و بعد در مقدار با ماهیت مکانی و ایستاری تصور می‌شود درحالی‌که در زمان قبل و بعد نمی‌تواند با ماهیت مکانی یا ایستاری توجیه شود؛ زیرا آن چیزی که در زندان بین دو خشت ایستاری مکانی گرفتار شده، نمی‌تواند آینة روان و زلال حقیقت زمان باشد.

 

زمان متصل منفصل و منفصل متصل است و تنها زمان است که در عین اتصال، انفصال دارد و در عین انفصال، اتصال. این جزء ماهیت زمان است که در اتصال و انفصال وحدت دارد. «وحدت ماهیت زمان» تنها در اتصال نیست و «وحدت وجود زمان» نیز تنها در انفصال نیست؛ زیرا وجود زمان چنانچه با ماهیت آن متحد نباشد، وجود دیگری است و غیر از وجود زمان است. از همه وجود، زمان مظهر تناقض در وجود است و آنها که انفصال را به وجود زمان و اتصال را به ماهیت زمان نسبت می‌دهند، در حقیقت تضاد و آشتی‌ناپذیری وجود و ماهیت زمان را بازگو کرده‌اند.

 

اگر وجود زمان چیزی جز این «آن» و آن دیگر «آن» و همین‌طور «آن»ها نباشد، سخن گفتن درباره انفصال در وجود و اتصال و اتصال در ماهیت زمان قابل قبول نیست؛ زیرا «آن» چیزی جز «آن» نیست و هرچه آن در موضوع لحاظ شود، در محمول نیز همان تکرار آید و این همانی «آن، آن است» ظاهر می‌شود.

 

حرکت و زمان

در نظر برخی فیلسوفان یونانی پیش از سقراط، زمان با حرکت کل یکی است. همه موجودات که در جنبش است، خود زمان است. این اندیشه‌ای است کمابیش همچنان اساطیری و ارسطو آن را نمی‌پذیرد. ارسطو زمان را چونان حرکت کل نمی‌پذیرد. وی در فصل یازدهم کتاب «دلتای طبیعیات» در پرسش از ذات زمان می‌گوید: آن عددی است که با ملاحظه در حرکت معطوف به پیش از و پس از حرکت خود را ظاهر می‌سازد. فیلسوفان بسیاری هستند که تابع ارسطو هستند و زمان را مقدار حرکت دانسته‌اند. حرکت هر اندازه از مسافتی را که طی کند، زمان خاصی به آن تعلق می‌گیرد. در عین ‌حال، زمان می‌گذرد و فاصله یا مسافت نمی‌گذرد و قبل از حرکت متحرک و بعد از حرکت متحرک در آن، همچنان موجود است. ابن سینا از زمره این فیلسوفان است. او زمان را مقدار حرکت (و نه خود حرکت) در عالم طبیعی می‌داند.

 

آیا زمان مقدار حرکت است؟

جمله معروف هیدگر این است که: «ارسطو آخرین فیلسوف بزرگی بود که چشم دیدن داشت. هر کوششی که در پی کشف راز زمان باشد، نباید از مواجهه با ارسطو سرباز زند؛ زیرا ارسطو برای نخستین بار فهم رایج و عام از زمان را به‌وضوح در مفهوم آورده است. به ‌نحوی که برداشت او از زمان بر وفق مفهوم طبیعی زمان است.»۱ بدیهی است ارسطو در تعریف زمان بر مشّائیان مقدم است؛ اما هر که همچون ابن سینا در تعریف زمان دقیق باشد و تنها به حدود منطقی توجه کند، درخواهد یافت که زمان، از آن جهت که زمان است، آغاز و انجام ندارد. این بی‌آغازی و بی‌انجامی به معنی نامحدود بودن زمان است تا وجود مطلق بودن آن. زمان اگر کمیّت حرکت است، این کمیت از جهت مسافت نیست، بلکه از جهت تقدم و تأخر خاصی است که در زمان است و اجتماع این تقدم و تأخر ممکن نیست.۲ معذلک ابن سینا همچون ارسطو زمان را با طبیعت و عالم طبیعی پیوند می‌زند و زمان را مقدار همان حرکت می‌داند که در عالم طبیعی و مادی تحقق می‌یابد؛ اما آیا زمان مادی است؟ در نظر ابن سینا در حرکت دوْری اتصال است و این اتصال با انفصال و انقطاع همراه نیست. این اتصال را می‌توان سنجید و اندازه کرد. در اتصال می‌توان دو نقطه پیشینی ابعد و اقرب را در پیش از این نقطه حال تمییز داد. این کم را که موضوع اندازه است، می‌توان زمان نامید. زمان کمیت حرکت است، اما صرفً از همین جهت که در آن تقدم و تأخر، نقطه پیشینی ابعد و نقطه پیشینی اقرب، که قابل جمع شدن هم نیستند، قابل تمییز است. زمان به اعتبار مسافت کم حرکت نیست، بلکه به اعتبار اندازه‌گیری کم حرکت است.۳

 

ابوالبرکات البلدی البغدادی ـ فیلسوف قرن ششم هجری و صاحب کتاب المعتبر ـ نظریه ارسطو درباره زمان را با دقت خاص خود انتقاد می‌کند و آن را نمی‌پذیرد. زمان چیزی نیست که بالذات یا بالعرض به وسیله حس ادراک شود. علاوه براین، زمان از طریق عرض لاحق ادراک نمی‌شود.۴ ابوالبرکات قائل است هر کس زمان را ادراک نکند، حرکت را ادراک نمی‌کند. کسی که حرکت را ادراک می‌کند، پیش و پس را در فاصله‌ای که در آن پیش و پس جمع نمی‌شود، ادراک می‌کند و این پیش و پس در پیش و پسی است که زمان است.۵ به جای آنکه بگوید زمان مقدار حرکت است، معتقد است زمان آن است که حرکات می‌تواند در آن واقع بشود. می‌توان زمانی را تصور کرد که حرکتی در آن نباشد همچنان که می‌توان مکانی را تصور کرد که حرکت در آن نباشد.۶

 

آیا زمان، «حرکت» است یا «تغییر» که اعم از حرکت است؟ آیا زمان متحرک فی‌نفسه است؟۷ بنا بر حکم ارسطو زمان غیر از حرکت است. زمان نه چون حرکت است آن به یکسان هم همه‌جا هست. هم «در» است و هم «با»، درحالی که حرکت فقط در متحرک است. زمان همه جا هست و نه در یک جای معین. تمایز حرکت و زمان، بسته است به کیفیت تعلق آنهاست به متحرک و آنچه در زمان است. زمان خود حرکتی است و بدون حرکت نیست؛ اما خود زمان حرکت نیست. ارسطو نمی‌گوید که زمان «حرکت» است، بلکه می‌گوید لازم حرکت است.۸

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- مارتین هیدگر، مسائل اساسی پدیدارشناسی، ترجمه پرویز ضیاء شهابی، انتشارات مینوی خرد، چاپ دوم ۱۳۹۵، ص۲۹۱٫ [با دخل و تصرف]

۲- ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، دفتر نشر الکتاب، سال ۱۴۰۳ق، نمط چهارم، ص۹۴٫

۳- همان، ص۹۴٫

۴- همان.

۵- ابوالبرکات البغدادی، المعتبر، چاپ حیدرآباد دکن، ۱۳۵۷ق، جزء دوم، ص۷۰٫

۶- همان، ص۷۳۰٫

۷- همان، ص ۷۳٫

۸- مسائل اساسی پدیدارشناسی، ص۲۹۸٫

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما