جمع فلسفه غرب و شرق / زهرا قزلباش
|۷:۴۹,۱۳۹۸/۴/۱۹| بازدید : 71 بار

 

بازخوانی آرای ابتكاری مهدی حائری‌یزدی در فلسفه

از ویژگی‌های بارز فلسفه‌ورزی كلاسیك ما در سده بیستم میلادی (چهارده شمسی)، یكی این است كه دانشوران فلسفی ما در این دوران كه اوج دوران فرهنگی و فلسفه‌ورزی در دهه‌های سی و چهل تا پنجاه شمسی است، تلاش می‌كنند فلسفه اسلامی و ایرانی را در یك قالب اصیل و مستقل ارائه دهند و سپس با انكشاف از مباحث تطبیقی و بررسی و پژوهش عمیق در فلسفه غربی، گفتمانی بین دو سنت فلسفی اسلامی و غرب ایجاد كنند. خصیصه مهم این ویژگی هم آن است كه این جماعت از فلسفه‌ورزان كمتر تمایل دارند، غرب‌زده باشند و بیشتر به دنبال تثبیت یك اندیشه قومی اصیل یا نقد درون‌فرهنگی اندیشه قوم هستند. كلید مهم این دانشوران ما نیز همانا آشنایی دقیق و مفصل با فلسفه غربی و غور مشتاقانه در فلسفه خودی بوده است.

 

مهدی حائری؛ از سلسله فلاسفه تطبیقی

مهدی حائری‌یزدی یكی از این متفكرانی است كه علاقه وافر به مباحث تطبیقی بین فلسفه اسلامی و فلسفه غرب داشته و با امتیازدهی بیشتر به برخی مباحث فلسفه اسلامی، تلاش كرده برخی معضلات معرفت‌شناختی یا وجودی فلسفه متعارف را حل كند. نقطه شروع این متفكر خردمند از مباحث فلسفه اسلامی قسمت «هستی‌شناسی» آن است كه به‌زعم او از مشخصات بی‌همتای فلسفه اسلامی است كه با آن قوت و شدت و دقت در نوع غربی مفقود بوده است. بنابراین حائری معتقد است كه هستی‌شناسی خاص فلسفه اسلامی قادر خواهد بود بسیاری از معماهای منطقی یا عرفانی و فلسفی را بگشاید و فلسفه را به امری ساری و جاری حتی در مباحث گرانمایه شناختی و وجودی از جمله توجیه كثرت در وجود منبسط و نیز علقه‌های عرفانی همچون فنای فی‌الله و وحدت نهایی وجود تبدیل كند.

 

وانگهی فلسفه قادر است وجود مطلق (لابشرط قسمی) چونانكه مطلق وجود (لابشرط مقسمی) را بفهمد و تمایز این دو برای درك وحدت و كثرت در وجود بسیار حیاتی است.

 

نظریه مهم حائری در این موضوع نظریه «هرم هستی» یا به عبارتی هستی‌شناسی توحیدی است كه در آن منطق قدیم و جدید با فلسفه متعارف از اسلامی تا كلاسیك غربی و فلسفه تحلیلی معاصر با هم پیوند یافته و یك نظریه ابتكاری را خلق كرده است. پیش از معرفی این نظریه بهتر است ابتدا بدانیم حائری‌یزدی كه بود.

 

دكتر مهدی حائری‌یزدی كه بود؟

او فرزند آیت‌الله شیخ عبدالكریم حائری‌یزدی، موسس حوزه علمیه قم بود و در 1302ش در قم به دنیا آمد و بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه به تحصیل فقه و اصول و سپس فلسفه پرداخت. حائری به نجف نیز سفری داشت و سپس به تهران بازگشت و با توجه به مهارت در علوم معقول و منقول به سرپرستی مدرسه سپهسالار منصوب شد. در همان زمان از سوی آیت‌الله بروجردی به عنوان مجتهد جامع‌الشرایط به دكتر مصدق معرفی و در شورای عالی فرهنگ مشغول به كار شد. بعدا در سال 1338ش از سوی بروجردی به منظور تبلیغ تشیع به امریكا رفت و برای این منظور به آموختن اندیشه غربی پرداخت و مشغول تحصیل فلسفه غرب شد. حائری تا سال 1359ش در امریكا و كانادا مشغول تحصیل و سپس تدریس و فعالیت بوده و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از سوی امام خمینی(ره) به عنوان سفیر ایران در واشنگتن منصوب شد، اما خیلی زود استعفا داد و به ایران بازگشت. او بعدا در سال 1363 برای تدریس به آكسفورد رفت و در سال 1378ش در تهران درگذشت. از آثار مهم حائری می‌توان به این كتاب‌ها اشاره كرد: كاوش‌های عقل نظری (تهران، 1347ش)؛ هرم هستی (تهران، 1359ش)؛ جستارهای فلسفی (به كوشش عبدالله نصری، تهران، 1384ش)؛ كاوش‌های عقل عملی (تهران، 1361ش) و آگاهی و گواهی (تهران، 1360ش).

 

اهمیت مفهوم مطلق وجود

از نظر حائری، مفهوم «مطلق وجود» از آن روی در فلسفه حایز بیشترین اهمیت است كه قادر است با هر شیئی از اشیای عالم اعم از پدیده و نهاد و ذهن و عین انطباق و یگانگی منطقی داشته باشد و بدین سبب حقایق جهان هستی را برملا كند. بنابراین برای درك این مفهوم فراگیر ضروری است كه به یكپارچگی و شمول پدیده‌های هستی باور داشته باشیم؛ بدین شكل كه حضور مطلق در امر مقید و معقول را در ضمن محسوس ادراك كنیم. وانگهی درك پایین‌ترین سطح این مطلق كه همانا پدیدارهای تجربی است، به معنی درك كل آن خواهد بود. به همین دلیل حائری از تعبیر «هرم هستی» استفاده می‌كند تا به سهولت به وحدت ناگسستنی بین انواع كثرات در عین عینیت و تحقق فرید آنها نزدیك شود. آنچه از صورت و حقیقت هستی پیداست، وحدت در كثرت و كثرت در وحدت است.نكته مهمی كه حائری می‌خواهد بر آن تاكید كند، عینیت و حقیقت كثرات یا اصطلاحا هستی‌های مقید است كه هرگز با اصل وحدت هستی تنافری ندارد و شناخت آنها عبارت از شناخت خود حقیقت وجود است و فرد بالذات وجود در دریای بیكران وجود در حال تنوع و دگرگونی است؛ اما وحدت ناگسستنی بر آن حاكم است و این وحدت متكثرپسند با تعبیر هرم قابل هضم خواهد بود. یعنی وحدت وجود باید به شكلی تبیین شود كه هرگز همچون وحدت وجود عرفا به نفی كثرات منتهی نشود. وحدت وجود باید طوری تلقی شود كه با فلسفه و منطق سازگاری كامل داشته باشد.

 

وحدت وجود منطقی و وحدت وجود عرفانی

تعبیر «هرم هستی» كنایه از یك كل بزرگ وجودی است كه دارای وحدت شخصی است ولی اطوار و مراتب بی‌شمار دارد كه تعینات آن هستند و این كل بزرگ هم خاستگاه وحدت است و هم خاستگاه آن همه كثرت و دگرگونی و همچنین وحدت پیش‌گفته عینیت و حقیقت خود وجود است كه در عین حال تشكیكی هم هست.به همین دلیل می‌توان این وحدت را با قواعد منطقی اثبات كرد و لزوما متعلق به كشف و شهود عرفانی نیست.از همین‌رو حائری تز هرم هستی را شامل اثبات «وحدت وجود منطقی» در برابر «وحدت وجود عرفانی» می‌داند كه اولی نوعی وحدت وجود پویا و كثرت‌پذیر است در برابر وحدت وجود عرفانی كه كثرات را مجازی بیش نمی‌داند و غیریت میان آنها را حمل بر فاصله زیاد بین عالم و معلوم و كثرات را حجاب وجود مطلق و كل وجود می‌داند، از این‌رو این وحدت وجود خام قادر است خرد و دانش را حجاب فنای فی‌الله و وصال به وحدت حقیقی ‌بشمارد، از این‌رو كه فلسفه و علم مدرك كثراتند و مسوولیت شناسایی غیریت را در دریای وحدت و هویت شخصی وجود عهده‌دار هستند. اما حائری تز هرم هستی را برای رفع این مشكل و به منظور تولید یك نظریه علمی از وحدت وجود طرح می‌كند تا آن حالت پوك و خشك عرفانی از وحدت وجود را به شكلی پویا و مبتنی بر قواعد منطق و فلسفه تحلیلی درآورد و نقش كثرات را در آن برجسته كند.

 

در نقد الگوی ابن‌عربی از وحدت وجود

حائری معتقد است كه الگوی محیی‌الدین ابن عربی از وحدت وجود، الگویی خام است كه ضد فلسفه است و كثرت و غیریت را برنمی‌تابد و در مقابل، الگوی صدرایی از وحدت وجود نوعی وحدت وجود انتقادی یا اصطلاحا فلسفی است كه پیش‌تر حجاب‌های ممكن و مشكلات كثرت را در ضمن وحدت بررسی و تحلیل و تلاش كرده بر آنها فائق آید تا این وحدت وجود فلسفی در همه سطوح قابل استفاده باشد.

 

چنین الگویی از وحدت وجود كه قادر باشد زبان منطق و فلسفه را به عوالم بالای وحدت صرف بكشاند و در عین حفظ تقدس آن، كثرات را نیز از آنِ آن وحدت بزرگ بداند، با طرح هرم هستی قابل طرح است و هرم كه یك شكل هندسی است، به دلیل خاصیت ویژه‌ای كه دارد، قادر است شمولیت و شخصیت را توامان با هم هویدا كند، زیرا راس هرم در عین حال كه بسیط است و ناپیدا (همچون نقطه)، اما محیط بر كل جسم هرم است و اصطلاحا شكل هرم از آن آغاز می‌شود و با تمام نقاط هرم اتصال و قیومیت دارد؛ اما هیچ‌ یك از آن نقاط هم نیست و شخصیت و فردیت راس هرم، در عین اینكه با كل هرم در ارتباط است، محفوظ مانده و قرب و بعد و فاصله نقاط از راس حفظ شده و در عین حال احاطه نیز از جانب راس برقرار است.اما افزون بر این خاصیت فلسفی هرم، با توجه به قاعده هرم كه یك سه ضلعی است، قاب قوسین یا قوس صعود و نزول در آن قابل ترسیم است. بنابراین هرم هستی در راس خود واجب‌الوجود را دارد كه غیب‌الغیوب و بسیط است و قاعده هرم حاوی ممكنات است و از خود راس تا دیگر نقاط هرم كه قاعده آن را تشكیل می‌دهند، همه از جنس وجود است و یك هویت اتصالی و شخصی بر آن ساری است كه در تمام هرم گسترده شده و نمودها و ظهوراتی متفاوت دارد. در عین حال كه هویت همگی از راس تا دیگر نقاط هرم یكی است. كل هرم یك چیز است و آن هستی است. راس آن هستی واجب (باریتعالی) و مابقی همه ممكن به امكان فقری (ممكنات) است.

 

مساله مهم هستی‌شناسی

حائری نقطه قوت فلسفه اسلامی را مباحث هستی‌شناسی مطرح شده در آن می‌داند. به‌زعم او این تئوری با ابن‌سینا نضج گرفت و در صدرا تداوم یافت. خاصیت بارز این هستی‌شناسی این است كه طبق مفاد آن، وجود هم اصیل و یگانه و شخصی است و هم دارای مراتب و كثرات گوناگون و به اصطلاح دارای تشكیك است و اینكه چیزی مقول به تشكیك باشد، ذاتا یك باور ایرانی است كه غربی‌ها هرگز نتوانسته‌اند به درستی آن را درك كنند. بر این اساس حائری به بررسی مفهوم وجود و هستی در دو سنت كلاسیك اسلامی و غربی- خاصه كانت- می‌پردازد و تلاش می‌كند مزیت‌های نوع اسلامی را معرفی كند. به عبارتی، باید فرق میان «هستی» یا وجود محمولی و «استی» یا وجود رابط را درك كرد و سلسله موجودات دارای هر دو جنبه هستند. از این‌رو اشكال عمده فیلسوفان غربی از جمله كانت و تجربه‌گراها در این است كه وجود را محمول غیرحقیقی دانسته و معتقدند در همه جا حالت ربط (استی) دارد و حقیقی (هستی) نیست و رابطه محض است. بنابراین وجود چیزی به موضوع خود نمی‌افزاید و از حقیقت آن خبر نمی‌دهد. اما هستی‌شناسی اسلامی معتقد است با محمول وجود می‌توان به حقیقت هستی دانش پیدا كرد و پلی بین ذهن و عین ایجاد كرد. این در واقع شمایی از این سخن صدراست كه وجود مساوق علم است و گستره وجود و گستره دانش بر هم منطبق هستند.

 

مبانی نظریه هرم هستی

حائری خاطرنشان می‌كند كه مبادی اصلی این نظریه، دو نظریه كلاسیك اسلامی یعنی اصالت وجود و تشكیك وجود هستند كه ثمره این دو عبارت از این است كه وجود در عین وحدت و فردیت حاوی مراتب و كثرات است كه اختلاف تشكیكی دارند نه ذاتی و همگی از سنخ وجود هستند و این همانا وحدت در عین كثرت و كثرت در عین وحدت است.

 

اما برای اثبات راس و قاعده هرم كه به ترتیب عبارت از واجب الوجود و ماسوا هستند، حائری از دو قاعده مهم برهان صدیقین در اثبات واجب و سپس قاعده الواحد در اثبات ممكنات استفاده می‌كند. او برهان صدیقین را از طریق منطق صوری اثبات می‌كند، زیرا این برهان بهترین و مطمئن‌ترین روش شناخت خداوند و نسبت او با ماسوا (ممكنات/ ماهیات ممكن) است. او در این زمینه آرای كانت و راسل در باب اثبات خدا یا واجب‌الوجود را نقد كرده و معتقد است محمول هستی در قضایا از قاعده فرعیه خارج است، زیرا قضایای وجودی از سنخ هلیه بسیطه هستند و وقتی محمول وجود را به ماهیت نسبت می‌دهیم، قضیه ما هلیه مركبه نیست كه مشمول ارتفاع نقیضین و اشكال فرعیه شود، بلكه یك قضیه وجودی است و نظریه راسل نیز به قضایای هلیه مركبه راجع است و مشمول هلیه بسیطه نیست، یعنی اختلاف به همان تلقی ثبوت الشیء یا ثبوت الشیء لشیء در نسبت میان وجود و ماهیت برمی‌گردد كه طبیعتا اصل تحقق و وجود شیء همان ثبوت آن است نه ثبوت چیزی برای آن و راسل تلقی دوم را مدنظر داشته است. او همچنین گریزی نیز به كوآین می‌زند و می‌گوید: وجود از نظر كوآین نیز صرفا رابط است و صرفا ارزش قضیه است نه اینكه خودش ارزش افزوده‌ای در نسبت میان موضوع و محمول داشته باشد و هستش مجازی است، زیرا اگر نسبت موضوع و محمول یا همان استی را نوعی هستی یا وجود محمولی لحاظ كنیم، دچار تسلسل خواهیم شد كه البته پاسخ آن در فلسفه اسلامی این است كه نسبت در خارج ما به ازای عینی ندارد ولی منشا انتزاعش خارج است.

 

نقد نظر هیوم در مورد قانون علیت

مرحله بعد اثبات قاعده هرم هستی یا ممكنات است. حائری در این موقف نیز به بررسی اختلافات میان هستی‌شناسی اسلامی و غربی پرداخته و سعی می‌كند پاسخ‌های ممكن را جست‌وجو كند. بعد از اثبات واجب‌الوجود باید نسبت او با ماسوا اثبات شود و مهم‌ترین بحث این موقف بحث علیت است كه سنت اسلامی و غربی در باب آن اختلافات مبنایی بسیار دارند. سپس حائری به نقد نظریه علیت هیوم كه طبق آن ضرورت را نمی‌توان با حس ادراك كرد و بنابراین علیت صرفا نوعی تعاقب زمانی كه با حس قابل ادراك است، تلقی خواهد شد و این تعاقب هرگز دال بر ضرورت منطقی نیست و صرفا بر احتمال تاكید دارد، می‌پردازد. از نظر حائری پاسخ به این اشكال هیومی مبتنی بر این است كه علیت حقیقی فراتر از تاثیر و تاثر دو پدیده بر همدیگر است كه لاجرم باید در وضع و محاذات خاصی نسبت به هم باشند تا بر هم اثرگذار باشند، بلكه علیت حقیقی عبارت از افاضه هستی است و معلول چیزی غیر از هستی علت نیست و نسبت علت و معلول نه تاثیر و تاثر مقولی و تقارن زمانی، بلكه افاضه اشراقی است و علت معلول را هستی می‌بخشد؛ یعنی آن را از كتم عدم خارج كرده و ایجاد می‌كند. او سپس به بررسی نظریه صدور پرداخته و قاعده مركزی آن یعنی الواحد را بازخوانی و سعی می‌كند مساله ابداع موجودات از واجب را با مباحث تطبیقی مربوط به تعارضات عقل نظری كانت یا مسائل جدلی‌الطرفین خاصه در مساله حدوث عالم بررسی و روشن كند. از دیگر مبانی نظریه هرم هستی قاعده فرد بالذات است كه مبتنی بر اصل «كل ما صح علی الفرد صح علی الطبیعه» است. یعنی احكام مربوط به فرد بالذات (و نه فرد بالعرض) یك طبیعت و ماهیت به كل آن قابل تسری است. بنابراین در اینجا حمل سومی افزون بر حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی برقرار است كه طبق آن هم حمل ذاتی است و هم اتحاد در وجود است و به اصطلاح حمل شایع ذاتی است. بنابراین حمل طبیعت بر فرد بالذات (مثلا حمل انسان بر فرد بالذات او) حمل شایع ذاتی است. همچنین عكس این قضیه هم صادق است و حكم طبیعت به فرد نیز قابل اجراست. خاصیت و كاربرد مهم این قاعده در این است كه نسبت خداوند به عنوان اعلی مراتب وجود و نورالانوار یا واجب‌الوجود، با دیگر كثرات به نحو مناسبی قابل توجیه خواهد بود. به عبارتی، عالم طبیعت كه مادون مراتب هستی است با عطف توجه به همین فرد بالذات به اعلی مراتب وجود قابل تطبیق است. درحقیقت، هر فرد بالذات به تنهایی نماینده كل وجود است، زیرا گفته شد وجود حقیقتی مقول به تشكیك است و بنابراین هر آنچه به فرد بالذات منتسب شود، خود به خود به كل وجود قابل تسری خواهد بود. لازم به توضیح است كه حائری تذكر می‌دهد كه ذاتی در اینجا به معنی دخالت جنسی یا فصلی وجود در ماهیت نیست، زیرا وجود و ماهیت غیر از هم هستند، بلكه مقصود این است كه این اسناد ماهیت به وجود حقیقی خود اسنادی بدون واسطه است و مجازی نیست و درحقیقت تعبیر فرد بالذات یك نوع اصطلاح زبانی است كه با ذاتی مورد نظر در منطق صرفا مشترك لفظی است و مقصود از آن همان‌طور كه گفته شد، نسبت بدون واسطه است.از دیگر مبانی نظریه هرم هستی قاعده امكان فقری است كه به‌زعم حائری ریشه این قاعده در ابن‌سیناست و صدرا آن را تكمیل كرده است. به‌زعم حائری، امكان فقری به معنی سلب ضرورت ازلیه است ولی باید توجه داشت كه از احكام و لوازم حقیقت وجود است.

 

داوری حائری در مورد ابن‌سینا و ملاصدرا

حائری معتقد است كه ابن‌سینا اول بار اندیشه امكان در برابر وجوب و ضرورت مطلق را مطرح كرد اما آن ضرورت را به امكان تسری نداد و صدرا بود كه چنین كرد و مفهوم امكان را تا حد ضروری گسترش داد. ابن‌سینا در اشارات به ضرورت ازلیه یا ضرورت مطلقه اشاره كرده و آن را به باریتعالی نسبت داده و آن ضرورتی است كه از هر قید و جهت و حتی از ظرفیت وجود هم آزاد است. اما در مقابل آن صدرا ابتكاری از این قاعده به خرج داده و عدم ضرورت ازلیه را مطرح كرده كه طبیعتا منتسب به ماسوا یا ممكنات خواهد بود و همان امكان فقری است. یعنی همان‌طور كه ذات باریتعالی ضروری‌الوجود به ضرورت نامشروط ازلی است، ممكنات نیز همگی ممكن به امكان فقری هستند، یعنی فاقد هر نوع ضرورت ذاتی هستند و ذاتا و وجودا دارای فقر هستند.

 

حائری با طرح نظریه هرم هستی كه مبتنی بر مقایسه و تطبیق دو سنت فلسفی اسلامی و غرب از قدیم تا دوران حاضر است، تلاش كرد نوعی هستی‌شناسی توحیدی را اثبات كند كه نه لزوما با كشف و شهود به دست آید، بلكه بتوان آن را با قواعد منطقی و فلسفی ارائه كرد. این نوع دیدگاه مستلزم نوعی نگاه پویا و انتقادی به سنت فلسفی است كه حائری بر آن تاكید داشت و همواره نیز تذكر و هشدار می‌داد كه هر نوع داوری و نظریه‌پردازی درباره فلسفه اسلامی یا غربی مستلزم مطالعه دقیق و عمیق در آنهاست و بدون مطالعه و تفحص و بررسی دقیق هرگز نباید ادعایی در این باب مطرح كرد. نهایتا حائری نقطه قوت فلسفه اسلامی در برابر نوع غربی را مباحث هستی‌شناسی آن می‌داند و بر این باور است كه كلید پاسخ به بسیاری از معضلات فلسفه غربی در این هستی‌شناسی نهفته است.

 

استراتژی حائری در مواجهه با غرب

سخن آخر اینكه نگاه نقادانه و موشكافانه به فلسفه غربی مستلزم این است كه ابتدا راه گفتمان بین این دو سنت فكری باز باشد و فیلسوف در این وادی اولا جست‌وجوگر حقیقت باشد نه طراح یا بازیگر یك گفتمان و ایدئولوژی خاص و سعی كند با نگاهی روشنگر و سپس منتقدانه و سازنده در مسائل و معضلات اندیشه غربی غور كند. بزرگانی چون حائری به این مساله توجه كرده‌اند كه برای تبلیغ اسلام و تفكر شیعی در غرب ضرورتا لازم است اول غرب را بشناسیم و بدون پیشداوری یا دشمنی با آن روبه‌رو شویم و سپس از طریق مباحث تطبیقی به حل معضلات اندیشه بشری كمك كنیم و به دنبال تبلیغات سوء یا صرفا دشمن‌تراشی نباشیم، بلكه با نگاهی روشن و هوشمند با غرب مواجه شویم.

 

منابع:

1. حائری‌یزدی، مهدی، هرم هستی.

2. كرمی، طیبه، «حائری‌یزدی، مهدی»، دانشنامه جهان اسلام، ج12، بنیاد دایره‌المعارف اسلامی.

3. نصری، عبدالله، در جست‌وجوی حكمت، سیری در زندگی، آثار و اندیشه‌های فلسفی مهدی حائری‌یزدی، انتشارات نیلوفر، تهران، 1393ش.

منبع: روزنامه اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما