مهر و ماه؛ داستان عشق شاهزاده، پسر خاورشاه؛ مهر و مشتری

مهر و ماه؛ داستان عشق شاهزاده، پسر خاورشاه؛ مهر و مشتری مشاهده نسخه

در حال حاضر تنها صفحات ابتدا و انتهای نسخه قابل نمایش است.

از داستان‌های عامیانۀ بیشتر به نثر، که گاهی نظم را برای گیرایی در آن می‌آمیزد. شاید همان باشد که در یک مورد (نسخه موزۀ کراچی) از عاقلخان رازی، میرعسکر (د 1108ق/ 1697م) دانسته شده است. 
چنین آغاز می‌شود: در گذشته پادشاهی بود «خاورشاه» نام، وزیر دانایی داشت «روشن رأی» نام. روزی شاه چهرۀ خود را در آینه دیده از نشانه‌های پیری و نداشتن فرزند اندوهگین شده گوشه‌گیری می‌کند. بزرگان کشور به تدبیر «روشن رأی» با شاه دیدار کرده، وزیر سبب افسردگی را از شاه می‌پرسد. وزیر از منجمان پرسیده که شاه فرزند دار شود یا نه؟ پاسخ داده بلی در طالع خود دارد، ولی نه از آدمی، بل از یک پریزاد و راه رسیدن به مقصود فیلسوف عابد در جزیرۀ «بازوند» که به یاری او می‌توان «سوسن جادو» و انگشتری سلیمان و مقصود را رسید پس «خاورشاه» و وزیرش «روشن رأی» به سوی «جزیره بازوند» حرکت کردند. به فیلسوف عابدی رسیده، شرح ماجرا دادند. عابد فیلسوف پذیرفت که هرسه به سوی مقصود بروند و راه را پیش گرفتند، تا به کوهی و قلعۀ باشکوهی رسیده، به کمک اسم اعظم، در را گشودند، در قلعه کسی را نیافتند جز «قفسی و مرغی سفید در قفس»، مرغ را رهانید. تا به پیرزنی کور برخورد کرده که دامی گسترده بود و هر سه در آن گرفتار شدند: شاه به صورت شیری و وزیر به صورت روباه و فیلسوف به صورت سیاه‌گوش درآمدند. پس از برگشت آن 3 تن به حال اصلی خود دریافتند که آن «مرغ سفید» در حقیقت دختر «فرخ فال» پری بوده به نام «روزافروز» که همان «سرن جادو» او را به گونه مرغی سفید در قفس درآورده بود، که مادر و دختر با هفتاد پریزاد به دنبال آن سه تن در کوه قاف جستجو می‌کنند، آن سه تن یافته شده در یک چشم زدن به کوه قاف آورده شده شناخته و خلعت پوشانیده با وجود عدم سابقه آن دو را به عقد درآورده، پادشاه را و دختر را با یک چشم به هم زدن به شهر خود «دمشق» رسانید و دختر پس از 9 ماه پسری زایید، در خوبی چنین و چنان. شهزاده را «مهر» که شخصیت اول داستان است نامگذارده در همین هنگام وزیر را نیز فرزند آمد، و پسر وزیر را «نیک اختر» نام کردند (چکیده 185 صفحه از 219 صفحه داستان). 
سپس سربندهای: رسیدن شاهزاده به مشتری و دیدن تصویر «ماه» (که شخصیت دوم داستان است)؛ رفتن شهزاده به مکه و غرق شدن در دریا و باقی ماندن؛ عاشق شدن «سروآسا» به شهزاده؛ بیرون آمدن «نیک اختر» و فرستادن خواجه او را به خدمت «شهرام شاه...»؛ نامه نوشتن «مهر» جهت «هلال مغربی» در باب «ماه»؛ جواب نوشتن هلال مغربی نامۀ «مهر» را؛ نامه آوردن رسول «سحاب فرنگی» جهت «مهر»؛ نامه نوشتن «مهر» جهت «هلال» پادشاه مغرب؛ رفتن «مهر» با شکر به قلعۀ «بوقلمون»؛ رسیدن «زهره» خدمت «ماه» و حکایت آن دو؛ آمدن «هلال» و «عطارد» با لشکر در بارگاه مهر؛ عازم شدن «مهر» با «ماه» به جانب مشرق؛ به شکار رفتن «مهر» و گرفتار شدن آن؛ خبر شدن «خاورشاه» از غرق شدن «مهر»؛ خواب دیدن «مهر» و نجات یافتن از زندان. 
آغاز:   اما راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکرخار شیرین گفتار و سخن‌سرایان حکایت... در این حکایت مهر و ماه خانند (چنین) و نقاشان صحایف سخن‌پروری... بیان کرده‌اند که در اوان پیشین... در دیار مشرق زمین، پادشاهی بود. 
انجام:   فسبحان من لایموت. تمام شد، التماس دعا... غریق رحمت یزدان کسی باد. 
منابع دیگر:   مشترک، 6/1034 «مهر و ماه» عاقلخان رازی، همانجا، 1190 «مهر و ماه؛ مهر مشرقی و ماه مغربی»، همین داستان (7 نسخه)، همانجا، 1192 «مهر و مشتری» که تحریری از همین داستان است؛ نوشاهی، موزه، 688؛ نسخه‌ها، 5/3749 «مهر و مشتری»؛ مجلس، 17/319 «مهر و مشتری». 

 

خرید فایل اسکن

اشتراک گذاری:

مشخصات

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: