مساله انقلاب بود نه انقلاب فرهنگی
|۱۰:۸,۱۳۹۵/۱۲/۲۱| بازدید : 568 بار

چیستی، چرایی و چگونگی انقلاب فرهنگی در نشستی با حضور عبدالمجید معادیخواه، عباس عبدی و عباس سلیمی نمین

محسن آزموده : در بهار سال 1359 در نتیجه فضای ملتهب ماه‌های آغازین پس از انقلاب در دانشگاه‌ها، پس از چند ماه درگیری شدید در نهایت دانشگاه‌های ایران تعطیل شد و این تعطیلی 30 ماه به طول انجامید، تا زمانی كه در پاییز 1361 دانشگاه با چهره‌ای جدید بازگشایی شدند؛ در حالی كه بسیاری از آدم‌های پیشین دیگر حضور نداشتند و ستادی به نام انقلاب فرهنگی تشكیل شده بود كه وظیفه‌اش پیگیری اهداف انقلاب اسلامی در دانشگاه‌ها بود. حالا 37 سال از آن زمان می‌گذرد و در این سال‌ها بحث و حرف‌های مختلفی درباره شرایط تاریخی منتج به انقلاب فرهنگی، آنچه در آن رخ داد و پیامدهایش ارایه شده است كه با اختلاف نظرهایی همراه است. بخشی از این اختلاف نظر را می‌توان در نشستی كه عصر دیروز به همت انجمن اندیشه و قلم با حضور عبدالمجید معادیخواه، عباس عبدی و عباس سلیمی نمین برگزار شد، دید. در این نشست عباس عبدی تفكیكی میان بسته شدن انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه قایل شد و كوشید بسته شدن دانشگاه‌ها را در پرتو فضای آن روزها ترسیم كند؛ نكته‌ای كه معادیخواه نیز بسیار بر آن تاكید داشت. عباس سلیمی نمین اما از منظری دیگر ضمن تایید اینكه بسته شدن دانشگاه‌ها نتیجه وضعیت آن روزها بود، انقلاب فرهنگی را نیز مطالبه‌ای خواند كه در فضای مزبور دست كم در میان نخبگان وجود داشت.
 
واژه «انقلاب فرهنگی» برای هدف دیگری ساخته شد/ عباس عبدی - تحلیلگر سیاسی
عباس عبدی، تحلیلگر سیاسی و پژوهشگر در آغاز با تاكید بر اینكه اتفاقات و وقایع سیاسی به ویژه وقایع نزدیك به زمان امروز را با توجه به منافع امروز تحلیل می‌كنیم، گفت: شاید من هم از این موضوع بی‌تاثیر نباشم، با این همه می‌كوشم منصفانه قضیه را نگاه كنم. نكته نخستی كه می‌خواهم بر آن تاكید كنم این است كه باید كلمه انقلاب فرهنگی را كنار بگذاریم، چیزی به این نام آن موقع وجود نداشت و این كلمه برای اتفاق دیگری ساخته شد.
عبدی در ادامه كوشید شرایط دانشگاه‌ها در آن زمان را ترسیم كند و گفت: بعد از انقلاب با اتفاقاتی كه در دانشگاه رخ داده بود، تداوم وضعیت دانشگاه‌ها با سوال مواجه بود. در انقلاب گروه‌های مختلف مذهبی و غیرمذهبی و چپ و چپ‌تر حضور داشتند. گروه‌های مذهبی در سطح جامعه و مساجد پایگاه اجتماعی داشتند، اما نیروهای چپ عمدتا در دانشگاه‌ها پایگاه داشتند. بنابراین پایگاه اصلی نیروهای چپ، دانشگاه بود و در نتیجه عدم توازنی میان وضعیت دانشگاه و وضعیت جامعه پدید آمده بود و دانشگاه به جزیره‌ای مستقل بدل شده بود. مثلا در دانشگاه تهران 40 درصد را چپی‌ها و 60 درصد را نیروهای مذهبی تشكیل می‌دادند. همچنین بعد از انقلاب تعدادی از نیروهای مذهبی دانشگاهی به جهاد سازندگی رفتند و وزن شان در دانشگاه كمتر شد.
مخالفان مذهبی اشغال سفارت امریكا
عبدی موضوع اشغال سفارت امریكا را علت دیگری از كم شدن نقش نیروهای مذهبی در دانشگاه‌ها خواند و گفت: نیروهای مذهبی دو گروه بودند، عده‌ای كه در اشغال سفارت نقش داشتند و عده‌ای از مذهبی‌ها مثل گروهی كه آقای احمدی‌نژاد هم از آنها بود و با اشغال سفارت مخالف بودند. اینكه می‌بینید كه بچه‌های اشغال سفارت اصلاح‌طلب‌های امروزی هستند، ریشه در همان جا داشت. در نتیجه این وضعیت چپی‌ها در دانشگاه بود اما وزن مذهبی‌ها كم بود و دانشگاه با این وضعیت نمی‌توانست ادامه دهد.
دانشگاه یا ستاد سیاسی؟
عبدی در ادامه ترسیم وضعیت دانشگاه‌ها در آغاز انقلاب گفت: پیش از انقلاب فرهنگی چیزی به نام دانشگاه نداشتیم و دانشگاه‌ها ستادهای سیاسی بودند. دانشگاه‌ها پر از اعلامیه بود، نه اعلامیه‌هایی مشابه اعلامیه‌های امروزی بلكه اعلامیه‌های بسیار تند و رادیكال. مثلا یك بار یكی از گروه‌های افراطی ماركسیست اعلامیه زده بود كه چند تا از جاش‌های رژیم را در كردستان كشته است. در نتیجه دانشگاه به عرصه جنگ و درگیری بدل شده بود و به همین خاطر ادامه دانشگاه قابل تصور نبود.
عبدی اتفاق مهم دیگری را حركت نیروهای مذهبی و دانشگاهی به سمت مردم و جامعه خواند و گفت: بسیاری از دانشگاهی‌ها به خصوص مذهبی‌ها می‌گفتند ما نباید همه‌اش درس بخوانیم و باید به میان مردم برویم. خیلی از ایشان به خصوص مذهبی‌ها به كردستان و بلوچستان رفتند. به هر حال این دو گرایش با هم تركیب شد و منجر به این شد كه دانشگاه بسته شود. البته لازم به ذكر است كه دانشجویانی كه در سفارت امریكا بودند و تا آنجا كه می‌دانم، امام با بسته شدن دانشگاه مخالف بودند. مثلا آقای میردامادی از امام نقل قول می‌كرد كه امام البته به دلایل دیگری با بسته شدن دانشگاه‌ها مخالف بودند، اما واقعیت این است كه این فرآیند رخ داد.
هدف انقلاب فرهنگی كارآموزی انقلابی بود
عبدی میان بسته شدن دانشگاه‌ها و آنچه بعدا انقلاب فرهنگی خوانده می‌شود، تمایز قایل شد و گفت: بعد از اینكه دانشگاه‌ها بسته شد، بحث انقلاب فرهنگی مطرح شد و انقلاب فرهنگی ریشه جدی نداشت و عمدتا هم در حوزه رشته‌های مهندسی و پایه مطرح بود و هدف نوعی كارآموزی انقلابی بود. اما اصلا در حوزه علوم انسانی بحث اسلامی كردن مطرح نبود. به خصوص كه هر كس در دانشگاه می‌خواست علوم اسلامی بگوید، كسی جلویش را نمی‌گرفت. این بحث اسلامی كردن هم به برخی دانشجویان ربط داشت. بنابراین مساله بسته شدن دانشگاه‌ها ربطی به انقلاب فرهنگی نداشت و یك مساله سیاسی بود و این سیاسی بودن به معنای تخطئه آن نیست، بلكه در آن شرایط سیاسی امكان نداشت كه دانشگاه‌ها ادامه دهند. اما بعد از اینكه دانشگاه بسته شد، انقلاب فرهنگی به آن بار شد.
 
امام محور وفاق / عبدالمجید معادیخواه - پژوهشگر تاریخ
عبدالمجید معادیخواه، رییس بنیاد تاریخ ایران دیگر سخنران این نشست بود كه بحث خود را با تاكید بر ضرورت و در عین حال دشواری بازسازی وقایع تاریخی برای مطالعه علمی آنها از حیث روش شناختی آغاز كرد و گفت: حتی جایی كه نسبت به یك قضیه مثل داستان انقلاب فرهنگی اطلاعات داریم، باید به مولفه‌های تاثیرگذار بر آن مثل جهاد سازندگی اشاره كنیم. بحث جهاد سازندگی امروز قطعا كمرنگ شده است، یعنی حال و هوایی كه در آن بخشی از نیروها شیفته انقلاب بودند و در روستایی یا شهری فعالیت می‌كردند. مثلا در كردستان یك آقا و خانم را می‌شناختم كه چیزی نمانده بود مدرك پزشكی‌شان را بگیرند، اما به دلیل عشق و علاقه به انقلاب و كمك به مردم درس‌شان را رها كرده بودند و به مردم كمك می‌كردند.
معادیخواه با فراگیر خواندن فضای آرمانی روزهای اول انقلاب گفت: حال و هوای آن زمان را به دشواری می‌توان ترسیم كرد، حتی خودم كه در آن زمان حضور داشتم، بسیار سخت می‌توانم دوباره آن فضا را بازسازی كنم. در تمام كشور جوانان همین حال و هوا را داشتند. اما در ادامه نوعی صف بندی غم‌انگیزی رخ داد كه باز باید در بازسازی گذشته در نظر گرفته شود. یعنی بحث این نیست كه چه كسی مقصر است، اما در هر صورت انقلاب پیروز شده بود و واقعیت‌هایی انكار ناپذیر بود، یكی از این واقعیت‌ها این بود كه یك شخصیت یعنی امام (ره) توانسته بود محور وفاق باشد. اگر این واقعیت را نتوانیم به یاد آوریم، بحث كردن از مسائل دیگر ممكن نیست. ممكن است هر كس هر نگاهی به امام داشته باشد، اما به هر حال این موقعیت در تاریخ ایران برای او به وجود آمد كه همه قشرهای جامعه به استثنای یك گروه اقلیت یعنی گروه رجوی در رهبری او وفاق داشتند. افرادی كه به این گروه اقلیت تعلق دارند، نمی‌توانند این واقعیت را ببینند. در حالی برای مردم ایران یك همدلی و اتحادی در برهه‌ای از تاریخ ایران پدید آمد و محور این همدلی شخصیتی بنام امام خمینی(ره) است.
چه كسی می‌تواند مقصر را تعیین كند؟
معادیخواه در ادامه با تاكید دوباره بر آسمان آبی تاریخ كوتاه‌مدت در ایام انقلاب و دشواری بازسازی آن گفت: كدام دادگاه می‌تواند قضاوت كند كه چه كسی مقصر است كه این فضا خراب شد؟ یكی بحث كسانی است كه اولین رخنه را به این فضا وارد كردند و برای اولین بار آنچه برای جامعه به عنوان یك فضای همدلی پدید آمده بود را شكستند. هیچ گروهی نمی‌تواند، بگوید در این مرحله در برهم خوردن آن موثر نبودم. تلخی‌اش با همین باور می‌شود كاسته شود كه انسان بپذیرد تجربه‌ها می‌توانند مانع از تكرار شوند. اگر سعی كنیم آن فضا را بشناسیم و پردازش كنیم، زیرا به هر حال روزی جامعه ما به فضایی رسید كه بعد از آن هم سابقه ندارد. البته در انتخابات 76 تا حدودی و دست كم برای بخشی از جامعه تا حدودی آن حالت پدید آمد. اما به هر حال این سرمایه بزرگ تاریخی از ملت ما گرفته شد و همه كسانی كه در از دست دادن آن نقش داشتند باید پاسخگو باشند.
 
آغاز تحركات غرب از فردای انقلاب/ عباس سلیمی‌نمین- پژوهشگر تاریخ
عباس سلیمی‌نمین، مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران دیگر سخنران این جلسه بود كه با تاكید بر اینكه در ایام انقلاب فرهنگی در ایران حضور نداشته و برای تحصیل در دوره دكترا در انگلستان به سر می‌برده، گفت: آنچه می‌گویم مبتنی بر مطالعات است و اگر می‌خواهید تا حدی به واقعیت‌های آن دوران دست یابید بهتر است كتاب پیدایش نظام جدید را كه توسط مركز مطالعات و تحقیقات جنگ منتشر شده بخوانید. همچنین به نظر من باید این نكته را در تحلیل واقعیت انقلاب فرهنگی به آنچه آقایان عبدی و معادیخواه گفتند بیفزایم كه جریان غرب بلافاصله بعد از انقلاب دست به تحركاتی زد كه این تحركات یك روز بعد از انقلاب در كردستان شروع شد. یعنی شایعه شد كه سیلوهای كردستان را خالی می‌كنند. این اقدامات باعث تنشی در كردستان شد و مسائل متعددی پدید آورد. مساله بعدی گروه‌های قارچ‌گونه مسلحی بودند كه بدترین جنایات را مرتكب می‌شدند. از جمله اینكه جوانانی را كه در قالب جهاد سازندگی به مناطق مختلف كشور می‌رفتند، به بدترین شكل ترور می‌كردند.
فرقانی‌ها تحت هدایت مجاهدین خلق بودند
سلیمی‌نمین تاكید كرد: تنها گروهی كه مسلح بود اما به حسب ظاهر با این اقدامات مخالف می‌كرد، مجاهدین خلق بودند. ایشان می‌گفتند ما با این اقدام‌ها مخالف هستیم. اما چریك‌های فدایی و سایرین رسما اعلام می‌كردند كه ما در این اقدامات نقش داریم. همزمان ستادهایی در دانشگاه‌های تهران داشتند و در اعلامیه‌هایی كه منتشر می‌كردند، این اقدامات زشت خود را توجیه می‌كردند. همزمان دو روزنامه پر تیراژ كشور این تحلیل‌ها را منعكس می‌كردند. كیهان هر روز بیاینه‌های این گروه‌ها را كه واقعیت‌ها را جعل می‌كرد، منعكس می‌كرد. یعنی هم جنایت می‌كردند و هم ستاد سیاسی داشتند و رخدادها را به شكلی كه خود می‌خواستند منعكس می‌كردند. این امر برای مردم تحمل ناپذیر بود. البته من در این زمینه با آقای معادیخواه مخالف هستم كه ایشان می‌گوید مجاهدین ربطی به فرقان نداشتند. من با برخی گروهای فرقان همراهی داشتم و می‌دانستم كه فرقانی‌ها توسط مجاهدین خلق هدایت می‌شوند. از طریق ارتباط‌ها از قبل از انقلاب در جریان بودم و معتقدم مجاهدین خلق ترورهای‌شان را خیلی زود در قالب پوششی دیگر شروع كرده بودند.
سلیمی نمین در ادامه با اشاره به مستنداتی در این باره افزود: در روزهای اول انقلاب هنوز نیروهای انقلابی كاری نكرده بودند كه مجاهدین یا سایر گروه‌ها مدعی شوند حق ما خورده شده است. حقی هنوز توزیع نشده بود كه ایشان چنین ادعایی بكنند. ایشان چه چیزی در شهید مطهری دیدند كه او را مستحق ترور كند؟ مگر اینكه كاملا بر اساس یك برنامه مدونی برای زمین انقلاب كار كنند. نمی‌شود گفت یك گروهی كلیه عملكردهای انقلاب را در آن فاصله كوتاه ارزیابی كرده است، و به این نتیجه رسیده است كه حقش خورده شده است. ایشان گروه‌هایی را با عناوین مختلف پدید آوردند تا انقلاب را زمینگیر كنند.
انقلاب فرهنگی ملت بود
سلیمی نمین در ادامه انقلاب فرهنگی را واكنش ملت به این اقدامات ارزیابی كرد و گفت: ملت نمی‌توانست این شرایط را تحمل كند و ببیند كه جوانانش كه به روستاها رفته‌اند، توسط عوامل بیگانه به قتل می‌رسند. همزمان با این گروه‌ها تجمعی از نیروهای ساواكی و امرای ارتش در تركیه صورت گرفته بود كه به داخل خاك ایران می‌آمدند و جنایت می‌كردند و برمی‌گشتند. مثلا یك گروهی به رهبری آریانا بودند كه با 2000 نفر فعالیت می‌كردند و در خاطرات شعبان جعفری به ارتباط ایشان با اسراییلی‌ها اشاره شده است. یا گروهی در كردستان عراق كه آنها هم همین اقدام‌ها را می‌كردند.
وی در پایان گفت: من همچنین با مهندس عبدی مخالف هستم كه می‌گوید بسته شدن دانشگاه‌ها ربطی به انقلاب فرهنگی بعدی نداشت. به هر حال در جامعه و دست‌كم در میان نخبگان مطالبه‌ای در جهت تغییر دانشگاه بود. این البته مطالبه توده‌ها نبود و توده‌ها بیشتر مطالبه‌شان ناظر به فعالیت‌های گروه‌هایی بود كه در اقصی نقاط كشور جنایت می‌كردند و در تهران و در دانشگاه‌ها ستاد سیاسی داشتند و جعل واقعیت می‌كردند. اما برخی از تحلیلگران معتقدند كه انقلاب فرهنگی نیز مطالبه‌ای جدی بود. دانشگاه مدتی بعد از انقلاب كار كرد، اما ساختار دانشگاه به گونه‌ای نبود كه تولید فكر كند. در نتیجه بسیاری خواستند فرصتی ایجاد كنند برای تولید آثاری كه دست كم در علوم انسانی تحول ایجاد كند و دانشجویانی كه وارد دانشگاه می‌شوند در پیوند با نیازهای جامعه خودمان تولید علم داشته باشند.
 
روش كار انقلاب فرهنگی غلط بود/ معادیخواه
بخش دیگری از این نشست به تحولات دانشگاه بعد از انقلاب فرهنگی اختصاص داشت. عبدالمجید معادیخواه در پاسخ به این پرسش كه ارزیابی‌اش از این اقدامات چیست، گفت: در اینكه روش كار غلط بود شكی نیست. به هیچ‌وجه ساز وكار مناسبی برای آن تحول مطلوبی كه انقلاب خوانده می‌شد، وجود نداشت و كادری هم برای این كار تدارك دیده نشد و یك موقعیت قوزبالاقوزی وجود داشت كه هم طبیعی و هم غیرطبیعی بود.
وی برای تشریح این وضعیت خاطره‌ای از روز 22 بهمن 1357 در مدرسه علوی بیان كرد و گفت: در این روز دو حادثه همزمان رخ داد. یكی مانوری بود كه از سوی چریك‌های فدایی خلق برای نشان دادن طرفداران‌شان به امام صورت گرفت و دیگری این بود كه گروهی از نیروهای انقلابی‌شمار زیادی از نیروهای گارد را اسیر كرده بودند و با دست بند خدمت امام آورده بودند. امام وقتی قضیه دست بند را متوجه شد، به‌شدت با آن مخالفت كرد و گفت دست بندها را باز كنید. شهید مهدی عراقی كه مسوول این كار بود، در ابتدا چندان جدی نگرفت، اما امام دست كم 10 بار پیگیری كرد كه دست اینها را باید باز كنید.
معادیخواه با تاكید بر اینكه حال و هوای آن زمان را نمی‌توانیم به نمایش بگذاریم، گفت: تجربه من می‌گوید این فاجعه را به جامعه ایران تحمیل كردند. اگر سری به آرشیوهای مطبوعات آن زمان بزنید، می‌بینید كه برای نخستین بار خشونتی كه رخ داد، همه قلم‌داران كشور برایش كف زدند. همه شعار قاطعیت و انقلابی عمل كردن می‌دادند. یكی از ایشان شهید مهدی عراقی بود. البته ایشان تقصیری نداشت اما قبل از انقلاب كه در زندان بود با اعضای گروه مجاهدین خلق (منافقین) دوست شده بود و تصور داشت كه اگر این گروه انقلاب را بپذیرند، همه مشكلات حل می‌شود و این گروه نیز تشنه خون است و اگر این كار را نكند، از دست می‌رود و اگر اینها (منافقین) از دست بروند، انقلاب از دست می‌رود. اما اینكه چرا این گروه می‌خواستند انقلاب را به خشونت بكشانند یا چرا چنین تصوری در شهید عراقی از نقش اینها پدید آمده بود، بحث دیگری است. اما در یك مطلب همه شورای انقلاب توافق داشتند و آن این بود كه اگر قرار است كسی محاكمه شود، باید محاكمه قانونی شود و شرایط محاكمه قانونی باید فراهم شود. قانونی كه آن زمان هرگز عملی نشد. در آن قانون به متهم اجازه 15 ساعت زمان برای دفاع می‌دادند. آنچه نگذاشت این قانون عملی شود شعار قاطعیت و اعدام انقلابی بود كه در در و دیوار كشور تاكید می‌شد و همه جا شعارهایی می‌دیدیم كه ساواكی را بگیرید و بكشید.
بسیاری از ما متاثر از گفتمان ماركسیستی بودیم
معادیخواه تاكید كرد: آنچه طلسم و زمینه عمل به سیره پیغمبر را شكست، این بود كه بسیاری از ما متاثر از گفتمان ماركسیستی بودیم. البته برخی آن را با چاشنی اسلام قبول می‌كردند. در آن شرایط یك افرادی كه سابقه رفاقت در زندان با شهید عراقی داشتند، به ایشان می‌گفتند چرا انقلابی عمل نمی‌شود؟ در هر روز یا هر ساعت شهید عراقی مكرر نزد امام می‌آمد و می‌گفت جوان‌ها دارند از دست می‌روند و مایوس می‌شوند. طبیعتا ایشان انتظار داشتند كه شورای انقلاب این كار را بكند. معادیخواه در پایان گفت: من نمی‌دانم كه آقای سلیمی‌نمین چطور می‌گوید كه فرقانی‌ها را می‌توان به مجاهدین مرتبط كرد؟ البته این برداشت در آن زمان به طور عمومی وجود داشت. اما ایشان طوری عمل كردند كه هیچ سرنخی در این زمینه به وجود نیامده كه بتوان اینها را به هم مرتبط كرد.
 
انقلاب فرهنگی مساله اصلی نبود / عباس عبدی

عباس سلیمی‌نمین نیز در ادامه بحث در پاسخ به مساله پاكسازی دانشگاه از اساتید و دانشجویان با تاكید بر اینكه نباید قضاوت‌های احساسی داشت، گفت: درست است كه بسیاری از این افراد از نظر علمی در مراتب بالایی داشتند، اما در وابستگی ایشان نمی‌توان تردید كرد. مثلا امروز یك برداشت تبلیغاتی درباره فروغی هست كه می‌گوید اگر فروغی نبود كشور تجزیه می‌شد. در حالی كه فروغی یك عالم وابسته بود. اینكه كسی عالم باشد، باعث نمی‌شود كه او را پاك بدانیم. خود دكتر مصدق در كتاب خاطرات و تالمات به اقدامات انگلیسی‌ها در فارس زمانی كه ایشان (مصدق) والی فارس بوده اشاره می‌كند و نشان می‌دهد كه چطور انگلیسی‌ها تلاش می‌كردند در مقدسات جامعه مشكل ایجاد كنند. فروغی این هزینه‌ها را تامین می‌كرد و این خیانت فروغی بود. اما اینكه استادانی كه از دانشگاه‌ها اخراج شدند، در انقلاب فرهنگی بر چه اساسی بود را امثال سروش و شمس آل‌احمد كه در ستاد انقلاب فرهنگی بودند، باید پاسخ بدهند.
سلیمی‌نمین با تاكید بر اینكه بسیاری از شخصیت‌های فرهنگی كشور فراماسونر بودند، گفت: به هر حال ما در فراماسونری اساتید بزرگی داشتیم. این افرادی هم كه در دانشگاه‌ها بودند، لطماتی زدند. مثلا فردی نقاش بود اما دانشگاه را به لجن كشید. البته من درباره این افرادی كه شما نام بردید (ناصر كاتوزیان، آیدین آغداشلو، شفیعی كدكنی و...) قضاوت نمی‌كنم، اما می‌خواهم تصویری واقعی از آن فضا ترسیم كنم.
عباس عبدی نیز در پاسخ به مساله پاكسازی دانشگاه‌ها گفت: مساله اصلی و اولیه انقلاب فرهنگی نبود بلكه خود انقلاب بود. اینكه خیال كنیم حالا كه انقلاب شده می‌توانیم حساب شده كار كنیم، توهم است. وقتی شما انقلاب كنید، دیگر شمایی وجود ندارد، بلكه موجی پدید می‌آید كه شما را با خود می‌برد. مثلا ما در دانشگاه پلی‌تكنیك 60 نیروهای مذهبی بودیم كه فعالیت می‌كردیم. آقای میردامادی هم در راس نیروهای مذهبی بود. رییس دانشگاه در آن زمان دكتر شفیقی استاد با سواد معدن بود كه در سیستم دفتر فرح بود، اما انسان خوشفكر و خوش‌تیپی بود كه فضای دانشگاه را به‌شدت باز كرده بود. برای مثال در عید 57 برای دانشجویان 7-6 اتوبوس تدارك دید كه سوریه و تركیه و افغانستان و مكه بروند و اصولا نظرش این بود كه مملكت را با سیستم بسته نمی‌شود اداره كرد. اما وقتی انقلاب شد، همین آدم را چپی‌ها تحمل نكردند و با وجود اصرار ما دانشجویان مذهبی گفتند باید اخراج شود و در نهایت نیز اخراج شد و به سوییس رفت و همانجا درگذشت.
عبدی در ادامه به اسامی‌ای كه مجری به عنوان چهره‌های حذف شده از دانشگاه یاد كرد اشاره كرد و گفت: تمام این اسامی اول انقلاب یا چپی بودند یا مجاهد. به هر حال استاد دانشگاه نباید از گروه‌های سیاسی حمایت كند. فردی كه استاد حقوق بود، نباید از مجاهدین خلق حمایت می‌كرد. بنابراین مساله اول و اصلی انقلاب بود. یا باید در فرآیندی وارد نشویم یا اگر شدیم بپذیریم كه كنترل خودمان را از دست می‌دهیم. اگر این طور به قضیه نگاه كنیم همه به شكلی قربانی می‌شوند. مثلا كانون نویسندگان كه بخش اصلی‌اش عضو حزب توده بود. بنابراین اگر كسی پیروز شد و كسی شكست خورد، این را به منزله حق و باطل نگیرید.
عبدی گفت: باید شرایط را در نظر گرفت. در آن زمان اگر 2 ساعت دیرتر هویدا را اعدام می‌كردند، می‌گفتند كه با امپریالیسم سازش شده است. من البته توجیه نمی‌كنم. اما وقتی تیتر روزنامه‌ها را نگاه می‌كنیم، می‌بینیم كه عكس جسد نصیری و رحیمی و... را منتشر می‌كردند و مردم هم روزنامه‌ها را به همین خاطر می‌خریدند. بنابراین بحث بازسازی آن فضا اهمیت دارد. اگر اشتباه شده همه قربانی هستیم و به شكل ظالم و مظلوم نگاه نكنیم.
وی گفت: اما اینكه چرا انقلاب شد، بحث دیگری است. بحث تاثیر نظام بین‌الملل و ضعف مدیریت شاه است. وقتی آدم سخنرانی‌های شاه را نگاه می‌كند از نخوت و غرور او اعصابش خرد می‌شود. او حتی برای اروپایی‌ها هم نسخه می‌پیچید. در چنین فضایی است كه این اتفاقات می‌افتد. اما باز تاكید می‌كنم كه انقلاب فرهنگی ربطی به آنچه بعدا رخ داد، نداشت.
عبدی همچنین در پاسخ به این نقد كه عده‌ای انقلاب فرهنگی را واكنش برخی دانشجویان به اشغال سفارت می‌خوانند، گفت: این تحلیل تاریخ نیست، بلكه بازی كردن با تاریخ است. تاریخ تكرار نمی‌شود. حوادث تاریخی نیز به شكل زنجیره‌ای نمی‌افتد و هر اتفاقی را باید در بطن خودش بررسی كرد. اتفاقات را روی نتایجش تحلیل نمی‌كنند. سیاست و تاریخ را از جای دیگری می‌سنجند. اینكه آیا اتفاقی عقلانی بوده یا خیر، به این صورت قابل ارزیابی نیست. بنیاد سیاست مشاركت است نه عقلانیت به معنای پزشكی و مهندسی.
وی در ادامه افزود: البته قبول دارم كه آن بچه‌هایی كه به خصوص در دانشگاه‌های تهران بودند، وقتی به سفارت رفتند، در دانشگاه خلئی ایجاد شد و شاید برخی فكر كردند كه باید كاری بكنند. اما این را از این زاویه نمی‌گویم كه كار ایشان بد است یا خوب است.
عبدی در پایان با اشاره به نقش مهم امام در ایجاد وحدت میان نیروها بر فضای به وجود آمده بعد از سقوط شاه تاكید كرد و گفت: وقتی شاه كنار رفت، تمام نیروها خودشان را نشان دادند. انقلاب كه تمام بر اساس وحدت بود، خیلی زود دچار شكاف شد و شكاف‌ها خود را نشان داد. آن شكاف‌ها البته در جامعه وجود داشت و فضا باعث شد خودشان را نشان دهند. بنابراین باید با جامعه طوری برخورد كنیم كه شكاف‌ها به این شكل خود را نشان ندهد.
مواجهه معادیخواه و سلیمی‌نمین
معادیخواه با تاكید بر اینكه بدون تلاش برای بازسازی گذشته بحث ما مشكل دارد، به بحث فراماسونری كه سلیمی نمین مطرح كرد، اشاره كرد و گفت: تراز ما برای ارزیابی تاریخی باید سیره پیامبر(ص) باشد، پیامبری كه حتی ابوسفیان را كنار نمی‌گذارد و بر این اساس باید پرسید كه آیا هر فراماسونری را باید كنار گذاشت؟
سلیمی نمین نیز در پاسخ به این پرسش كه چرا بعد از گذشت 37 سال از انقلاب فرهنگی هنوز آرمان اسلامی كردن دانشگاه‌ها متحقق نشده است، گفت: ابتدا باید بگویم كه در پاسخ به آقای معادیخواه قبول دارم كه در آن زمان این بحث مطرح نبود كه آیا باید فراماسونرها را كنار گذاشت یا خیر. اما در اینكه یك‌سری فراماسونر بودند، شكی نیست. البته برخی هم بودند كه مدتی به این گروه وابسته بودند اما بعدا بیرون آمدند و از اقدامات‌شان در زمانی كه فراماسونر بودند، اظهار پشیمانی كردند. مثلا مرحوم زرین‌كوب از این افراد بود كه بعدا نسبت به آثاری كه مربوط به دوران فراماسونری بودنش بود، مثل دو قرن سكوت در كتاب ایران بعد از اسلام اظهار پشیمانی كرد و آن را نقد كرد.
سلیمی‌نمین تاكید كرد: فراماسونرها قصد درگیر كردن دیانت با ملیت را داشتند و این قطعا خیانت است. 99 درصد مجلسین زمان شاه فراماسونر بودند و با افكار جهان وطنی رای به جدایی ایران از بحرین را دادند. بنابراین فراماسونرها حضور داشتند، اما اینكه چطور باید با ایشان مقابله كرد، بحث دیگری است.
وی در پایان به بحث انقلاب فرهنگی بازگشت و گفت: گاهی برخی با تحقیر از اسلامی شدن دانشگاه‌ها سخن می‌گویند، در حالی كه اسلامی شدن دانشگاه‌ها امری صوری نیست بلكه به این معناست كه ما در تولید علم متناسب با جامعه اسلامی به استقلال برسیم. دانشگاه باید در تولید علم كمك كند. امروز در تولید علم به چنین اسلام شدنی نرسیده‌ایم. زیرا عده‌ای نمی‌خواهند دانشگاه در خدمت تولید علم درآید. مثلا در مجله صدا در بررسی كتاب‌های آقای زیباكلام مطالب قابل تاملی در این زمینه هست. زیباكلام هیچ منبعی در كتابهایش ذكر نمی‌كند و تاكید می‌كند كه عمدا چنین می‌كند. بنابراین بعضی نمی‌خواهند ما نه در حوزه و نه در دانشگاه تولید نداشته باشیم و به همین خاطر مثلا به حوزویان می‌گویند كه اگر به دولت نزدیك شوید، وابسته شده‌اید و افتخار حوزه به این است كه مستقل باشد. بنابراین همان‌طور كه استقلال ایران و تولید علم برای شكوفایی ایران یك‌سری طالبانی دارد، یكسری بدخواهانی نیز دارد. فكر نكنید جاده رفتن به سوی تولید علم در دانشگاه و حوزه بدخواه ندارد.


منبع: اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما