سنت نوروزخوانى / نعمت‌الله کاظمى فرامرزى - بخش دوم و پایانی
|۷:۴۳,۱۳۹۶/۱/۳۰| بازدید : 128 بار

 

در رودبار، نوروزخوان‌هاى کودک و نوجوان، چند روز قبل از نوروز، در گروههاى چند نفرى به محله‌ها و روستاهاى مختلف مى‌رفتند و این عبارات را مى‌خواندند:

دسته‌جمعى: سال نو باشد مبارک ر شما را امسال مبارک ر شما را هر سال مبارک!

تک‌خوانى: آقابرار تاج به سرر ته خاناى ناهاى راى سر (= خانه‌ات سر راه قرار گرفته)

دسته‌جمعى: سال نو باشد مبارک…

تک‌خوانى: ته ره ببو گل پسر (= برایت گل پسرى به دنیا بیاید.) ته دستا ببر جیب سر (= دستت را در جیبت ببر)

دسته‌جمعى: سال نو…

تک‌خوانى: سیاه سفد سوا بکن (= پول سیاه و سفید و کم ارزش را جدا کن) یک قرَن پول پیدا بکن.

دسته‌جمعى: سال نو…

تک‌خوانى: انا بنه مجمع میون (= آن را در میان سینى بزرگ مسى بگذار) با یه جفت جوراب الون (=با یک جفت جوراب رنگی) بر براى نوروزى‌خون (=براى نوروزى خوان بیاور).

همچنین مى‌خواندند: «نوروز و نو سال بیبه موبارک ر شوموره ایمسال بیبه موبارکر یا بطى و به یا حسین و تبارک ر شوموره ایسال نو بیمه مبارک (سال نو بر شما مبارک باد)!

دو یا سه نفر از گروه کودکان نوروزخوان بر روى پشت بام صاحبخانه رفته، شال بلندى از هواکش خانه (اوجین) به داخل اتاق آویزان مى‌کردند. به این رسم «شال دکنى» (‌‌‌‌شال افکنى) مى‌گفتند. صاحبخانه پول یا شیرینى داخل شال مى‌گذاشت و به بالا مى‌فرستاد. در برخى جاهاى رودبار، بره‌اى را تزیین کرده، به داخل خانه مى‌انداختند که به این رسم «بره دگنى» (بره انداختن) مى‌گفتند. همراهان نوروزخوان «واگیرکن» و «کوله بارکش» بوده‌اند که در بعضى ابیات با خواننده هماوا مى‌شدند (واگیر مى‌کردند) و از خانه‌داران هدیه مى‌گرفتند و «کوله بارکش» وسایل را حمل مى‌کرد.

 

مازندران

گیلان و مازندران داراى مشترکات فرهنگى بسیارى هستند و به قول آقاى محمدتقى پوراحمد جکتاجى مى‌توان این حوزه فرهنگى را «گیلماز» (گیلان و مازندران) نامید. حوزه فرهنگى «گیلماز» جایگاه، خاستگاه و مهد نوروزخوانى است. نوروزخوانى‌هاى این دو منطقه از یکدیگر وام گرفته‌اند. نوعى از نوروزخوانى‌هاى غرب مازندران به نوروزخوانى‌هاى گیلان شباهت دارد و برخى دیگر، از بهارخوانى‌هاى گیلان به مازندران راه یافته است و از این نظر مراسم غرب مازندران و شرق گیلان داراى ویژگى‌هاى مخصوص به خود هستند.

در مازندران، نوروزخوانى‌ها به همراهى یک یا چندنفر به منازل مردم مى‌روند و اشعارى را در مدح امامان خصوصا حضرت على(ع)، توصیف طبیعت و تبریک سال نو و آرزوى سلامت براى اهل خانه مى‌خوانند و از آنها طلب انعام مى‌کنند. نوروزخوان‌ها با توجه به آشنایى و شغل، روحیات، مسائل و زندگى شخصى صاحبخانه، براى او اشعارى را فى‌البداهه مى‌سرایند و خوشبختى و برآورده شدن آرزوها و رفع مشکلاتش را از درگاه خداوند مى‌طلبند و چهارده معصوم متوسل مى‌شوند. شعرها را نوروزخوان مى‌خواند و ترجیع‌بند را که مازندرانى‌ها «پیورى» مى‌گویند، همراه یا همراهان تکرار مى‌کنند و در پایان، صاحبخانه انعامى به صورت پول نقد یا جنس به آنها تقدیم مى‌کرد. در گرفتن انعام گاه اتفاقات تلخ و شیرینى رخ مى‌داد؛ مثلا صاحبخانه از پرداخت انعام خوددارى مى‌کند و به دلیل لجاجت یا قهر نوروزخوان مسائلى پیش مى‌آید که قابل انتظار نیست. با توجه به فراوانى نوروزخوانى‌ها در مازندران، به تعدادى از آنها اشاره مى‌شود:

پیورى: «بهار آمد، بهار آمد، خوش آمدر على با ذوالفقار آمد، خوش آمد.» (دو بار)

نوروزخوانى: «بخوانم من امام اولین رارشه کشور، امیرالمؤمنین را ر امام دومین نامش حسن بودر شهید و کشتة درد و محن بود.» در این وقت «پیورى» جواب داده مى‌شود.

نوروزخوان: «امام سومین نامش حسین استر شهید کربلا با شور و شین استر چهارم زینت دین مبین استر تو مى‌دانى که زین‌العابدین است.»… «پیورى»

نوروزخوان: «بوَد باقر امام پنجم مار ز علمش در تحیر انجم مار ششم صادق بوَد آن ماه تابانر که دین ما ز نام او درخشان.»…

نوروزخوان: «امام هفتمین موساى کاظمر به زندان بود عمرى، لیک قائم.»…

نوروزخوان: «رسیدم بر امام هشتمینمر غریب و بى‌کس و بى‌هم قرینمر که نام نامى و پاکش رضا بود ر شهید دست مأمون دغا بود.»…

«نهم نام شریف او تقى بود ر امام دهمین نامش نقى بود ر امام یازدهمین عسکرى بودر به زیر چکمه قوم شقى بود.»…

«چه گویم از امام آخرینم؟ر ز مهدى آن مه عرش و زمینمر به پایان برده‌ام نام امامانر به امید شفاعت روز پایان.»… «پیورى»

نوروزخوانان پس از خواندن اشعارى در مدح و ثناى ائمه اطهار، که برخلاف ترانه‌هاى میرنوروز و حاجى فیروز، بیشتر به مرثیه‌خوانى شبیه است، به خواندن اشعار و ترانه‌هایى فى‌البداهه مى‌پردازند. این سروده‌ها را که مرتبط با صاحبخانه و سعادتمندى وى است، معمولا دو نفرى و به صورت یکى در میان مى‌خوانند که در مازندرانى به آن «گَلى به گلى» (گلو به گلو) مى‌گویند. در اینجا نمونه‌هایى از سروده‌هاى نوروزخوانى (و یا صرفا ترجمه‌شان) ذکر مى‌شود:

«عید بهارون آمدهر نوروز سلطون آمدهر مژده دهید دوستانر گل در گلستون آمده.»

«آنقدر سرو صدا مى‌کنمر تا کسى بگوید: به بالاى ایوان بیا ر به حیاطت پا مى‌گذارم ر تا مرا راه بیندازى (انعامى بدهى).»

«اى مشهدى عموى مهربانر دستت را به جیبت بکن ر یا در صندوق را باز کن رکه اسکناس در لابلاى آن است.»

«هرچه بدهى، قبول استر [این انعام] به پول تو برکت مى‌دهد.»

«اى امت محمدر عید شما مبارک!»

«حسن آقاى مهربانمر به درون حیاطت آمده‌امر پنج تا یک قرانیر بیرون بیاور، و در دستانم بگذار.»

«نوبهار نو به نور مادرجان عید بى‌یمور عید رفقون بى‌یمور عید به ایرون بى یمور باد بهارون…» (مادرجان، عید آمده است…).

«مشهدى عموى باخدا ر به دولت‌سرایت آمدمر دولت‌سرایت بى‌بلا باشد.

«مشهدى عموى مهربانر شکر لب و شیرین زبانر تو بیرون آمدىر و به من سلام کردى…»

«اى کسى که صداى مردم دارى، مژده بده، درب بزرگ خانه‌ات باز شد. وجودت بى‌بلا باشد، و نفس به نفس، سرت رو به بالا (سربلند باشى).»

 

نوروزخوانى‌هاى دیگر

۱ـ اول گمه نوم خدا رهر بساته وه این دنیا ره ر خلق هکرده و اما رهر اَمه روزى برقراره… برگردان: اول نام خدا را مى‌گویمر که او این دنیا را ساختهر ما را خلق کردر و روزى ما را برقرار نمودر وى هوا را ابرى مى‌کندر و باران را براى ما مى‌آوردر نوروز سلطان آمده ر باد بهاران آمدهر بلبل در افغان آمدهر عید بزرگان آمدهر نوعروس، گریه مکنر حضرت قاسم به میدان آمدر بعد از نام خدا، به محمد(ص) سلام مى‌گویمر بعد على مرتضى رار بعد حضرت فاطمه زهرا رار بعد امام مجتبى رار و بعد به سیدالشهدار اى صاحبخانة باخدار در حیاط خانه‌ات پا مى‌گذارمر و به جان تو دعا کنم ر تا زائر امام رضا بشوىر و چاووش خوان (در خانه‌ات) بخواند…

۲ ـ باد بهارون آمده ر نوروز سلطون آمدهر مژده دهید دوستانر بلبل در افغون آمدهر خنه خواه صاب سخاوتر عید بزرگون آمدر (یا: عید محمد آمد)ر اى پدر حسن، انعام مرا برسان ر پسرت داماد شود ر دل شما شاد شودر خانه‌تان آباد شود ر ما را فراموش نکنیدر به حق حکم خدا ر قسمت شما کربلا گرددر برادران و برادرزاده‌ها هرگز از هم جدا نشویدر باد بهاران آمده…

۳ ـ سیصد سلام و سى علیکر اى صاحبخونه سلام علیکر سلام ما جواب داره، هاىر در اون دنیا حساب داره، هاى ر دست بکن جیب درون ر بلند قد و باریک میون ر اى‌‌‌‌‌‌ صاحبخونه معتبر ر مگر ندارنى تو خبر ر ما پشت در ایستاده‌ایم ر مى‌خواهیم به خانه دیگرى برویمر … برایت میهمان آمده است.

اکنون با توجه به تغییرات فرهنگى و تحولات چشمگیر اجتماعى و پیدایش نیازهاى جدید، نوروزخوانى در حال فراموشى است و چه بسا نسل کنونى حتى با نام آن هم آشنا نباشد. عیسى کیانى حاجى در منظومه مازندرانى «سجرو» از این رسم قدیمى یاد مى‌کند:

چند روز مانده به عید نوروز، نوروزخوان قدم‌زنان وارد حیاط خانه مى‌شد ر با خوشحالى و خنده نوروزى مى‌خواند و مژده مى‌داد که: نوروز سلطانى دارد مى‌آید.

فرهود جلالى کندلوسى در کتاب «پارپیرار» (ارسال و پیرارسال) در حسرت گذشته مى‌سراید:

کو نوروزخوان عید؟ او که براى حاجیان چاووش مى‌خواند ر کو جاى تعزیه خوان؟ که بر گلدسته اذان مى‌گفت!

بر فرهنگ‌دوستان و فرهنگ‌پژوهان است که در ثبت و ضبط میراث‌هاى کهن و گرانبهاى فرهنگى دیار خود که در زیر چرخهاى سنگین تکنولوژى و فرهنگ حاصل از آن در حال نابودى است، بکوشند تا آیندگان بتوانند هویت تاریخى و فرهنگى خود را بازشناسند و فرهنگ و تمدن خود را بر ستون‌هاى آن استوار سازند.

منبع: روزنامه اطلاعات

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما