پدیدارشناسی استعلایی و سیاست / حمید ملك‌زاده
|۱۰:۱۴,۱۳۹۸/۶/۱۱| بازدید : 162 بار

 

دانشگاه چیست و كار دانشگاهی بر چه چیزی دلالت دارد؟ این یكی از پرسش‌های بنیادینی است كه هنوز پاسخ روشنی درباره آن نداریم. بنیادین بودن پرسش درباره چیستی دانشگاه و كار دانشگاهی، به ‌خاطر نقشی كه پاسخ‌های احتمالی ما به آن، در جهت‌گیری‌های درون دانشگاه و تنظیم مناسبات دانشگاه با محیط پیرامون خود ایفا می‌كند، است. مهم‌ترین نهاد فعال در محیط پیرامونی دانشگاه، دولت - به عنوان نقطه عزیمت سیاست - در عمل و نظریه‌های سیاسی غالب است. در ادامه پاسخی مختصر برای این پرسش امر مطرح كرده‌ام. این پاسخ به شكلی ریشه‌ای با فهم خاصی از دانش، گره‌ خورده ‌است. فهمی درباره دانش كه برای پاسخ من، نقشی اساسی دارد. پرسش درباره چیستی دانش، همواره پرسشی اساسی برای فلسفه و سیاست بوده است. دانش و كاری كه دانشمند انجام می‌دهد، همواره پرسش‌هایی سیاسی بوده‌اند. این مساله بیش از هر جای دیگری در صورت‌بندی‌های به جا مانده از فیلسوفان موسس یونانی قابل مشاهده است. مبارزه افلاطون با سوفسطایی‌گری و مواضع سختی كه نسبت به شعر و كار شاعر در او سراغ داریم، مبارزاتی سیاسی هستند. مبارزاتی كه بیش از هر چیز دیگری به دانش و كار فیلسوف/دانشمند ارتباط پیدا می‌كنند. سوفیست‌ها، پدران اساتید دانشگاهی امروز، دانشمندانی حرفه‌ای به حساب می‌آمدند. دانشمندانی كه ضمن آموختن «شیوه‌های جعل حقیقت» در ساختن روایت‌های جمعی ممكن از جهان، جامعه و سیاست مداخله می‌كردند. شاعران، پیامبران سخن، روایت‌هایی را درباره آنچه در جهان رخ می‌داد، پیش می‌كشیدند كه ضمن معنا بخشیدن به جهان، امكان زندگی كردن درون آن را برای دیگران فراهم می‌آوردند. مبارزه، با این «راویان جهان و صاحبان حقیقت»، برای افلاطون، مبارزه‌ای سیاسی بوده ‌است؛ مبارزه‌ای كه نه برای به دست آوردن قدرت یا نهاد دولت، بلكه برای به چالش كشیدن «رویه‌های حقیقت و روایت‌های معنابخش به جهان پیرامونی» انجام شده‌اند. در آنچه به نام فلسفه سیاسی افلاطون می‌شناسیم، دانش، نقشی بنیادین دارد؛ برای همین است كه مبارزه سیاسی، مبارزه‌ای با محوریت دانش و رویه‌ها/روایت‌های حقیقت است. آنچه را انتظار دارم از این بحث مقدماتی برای ادامه نوشته‌ام باقی بماند، باید در اهمیتی كه برای دانش و روایت‌های معنابخش به جهان پیرامونی هر كدام از ما، قائل شده‌ام جستجو كرد. تا جایی كه به موضوع این نوشته برمی‌گردد، دانش، چیزی نیست جز روایتی درباره جهان كه راویانی مجهز به ابزار علمی خاصی، آنها را برای ممكن كردن زندگی هر یك از ما، در ساحت‌های مختلف زندگی ارایه كرده‌اند. این كاری است كه دانشمندان انجام می‌دهند. در این معنا، دانشگاه، مجموعه‌ای از مناسبات وساطت شده توسط روایت‌های علمی درباره جهان است. دانشگاه، پیش از هر چیزی، مجموعه‌ای از روایت‌هاست. یا آن طور كه مایكل پولانی (Michael Polany) علاقه دارد بگوید، جمهور دانشمندان است. جمهوری كه به واسطه سنت‌های دانشگاهی/روایی مختلف سازمان پیدا می‌كند. هر كار علمی/دانشگاهی، برگی بر درخت پر شاخ و برگ یك رشته یا روایت علمی است و در مزرعه دانش، هر درخت، ریشه دوانیده در واقعیت‌های زیست‌جهانی یك مردم، شاخ و برگ‌ها، ریخت، اندازه، میوه و كیفیت خاص خودش را پیدا می‌كند. دانشگاه، قبل از هر چیز دیگری، همین مناسبات مادی و روانی، موجود میان سنت‌های دانش/روایت مختلف و رابطه میان اعضای هر سنت با یكدیگر است. دانشگاه، مدرسه تربیت دانشمند نیست. همین‌طور نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم كه فروشندگان دانش یا سازوكارهای تولید دانش را به عنوان دانشگاهیان به رسمیت بشناسند. دانشمند راوی حقیقت است و دانشگاه، مجموعه مناسباتی است كه راویان حقیقت مبتنی بر وفاداری‌های علمی مختلف را سازماندهی می‌كند. وفاداری‌های علمی و دعاوی محدود به چارچوبه‌های مفهومی و روش‌شناختی مشخصی كه هر روایت مبتنی بر دانش درباره جهان، به وضوح و از پیش اعلام می‌كند، وجه ممیزه دانشمند از پیامبر و شاعر به حساب می‌آید. اگر این دو مساله را در نظر بیاورید، آنگاه فهم رابطه پدیدارشناسی و سیاست برای شما بسیار آسان‌تر خواهد شد. پدیدارشناسی در این معنا، یك جور مداخله رادیكال و انتقادی درباره سیاست است. مداخله‌ای كه درست به اعتبار دعاوی مشخصی كه درباره دانش یقینی دارد، سیاسی می‌شود. از این منظر، به همه تفاسیری كه درباره رابطه میان افلاطون و ادموند هوسرل نوشته شده است، این وجه جدید از پیوند را نیز باید اضافه كنیم. پدیدارشناسی استعلایی ادموند هوسرل، درست مانند فلسفه سیاسی افلاطون، تنها در غیرسیاسی‌ترین دقایق خودش - غیرسیاسی به معنای غالب بر نظریه‌های مبتنی بر هستی‌شناسی دولت پایه از سیاست در جهان و ایران امروز- به شكل بنیادینی، فلسفه‌ای سیاسی است. درونمایه‌های سیاسی این فلسفه چیزی نیست جز بحث درباره مبنای یقینی دانش، تجربه و حیثیت روی‌ آوردی آن، بدن، بدنمندی و محتوای روی‌آوردی مشروط به بدن زیسته در ایگولوژی ادموند هوسرل، بیناسوبژكتیویته، معنای روی‌آوردی بیناسوبژكتیوی كه جهان درون آن به جایی برای زیستن تبدیل می‌شود و همه دقایق دیگری كه ممكن است در صورت‌بندی‌های استعلایی هوسرل از پدیدارشناسی پیدا كنیم، هر یك مفاهیمی سیاسی هستند. در این معناست كه از منظری پدیدارشناختی و برای نویسنده، سیاست، درست مثل دانشگاه، از مادیت دولت، نهادها و رویه‌هایی كه به قدرت سخت/ نرم سیاسی مربوط می‌شوند رها شده و به روایت‌هایی درباره با - هم- بودن تبدیل می‌شود.اگر این درست باشد كه دانشگاه، مجموعه مناسبات موجود میان دانشمندان فعال در حوزه‌های مختلف دانش است و اگر مناسبات میان دانشمندان كه جمهوری دانشمندان را تشكیل می‌دهد، توسط سنت‌های مختلف فكری/فلسفی در حوزه‌های مختلف دانش ساماندهی شده باشد، آنگاه می‌توانیم ادعا كنیم كه كتاب‌های سال، گزارش‌هایی به جمهور دانشمندان درباره مسائل، راه‌حل‌ها و دستاوردهای مختلفی است كه اعضای فعال در یك سنت فكری در طول یك سال به آنها دست یافته‌اند. كتاب‌های سال همچنین برنامه‌های آینده‌ای هستند كه اعضای جمهور دانشمندان برای به انجام رسانیدن كار فكری با یكدیگر به اشتراك می‌گذارند. كتاب سال پدیدارشناسی و سیاست از همین جنس است.

منبع: روزنامه اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما