صفحه اصلی / مقالات / آفریقا 9 /

فهرست مطالب

آفریقا 9


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : یکشنبه 17 شهریور 1398 تاریخچه مقاله

در جانب مكتب حنفی اهل سنت و جم‍‍اعت‌، اگرچه اساس تعالیم مذهب‌، با مذهب اشعری قرابت بسیار داشت‌، اما تا چند قرن‌، بجز گرایشهای فردی‌، گرایشی به صورت جم‍‍عی نسبت به مذهب اشعری دیده نمی‌شد. گفتنی است كه همزمان با حیات ابوالحسن اشعری در عراق‌، ابومنصور ماتریدی‌، متكلم سمرقندی اندیشۀ سنتی حنفیان اهل سنت و جم‍‍اعت را در قالب نظامی كلامی پی ریخت كه ساختار آن با نظام كلامی اشعری به خوبی یارای رقابت داشت و مقبولیت گستردۀ این نظام كلامی در میان حنفیان مشرق‌، زمینه‌ای را برای نفوذ مذهب اشعری باقی نگذاشته بود. 
با فروپاشی دولت سامانی در اواخر قرن 4ق‌، علل گوناگون زمینه‌ساز آن شدند كه حنفیان مشرق‌، فاصلۀ مذهبی خود را با همسایگان سنی خود در باختر، كاهش دهند و دربارۀ برجسته‌ترین اندیشۀ كلامی مطرح در محافل سنی همسایه‌، یعنی مذهب اشعری از خود انعطاف نشان دهند. در این دوره‌، عالمان برجستۀ حنفی، همچون ابوالعباس قاضی عسكر، در اتخاذ موضعی معتدل نسبت به اندیشۀ اشعری‌، كلام او را بسیار نزدیك به كلام ماتریدی یافته‌اند و تنها انحرافاتی اندك چون «مسألۀ تكوین و تكون‌» را در آثار او شایستۀ هشدار دیده‌اند (نك‍ : ابن‌عساكر، 139-140). از دیگر عالمان نامی حنفی در سدۀ 5ق - برخاسته از مشرق و سكنی گزیده در عراق - قاضیالقضات ابوعبدالله دامغانی است كه از صدور دست‌خطی در مخالفت با لعن اشعری ابا نداشته است (نك‍ : همو، 332). 
علاوه بر مواضع یاد شده كه نشان دهندۀ چیزی افزون بر دوستی میان پیروان دو مذهب نیست‌، گاه تأثیرپذیریهایی عمیق‌تر نیز در جریان این تقریب دیده می‌شود. افزون بر شخصیتهایی معدود كه در فروع بر مذهب حنفی پایدار ماندند و در اصول‌، به صراحت خود را اشعری خواندند (مثلاًنك‍ : همو،259؛ ابن‌اثیر،10/ 93؛ عبدالقادرقرشی، 2/ 46)، اوج نزدیكی میان حنفی اعتقادان و اشعریان‌، در این نكته خود می‌نماید كه محافل حنفی، از سالهای گذار از سدۀ 3 به 4ق‌، گرایشی پنهان نشان میدادند كه اندیشۀ ارجاء را به عنوان مهم‌ترین جدا كنندۀ مذهب آنان از مذهب اصحاب حدیث و اشاعره‌، در اعلام مواضع صریح خود حذف نمایند و بر این اندیشۀ تفرقه‌انگیز تأكید نورزند. اما این جریان در عمل موجب شد كه در برخی اعتقادنامه‌ها، حتی تفكر ضد ارجاء برجای اندیشۀ ارجاء نشیند. بارزترین نمونه از این دست كه می‌توان آن را محصول تقریب میان مكتب اعتقادی حنفی و اشعری به شم‍ار آورد، متن «الفقه الاكبر (3)» است كه بر پایۀ سنت «الفقه الاكبر» نویسی حنفی فراهم آمده‌، و جابه‌جا آثار اندیشۀ اشعری در آن بروز یافته است‌. 
سخن تاج الدین سبكی در سدۀ 8ق‌، مبنی بر اینكه اكثر حنفیان در اصول بر مذهب اشعریند (نك‍ : 3/ 378)، و اینكه موارد اختلاف میان حنفیان و اشاعره محدود در 13 مسأله بوده (نك‍ : همو، 2/ 261)، در اوضاع زمانی وی دور از واقع نبوده است‌. همو در راستای تقریب میان اشاعره و حنفیان (شامل ماتریدیه‌)، كتاب السیف المشهور را در رد شرح عقاید ابومنصور ماتریدی نگاشت (چ صائم یپرم‌، استانبول‌، 1989م‌) و در قصیده‌ای نونیه به بررسی تطبیقی كلام اشعری و كلام ماتریدی پرداخت (سبكی، 3/ 379-383: متن قصیده‌). گفتنی است كه در سدۀ 12ق‌/ 18م نیز ابوعذبه حسن بن عبدالمحسن (د بعد از 1172ق‌/ 1768م‌) در كتابیباعنوان الروضۀ البهیۀ فیما بین ‌الاشاعرۀ و الماتریدیۀ (چ بیروت‌، 1989م‌)، به بررسی تطبیقی این دو مذهب پرداخته است (نیز نك‍ : موسی، 280 به بعد). 

ب - ستیز با كرامیه‌و حنابله‌

مذهب‌اشعری‌در طبیعت‌خود،مذهبی مبتنی بر شیوه‌های عقلی و روشهای كلامی است و از همین رو، برخورد آن با مذاهب رقیب كلامی، غالباً برخوردی نظری و مناظره‌ای بوده است‌، اما به رغم آنكه اشعری افكار خود را برخاسته و منطبق بر آراء اصحاب حدیث میشم‍رد، همواره سخت‌ترین دشم‍نان اشاعره در بلاد مركزی اسلامی، اصحاب حدیث بودند كه از این دوره بیشتر با عنوان خاص حنابله شناخته می‌شدند. در خراسان‌، به گونه‌ای مشابه‌، فرقۀ كرامیه كه همچون اصحاب حدیث از كاربرد شیوه‌های عقلی و تأویل نصوص پرهیز داشته‌اند، دشم‍نان ردیف نخست اشعریان بوده‌اند. البته دور نیست اگر مطرح شود كه چنین تقابلهایی میان كرامیان بلاد مركزی‌، مانند كرامیان شام ومصر، و عالمان اصحاب حدیث در ایران نیز با اشاعره وجود داشته است‌. 
بدیهی است نقش سیاسی كرامیه در خراسان و حنابله در عراق‌، این ستیزه‌جوییها را از حالت برخوردهای نظری محض خارج میساخت و ابعاد خشونت‌آمیزی بدان میداد. این خشونتها گاه در حد زدوخوردهای فرقه‌ای در نیشابور و بغداد خلاصه می‌شد و گاه در نزاعهای میان وزرا و امرا در دست‌یابی بر حكومت مورد استفاده قرار میگرفت‌. از همین رو، شگفت‌آور نیست اگر دیده شود كه برخوردهای تند صاحب‌حدیثان و حتی حنابله در ایران - كه آنان را بهره‌ای از قدرت و نفوذ سیاسی در دولتها نبوده است - با اشعریان و همین طور برخورد میان كرامیان و اشعریان در شام (نك‍ : كوثری‌، 16) به مجادلات نظری و ردیه‌نویسی محدود بوده است‌. 
با فاصله‌ای زمانی از روزگار مناظرات علمی ابن فورك اشعری با محمد بن هیصم‌، متكلم كرامیه (د 409ق‌/ 1018م‌) در خراسان (نك‍ : فخرالدین‌، 61، 64: متن مناظرات‌)، در نیمۀ دوم سدۀ 5ق‌، برخوردهایی خشونت‌آمیز در خراسان به وقوع پیوسته است‌. به عنوان نمونه‌هایی از این دست‌، نخست می‌توان به جنگی داخلی در نیشابور در 488ق اشاره كرد كه در جریان آن‌، جناح متحد «شافعیه‌» (اشاعره‌) به پیشوایی امام الحرمین جوینی و حنفیه به پیشوایی قاضی ابن صاعد بر ضد كرامیه به پیشوایی محمشاد كشتگان پرشم‍ار و خرابی بسیار را بر هر دو گروه تحمیل كرد (نك‍ : ابن اثیر، 10/ 251؛ برای عواقب این منازعات‌، نك‍ : عتبی، 394-396). 
در همین سده‌، باید به تألیفی جدلی از ابومنصور بغدادی (د 429ق‌/ 1038م‌)، عالم اشعری یا متمایل به این مذهب و مهاجر به خراسان (برای مذهب او، نك‍ : بغدادی‌، 322) با عنوان فضائح الكرامیۀ اشاره كرد (نك‍ : سبكی، 4/ 140) كه كار او در نیمۀ دوم همان سده‌، توسط محمد بن اسحاق زوزنی، از اشعریان خراسان در اثری دربارۀ فضائح ابن كرام دنبال شده كه گویا به سبك مثالب‌نویسی تدوین شده بوده است (نك‍ : تبصرۀ العوام‌، 65 - 69). 
در اواخر سدۀ 6ق‌، تبلیغ مذهب اشعری از سوی فخرالدین رازی در منطقۀ هرات كه حوزۀ نفوذ كرامیه به شم‍ار میآمد، در واقع اعلام جنگی صریح نسبت به كرامیه بود و آنگاه كه مناظرات كلامی سودی نبخشید، كرامیان با برافروختن آتش نزاعی در 595ق‌/ 1199م امیر غوری را وادار ساختند تا فخرالدین رازی را از آن ناحیه بیرون فرستد (نك‍ : ابن اثیر، 12/ 151-152). 
در سدۀ 5ق‌، در نواحی گوناگون ایران‌، به موازات انتشار و نفوذ مذهب اشعری‌، آواز مخالفت عالمانی از اصحاب حدیث با این تعالیم برخاسته است‌. در نیمۀ نخست این سده‌، باید از ابوعلی حسن بن علی اهوازی (د 446ق‌/ 1054م‌) یاد كرد كه با تألیف كتابی با عنوان مثالب ابن‌ابی بشر الاشعری‌، به ستیز با مذهب اشعری برخاسته‌، و در این ردیۀ خود، از شیوۀ نقد كلامی به دور مانده است (برای نسخۀ خطی، نك‍ : GAS, I/ 603؛ برای نقد تفصیلی، نك‍ : ابن‌عساكر، 364 به بعد). دیگر عالم اشعری‌ستیز از اصحاب حدیث در نیمۀ نخست همان سده‌، ابونصر سجزی (د 444ق‌)، عالمی ایرانی و مجاور در حرم مكه بود كه در دو تألیف خود به تبیین مبانی اعتقادی اصحاب حدیث پرداخته‌، در الابانۀ خود به طور غیر مستقیم‌، و در رساله‌اش به اهل زبید مستقیماً به نقد مذهب اشعری‌، به ویژه دیدگاه اشاعره در باب خلق قرآن پرداخته است (نك‍ : ه‍ د، 6/ 318- 319). 
در نیمۀ دوم سدۀ 5ق‌، دو عالم صاحب‌حدیث‌، یكی از اصفهان و دیگری از هرات ، از سوی حنابله به عنوان پیشگامان ستیز با «بدعت‌» (در اصطلاح خویش‌) شناخته شده‌اند (نك‍ : ابن‌جوزی‌، المنتظم‌، 8/ 315): نخست عبدالرحمان ابن مندۀ اصفهانی (د 470ق‌/ 1077م‌) است كه هواداران خود را سخت به پیروی سنت و دوری از «بدعت‌» فرامیخواند و با مذهب اشعری به سختی ستیز میكرد (نك‍ : ذهبی، سیر...، 18/ 350)، اما تعالیم او از حد وعظ و خطابه تجاوز نمیكرد و در او گرایشی به تألیف متونی اعتقادی در رد اشاعره دیده نمی‌شد (نك‍ : ه‍ د، 4/ 700). اما همتای او در هرات‌، خواجه عبدالله انصاری (د 481ق‌/ 1088م‌) است كه افزون بر تألیف آثاری چون الفاروق فی الصفات و كتاب الاربعین فی التوحید، در اثبات مواضع اصحاب حدیث‌، در تألیف مهمی با عنوان ذم الكلام‌، مذهب اصحاب حدیث را با روش كلامیغیر قابل جم‍‍ع دانست و بدین ترتیب‌، لبۀ تیز حملات خود را متوجه اشاعره ساخت (برای آثار یاد شده‌، نك‍ : ذهبی، همان‌، 18/ 505، 508 - 509؛ برای نسخۀ خطی ذم الكلام‌، نك‍ : GAS, I/ 674؛برای رواج و شروح آن‌، نك‍ : حاجی خلیفه‌، 1/ 828). 
عراق در سالهای میانی سدۀ 5ق‌، عرصۀ رخداد درگیریهایی فرقه‌ای میان حنابله و اشعریان بود. به عنوان نقطه‌ای عطف در این درگیریها، باید از ورود ابونصر قشیری از عالمان اشعری خراسان به بغداد در 469ق یاد كرد كه در سایۀ حمایت مشایخ شافعی نظامیه‌، چون ابواسحاق شیرازی‌، به تبلیغ مذهب اشعری پرداخت‌. گسترش این موج به زیان نفوذ اجتماعی و سیاسی حنبلیان در مركز خلافت بود و همین تزاحم‌، فتنه‌ای بزرگ را در شهر بغداد پدید آورد كه در منابع تاریخی ثبت شده است (نك‍ : ابن‌اثیر، 10/ 104- 105؛ سبكی، 4/ 234- 235). 
درگیریهای فرقه‌ای میان حنابله و اشاعره در بغداد، در سدۀ 6ق نیز ادامه داشت و گه‌گاه‌، تبلیغات پرهیجان و گاه تند مبلغان اشعری نزاعی را برپامیكرد؛ در میان این مبلغان می‌توان از كسانی چون ابوالفتوح اسفراینی و ابوالمظفر بروی یاد كرد (نك‍ : ابن جوزی‌، المنتظم‌، 10/ 107- 108، 110-111، 239). 
ابوالفرج ابن جوزی‌، به عنوان عالمی از مشاهیر حنابله در سدۀ 6ق‌، همچنان بر نفی علم كلام و كفایت ایمان به باور سلف اصرار میورزید (نك‍ : صید...، 459-460) و این تفكری بود كه در سده‌های بعد نیز همواره در تعالیم حنابله تكرار می‌شد و آنان را در صف مخالفان كلام اشعری قرار میداد. در واقع به تعبیری می‌توان گفت كه در عصر پس از مغول‌، باصرف‌نظر از طیف محدود باقیمانده از مذهب‌حنفی ماتریدیه‌، تنها رقیب جدی برای كلام اشعری در محافل اهل سنت‌، مكتب حنابله بوده است‌. 

ج - برخورد متكلمان معتزلی و امامی با اشاعره‌

اگرچه برخورد میان متكلمان معتزلی و امامی با عالمان اشعری را در بلاد گوناگون می‌توان انتظار داشت‌، ولی طبیعی است كه حساس‌ترین برخوردها در عراق و ایران رخ داده باشد كه این مذاهب را به نحو فعالی در كنار یكدیگر داشته است‌. 
در سخن از معتزله‌، باید یادآور شد كه نخستین حمله بدانان از جانب اشاعره‌، پس از آثار شخص ابوالحسن اشعری‌، در كتاب جدلی التمهید ابوبكر باقلانی (چ قاهره‌، 1947م‌) دیده می‌شود كه بخش مهمی از این اثر را به رد معتزله اختصاص داده است‌. حدود یك سده پس از او، ابواسحاق اسفراینی (د 418ق‌)، عالم مشهور اشعری در اثری با عنوان المختصر فی الرد علی اهل الاعتزال و القدر (نك‍ : اسفراینی، 193) مواضع معتزله را به نقد گرفته‌، و ابومنصور بغدادی (د 429ق‌) نیز با تألیف فضائح المعتزله (نك‍ : سبكی، 5/ 140) گامی در همین مسیر برداشته است‌. 
در مقابل این موج ردیه‌نویسی، موجی متقابل در محافل معتزله دیده نمی‌شود و به عكس مشاهده می‌شود كه معتزلیان در نوشته‌های كلامی خود، به تدریج اشاعره را به عنوان یك گروه مخالف‌، اما معتبر كلامی به رسمیت‌شناخته‌، و گاه‌به‌گاه‌، به‌نقل و مقایسۀآراء آنان‌مبادرت ورزیده‌اند (مثلاً نك‍ : قاضی عبدالجبار، شرح‌...، 440). شوارتس در مقاله‌ای‌، نقض قاضی عبدالجبار بر نظریۀ كسب اشعری را بررسی كرده است (ص 229-263).
ابن‌ابی الحدید به عنوان یكی از واپسین نویسندگان متعلق به مكتب معتزله‌، در مقدمۀ شرح خود بر نهج البلاغه‌، در شم‍ارش فرق كلامی، در كنار معتزله‌، امامیه و زیدیه‌، از اشاعره نیز یاد كرده است (1/ 17). همو در مواضع گوناگون از شرح‌، به هنگام بحث تطبیقی در مسائل كلامی، رأی اشاعره را نیز به بحث گذارده است (مثلاً نك‍ : 1/ 59؛ برای برخورد معتزله و اشاعره در بغداد، نك‍ : برنشویك‌، 345-356).
نخستین برخوردهای نظری امامیه با كلام اشعری‌، در مناظرات شیخ مفید با ابن مجاهد و ابوبكر باقلانی جلوه می‌كند كه بخشی از این مناظرات برجای مانده است (برای اشاره‌، نك‍ : مفید، الجم‍‍ل‌، 24، برای نقل‌، نک‍  مسألۀ...، 21-26). باقلانی در كتاب التمهید، بخش مهمی را نیز به رد امامیه اختصاص داده‌، اما ردیه نویسی بر امامیه در میان عالمان پسین اشاعره دوام نیافته است‌. 
در آثار كلامی شیخ مفید، به خصوص در اوائل المقالات بر خلاف انتظار، نام صریحی از اشاعره به عنوان یك گروه كلامی مستقل دیده نمی‌شود و در طول سده‌های 5 و 6ق‌، این گرایش به نشناختن استقلال اشاعره در متون كلام امامی دیده می‌شود. جالب توجه است كه حتی ابن‌شهرآشوب در اواخر سدۀ 6ق در كتاب مناقب‌، آنجا كه سخن از گروههای مختلف متكلمان آورده است‌، بر خلاف انتظار نامی از اشاعره در میان نیست (نك‍ : 2/ 46)، به‌نحوی كه ‌تعمد در آن ‌آشكار است‌. 
در مورد رابطۀ امامیان با اشاعره در سدۀ 6ق‌، یادداشتهای پراكندۀ قزوینی رازی در نقض بسیار شایان توجه است‌. وی كه از مذهب اشاعره شناختی كافی دارد و یادآور می‌شود كه در موطنش ری‌، یكی از 3 مسجد اصلی از آن «اشعریان‌» است (ص 551 -552)، در عین ابراز دوستی نسبت به معتزلیان و حنفیان عدلی، اشعریان را با صفت «مجبّر» خوانده‌، و به هر مناسبتی با آنان به مخالفت برخاسته است (مثلاً نك‍ : ص 105، 344، جم‍‍). 
در دورۀ پس از مغول‌، همزمان با تحولی در ساختار كتب كلامی امامیه‌، عنایتی به كلام اشاعره در كنار كلام معتزله نیز دیده می‌شود، چنانكه نمونه‌های این توجه را می‌توان در آثار این دوره‌، چون قواعدالمرام ابن‌میثم بحرانی (ص 78، 88، جم‍‍)، «ارجوزۀ» كلامی ابن‌داوود حلی (ص 60) و كشف المراد علامۀ حلی (ص 224، 234، جم‍‍) یافت‌. البته این توجه را نباید به مفهوم تعدیل موضع متكلمان امامی نسبت به مذهب اشعری تلقی كرد و شاهد بر این مدعا یكی از آثار یافت نشدۀ علامۀ حلی است ‌كه ‌آن ‌را التناسب ‌بین‌الاشعریۀ و فرق‌ السوفسطائیۀ نام نهاده‌، و در حقیقت ردیه‌ای بر اشاعره بوده است (نک‍  همو، رجال‌، 46؛ نیز طباطبایی، 108). 

مآخذ

ابن‌ ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغۀ، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم‌، قاهره‌، 1379ق‌/ 1959م‌؛ ابن اثیر، الكامل‌؛ ابن‌تومرت‌، محمد، اعز ما یطلب‌، به كوشش عمار طالبی، الجزایر، 1985م‌؛ ابن جوزی‌، عبدالرحمان‌، صید الخاطر، بیروت‌، 1407ق‌/ 1987م‌؛ همو، المنتظم‌، بیروت‌، 1357- 1359ق‌؛ ابن‌خلدون‌، العبر؛ ابن خلكان‌، وفیات‌؛ ابن داوود حلی، حسن‌، «ارجوزۀ فی الكلام‌»، سه ارجوزه‌، به كوشش حسین درگاهی و حسن طارمی، تهران‌، 1367ش‌؛ ابن‌سعد، محمد، كتاب الطبقات الكبیر، به كوشش زاخاو و دیگران‌، لیدن‌، 1904- 1915م‌؛ ابن‌شهرآشوب‌، محمد، مناقب آل ابی طالب‌، قم‌، چاپخانۀ علمیه‌؛ ابن‌عساكر، علی، تبیین كذب المفتری‌، بیروت‌، 1404ق‌/ 1984م‌؛ ابن‌قتیبه‌، عبدالله‌، تأویل مختلف الحدیث‌، بیروت‌، دارالجیل‌؛ ابن‌میثم بحرانی، میثم‌، قواعد المرام فی علم الكلام‌، قم‌، 1398ق‌؛ ابن ندیم‌، الفهرست‌؛ ابونعیم اصفهانی، احمد، اخبار اصبهان‌، به كوشش ددرینگ‌، لیدن‌، 1934م‌؛ اسفراینی، شاهفور، التبصیر، به كوشش محمد زاهد كوثری‌، بیروت‌، 1408ق‌/ 1988م‌؛ اشعری‌، علی، مقالات الاسلامیین‌، به كوشش ریتر، ویسبادن‌، 1980م‌؛ بغدادی‌، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق‌، به كوشش ابراهیم رمضان‌، بیروت‌، 1415ق‌/ 1994م‌؛ تبصرۀ العوام‌، منسوب به مرتضی بن داعی رازی‌، به كوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران‌، 1364ش‌؛ حاجی خلیفه‌، كشف‌؛ خطیب بغدادی‌، احمد، تاریخ بغداد، قاهره‌، 1349ق‌؛ خوارزمی، محمد، مفاتیح العلوم‌، به كوشش فان فلوتن‌، لیدن‌، 1895م‌؛ داك‌؛ ذهبی، محمد، سیراعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و دیگران‌، بیروت‌، 1405ق‌/ 1985م‌؛ همو، میزان الاعتدال‌، به كوشش علی محمد بجاوی‌، قاهره‌، 1382ق‌/ 1963م‌؛ سبكی، عبدالوهاب‌، طبقات الشافعیۀ الكبری‌، به‌كوشش محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره‌، 1383ق‌/ 1964م‌؛ سمعانی، عبدالكریم‌، الانساب‌، به‌كوشش عبدالله عمر بارودی‌، بیروت‌، 1408ق‌/ 1988م‌؛ سهمی، حمزه‌، تاریخ جرجان‌، بیروت‌، 1407ق‌/ 1987م‌؛ سیدمرتضی، علی، الفصول المختارۀ، نجف‌، كتابخانۀ حیدریه‌؛ شهرستانی، محمد، الملل و النحل‌، به كوشش محمد فتح‌الله بدران‌، قاهره‌، 1375ق‌/ 1956م‌؛ صریفینی، ابراهیم‌، تاریخ نیسابور (منتخب السیاق عبدالغافر فارسی)، به كوشش محمد كاظم محمودی‌، قم‌، 1403ق‌؛ طباطبایی، عبدالعزیز، مكتبۀ العلامۀ الحلی، قم‌، 1416ق‌؛ عبدالقادر قرشی، الجواهر المضیئۀ، حیدرآباد دكن‌، 1332ق‌؛ عتبی، محمد، تاریخ یمینی، ترجم‍‍ۀ ناصح جرفادقانی، به كوشش جعفر شعار، تهران‌، 1345ش‌؛ علامۀ حلی، حسن‌، رجال‌، نجف‌، 1381ق‌/ 1961م)‌؛ همو، كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم‌، مكتبۀ المصطفوی‌؛ فخرالدین رازی‌، اساس التقدیس‌، قاهره‌، 1354ق‌/ 1935م ؛ قاضی عبدالجبار، شرح الاصول الخمسۀ، به كوشش عبدالكریم‌عثمان‌، قاهره‌،1384ق‌/ 1965م‌؛همو، المغنی، قاهره‌،1380ق‌/ 1961م)‌؛ قزوینیرازی‌، عبدالجلیل‌، نقض‌، به‌كوشش جلال‌الدین ‌محدث‌ ارموی‌، تهران‌،1358ش‌؛ كوثری‌، محمد زاهد، مقدمه بر تبیین كذب المفتری (نك‍ : هم، ابن‌عساكر)؛ مفید، محمد، الجم‍‍ل‌، نجف‌، 1368ق‌؛ همو، مسألۀ اخری فی النص علی علی (ع‌)، قم‌، 1413ق‌؛ مقدسی، محمد، احسن التقاسیم‌، بیروت‌، 1408ق‌/ 1987م‌؛ موسی، جلال محمد، نشأۀ الاشعریۀ و تطورها، بیروت‌، 1982م‌؛ یاقوت‌، بلدان‌؛ نیز: 

Bernand, M., introd. Le Mugngd'al-Mutawalli, Cairo, 1986; Brunschvig, R., «Muʿtazilisme et Asʿarisme a Bagdéd», Arabica, 1962, vol. IX; GAS; Makdisi, G., «Ash'arī and the Ash'arites in Islamic Religious History», Studia Islamica, 1962, vol. XVII, 1963, vol. XVIII; Répertoire chronologique d'épigraphie arabe, ed. E. Combe et al., Cairo, 1937; Schwartz, M., «The Qāḍī'Abal- Gabbār's Refutation of the As'arite Doctrine of Acquisition (Kasb)» , Israel Oriental Studies, Tel Aviv, 1976, vol. VI; Van Ess, J., «Ibn Kullāb und die Miḥna», Oriens, 1967, vol. XVIII- XIX. 
احمد پاكتچی 

صفحه 1 از52

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: