موج جدید خوانش از آثار نیچه در گفت‌و‌گو با مارك دو لونه و دوریان آستور
|۷:۲۳,۱۳۹۸/۵/۵| بازدید : 143 بار

 

نقطه چرخش مدیترانه‌ای نیچه

مترجم: مهدی رفیع 

مقدمه: وِرونیک برگن فیلسوف، شاعر و نویسنده‌ی بلژیکی است که آثار مختلفی را به ویژه در زمینه‌ی فلسفه‌ی دلوز ، سارتر و... تألیف کرده است، و از آن میان می‌توان به کتاب هستی‌شناسی دلوز(2001)، فتیشیسم‌ها(2016) و جستارهایی مانند «چهره‌های زیبایی‌شناسی نزد رانسیر و دلوز» (2008) و «توان‌مندی‌های خارج نزد دلوز و سیکسو» (2012) اشاره کرد. برگن تاکنون بیش از ده رمان و بیش از ده مجموعه‌ی شعر منتشر کرده است و گوناگونی و اهمیت آثار او سبب شده است که رویال آکادمی زبان و ادبیات فرانسویِ بلژیک در سال 2018 او را به عضویت خود انتخاب کند. دوریان آستور و مارک دو لونه از متخصصان فرانسوی حوزه‌ی نیچه‌پژوهی هستند، به ویژه دوریان آستور که کتاب‌های متنوعی را در عرصه‌ی  فلسفه‌ی نیچه و... منتشر کرده است که از آن جمله می‌توان این آثار را نام برد: لو آندراس-سالومه (2008)، نیچه، رنج زمان حال (2014)، بشو آن چه هستی، به سوی یک زندگی فلسفی (2016)، فرهنگ اصطلاحات نیچه (2017) که زیر نظر او تألیف یافته، و برگردان چندین اثر از زیگموند فروید به زبان فرانسوی، که آخرین آن‌ها، موسی و یکتاپرستی، در سپتامیر 2019 منتشر خواهد شد. دوریان آستور در شهریور 1396 برای شرکت در همایش «نیچه و جهان ایرانی» به همراه مریم کُریشی، ایزا چیانی و جولیانو کامپیونی به تهران آمد. انتشار ویراست جدید آثار نیچه به وسیله‌ی دو نیچه‌شناس ایتالیایی جورجو کولّی(1979-1917) و ماتزینو مونتیناری(1928-1986) سبب شده است تا در فرانسه موج جدیدی از ترجمه‌ و خوانش آثار نیچه شکل بگیرد. گفتگوی زیر در این‌باره در ژوئن 2019 انجام شده است.(مترجم)

  مارک دو لونه، سرپرست آثار ویراسته‌ی نیچه در انتشارات پِلِیاد ، با همکاری دوریان آستور، اداره‌ی دومین مجلد را که اخیراً منتشر شده، بر عهده دارد. این کتابِ ویراسته، با برگردانی بازبینی‌شده، جستارهایِ تعیین‌کننده‌ی نیچه را در سال‌های 1882-1878 دربرمی‌گیرد: انسانی، زیاده‌انسانی، سپیده‌دمان و دانش شادان . ورونیک برگن بدین مناسبت با مارک دو لونه و دوریان آستور گفتگو کرده است.

 

*******

 

• مارک دو لونه می‌توانید روح حاکم بر این ویراست این آثار نیچه را تعریف کنید، آثاری که غالباً به شیوه‌ای فروکاهنده، حتی اشتباه، به مثابه بنای دوره‌‌ای میانجی‌ معرفی می‌شوند؟ لازم است توضیح دهیم برگردان‌ها و بازبینی‌های‌شان بر پایه‌ی ویراست انتقادیِ جورجو کولّی  و ماتزینو مونتیناری  قرار دارند. انگاره‌های اصلی، محورهایی که نیچه طی این دوره‌ی 1882-1876، پیش از ژرفا‌بخشی به آن‌ها در کتاب‌های چنین گفت زرتشت، فراسوی خیر و شر و غروب بتان فراهم می‌آورد، چیست‌اند؟ آیا می‌توانیم در این آثار ماتریس چیزی را ببینیم که او سپس آن را تفصیل می‌دهد؟

مارک دو لونه : هدف این ویراست معرفی آثار نیچه در کَروندی[= فاکتوری]  است که خود او بر آن شده بود وقتی در 1886 ناشرش را تغییر داد، و بر نوسازی تقریباً تمامی‌شان نظارت کرد. کتاب‌های دوره‌ی 1882-1876 به هیچ‌‌ وجه با دوره‌ای میانجی متناظر نیستند: آن‌ها به معنای دقیق کلمه بنیان‌های اندیشه‌ی فلسفی نیچه ‌اند. در عوض، این دوره کاملاً گشاینده است؛ نیچه به آموزش دادن و به کاوش‌های فلسفی‌اش پایان می‌دهد؛ فاصله‌های خود را در رابطه با واگنر و شوپنهاور حفظ می‌کند؛ او نوشتن به گونه‌ای متفاوت را آغاز می‌کند. این آثار چیزی بیش از ماتریسِ آثار پسین‌اند، زیرا مضمونِ «خواستِ توان‌مندی»  که در دوره‌ی کتاب سپیده‌دمان پدیدار می‌شود، از آن پس در همه‌ی دیگر آثار باقی می‌ماند؛ ایده‌ی بازگشت ابدی که ناگهان در پایانِ تابستان 1881 سربرمی‌آورد، هرگز موضوع گفتاری عمومی در کتاب‌های انتشاریافته‌ی نیچه، و نه در قطعه‌هایِ پسامرگیِ پسین‌اش نبوده است. روش «انتقاد تاریخی»، «تبارشناسیِ» اخلاقیات و «روان‌فیزیک‌شناسی»  با  انسانی، زیاده انسانی و سپیده‌دمان استقرار یافته و موتورهای اندیشه‌ی او باقی می‌مانند.

 

زیستن در تنهایی

چگونه ویژگی بحران شخصی و فکریی را توصیف می‌کنید که نیچه در این سال‌ها از سر می‌گذراند؟ چطور گسست از ریچارد واگنر این بحران را به تأثیرهایِ رهایی‌بخش برگردان می‌کند؟

مارک دو لونه: گسست از واگنر نسبت به گسست از گیتیی که نیچه تاکنون در آن دگرگونی‌یافته کم‌اهمیت‌تر است، کم اهمیت‌تر از آزادیِ پیش‌رونده‌اش از اندیشه‌ی شوپنهاور، و کم‌اهمیت‌تر از آثار او، برای مثال، در مسئله‌های علوم طبیعت. به ویژه، و از دیدگاه اجتماعی، نیچه حالتی بسیار تکین از زیست را برمی‌گزیند (بیماری نقشی ایفا کرده است، اما نه چندان اساسی)؛ زیستن در تنهایی؛ در حالی که او می‌توانست در حلقه‌ی واگنری باقی بماند که بی‌وقفه شهرت و موفقیت به دست می‌آورَد.

 

دوریان آستور: این در واقع و پیش از هر چیز گسستی از آلمان (واگنریسم به معنای ملی‌گرایی، سامی‌ستیزی و کل «ایده‌آلیسمی» که نیچه از آن نفرت دارد نیز هست) و کشف ایتالیا است: منظره‌ها، هنرها، اقلیم و فراوانی‌اش، این همه برای نیچه بازنمایان‌گر نخستین «واژگونی ارزش‌ها» است، در کل، نوعی آزادیِ تندرستی‌بخشِ روح. او بیش‌تر تنهاست، اما دوستان دیگر نیز هستند: پائول رِه، که یهودی است و او را (در سورِّنتو) با اندیشمندان انگلیسی و اخلاقیات‌باوران فرانسوی آشنا می‌کند؛ لو فون سالومه‌ی کاملاً جوان که با روسی زادگاه‌اش (به رم) وارد شده؛ پیتر گاست، آهنگ‌ساز، که او را (در ونیز) بر اُپرایِ ایتالیایی و غیره، می‌گشاید. در این دوره است که نیچه کیهان‌سیاست‌ورز  و «مدیترانه‌ای» می‌شود . سپیده‌دمان و دانش شادان بدون دهانه‌ی بندرِ جِنُوا  به سوی دریا و فراخوانی‌اش برای کاوش دوردست‌ها تصورناپذیر اند. فیلسوفِ آینده باید کریستوف کلمبی جدید باشد.

 

 چگونه به لحاظ مفهومی دو پدیده‌ای را که نشان‌گر این دوره‌اند به هم پیوند می‌دهید: از یک سو، خلاصی از رشته‌ی لغت‌شناسی به سود نوعی «هنرمند-فلسفه»؛ و از سوی دیگر، یاری‌ سبکی از گزین‌گویه- یاریی که با خودِ اندیشه، با فیزیک‌شناسی آن، درگیر می‌شود؟ توان‌مندی‌های گزین‌گویه چیست‌اند؟ چگونه گزین‌گویه مطلبی را با آبستنی متافیزیکی از زبان تدارک می‌بیند؟

مارک دو لونه: بی‌شک انتخاب گزین‌گویه چندان آگاهانه متوقف نشده است: نیچه از یک سو، به سادگی تمام از پائول ره تقلید کرده که کتاب خاستگاه حس‌های اخلاقیاتی او پیرو این شکل [=دیسه]  بوده است. او کم‌کم در این گزینشِ سبکی با هم‌گرایی چندین کَروَند سکون‌یافته است: فاصله‌ی طنزِ پادگوئیک (آیرونیکی) که او از رُمانتیک‌های آثِنوم می‌گیرد، ستایش از «اخلاقیات‌باوران» فرانسوی، خواستی راسخ برای رازورزی، نیز خواست شگفت‌زده کردن، حمله بردن و برانگیختن.

 

نوسان‌ها و  جابه‌جایی‌ها      

دوریان آستور: اگر نیچه از آن ‌پس گزین‌گویه را به کار می‌گیرد، با این حال، آن را...به عنوان دیسه‌ی موجز اختیار نمی‌کند! آثار او انبوه‌اند، و در واقعیت، بخشِ بیش‌ترِ «گزین‌گویه»‌های‌اش دارای بندهای طولانی هستند. ما گاهی فراموش می‌کنیم که نیچه پُرگوست و عاشق آن که مطلب را با تأکید جابیاندازد: او بسیار خود را «تکرار» می‌کند، در حالی که هر بار تفاوت‌های ظریف، نوسان[= وَرتِش]‌های دریافت‌ناپذیر و جابه‌جایی‌های مداومِ چشم‌انداز را داخل می‌کند. این نوشتاری آزمونی  است. آن‌چه بخش‌هایِ متافیزیک را پیاده‌سازی می‌کند  این «روان‌فیزیک‌شناسی» است: فلسفه، هنر، علم و اخلاقیات بر پایه‌ی پویایی‌شناسی‌های رانه‌ای  درک می‌شوند. این کثرت متضاد رانه‌هاست که بر چیزهایی چیره می‌شود که دربردارنده‌ی کثرت معنا هستند. و در واقع، گزین‌گویه و رانه نقطه‌ی مشترکی دارند: آن‌ها تعبیر می‌کنند و به نوبه‌ی خود باید تعبیر شوند.

 

چگونه این موضوع را تبیین می‌کنید که کتاب سپیده‌دمان غالباً اثری فرعی پنداشته می‌شود، در حالی که همان‌گونه که خاطر نشان می‌کنید این کتاب ترسیم‌گر نوعی تبارشناسی اخلاقیات، نبردی در برابر آن چیزی است که نیچه «اخلاقیات‌مندی»(moraline) می‌نامد؟ 

مارک دو لونه: حق با شماست. سپیده‌دمان به هیچ وجه اثری «فرعی» نیست؛ برعکس، آن اثری بنیان‌ساز است. در این‌جا نیچه انتقاد از اخلاقیات، و بنابراین از ارزش‌هایی که اخلاقیات به مثابه هنجارها اختیار می‌کند، و از این رو، انتقادِ خود از مسیحیت را گسترش می‌دهد. او در این‌جا، انتقاد تاریخی و «تبارشناسی»‌اش را آن گونه که درک می‌کند  به کار می‌بندد. ما در این جا برای نخستین بار مفهوم‌سازیِ [=ِبگِرتِشِ ] نیچه از «راستی» را می‌بینیم، یکی از مهم‌ترین انگاره‌هایی که نزد او پدید می‌آید، زیرا این انگاره در اصل برگرفته از اقدامِ نقادانه‌ی اوست. وانگهی، وقتی نیچه طی پاییز 1881 و زمستان 1882-1881 شروع به گردآوری متن‌هایی می‌کند که گزین‌گویه‌هایِ کتاب دانش شادان خواهند شد، دنباله‌ای را برای کتاب سپیده‌دمان در ذهن داشته که در مورد آن صراحتاً می‌گوید که در حال نگاشتن کتاب‌های بعدی است.

 

دوریان آستور: با انتشار کتاب سپیده‌دمان مشاهده‌ی تضاد[=پادسانی]  میان پذیرشی که نیچه به خوانندگان (نادر)اش اختصاص داده، و ایده‌ای که او برای خود ساخته شگفت‌انگیز است: دوستان‌اش اثر را دشوار، تار و شامگاهی (غروب‌گون) یافته‌اند...؛ برای مولف[= داتار]‌اش برعکس، این کتابی «آفتابی، سرراست و شادمانه» بوده است، که سرانجام دیگر از «زبان تخیل» سخن نمی‌گوید. ما این درک‌ناشدگی را درمی‌یابیم: زندگی رانه‌ای˚ ایده‌آلیست‌ها را می‌ترساند. سپیده‌دمان با تعبیر باشا[=فَکت]های  فرهنگی آغاز می‌شود بر اساس تأثرهایی  مانند بیم، شوق، کینه، قساوت، و به ویژه، هم‌چنان که مارک دو لونه یادآوری کرد، حسِ توان‌مندی، ماتریس آن‌چه به «خواستِ توان‌مندی»، سنجه‌ی تعبیریِ مرکزی نزد نیچه‌یِ به‌پختگی‌رسیده، بدل خواهد ‌شود. با این حال، این‌جا که کل سنتِ مذهبی، اخلاقیاتی و فلسفی در این میلِ سیری‌ناپذیر نوعی شومی می‌دیده است، نیچه درمی‌یابد که این او (" آن‌" چیست‌؟) است که می‌اندیشد، ارزیابی می‌کند و می‌آفریند. پیشاپیش یکی از ژرف‌ترین آموزه‌های زرتشت فراهم می‌آید: «خواستِ رها».

 

نیروهای ویران‌گر    

 تبارشناسی انتقادیِ بیماری مسیحی-افلاطونیِ نیهیلیسم، چشم‌اندازگرایی، مرگ خدا، پایان باور به جهانِ بازپسین، اندیشه‌ی بازگشت ابدی به مثابه «آری» به زندگی (جایی که از زمان سقراط به بعد پشیمانی را در برابر زندگی و در برابر بخت، به مثابه ایده‌آلِ زاهدانه، برتری داده است)...در حالی که خیلی سریع بعضی از آفرینش‌های نازمانه‌ای(خلافِ زمانه‌ای) نیچه را می‌سازد، آیا می‌توانید فعلیت اندیشه او را برشمرید؟       

مارک دو لونه: سخن گفتن از فعلیتِ فلسفه‌ای که بی‌وقفه «نافعلی» (نااکنونی) یا «نازمانه‌ای» (خلاف زمانه) بوده است و بازخواستِ «مدرنیته» بدون عصری طلایی از هر نوع که بر آن پشیمانی خورد دست کم پارادَخشال  است. «فعلیت» او در آغاز ناشی از این باشا است که شماری از جنبه‌های اندیشه‌اش، گاه بی‌این که از آن آگاه باشیم، در مدرنیته‌‌مان نفوذ کرده‌اند. جنبه‌های نیشدار این انتقاد، هر چه که باشند، «روان‌شناسی ژرفناها»ی او و طنزِ پادگوئیک فروپاشنده‌اش، قطعاً با ما سخن می‌گوید.

 

دوریان آستور: من حتی دورتر می‌روم: این «مدرنیته» که او آن را بازخواست می‌کند، بلکه بر ویژگی بیمارگون، دروغین و نیهیلیستی‌اش تشخیص می‌نهد ، هم‌چنان، به شیوه‌ای خاص، از آنِ ماست. این امر به راستی شاید امروز بدتر باشد، و این جایی است که اختلالِ رانه‌ای، دشمنی با زندگی و گنجا نداشتن برای پایگان‌سازی ارزش‌ها نزد نیچه نشان‌هایی از فرسودگیی همگانی به نظر می‌رسند، که ما آن را در سراسر قرن بیستم و هم‌چنان امروز، دیده‌ایم، که در واقعیت، برشمارنده‌ی فورانِ هولناک نیروهای ویران‌گر است، اما توجه[=آتانش] داشته باشید، نیچه بر خلاف ظاهرها، یک «انحطاط‌گرا»، نوعی «زوال‌باور»، آن‌چنان که در مورد روزگارمان می‌گفتیم، نیست: چیزی که به شکل بنیادینی نزد نیچه نافعلی(نااکنونی) است ناشی از این باشا است که او نه دوره، بلکه چیزی را نقد می‌کند که، در هر دوره‌ای، گرایش به خوارداشت ، نفی و خواستِ نیستی دارد. قدیس پل «مدرن» است، سقراط «مدرن» است، گونه‌ی انسانیی که زبان را ابداع می‌کند نیز مدرن است. از این دیدگاه است که، همانند برونو لاتور، می‌گوییم، که «ما هرگز مدرن نبوده‌ایم» یا این که ما همیشه مدرن بوده‌ایم، این همان چیز است. اما نیچه خود را در این‌جا بند نمی‌کند: او در هر دوره‌ای، در جستجوی اعاده‌ی [= بازشایی ] چیزی است که برعکس˚ گرایش به ارج‌داشت ، به آری‌گویی به هر آن چه هست، دارد. باید این قطعه‌ی نمونه‌ای مربوط به تابستان 1880 را به یادداشت:« در هر دوره‌ای جهانی در حال تجزیه و جهانی در حال شدن وجود داشته است». انسان سرگردان میان درگاشت                [= آنتروپی]  و ‌درگاشت منفی  می‌زید. نیچه از خود گزینشی را می‌خواهد، و این گونه است که باید فرجام‌کردِ  پیش‌نهاده‌ از سوی زرتشت- واپسین انسان یا امر فراانسانی - را فهمید.   

 

پانویس‌ها:

1- این مصاحبه ترجمه‌ای است از :

Véronique Bergen avec Marc de Launay et Dorian Astor, Les fondements d’une pensée, Le tournant méditerranéen de Nietzsche, dans : Art Press, N 467, Juin 2019.

 (همه‌ی پانویس‌ها از مترجم هستند).

2-Pléiade

3-Friedrich Nietzsche Œuvres, Tome II Trad. de l'allemand par Dorian Astor, Julien Hervier, Pierre Klossowski, Marc de Launay et Robert Rovini. Édition publiée sous la direction de Marc de Launay avec la collaboration de Dorian Astor, Parution le 14 Mars 2019, Bibliothèque de la Pléiade, n° 637, Achevé d'imprimer le 04 Février 2019,1568 pages.

4-Giorgio Colli

5-Mazzino Montinari

6-facteur

7-volonté de puissance

8-psychophysiologie

9-cosmopolite

10-se méditerranise

11-forme

12-expérimental

13 -" démantèle "؛ پیاده‌سازی و پایین آوردن اجزای یک پدیده برای بررسی و شناسایی بخش‌های تشکیل دهنده‌ی آن و احتمالاً تشخیص بخش آسیب دیده. این اصطلاح در مکانیکِ ماشین‌آلات‌ صنعتی، به معنای «پیاده کردن موتور ماشین» است.  

 

14-pulsionnelles

15-conception

16-contraste

17-faits

18-affects

 

19-" inactuel "؛ این معادل، و نیز اصطلاح "intempestif " واژ‌گانی هستند که مترجمان فرانسوی نیچه برای اصطلاح آلمانی                           " unzeitgemass‌" به کار برده‌اند. نیچه نخستین‌بار در نامه‌ای به تاریخ 17 آگوست 1869 به اِروین روده، این «صفت» را در مورد واگنر به کار می‌برد. در این نامه واگنر "ایستاده بر فراز هر چیزِ «زودگذر»" توصیف می‌شود؛ واگنر «در زیباترین معنای واژه، رسم‌ناپذیر(unfashionable) است». مترجمان انگلیسی‌زبانِ نیچه غالباً واژه‌ی "untimely" را در برگردان این اصطلاح برگزیده‌ و برای ترجمه‌ی عنوان کتاب نیچه، "Untimely Mediations" ، را به کار برده‌اند، با این حال، «دانش‌پژوهی اخیرتر از برگردان واژه به واژه‌ی «ملاحظه‌ها» (observations) برای "Betrachtungen" به جای استعاره‌ی "‌meditations" و «رسم‌ناپذیر» (unfashionable) یا «نامدرن» (unmodern) برای                    " unzeitgemässe" حمایت کرده ‌است. آن‌ها دربردارنده‌ی انکاری آشکار بر عصر (die Zeit) و گذشته از هر چیز، بر اکنون و زمان حاضر اند. در نهایت آن‌ها نه به معنای بی‌وقت یا بی‌موقع، بلکه در عوض، به معنای به‌شکلی‌جسورانه رسم‌ناپذیر اند» (Gemes and Richardson 2013 : 227). بعضی از مترجمان فارسی برابرنهادِ «نابهنگام» و «بی‌گاه» را برگزیده‌اند که بر اساس توضیح‌های بالا برگردان‌های مناسبی نیستند. ما برابرِ «نافعلی»‌(نااکنونی) یا «نازمانه‌ای»(خلاف زمانه) را انتخاب کردیم. با این حال، اصطلاح نه تنها به «زمانه‌ستیزی»، بلکه به «فراسوی زمان بودن» نیز اشاره دارد: «نازمان‌مند».   

20-intempestif

21-paradoxal

22-diagnostique         

23-dépréciation

24-réhabiliter

25-l’appréciation

26-l’entropie

27- néguentropie

28-l’ultimatum

29-surhumain

 

منابع به کار رفته در ترجمه :

Gemes, K and Richardson, J(ed) (2013).The Oxford handbook of Nietzsche, Oxford: Oxford University Press.

Heydari-Malayeri, M (2005-2019). An Etymological Dictionary of Astronomy and Astrophysics English-French-Persian, Paris Observatory.

منبع: روزنامه اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما