برده و برده داری در ایران / زهره روحی – بخش اول
|۱۲:۵۵,۱۳۹۸/۵/۱۳| بازدید : 85 بار

 

 

مقدمه

عصر «برده داری در ایران» و همچنین دوران «بردگیِ ایرانیان»، با توجه به وضعیتهای متفاوت تاریخی ، فرهنگی ، زمانی و مکانی ، روایتهایی یکسانی ندارد . زیرا با تغییر و جابجایی هر یک از وضعیتها ـ و همچنین تغییر در ساختار فرهنگی و زمانیِ فرد روایتگر ـ که مسلما  به افق فکری و تاریخی خاصی تعلق دارد ـ ، خوانش و نحوه درکِ موقعیتها نیز تغییر می کند ؛ حتی اگر این خوانش مکتوب نباشد. . حُسن این تذکر در این است که ما را از قضاوت غیرتاریخی  باز میدارد. قضاوتی که مبتنی بر ساختار فرهنگی و مجموعه ای از عادت واره های زیسته در عصر حاضر است  . فی المثل اگر سراغ بررسی «بردگی» و «برده داری» (در ایران) می رویم ، می بایست افقهای فکری و همچنین نحوه عملکرد های مبتنی بر آن افقها را در زمینه هستیِ اجتماعی آن ایام و گروه کنش گران متعلق به آن ،  دید و بررسی کرد. اما در این میان آنچه بحث را فراتر از گزارش های صرف وقایع تاریخی می برد و در فضای تحلیلی قرار می‌دهد ، روش دیالکتیکی مبتنی بر «آسیب شناسی» از نتایج تاریخی و اجتماعی عملکردها است . به عنوان مثال، این مسئله که هر کدام از عملکردها با توجه به شرایط اجتماعی و نیز ساختار هستی شناسانه ی خود ، ـ چه آنهایی که مبتنی بر باورمندی ها و عملکردهای خاص قومی ، فرهنگی و معیشتی بوده اند و یا ناشی از اعتقادات خاص الاهی  ـ ، با چه عواقبی بر علیه خود مواجه شدند . به بیانی ، بررسی وضعیتیهای تاریخی ای که زاده ی  «بغرنج وجودی خویش»  بوده اند ؛ چنانکه در نهایت بر علیه بنیانهای نخستین و سرنمونیِ خود شوریدند .  و بدین ترتیب بر خلاف انتظارِ نیّت های سرنمونیِ خویش به نتایج و پیامدهای ناگواری بر علیه خود درغلطیدند.

 

وانگهی ، اگر یکی از دلایل «بردگی» را ناشی از جنگها بدانیم ، این «جنگ» ، چیزی جدا از «مسئله بردگی» نیست؛ چرا که گاهی اصلا «جنگ» برای این سر می گرفت که بتوان به غنائم قلمرو و یا سرزمینی دیگر دست یافت. و وقتی سخن از «غنائم» می شود ، «بردگی» ، بخش مهمی از آن به شمار می رفته است.

 

بدین معنی ، هم «جنگ » و هم «بردگی» ، هر دو ، ماهیتی کارکردگرایانه می یابند. در چنین وضعیتی «برده» ، تبدیل به چیزی می شود که کارکرد مشخصی برایش تعریف شده است ؛ به منزله «چیز» ، «وسیله» و یا «شیئی ای» ارزشمند. به لحاظ هستی شناسی ، او تا قبل از اسارتش انسان آزادی بوده است که هم از ساحتِ وجودیِ «برای خود» برخوردار بوده است و هم از ساحت وجود «برای دیگری» ؛ اما پس از اسارت و «بردگی اش» ، هر دو ساحت وجودی اش «به ـ اراده ی» فردی در می آید که بر خلاف وی از هر دو ساحت وجودی برخوردار است . به دلیل همین «اراده ی دیگری » نسبت به اوست که وی به موقعیت بردگی سقوط می کند. آن کس که از هر دو ساحت وجودی برخوردار است ، «مالک» است زیرا صاحب اراده است . او ممکن است برده خود را از بازار برده فروشان خریده باشد ،  همانگونه که هر کالایی را می خرد . و یا بابت حضور و جنگیدن در نبردی ، در تقسیم غنائم ، یک یا چند اسیر ، (به عنوان برده) به وی داده شده باشد. در این صورت ، این «نتیجه ی نبرد» ، به منزله نزاع بر سر قدرت و تصرف بر دیگری (سرزمینی دیگر و ساکنینش) همراه با کلیه غنائم و منابعش است که سرنوشت «دو گونه وجود» را رقم می زند : اینکه کدامیک از  طرفینِ در حال جنگ ، تبدیل به گونه ی «نحوه هستی» به صورت «مالک» شود و یا کدامین به وضعیت «بردگی» پرتاب شود، مشروط به نتیجه نبرد است . بدین ترتیب در دوران برده داری ، در پسِ گزارشاتی که خبر از «شکست » یا «پیروزیِ» این یا آن لشکرِ در حال جنگ را می دهد ، به واقع با گروه انبوهی از نحوه های هستی به صورت مالک و اسیر یا برده مواجه ایم .  و نکته مهم به لحاظ هستی شناختی این است که هر دو وضعیت ، به دلیل افق تاریخی متعلق به خود  ،  پیشاپیش توقعات اجتماعیِ کارکردگرایانه نسبت به موقعیت خود در نتیجه نبرد را می شناخته اند . منظور موقعیت های تاریخ مند و مکانمندی است که برای هر دو قوای در حال جنگ پیشاپیش شناخته شده است، و با علم به آن وارد میدان نبرد می شوند. و این یعنی،  قوای هر دو طرف جنگ ، با توجه به تجربه زیسته و تاریخی خود می دانند که پیروزی و یا شکست، نقشهایی متفاوت به آنها محول می کند. نقش هایی اجتماعی  با الگوهای کاملا متفاوت . در یک طرف صاحب اراده ای است با توقعات اجتماعیِ «بهره گیری» و در برابر او برده ای است با آشنایی به وظایف و تکالیف «بهره دهی» .

 

در دوران برده داریِ ایرانیان باستان ، ارزشِ مالک و یا صاحب اراده ، در «جایگاه و منصب اجتماعی» اش درک پذیر می گردید ، حال آنکه ارزش برده ، در «کار و تولید معیشتی» و یا به عبارتی ، خدمات کشاورزی و آبیاری اش برای مالک و خدماتی از این دست بود که دریافت می شد . به بیانی ، در نقشی که در چارچوب فرهنگی و اجتماعیِ جامعه برده داری ایرانیان ، از وی توقع می شد و خود نیز با آن آشنایی داشت و بدان گردن می نهاد . اما بعد از هجوم اعراب، ایرانیان حداقل تا زمان خلافت عباسیان، و شکل گیری فئودالیسم محلی و پدیداری ملوک الطوایفی، از دسترسی به «جایگاه مالک» ، دور ماندند. همین امر نشان می دهد که « جنگ ، مالک و برده»  وضعیت های هستی شناسانه ی منضم  به موقعیت جغرافیایی، شرایط تاریخی و ساختار سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگیِ متعلق به دورانهایی خاص  است . به طوریکه از انسانهای زمانه خود ، با هر نژاد ، قومیت و فرهنگی که داشته اند ، راغب به جنگ  و یا ناگزیر به جنگ ساخته است : «مهاجمان» و یا «مدافعان»؛ «پیروزمندان» و یا «شکست خوردگان » ؛ به نظر می رسد ، نقطه عطفی که می تواند آغازگر مناسبی برای موضوع بحث مان یعنی «برده داری در ایران»، باشد ، ورود اقوام آریایی منشعب از هند و اروپایی  به سرزمینی در فلات ایران است که هر چند از زمان ساسانیان به نام «ایران» شناخته شد، اما قبل از سکونت ایرانیها ، ساکنان بومی خود را داشته است؛ بومی ها را چند گروه تشخیص داده اند ، و گروه مورد توجه ما در این لحظه ، بومیان سیاهی هستند که در سواحل آبی جنوب فلات ایران ، زندگی می‌کردند. پیرنیا ، در این باره می گوید «در باب اینکه چه مردمانی در ایران می زیسته اند ، عقیده ای  که از تحقیقات حاصل شده این است : در مغرب ایران مردمانی بوده اند موسوم به کاس سو، که نژاد آنها محققاً معلوم نیست . اینها همان مردم اند که ... مورخان یونانی آنها را کوسیّان یا کیّسی نامیده اند ، در گیلان کادوسیّان، در مازندران تپوریها [طبرستان]. ... راجع به باقی قسمتهای ایران عقاید مختلف است. در جنوب غربی عیلامیها راجع به باقی قسمتهای ایران عقاید مختلف است؛ بعضی به این عقیده اند که سواحل خلیج پارس و عمان ، از حبشی ها یا [به طور کلی] از مردمان سیاه پوست مسکون بوده ؛ برخی عقیده دارند که سکنه تمام فلات ایران ، قفقازیه و اروپای جنوبی در زمان بسیار قدیم از سیاه پوستها یا از نژادی که شکیل نبوده ، ترکیب یافته. به هر حال وقتیکه آریانها به فلات ایران آمده اند ، در اینجا مردمانی یافته اند که زشت و از حیث نژاد ، عادات ، اخلاق و مذهب از آنها پست تر بوده اند ، زیرا آریانها مردمان بومی را (دیو) یا (تور) نامیده اند. علاوه بر این در مازندران آثاری به دست آمده که خیلی قدیم است و دلالت بر صحت این استنباط می کند. رفتار آریانها با این مردمان بومی ، مانند رفتار غالب با مغلوب بود ؛ به خصوص که آریانها ، آنها را از خود پست تر می دانسته اند . بنابراین در ابتدا هیچ نوع حقی برای آنها قائل نبودند ، بلکه با اینها دائما جنگ می کردند و هر جا آنها را می یافتند می کشتند» ( 1 ) . اما ظاهراً به محض آنکه قوم آریایی و غالب ، از بابت مغلوب شدگی بومی های سیاه ، احساس امنیت کردند ، از آن به بعد به جای کشتن و نابودی ،  بر آن شدند تا آنها را برای انجام کارهای سخت و پر زحمت به کار گیرند. از این زمان به بعد کار زراعت ، تربیت حشم ، و خدمت در خانه و امور خانه داری ، به آنها واگذار شد ( 2) ؛ غافل از اینکه در جامعه ای که سیستم اجتماعی آن در مرحله عشیره ای و جماعت روستایی بسر می برد  ، و هنوز با ساختار برده داری فاصله داشته ، این گروه از «غلامان» و یا «کنیزان» ، به دلیل جایگاهی که در ساختار خانواده و عشیره  یافته بودند ، از حیث هستیِ اجتماعی شان ، تبدیل به افرادی شدند که مورد نیاز شدید زراعت خانواده ، امور منزل  و یا عشیره بودند ، از اینرو به جزئی از خانواده پدرشاهی و نیز عضوی از قبیله تبدیل گشتند. پیرنیا می نویسد از این زمان به بعد «اختلاط آریانها با بومی ها شروع شد» ( 3 ) .

 

به طور کلی آمیختگی نژادیِ آریایی ها با نژادهای دیگر ، و همچنین در خصوص سیاهان، امری است که تاریخ در منابع مختلف آنرا تأیید می کند . به هر حال چه سیاهان منسوب به حبشی را ساکنان بومی مناطقی بدانیم که آریایی ها بدانجا وارد شدند و چه آنها را حاصل نقل و انتقال از مناطق دیگری بدانیم که در اثر تجارت برده به «جنوب غربی ایران » وارد شدند ، و در آنجا زندگی اقتصادی و بعدها سیاسی و نظامی و فرهنگی را دنبال کردند  ( 4 ) ، در هر حال تفاوتی در نفس این مسئله به وجود نمی آورد که اولاً سیاهان (چه  بومی های نخستین بدانیم شان و چه بعدتر در زمان برده داری ، آنها را جزو برده های منتقل  شده به شمار آوریم ) ، در جنوب غربی ایران زندگی کرده اند و حتی اگر در ابتدا مورد ظلم قرار گرفتند ، اما در نهایت به جذب و اختلاط با ایرانی ها درآمدند. هنری فیلد گرچه هم نظر با مورخانی که حضور سیاهان حبشی ، (افریقایی) را نتیجه نقل وانتقال ناشی از دوران برده داری و تجارت برده می داند ، اما نظریه «اختلاط نژادی» را تأیید می کند. وی می نویسد : « اگر چه بردگان افریقایی هرگز به تعداد زیاد به ایران آورده نشدند ، معهذا بین کرمانشاه و کرمان ، هزارها فامیل وجود دارند که اجداد آنها (کاکا سیاه) بودند و این افراد اول، غلام و بعداً از معتمدین رؤسای محلی درآمدند . اگرچه بردگان اناث بسیار کم بود ، معهذا تأثیر نژاد سیاهپوست ، بر جمع خلیج [فارس] باقی مانده است. همچنین رسم جاریِ دادن عروس در مقابل رفع نزاع و یا تأمین روابط دوستانه بین قبایل که غالبا از نژادهای مختلف بودند ، [وجود داشته است]...» ( 5 ) . حتی بعدتر یعنی پس از پیروزی اسکندر مقدونی بر ایران و فرمانروایی وی ، «ازدواج» ایرانیان با غیر ایرانی انجام ‌گرفته است . «ازدواجهای مختلط از بسیاری جهات، موجبات نفوذ متقابل مردم محلی و یونانیان را فراهم می‌کرد. اسکندر حتی در سال 324 پیش از میلاد، در شهر شوش، علناً ازدواج سربازان یونانی و زنان ایرانی را تشویق می‌کرد. اگرچه زبان یونانی در شهرها به کار می رفت ولی در شهرستانها و دهکده ها کماکان به زبان های پارسی و آرامی و السنه دیگر سخن می گفتند و به سنن دیرین وفادار بودند» (6 ) .

 

 از این مسئله که بگذریم ، پیرنیا ، دلیل آریانهای وارد شده به سرزمین بومیِ سیاهان حبشی را  «تاخت و تاز» یا «قتل و غارت» نمی داند؛ بلکه دلیل آن را ، تصرف اراضی از بومی ها، به جهت سکونت می داند : «برای رسیدن به مقصود به هر کجا که وارد می شدند ، پس از جنگ با بومیها ، قلعه ای بنا می کردند. درون قلعه را به دو قسمت تقسیم کرده ، قسمتی را به مساکن خانواده ها تخصیص می دادند و قسمت دیگر را به حشم. در این محوطه شبها آتشی با دو مقصود روشن می کردند ، اولا برای اینکه خانواده ها از آن سهمی برند و دیگر از این جهت که اگر بومیها شبیخون زدند ، پاسبانان آتش را تیزتر کنند ، تا مردان قلعه برای جنگ بیرون آمده دشمن را از اطراف قلعه برانند . بعدها این قلعه ها مبدل به دهات و شهرها شد » (7  ) .

 

منابع :

.1    پیرنیا ، حسن ، ایران باستان یا تاریخ مفصل ایران قدیم ؛ مقدمه و شرح حال به قلم باستانی پاریزی ، 1370 ، ج اول ، ص   157 ، 158

.2    پیرنیا ، حسن ، ایران باستان یا تاریخ مفصل ایران قدیم ؛ مقدمه و شرح حال به قلم باستانی پاریزی ، 1370 ، ج اول ، ص ، 158 

.3    پیرنیا ، حسن ، ایران باستان یا تاریخ مفصل ایران قدیم ؛ مقدمه و شرح حال به قلم باستانی پاریزی ، 1370 ، ج اول ، ص ، 158  خدادادیان ، اردشیر،  آریاییها و مادها ، از سری کتب تاریخی ، تاریخ ایران باستان ، انتشارات اصالت تنشیر ، 1376 ،  ص 103 ، 104

.4      فیلد ، هنری ؛ مردم شناسی ایران ، ترجمه عبدالله فریار ، انتشارات کتابخانه ابن سینا ، با همکاری موسسه انتشارات فرانکلین ، 1343، ص 177

.5    تاریخ ایران ، از دوران باستان تا پایان سده هجدهم میلادی ، تألیف ن. و پیگولوسکایا ،  آ. یو . یاکوبوسکی ، ل. . و. استرویوا ؛ ترجمه کریم کشاورز ، تهران : انتشارات پیام ، 1354 ،       ص 57  

.6     پیرنیا ، حسن ، ایران باستان یا تاریخ مفصل ایران قدیم ؛ مقدمه و شرح حال به قلم باستانی پاریزی ، 1370 ، ج اول ، ص 158  

.7     تاریخ ایران ، از دوران باستان تا پایان سده هجدهم میلادی ، تألیف ن. و پیگولوسکایا ،  آ. یو . یاکوبوسکی ، ل. . و. استرویوا ؛ ترجمه کریم کشاورز ، تهران : انتشارات پیام ، 1354 ،       ص 97

منبع: انسان شناسی و فرهنگ

 

 

 

 

 

 

 

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما