قصة حجاج بن یوسف مشاهده نسخه

در حال حاضر تنها صفحات ابتدا و انتهای نسخه قابل نمایش است.

بی‌دیباچه‌ای آغاز می‌شود به داستان مجلس حجاج که پسر نوجوانی به مجلس درمی‌آید و ا حجاج درخواست ترحم می‌کند، حجاج می‌پرسد که از کجایی پسر گفت از «مصر» پس حجاج به مردمان مصر بد گفت، زپسر گفت از آنجا نیم، من از «شام» هستم، باز حجاج به مردم آنجا بد گفت، و پسر شهر خود را تغییر می‌دهد، تا می‌گوید من از فرزندان حضرت علی هستم و گفتگو میان آندو ...

آغاز:   بسمله. قال عبدالله الکرخی حضرت یوما عند الحجاج بن یوسف الثقفی و الناس حوله مجتمعون و من یعئته مسطرقون و هو بیهم کلاسد.

انجام:   فلعن الله کل خوان و هذا ما انتهی الینا من خبر الحجاج و الباقر (ع).

(7)1978،   نسخ خوش، بی‌نام و بی‌تاریخ، با تاریخ 1301ق در مجموعه و این نیز از همان روزگاران (ص 374-387).                 شمث‍ 252203

خرید فایل اسکن

اشتراک گذاری:

مشخصات

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: