مولانا اسد گلزاده بخارایی / سعید کافی انارکی (ساربان)
|۱۳:۱۶,۱۳۹۷/۱۱/۱۴| بازدید : 98 بار

 

ای بخارا کوچه ها و باغ راغت دلگشا

شاهرود و مسجد و ارگ منارت دلربا

حوض های مرمرینت دلکشند و دل پسند

ساکنانت چهره خندان، دلبرانت مه لقا

شاعرانت نام تو مشهور دنیا کرده اند

هرکه آید نزد تو ای هموطن آغُش گشا

دارالملک بخارا در سرزمین فرا رود یا ((ماوَراءُالنَهر)) در کنار شهر سمرقند از مراکز اصلی فرهنگ و تمدّن ساز در تاریخ ایران هستند که با یک سابقۀ شهرنشینی بیش از 2500 ساله از دوران هخامنشیان تا به امروز؛ فراز و فرودهای تاریخی بی شماری را بر خویش دیده اند. هرچند که فرهنگ این دیار در درازنای زمان، همواره فرهنگی ایرانی با آداب و رسوم مردمان پارس بوده است و مشاهیر بزرگ برخاسته از این سرزمین و نواحی آن چون آدم الشعرا رودکی، نظامی عروضی سمرقندی، حکیم ابن سینا، مولانا ناصر بخارایی، عصمت بخارایی، سپهری بخارایی،آغاجی بخارایی، بوالمثل بخارایی، شوکت بخارایی، خیالی بخارایی، عبدالطیف کرام بخارایی و غیره، جملگی در توسعه و بسط حکمت و ادب پارسی نقشی بی بدلیل و انکار ناپذیر داشته اند امّا جغرافیای سیاسی خاص آن اقلیم از قبیل قرابت زمینی با مناطق مغولستان، ازبکستان و روسیه؛ همواره این شمالی ترین استان پارسی گوی جهان را دستخوش تغییرات و تحوّلات تاریخی و سیاسی نموده است.

 آخرین حاکم ایرانی بخارا نادر شاه افشار بود که در سنۀ 1153 هجری قمری مناطق ماورا النهر را فتح کرد و بر آن حکم راند امّا پس از مرگ او دوباره این نواحی به دست ازبکان شیبانی افتاد و بعدها در قلمرو روسیه، اتحاد جماهیر شوروی و ازبکستان امروزی قرار گرفت.

با این حال چون نیک بنگری سمرقند و بخارا در کارخانۀ بی ثبات دهر؛ به کرّات در فتوحات اغیار، بخشیده شده و در کنایت خواجه حافظ با خال هندویی در خوان یغما معاوضه شدند، امّا به حمد الله و المنه در کوران حوادث زمان از دیوان قضا، خط امان بر زبان پارسی آوردند و همواره پارسی گوی ماندند.

با امعان نظر در احوال آن خاک غمناک بر ما پوشیده نخواهد ماند که مردمان نجیب و غیرتمند شمال ایران باستان، همیشه خود را فرزندان فردوسی توسی دانسته اند و تلاش های مذموم و سازمان یافتۀ بدخواهان در دوران حکومت شوروی نیز نتوانست مانع بقأ و توسعۀ زبان و ادبیّات فارسی در سرزمین های مذکور گردد. فیروزی پارسی درحالی است که در قرن گذشته؛ فرزندان خلف سلم و تور حتی با تغییر اجباری الفبای فارسی به حروف روسی؛ سعی در جدایی هرچه بیشتر مردمان نواحی پارس زبان مذکور از برادران و خواهران ایرانی و آثار و کتب برجای مانده از نیاکان مشترک ما نمودند و در طول دوران جنگ سرد، تلاشی بس عبث در راه انجماد روان و فرّه ایرانی در اتحاد شکنندۀ جماهیر ماورأ النهر کردند.

این مقال امّا از بهر بیان تاریخ و مصائب بی شمار در گذشته بر مردم شریف نواحی بسیار شمالی پارسی گوی نمی باشد. آنچه از نظر گذشت دیباچه ای بود بر معرفی همای اوج سعادت و نگارندۀ اوراق زرین سیادت در گلشن ایجادات ادب پارسی، یگانه شاعر فارسی گوی معاصر و زندۀ شهر بخارا؛ ((ملک الشعرا مولانا خواجه اسد گلزاده بخارایی)).

 این حکیم، شیر دلی است که در فراز و نشیب بیابان عشق، جفاها کشید و از بلایا نپرهیزید. او شاعری است که از اشعارِ تر و تازه و روح انگیزش به گوش دلهای عاشقان فرهنگ و ادب پارسی؛ ((آواز درآ)) باز می آید و دولت بیدار وجودش به کرشمۀ حُسن از جام اقبال همایونی، خون گرم حیات به جان زبان فارسی می بخشد.

 

 

 

خواجه  از بهر معرفی خویش در یک مانیفست ادبی- اخلاقی می فرماید:

(( کیستم من؟. اسد گلزاده بخارایی. نه شهری و نه صحرایی. یک مرد پیرانه سر و خردمند و ساده و عادی. تمثالش پر از شادی. ز غم دور است و دور. دیدگانش پر نور. زحمت کَش و دردکَش. صحبتش بسا دلکَش، گرم و همرنگ آتش. محنت دوست و جفا کَش. خوش رفتار و هَزَل کَش. بی کینه و صاف دل. صاحب خانه و منزل. نشانش به عالم و به آدم معلوم. گذر حوض بادام. پنجاه و شش؛ رقم درب و دروازه اش. هوشیار خود شناش. آدم و عالَم شناس. آرام و آسوده حال. با وجدان است و حلال. مردم دوستش می دارند. فعلش بهم مَفارد. عَلَم از قلم گیرد. قلمش عالَم گیرد. پر کار و ایجاد کار. پُر دان و سازگار. مهمان نواز است. چشم و دلش سیر. همتش بلند باشد. جرأتش نه کم از شیر. غیرتش بلند باشد. از ستاره اش نور بارد. در مزرعه دل، بذر دوستی کارد. دوستان را می پرستد. به پهلویشان مردانه ایستد. خصلت نجیبانه اش این است؛ مهربان کودکان است، پاسبان بچگان است، با غم آنها زیسته و شعر و داستان گفته است. با مهر آنها زنده و پند و حکمت سُفته است. چند کتاب اش تحفه ای از بهر نسل نو رَس است. بر دیگران هم دسترس است. تا نگویند که بس است. باز گوید و ساز گوید.

 گاهی یاد پیران می کنم. خدمت آنها را از دل و جان می کنم. بهرشان شعر و سرود ایجاد می کنم. با سرودهای نکو قلبشان را شاد می کنم. زندگی آباد می کنم. اهل عالم را از غم و درد و الم آزاد می کنم. کار شاعر بر دوام است بر دوام. جرأت او نا تمام است نا تمام. هم قدم است با زمان. باشد امان تا بُوَد دور زمان، زنده باشد او امان((.

***

حسب توضیحات شفاهی مولانا اسد گلزاده به نگارندۀ این نوشتار؛ زادگاه وی در بخارا؛ دهکده ای فارس نشین به نام شوگان از توابع منطقه ای به نام پیشکوه است. این روستا 45 کیلومتر تا مرکز شهر بخارا و 18 کیلومتر تا روستای افشانه زادگاه حکیم ابوعلی سینا فاصله دارد. از آنجا که در دوران کودکی او، چند سال بعد از تولدش مأموران ادارۀ ثبت احوال به مناطق روستایی مراجعه و برای مردم فاقد اسناد سجلی، سند هویّت تهیه کردند؛ پدر او علیه رحمه؛ سنۀ تولّد فرزندش اسد را فراموش می کند و کارمندان دولتی سال میلاد او را 1935 میلادی تخمین می زنند. در همان عهد با تشویق والدین و پیدایش ذوق و شوق وافر درونی؛ اسد گلزاده به تحصیل علم و ادب می پردازد و دوران تحصیلات ابتدایی را در مکتبی به نام ابوریحان بیرونی سپری می نماید. او رفته رفته با ادب و فرهنگ نیاکانش آشنا می شود و آثار فردوسی، سعدی، حافظ، ناصر و شوکت بخاری و دیگر بزرگان ادبیّات را با اشتیاق فرا می گیرد. مکتب متوسطۀ او در شهر بخارا بود و اشتیاق بی پایانش به زبان پارسی، مولانا را به جلای وطن و هجرت به جمهوری سوسیالیستی تاجیکستان در شوروی وا داشت.

دانشگاه آموزگاری دولتی شهر دوشنبه در سال 1954میزبان اسد گلزاده بخارایی بود و او مدّت چهار سال در آنجا به تحصیل ادبیّات پارسی به صورت آکادمیک پرداخت. اساتید و دوستان اسد گلزادۀ در این شهر آقایان ناصر جان معصومی، محمد جان شکوری، شاعر معروف تاجیک باقر رحیم زاده و غیره بودند. در این دوران با همیاری استاد رحیم زاده، نخستین شعر شاعر به نام ((یار بخارایی من)) در یکی از روزنامه های جمهوری تاجیکستان چاپ شد و اسباب دلگرمی و اشتیاق بیشتر وی به سرودن اشعار بیشتر را فراهم گردانید. او قصد داشت که پس از فراغت از تحصیل در شهر دوشنبه به کار و زندگی بپردازد، امّا احساس وظیفۀ در جهت خدمت به پدر و مادر کهن سال  و دستیار طلب وی، شاعر را به بخارای شریف باز آورد. مولانا در سال 1958 در موطن خویش به شغل شریف معلّمی پرداخت و به مدّت ده سال در مکتب ابوریحان بیرونی ادبیّات پارسی را با عشقی وافر به کودکان و جوانان بخارایی آموخت. اسد گلزاده با اشعار آبدار و پر شوری که در روزنامه های معروف ازبکستان و تاجیکستان چاپ می کرد روز به روز بیشتر محبوب و معروف می شد و خُرد و کلان و پیر و جوان؛ سروده های او را می خواندند و تحسین می کردند. او مدّتی مدیر مدرسه شد و با عزم راسخ، تدابیری اتخاذ کرد تا به نحو احسن در دل بلبلکان باغ مکتب؛ تخم روشن گری، ناطقی، معرفت خواهی و فرهنگ دوستی را کشت نماید. مردم او را  می ستودند و از اینکه فرزندانشان در مکتبخانۀ تحت زعامت او تحصیل می کردند و در یادگیری ادبیّات اصیل پارسی، کامیاب می شدند بسیار خرسند و شادمان بودند.

مولانا اسد گلزادۀ بخارایی، یگانه خلف بزرگان و مشاهیر بخارای شریف، با شهرتی روزافزون هر روز به توفیقات فرهنگی چشمگیری نائل می گردید و این باعث شد تا به دستور فرماندار وقت بخارا در سال 1968 از مدرسه به ((رادیو شنوایی بخارا)) منتقل شود و از این رهگذر، خدمات هنری و ادبی گسترده تری را به جامعه پارسی زبان این شهر ارمغان دارد. مدتی بعد سردبیری برنامه و ژورنال پر مخاطب ((نصر الدین)) در این رادیو به اسد گلزاده محوّل شد و تا سال 1995 به نحو احسن در این مقام انجام وظیفه کرد. در طول این مدّت، مقالات فرهنگی و برنامه های رادیویی بی شمار نوشت و شعر و فرهنگ رو به احتضار نیاکان پارسی گویش را در میهن خود دوباره احیا کرد. او تا به امروز در روزنامه ها و نشریات معروف و کثیر الانتشار تاجیکستان و ازبکستان مقالات فراوانی را نوشته است و علیرغم تمام محدودیّت ها همیشه در جهت تحکیم و گسترش روابط مردم تاجیکستان و ازبکستان تلاش فروان کرده است. یکی دیگر از خدمات ارزندۀ فرهنگی او در دوران اشتغال این بود که با دعوت از ادیبان گمنام و سرشناس تاجیک در برنامه های رادیویی اش از ایشان تقاضا می کرد تا برای مردم ((اشعار پارسی و آثار بزرگانی چون شیخ اجل سعدی ))  را بخوانند.

پس از بازنشستگی اسد گلزاده از رادیو هنوز هم کلام شورانگیز و دل آشوب او؛ رستاخیز مجدد سبک کهن و بی پیرایۀ خراسانی است که دلهای  فارسی زبانان و شعر دوستان فارس را در اقصی نقاط  دیار ماورالنهر به لرزه می افکند. مردم شهرهای فارسی زبان ازبکستان به قدری او را دوست دارند که اگر او را محبوب ترین شاعر زندۀ زبان فارسی بدانیم به هیچ وجه اغراق نکرده ایم. در دوران اخیر، پس از باز شدن نسبی فضای فرهنگی برای پارسی زبانان ازبکستان، حکومت این کشور خدمات بی نظیر او در زمینه های؛ آموزگاری، روزنامه نگاری و ادبیّات را در مطمح نظر و تقدیر قرار داده و بارها او را به دریافت افتخارنامه های ارزنده نائل کرده است.

او درون مایه و حکمت نهفته در اشعارش را، شعار باستانی نیاکانش یعنی ((گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک)) دانسته و آن را سر منشأ رفتار عملی و الهامات و ایجادات ادبی خود قرار داده است. آثار اصلی اسد گلزاده؛ نسیم بخارا، بخارا نامه، خط پیشانه، نفس بهار، نماز روی برگ نام دارد که در طول سالیان متمادی نشر یافته است. همچنین گلچینی از بهترین اشعار مولانا در نشریّات مختلف تحت عناوین؛ مرغابی چه می کابد، لفظ شیرین، گل مراد، کهکشان آرزو، فرشتگان پارسی گو، گلستان ادب و دانشنامۀ زبان و ادبیات پارسی ازبکستان به طبع رسیده است. همچنین اشعار مولانا در کتاب های درسی ((خوانش زبان مادری)) ازبکستان در مقاطع ابتدایی و متوسطه برای دانش آموزان به چاپ رسیده است. شاعر به دعوت سفارت جمهوری اسلامی ایران در سال 2001 مطابق با اردیبهشت ماه جلالی سنه 1381 خورشیدی به مناسبت نمایشگاه بین المللی کتاب تهران به مدت یک هفته به ایران سفر کرد و به دیدار شهرهای تبریز، اصفهان، شیراز پرداخت. او در طول این سفر به زیارت آرامگاه شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی و خواجه حافظ مشرّف شد و با الهام از روان پاک این بزرگان اشعاری در مدح ایران و این شاعران به ایرانزمین تقدیم کرد. او مردم و خلق بزرگ ایران را مردمی روشن ضمیر و بیدار می داند و می گوید گرچه ما تاجیک هستیم اما هم قوم و هم زبان می باشیم و به ایرانزمین می بالیم.

 

سبک شناسی اشعار خواجه اسد:

اسلوب شاعر مورد بحث و نوع سرایش اشعارش، سبکی ویژه و بدیع  دارد که کاملاً منطبق با اوضاع و احوال سیاسی و فرهنگی دیار او و همسو با مقتضیّات اجتماعی و تاریخی بسیار خاصّ حاکم بر خطّۀ فرا رود می باشد. در واقع می توان دیوان اشعار اسد گلزاده را منبعی اصیل برای یک پژوهش جامعه شناختی از سمرقند و بخارای شریف قرار داد و مراتب کوشش ها و مجاهدت های شاعر را در جهت حفظ بقأ و ارتقأ مقام و شأن والای زبان پارسی در آن مشاهده کرد.

بخارا خاستگاه و موطن شاعران بزرگ و صاحب سبکی چون ناصر بخارایی1 و بسیاری شعرا و فصحای صاحب نام یا گمنام است. امّا سبک و سیاق شعر اسد با هیچیک از این مشاهیر کلاسیک مشابهت ندارد. پس از وقوع کوران حوادث تلخ و غم انگیز تاریخی و گذشت حدود سه قرن از قطع ارتباط سیاسی-فرهنگی بخارا با سرزمین مادرش ایران و بعد از استیلای حاکمان جدید و پارسی ستیز امپراطوری روسیه و متعاقباً شوروی، زبان فارسی در یک رویکرد نانوشته و سیستماتیک با هدف تأمین منافع ملّی روسها روز به روز بیشتر تضعیف شد تا جایی که در دوران پس از انقلاب 1917 در یک سیاست همگون گرایانه، انترناسیونالیستی و ضد پارسی؛ الفبای کهن ایران را در تاجیکستان و ازبکستان حذف کردند و حروف سیریلیک متداول در روسیه را جایگزین آن نمودند. این سیاست نسل های جدید و کودکان فارس زبان را از دسترسی به منابع تاریخی، فرهنگی و ادبی نیاکانشان محروم کرد و مجاری ارتباطی بین مردم تاجیک را با برادران و خواهران فارسی زبان در ایران هر روز بیشتر از پیش، قطع نمود. شاعر بخارایی ما امّا با فراست و تیز بینی، اشعارش را در چهارچوب های ساده و عامه پسند فولکلوریک (folkloric) قرار داد و هرگز مخاطبین ایجاداتش را محدود به خواص و بزرگسالان نکرد.

شاعر با درک صحیح از اوضاع زمانه و شرایط وخیم حاکم بر زبان اصیل نیاکانش، به نیکی دریافت که رسالت تاریخی او در دوران شوروی و پس از آن، احیا و ابقای گویش و فرهنگ رو به انقراض و فارسی است و اگر تشخیص دقیق وی در انتخاب سبک فراگیر فولکلور خراسانی  نبود و تلاش های بی شائبه و شبانه روزی او در ایجاد اشعار ساده و شیرین و مردم پسند ثمره ای نداشت، امروز وضع زبان فارسی بسیار وخیم تر و نا امیدکننده تر از تمام ادوار تاریخ استان های سمرقند و بخارا بود. رهیافت غالب چکامه های شرین  او تلفیقی از فهلویّات کهن ایرانی، آهنگ، قوافی و ضرب و ایقاع کلاسیک و مخمس است که با اصطلاحات دل انگیز و تعابیر زیبا در دفاتر گوناگون؛ گاه خطاب به کودکان و گاه به پیشگاه مردم بزرگسال سروده شده است.

در اشعاری فراوانی که بهر نونهالان و بچّه ها ایجاد کرده است، با نظر به مراتب فوق تلاش دارد تا نور معرفت، فرهنگ دوستی، اخلاق کریمه و سجایای انسانی و آرمانی را در دلهای پاک ایشان بی افروزد و در وهله بعد مانع از آن گردد تا نسل های آینده از زبان و ادب نیاکان بزرگ و نامدار خود بیگانه و تهی مایه گردند.

 وقتی کودکی از شاعر پرسید که مرغابی درون آب چه می کابد، اسد گفت که این مرغ از درون آب رزق و روزی می جوید و به هستی رضا دارد. آب، دریا، باران، برف، خورشید، آفتاب،زمین، آبادی، آتش، ستاره، باغ و میوه و حیوانات سودمند، در کنار ضرورت رعایت ادب و احترام به والدین و کهنسالان و کمک به بنی آدم مضمون برخی از اشعار کودک او است. کودک مهربانی با حیوانات را از شعر اسد می آموزد. در میزبانی از مخلوقات خداوند؛ به سگ استخوان، به گوسفند بیده، به موش نان ریزه، به خرگوش سبزی، فیل آب و شتر را خار می بخشد. در خمیر ساختن و پختن کلوچه و فطیر به مامانش یاری می رساند و رساند و اگر پیر زنی گوژ پشت و خسته با بغچه ای سنگین از بازار به سمت خانه آید، کودک در حمل بار با اشتیاق داوطلبانه به او کمک می کند و در حین رفتن با لبخند بر سیب شیرین سمرقند، گاز می زند.

سیب سرخ سمرقند * در شیرینی به از قند * خوش رخ و بامزه است * خوراک هر روزه است * پشت دَستَرخوان ما * برای میهمان ما * پخته و زیبا گشته است * مشهور دنیا گشته است.

***

اسد گلزاده تأکید فراوان به تربیت و تهذیب فرهنگی کودک دارد. او در دیوانش کوشش کرده که خوش ذهنی، حاضر جوابی را به خواننده درس دهد. سروده های او بدیع و جدید است. نام گذاری طفل، به گهواره خواباندن نوزاد، نوازش و پرستش جگر گوشه، حرف گویی و زبان بر آری و راه گردی کودک، پا بر آری و راه بری او، چابکی طفل در بازی، رفتار و گفتار حمیده، خود شناسی و دانش اندوزی، تلقین خصلت های نجیبانۀ قهرمانان، خود شناسی و دانش اندوزی و صاحب معرفت شدن، حسن و قبح در سخن وری و کنجکاوی، چگونگی خوش گفتاری، عقاید وطن دوستانه و بخارا ستایی، موضوع و سرفصل دفاتر اشعار او است. این شاعر محبوب در دل خوانندگانش از اوان کودکی؛ ندا و آهنگ نکو کاری، وجدان گرایی، راست کرداری، راست گفتاری و کارورزی و قابلی و خوش اخلاقی را سر می دهد. کودکان را به پذیرش مصلحت بینی پیران دعوت می کند و عالم پاک و بی آلایش آنها را با تمام وجود به تصویر می کشد. شاعر با ستایش مقام مادر، او را احیا کنندۀ آدم و آدمیّت می داند و آیین های باستانی و رو به اضمحلالی چون جشن ((گهواره بندان)) و مراسم ((دندان برآری)) کودک را در کنار سایر سنت های ریشه دار تاریخی با شعر خود به مردم تلقین می کند. او اشعاری را برای مادران پارسی گو ایجاد کرده است تا ابیات آن را در دوران شیرخوارگی برای طفل خود در گهواره و لالایی بخوانند و گوش او را به کلام آهنین و موزون پارسی آموخته گردانند.

تویی ساز و نوایم * تویی درد و دوایم * امید دو جهانم * مباد که بی تو مانم * جهان روشنم تو * صفای گلشنم تو * گوهر دیدگانم * مشعل خاندانم * تو زور و هم توانم * جوهر جسم و جانم * امید زندگانی * خواهم که زنده مانی * در این جهان فانی * باشی تو جاودانی.

***

در کنار اشعاری که اختصاص به فرشتگان پارسی گو دارد، شاعر بیش از ده هزار دو بیتی و فهلویات در مدح و ستایش شهر بخارا برای کودکان و بزرگسالان سروده است. در اشعاری که خطاب به والدین می سراید، آنها را به عشق در قبال کودکان و تقویّت حس فرهنگ دوستی و میهن پرستی در فرزندانشان فرا می خواند. انتخاب نام های شایستۀ تاجیک چون شهرزاد، شهناز، زرینه، سبزینه، گلرخسار، شبنم، لیلی، لاله، قادر، هلاله، شادمان، اناره، شیرزاد، نزاکت، مظفّر، جهانگیر، روشن، گلشن، ماه پاره، زلفیه و غیره را در اشعار برای مردم تبلیغ و معنای لغوی آنها را شرح و توضیح می دهد.

رویهم رفته تماس مستقیم اسد گلزاده با عناصر طبیعت، وقایع عادی زندگانی و عشق و علاقه به موطن و آداب و رسوم فرهنگی و تاریخی، محتوا و درون مایۀ اشعار او را در شرایط خاص و کاملاً متفاوتی با تطوّر مشهود شعر در کشور ما  قرارداده است. با امعان نظر در وقایع دلشکن و تحولات سیاسی که در کتاب قطور تاریخ ماورا النهر، فراوان به چشم می آید، پوشیده نخواهد بود که سیاق و سبک عراقی و پیچیدگی های غامض عرفانی و نیمایی و سهرابی، امروز در بخارای شریف خریداری ندارد. امّا سادگی و بی آلایشی باطنی مستتر در رهیافت ادبی مولانا اسد گلزاده و خاصّه، پژواك‌ مصائب تاریخ بخارا به ویژه در طول يكصد سال‌ گذشته در اشعار ملّی اش؛ سبب شده است که تا کافۀ انام از خواص و عوام به محبت او گرایند و از وی تأثیرات عمیق، ملّی گرایانۀ فرهنگی و زبانی گیرند. بر این اساس از منظر جامعه شناسی نیز می توان شعر او را دارای یک نیرو و اثر انکارناپذیر ((ساخت – کارکردی)) دانست که در تقویّت و تحکیم همبستگی های اجتماعی مردمان رنج دیدۀ آن سرزمین های مهجور فارس زبان نقشی کاملاً محسوس دارد و موجبات بقای جوامع تاجیک را در کنار سایرین تضمین می نماید.

ای بخارا از تو جویم اصل خود

ای بخارا از تو جویم نسل خود

چون تو هستی وصلگاه قرن ها

ای بخارا از تو جویم وصل خود

***

ای بخارا شهر بی همتای من

ملک اجداد من و مأوای من

بی تو من بی روزی بیچاره ام

این بود بر دشمنان دعوای من

***

ای بخارا چشمه الهام من

ای بخارا شهرت و هم نام من

با تو گشتم شاعر آوازه دار

با تو گشته شیر و شکّر کام من

***

ای بخارا در کنارت رسته ام

ای بخارا بر تو من دلبسته ام

در کنارت زنده و آزاده ام

قسمت خود بر تو من پیوسته ام

***

3-اهمیّت معرفی و چاپ آثار اسد گلزاده بخارایی در ایران:

مناسبت صفت ((مولانا)) بر خواجه اسد گلزاده بخارایی از آنجا است که او در شرایط و اوضاعی بسیار نا بسامان و نامساعد، با مشقّت و درد و رنج بیشمار، مولوی عاشقان زبان و ادبیّات پارسی بود و با جانفشانی و استمداد از طایر گلشن قدس، راهی به مسافت یک عمر را در مسیر نجات فرهنگ تاریخی نیاکانش در میهن خویش با سرفرازی و توفیق طی کرد. امروزه پیر و جوان و کودک و نوجوان اشعار آبدار و شورانگیزش را می خوانند و او را مورد ستایش و تکریم قرار می دهند. شاعر در کنار مدح بخارا، آیین ها و سنن تاریخی بر جای مانده از گاه باستان را در ابیّات و سروده های فولکور خویش به وجهی ساده و شیوا تبلیغ و ترویج کرده و احیا کنندۀ بسیاری از اصطلاحات و واژگان کهنه ای می باشد که امروزه حتی در خاستگاه خود ایران مورد فراموشی و غفلت واقع شده اند.

 مرحوم زنده یاد، استاد ملک الشعرا بهار در مقاله ای که اندر سنۀ 1310 بر کتاب ((ترانه های ملی)) اثر کوهی کرمانی تألیف فرمودند، مطالب و تذکرّات مهمّی را به ما گوشزد کردند که بی هیچ تردیدی امروز نسبت به آثار مولانا اسد گلزاده قابل تعمیم است. بهار در این دیباچه با تأکید بر فهلویّات و اشعار و ترانه های مردمی می گوید: (( ایرانیان باید سعی کنند که مانند آقای کوهی از هر جنس شعر و ترانه تصنیف که در نواحی خود یابند گرد آورده و برای حفظ آثار عتیقۀ ملی به طبع برسانند. شاید بقیۀ لغات و اصطلاحات اصیل فارسی که در شرف محو شدن است بدین واسطه محفوظ بمانند. چه با آمد و شد سریع ماشین و رفت و آمد زیاد مردم ولایات سرحدّی با مردم طهران، چیزی نخواهد گذشت که لهجه زیبا و لغات و اصطلاحات کهنه و اصیل، متروک مانده و همه از مردم طهران تقلید خواهند کرد. اگر امروز ما به فکر جمع آوری نیفتیم چندی دیگر جمع کردن آنها میسّر نه، بلکه محال خواهد بود))2.

 بر این پایه بر ما پوشیده نخواهد بود که معرفی و نشر آثار اسد گلزاده بخارایی در ایران صرف نظر از تأمین منافع ملّی فراموش شدۀ ما در آسیای میانه که قطعاً در تقویّت و تحکیم روابط فرهنگی با شهرهای تاجیک نشین شمالی است، اسباب اشاعۀ واژگان و اصطلاحات مهجور و مغفول ماندۀ پارسی را در کشور ما مهیّا می کند و با تشبیهات طبیعی ساده، محسوس، خوش آهنگ و دل پذیر؛ کلمات ناب و دست نخوردۀ شمال ایران باستان را دوباره در نواحی کنونی ایران زنده می گرداند.

بنا بر دلایل سیاسی، تاریخی و اجتماعی از جمله، دوران بسیار طویل جنگ سرد روسها و دیگر اقوام با (( زبان و ادبیّات تاجیک)) در قرون اخیر و نتیجتاً عدم پیدایش یک روح دینامیک و نیروی پویای تطوّر طلب در آن ؛ شعر بخارا با وجود داشتن آن شاعران بزرگ غزل سرا و عراقی سبک در ادوار گذشته، امروز با ذکاوت شاعری دانا چون اسد گلزاده؛ به اسلوب های متقدّم باستانی خراسانی و پهلوی رجعت کرده و با ثمراتی فرخنده و مبارک، نمایندۀ نهضت بازگشت به رویکرد ادبی- فرهنگی گذشتۀ نیاکان پارسی گوی ما می باشد.

رقاص نو بهاران از صوت و ساز باران .... صحرا ببین چه زیبا مانند گلعذاران

نوروز، گل بریزان

نوروز، گل بریزان

عاشق که راز گوید با صد گداز گوید .... راز بهار دل را با صوت و ساز گوید

نوروز، گل بریزان

نوروز، گل بریزان

در باغ لاله روید بلبل ترانه گوید .... سبزینه بر لب جوی باموج، چهره شوید

نوروز، گل بریزان

نوروز، گل بریزان

ازخندۀ خوش گل پیدا ومست بلبل ..... رقصان زباد گلشن ریحان ویاس وسنبل

نوروز، گل بریزان

نوروز، گل بریزان

با لفظ دوستداران با صوت آبشاران .... دنیا ترانه خواند از عشق و از بهاران

نوروز، گل بریزان

نوروز، گل بریزان

***

پس از انتشار پراکندۀ اشعار اسد گلزاده بخارایی در تاجیکستان و ازبکستان نهایتاً در سال ۲۰۱۷ جلد نخست کتاب کلیات آثار او در پایتخت ازبکستان به الفبای سرلیک در ۴۵۶ صفحه به زینت طبع آراسته گردید. این کتاب با تصحیح دکتر جعفر محمد ترمذی و دیباچۀ پروفسور توکّل چاری یف استاد دانشگاه ملی بخارا در دسترس علاقمندان قرار گرفته است و دارای  هشت فصل با عنوان (( ای بخارا، شاد باش و دیر زی))، ((درگاه سخن))، ((عشق میراثی))، ((بخت سبز))، ((جام زرّین))، ((چهار منار))، ((از دفتر هجو)) و ((خروار پند)) می باشد.

 

 

همچنین به تشویق و پشتیبانی رایزنی فرهنگی ایران در ازبکستان؛ جلد دوم کلیات آثار شاعر در ۴۲۳ صفحه بازهم به الفبای سیرلیک در سال جاری (2018) منتشر شده است. در این دو جلد مولانا در قالب های آزاد، چهارپاره، دو بیتی، فهلویّات، مثنوی، غزل وقطعه و مفردات اشعار خود را به نشر رسانده است. عشق و علاقۀ وافر او به ایرانزمین سبب شده که اشعار و ابیات فراوانی را در مدح کشور ما و بزرگان نامدارانی چون خواجه حافظ شیرازی ایجاد نماید.

السلام طهران من ایران من

السلام برخاک همچون جان من

دل بخواهد مرکز عالم شوی

قبله گاه عالم و آدم شوی

***

در پایان لازم به تأکید می دانم که بازگردان کلیّات آثار مولانا خواجه اسد گلزاده بخاری از خط سیرلیک به الفبای پارسی و نشر آن در ایران نه تنها عمل به توصیۀ مرحوم ملک الشعرای بهار خراسانی در راه حفظ و اشاعۀ لغات و اصطلاحات کهن ایرانی است، بلکه از ضروریّات سیاسی و فرهنگی در راه تأمین منافع تاریخی ملّی و مغفول ماندۀ ما در سرزمین های پارسی زبان شمالی است.

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم

کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

 

پی نوشت:

1-ناصرالدین ظهیری بخارایی شاعر غزل سرای بخارا در قرن هشتم هجری است که معاصر با شاعران بزرگ آن عصر چون سلمان ساوجی و حافظ شیرازی می باشد. هرچند ناصر بخاری در دوران ما کمتر مورد التفات و توجّه محافل و مجامع فرهنگی ایرانی قرار گرفته است امّا مقام و جایگاه شعر او در ادب پارسی به درجه و مقام بزرگان، پهلو می زند. در خصوص این مقاله و چگونگی پیدایش انگیزۀ نگارنده برای نگارش آن لازم به ذکر می دانم که این حقیر در زمان حاضر در حال تصحیح نسخ خطی دیوان ناصر بخارایی هستم و هنگامی که به عزم یافتن دیوان شاعر و محل آرامگاه احتمالی او در زادگاهش در حال تحقیق و پژوهش بودم به پایمردی دوستان و دانشمندان تاجیکم با مولانا اسد گلزادۀ بخارایی آشنا شدم و پس از ارتباط و دوستی با ایشان نه تنها به اخبار مکتوم و ارزشمندی از احوال مولایم ناصر بخارایی دست یافتم، بلکه شاعری معاصر و محبوب را در این شهر شریف پارسی گوی کشف کردم که خلفی شایسته بر اسلاف بزرگ خویش در دیار بخارا می باشد.

2- مجموعه یکصد مقاله از ملک الشعرای بهار- به کوشش محمد گلبن  و مقدّمه دکتر غلامحسین یوسفی. شرکت سهامی انتشارات کتب جیبی— مجلد اول- صفحه 40 -1355 تهران- شماره ثبت در کتابخانه ملی1374-2/10/2535

منبع: روزنامه اعتماد

 

 

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما