داستان ناصر خسرو؛ حکایت سید ناصر خسرو

داستان ناصر خسرو؛ حکایت سید ناصر خسرو مشاهده نسخه

در حال حاضر تنها صفحات ابتدا و انتهای نسخه قابل نمایش است.

ناشناخته. داستانی است از ناصرخسرو قبادیانی (د 481ق/ 1088م) با دید اسماعیلی كه در آن آمده:
كه گفته بود مرا یقین بود، كه امام به حق مستنصر بالله است. اما خواستم از داعیان ایشان بشنوم، از بلخ به مصر رفتم، شش ماه آنجا بودم و مستنصر را نتوانستم دید. گفتند هفته‏ ای یكبار از قلعه بیرون آید، اما به علت بسیاری كسان نتوان او را دیدن، جز هر سال روز نوروز...
آغاز:   حكایت سید ناصر خسرو (رح). حضرت سیدنا قدس الله سره، با رفیقان فرموده كه [...] به من حكایتی گفته با شما رفیقان باز گویم كه فرمود سید ناصر خسرو گفت.
انجام:   و رضاجو برادران ارزانی دار آمین یا رب العالمین و السلام.
منابع دیگر:   اعلام، 2450/3 نام؛ طبقات، 198/5.
(9)18،   نستعلیق پخته، شاهمراد بن محمد حسین، بی‏تاریخ (ص172-180). (عكس).     شمث‍ 130882
اصل نسخه:   زنده یاد استاد مدرس رضوی، فیلم آن دانشگاه، 2835 (فیلم‌ها، 735/1).
 

خرید فایل اسکن

اشتراک گذاری:

مشخصات

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: