تحول در دین یا دنیا؟ / بخش سوم
|۱۰:۳۰,۱۳۹۸/۵/۷| بازدید : 89 بار

 

میزگردی با حضور استادان محقق داماد، دینانی، اعوانی، جعفریان و سیدفاطمی

اشاره: سخن به اینجا رسید که متفکران شیخیه راه سومی مستقل از عقل درست کردند به نام دل و باطن که هیچ عقلی صلاحیت ورود به آن را ندارد. و نیز مطرح شد که به نظر می‌رسد ملاصدرا نقش ناخواسته‌ای در آن داشته باشد. اینک ادامه سخن و بخش پایانی:

 

جعفریان: شیخیه چه نسبتی با تفکر ملاصدرا دارد؟

 

دینانی: نادانی! این نسبت نسبی نیست. از ملاصدرا چیزهایی گرفتند، ولی متوجه اشتباه خود نشدند.

 

محقق داماد: بنده با نظر آقای دینانی در خصوص ملاصدرا موافق نیستم. در مقدمه «شواهدالربوبیه» که تصحیح کرده‌ام، حدود ۷۰ صفحه مقدمه نوشتم، عبارتی از یکی از آثار صدرالمتألهین در آنجا آورده‌ام که می‌گوید: «من به صدق پیامبرمان حضرت محمد(ص) در جمیع آنچه آورده و به صدق موسی(ع) ایمان دارم، نه به طریق شق‌القمر و اژدها کردن عصا، بلکه از طریق اعلانات الهیه و الهامات ربانیّه در قلب خودم که اندکی شک و تردید در آن راه ندارد و هیچ‌گونه شبهه و عیبی بر آن عارض نیست. و این یافته‌ها را در عین حال با میزان صحیح‌العیار، از موازین قلب انسانی توزین کرده‌ام؛ موازینی که خداوند از آسمان عقل در زمین قلب آدمی قرار داده و آن را تحت آسمان بلند خرد جای داده است و مقرر فرموده که آن را برپا داریم؛ همان‌طور که آیات زیر بر آن دلالت دارند: و السّماء رفعها و وضع المیزان. الا تطغوا فی المیزان. و اقیموا الوزن بالقسط و لاتخسروا المیزان. و الارض وضعها للانام. (آسمان را برافراشت و ترازو را گذاشت؛ تا مبادا از اندازه درگذرید؛ و وزن را به انصاف برپا دارید و در سنجش مکاهید؛ و زمین را براى مردم نهاد. سوره الرحمن، ۷ ـ ۹) و من این میزان صحیح را برپا داشته‌ام. همان‌گونه که خداوند مقرر فرموده و تمام معارف الهیه را با آن توزین کرده‌ام. و همه آنها را با آنچه در قرآن آمده، مطابق یافته‌ام و یقین کرده‌ام که تمام آنچه رسول(ص) فرموده، حق و صدق است.»

 

در جای دیگر می‌گوید: «چگونه شخصی که به تقلید دیگران و منقولات قانع می‌شود و طرق بررسی نظری را انکار می‌کند، می‌تواند به حقیقت برسد؟ آیا او نمی‌داند که تنها مستند شرع و قول سید آدمیان(ص) است، و برهان عقلی است که آن بزرگوار را در آنچه خبر داده تصدیق کرده است؟ [و از طرف دیگر] کسی که تنها از عقل پیروی می‌کند و بس و به نور شرع خویشتن را منور نمی‌سازد، چگونه به حقیقت می‌رسد؟ ای کاش می‌دانستم چگونه به عقل پناه می‌برد آنگاه که حیرت او را فرا می‌گیرد؟ آیا نمی‌داند که گامهای خرد قبل از هدایت شدن به نور شریعت کوتاه است؟»

 

در جای دیگر می‌گوید: «من مکرر اشاره کرده‌ام که حکمت با شرایع الهیه مخالفتی ندارد، بلکه مقصود هر دو یکی است که عبارت است از: معرفت حق متعال و صفات و افعال او. این امر گاهی با سلوک و کسب حاصل می‌شود که آن را حکمت و ولایت می‌نامیم. به یقین هر کسی می‌گوید میان آن دو [حکمت و شریعت] ناسازگاری است، از تطبیق خطابات شرعیه بر براهین عقلی آگاهی ندارد. آن کس چنین توانی دارد که از سوی خداوند مؤید است و در علوم حکمیه کامل و بر اسرار نبویه آگاه و مطلع؛ زیرا ممکن است شخصی در حکمت نظری متخصص باشد، ولی از علم کتاب و سنت بهره‌ای نداشته و یا بالعکس٫»

 

این سخنان ملاصدرا مطلوب آقای دینانی است؛ چرا که می‌گوید، نه شق عصا نه شق‌القمر و نه معجزات دیگر هیچ‌کدام دلیل ایمان من به پیامبران نیستند. بلکه هرچه از اینها شنیدم، با میزان عقل بررسی کردم. ملاصدرا می‌گوید‌ من با میزان عقل بررسی کردم. منظور این است که عقل را به کار می‌برد. ملاصدرا شهود را مقابل عقل قرار نمی‌دهد. او می‌خواهد بگوید برهان و عقل را که برای دل است، باید با هم تطبیق کرد. ملاصدرا را این‌گونه قضاوت نکنیم. او می‌گوید قرآن و عرفان را که از دل است، باید با هم تطبیق کرد.

 

دینانی: این جمله ختم کلام است. اینها که ما می‌گوییم، معطوف به این نکته است که عقل اصل است. انسان ذاتاً مقلد و دنباله‌رو و به دنبال مریدشدن است. او می‌خواهد مرید کسی شود و باور داشته باشد؛ زیرا دغدغه فکر سخت است. به همین خاطر او صرفاً می‌خواهد باور داشته باشد.

 

آقای دکتر اعوانی، نظر شما چیست؟

اعوانی: این یک مسأله بزرگ فلسفی است. ملاصدرا می‌گوید کار فلسفه با عقل بحثی درست نمی‌شود و توضیح کافی در مورد مراتب این دارد؛ یعنی کسانی که می‌خواهند فلسفه بخوانند، باید ریاضیات خوانده باشند و وقتی که وارد فلسفه می‌شوند، باید عقل بحثی را تمام کرده و بعد وارد عقل شهودی شوند؛ بنابراین از نظر افلاطون و سهروردی، عقل بحثی و ذوقی لازم و ملزوم دوطرف است تا زمانی که غزالی آمد و اینها را از هم جدا کرد. البته عرفا عقل شهودی را قبول دارند و عقل بحثی را رد می‌کنند و جداکردن این دو از هم، هم از طرف عرفا و هم از طرف بعضی فلاسفه بحثی بود.

 

جعفریان: تفسیر آقای دکتر اعوانی این است که عقل بحثی و شهودی در ملاصدرا به هم می‌رسد. نتیجه این، یک نوع باطن‌گرایی خاص است که در فیض کاشانی و بعد در سیدکاظم رشتی هم به منصه ظهور می‌آید. من می‌گویم یک عرفان نوظهور به اسم شیخیه آمده که در آن هم روی عقل شهودی تأکید دارند، ولی صحبت‌های دیگری نیز دارند که هیچ کدام در عرفان قدیمی نیست. شما می‌خواهید داستان‌های قدیمی را تعریف کنید یا در مورد خروجی‌ها صحبت کنید؟ موضوع سر یک رشته محصولات است که شیخی‌ها می‌آیند با روایات و غلوّ در تشیع، یکی می‌شوند. الان فکر می‌کنم چه نسبتی میان فلسفه صدرایی و شیخیه هست و چرا کربن این دو را با هم می‌بیند و دلش می‌خواهد کل تشیع و فلسفه موجود در تشیع را در این دو جریان که به هم رسیده، خلاصه کند؟ من می‌خواهم بدانم ملاصدرا چه نسبتی با این عرفان نوظهور قرن سیزدهم دارد؟

 

اعوانی: ملاصدرا را با فیض کاشانی یکی نکنید. فیض اولا و بالذات محدّث است، ثانیاً و بالعرض فیلسوف است و بنابراین جنبه روایی در او غلبه دارد. ملاصدرا هر دو هست؛ یعنی راوی و حکیم است. ملاصدرا می‌گوید از بحث شروع می‌شود تعالی پیدا می‌کند تا شهود و همه مراتب، ولی بحث را رها نمی‌کند؛ یعنی این مراتب تشکیکی است و حکمت بحثی را هم حکمت می‌داند، اما فیض متفاوت است. البته درست است که یک رساله نوشته، ولی بر روایت غلبه دارد. من معتقدم که غزالی کار را خراب کرد. او آمد فلاسفه را تکفیر کرد و روش علم ذوقی و شهودی را مطرح کرد و گفت که ما علم بحثی نیاز نداریم.

 

رسول جعفریان: شما از این جهت درست می‌فرمایید که فیض به روایات توجه دارد، ولی فراموش نکنید که ملاصدرا هم شرح کافی دارد و این گرایش را از استادش به ارث برده و فیض همان ملاصدراست، ولی کمی سطحی‌تر و پرحرف‌تر است!

 

اعوانی: خیر، فیض غزالی است، غزالی شیعه و سخت مخالف ابن عربی!

 

محقق داماد: به نظر می‌رسد عرفا خودشان در این قصه مقصرند و با تمام قدرت وارد شدند و دل را از عقل جدا کردند.

 

اعوانی: این جدایی کار غزالی است. غزالی آمد تمام فلاسفه بحثی را تکفیر کرد و به آنها کافر گفت. او می‌گوید ما علمی به نام علم شهودی داریم و علم شهودی را وارد و علم بحثی را تکفیر کرد.

 

دینانی: در مورد غزالی من کتابی نوشتم، ولی بی‌انصافی در تاریخ هم نشود. او در آخر عمر به مرحله‌ای رسید که می‌گوید اگر کسی که عصا به دستش اژد‌ها می‌شود، به من محمد غزالی بگوید هفت به علاوة سه (۳+۷) ده نیست، سخنش را قبول نمی‌کنم و تنها تعجب می‌کنم که چرا عصایش اژد‌ها می‌شود! این یعنی عقلانیت، ریاضیات معتبر است و شکی به آن نمی‌توان کرد؛ اما جهان ریاضی نیست، ریاضیات در جهان است. ریاضیات در کره زمین حاکم است، ولی در جهان خیر، کمی دقیق‌ فکر کنیم، ریاضیات بر خداوند حاکم نیست.

 

نتیجه بحث درباره اینکه آیا ملاصدرا پدر فکری شیخیه است یا خیر چه شد؟

محقق داماد: ملاصدرا در دوره صفویه نمی‌خواست دروازه جدید به نام «دل» مقابل «عقل» باز کند؛ ولی از صحبتش عده‌ای این استفاده را کردند. در نتیجه هر شخصی دکانی در مقابل عقل باز کرده، دل را جدا از عقل کرده و باطن را باطن معنوی و منهای عقل کرد. این به این معناست که او رویکردی را دنبال می‌کند که در پایان به تفکرات داعشی و طالبانی می‌رسد!

 

سیدفاطمی: به نظرم اگر ملاصدرا در دورة صفویه ظهور نمی‌کرد، وضعیت جهان اسلام خیلی بهتر از زمان حال بود؛ زیرا اخباری‌ها افکارشان خیلی به هیوم و تجربه‌گرایان نزدیک است؛ اما ملاصدرا آمد عقل تجربی و عقل معطوف به واقعیت ضمیری را منکوب کرد. اگر ملاصدرا نبود، ما هم مانند یک اروپایی زندگی می‌کردیم!

 

دینانی: اگر ملاصدرا و امثال او نیامده بودند، حال شما از عربستان سعودی باید بصیرت وارد می‌کردید!

 

جعفریان: ما با اخبارگرایی به حس‌گرایی نمی‌رسیدیم، به ضد عقل و حس می‌رسیدیم؛ این شبهه است، چون نمونة آن داعش و طالبان است. آنها حتی با واکسن هم مخالفند!

 

اعوانی: معلوم نیست اروپا راه درستی را رفته باشد. الان سه قرن است که تمدن جدید غربی دنیا را خراب کرده است. وضع دنیا را ببینید!

 

به نظر می‌رسد این بحث دیگری است که در جلسة آینده به آن خواهیم پرداخت.

*نامه فرهنگستان علوم (ش۵)

منبع: روزنامه اطلاعات

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما