صفحه اصلی / مقالات / آفریقا 9 /

فهرست مطالب

آفریقا 9


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : یکشنبه 17 شهریور 1398 تاریخچه مقاله

دربارۀ نقش ابن فورك در ترویج مذهب اشعری در ایران‌، باید گفت كه وی پس از به پایان آوردن تحصیل خود در عراق‌، در اواسط دهۀ 350ق به اصفهان بازگشت‌؛ زمان بازگشت او اگر چه به دقت روشن نیست‌، اما زمانی پس از همدرسی با اسفراینی در عراق بعد از 350ق (نك‍ : ه‍ د، 5/ 158) و پیش از 360ق (نك‍ : سطور بعد) بوده است‌. در این برهه صاحب بن عباد در دربار مؤیدالدوله بویه‌ای منصب دبیری داشت و ابن فورك با برخورداری از دوستی مستحكمی با وی‌، شرایط مساعدی برای ترویج اندیشۀ اشعری یافت (نك‍ : ه‍ د، 4/ 417). در زمانی نامشخص‌، به تخمین در نیمۀ اخیر دهۀ 360ق‌، فتنه‌ای مذهبی میان فرق متخاصم پدید آمد كه ابن فورك در پیدایی آن مؤثر شناخته شد و به همین سبب‌، دربند به شیراز منتقل گشت (نك‍ : ابن عساكر، 233؛ سبكی، 4/ 130). 
ابن فورك در شیراز به زودی آزادی خود را بازیافت (همانجا) و ارتباط نزدیك او با مشایخ و محافل اشاعره در شیراز، نشان از آن دارد كه احتمالاً او خود نیز در استوار ساختن مكتب اشعری در شیراز نقشی ایفا نموده است (نك‍ : ابن عساكر، 128، به نقل از ابن فورك‌). ابن فورك از جم‍‍اعتی متكلمان فعال در محافل اشعری شیراز، از جم‍‍له ابونصر كوازی یاد كرده است كه از پروردگان حمویه‌، شاگرد سیرافی اشعری بوده‌اند (همانجا). ابن فورك در سفری كوتاه به ری‌، توفیقی در ترویج مذهب به دست نیاورد و با مشكلاتی روبه‌رو شد (نك‍ : همو، 232؛ سبكی، 4/ 128)، اما در همین اثنا، به كوشش حاكم نیشابوری كه خود عالمی اشعری بود، امیرناصرالدوله‌سیمجور،ابن‌فورك را به‌نیشابور فراخواند (همانجا). رفتن ابن فورك به نیشابور در زمانی میان سالهای 366 تا 373ق‌/ 977 تا 983م بوده است (نك‍ : ه‍ د، 4/ 418). 
در نیشابور، ابن فورك در مدرسه‌ای كه در خانقاه بوشنجی برای وی ساخته شد، به تبلیغ مذهب اشعری پرداخت و در ایجاد مكتبی دیرپا توفیق یافت كه بزرگانی صاحب نام از آن برخاستند. رقیب عمدۀ اشعریان در خراسان آن روزگار، پیروان فرقۀ كرامیه بودند كه از سوی سلطان محمود غزنوی حمایت می‌شدند. ابن فورك افزون بر 30 سال از دورۀ تعلیم خود را تا فرارسیدن مرگ‌، در خراسان استقرار داشت و به ترویج بیوقفۀ مذهب اشعری‌، و نزاعی سخت و گاه همراه با خشونت با كرامیه گذراند (نك‍ : ابن عساكر، 232-233؛ سبكی، 4/ 131؛ نیز ه‍ د، 4/ 418- 419). 
به عنوان ركنی دیگر از اركان مذهب اشعری‌، باید از ابواسحاق اسفراینی یاد كرد كه پس از به پایان آوردن تحصیل خود در عراق‌، شاید با اندك تأخری نسبت به ورود ابن فورك به خراسان‌، به اقلیم خود بازگشت و چندی در اسفراین سكنی داشت‌، اما به زودی به نیشابور فراخوانده شد و در مدرسه‌ای كه به نام وی ساخته شده بود، به تدریس پرداخت‌(صریفینی،152؛سمعانی،1/ 144؛ابن‌عساكر،243). اسفراینی نیز به طبع در طول فعالیت علمی خود در نیشابور، به استمرار با مخالفت كرامیان روبه‌رو بوده است (مثلاً نك‍ : اسفراینی، 101). 
درگیری گستردۀ اشاعره با كرامیه در نیشابور ریشه در برتری جویی كرامیان در محیط مذهبی خراسان دارد و بر نفوذ سیاسی ایشان در دستگاه غزنوی‌، و نه بر غلبۀ جم‍‍عیتی تكیه دارد. بر پایۀ گزارش قابل اعتماد و بیطرفانۀ مقدسی در نیمۀ دوم سدۀ 4ق‌، یعنی در اوج منازعات كرامیان با اشعریان‌، حضور معتزله در نیشابور، غالب‌تر و چشم‍‌گیرتر از حضور كرامیه بوده (نك‍ : مقدسی، 252)، در حالی كه هرگز در منابع تاریخی از منازعات خصمانه میان اشاعره و معتزله در این برهه و در این منطقه سخن نیامده است‌. 
در پایان سخن از گسترش مذهب اشعری در ایران‌، باید یادآور شد كه در طول سده‌های 5 و 6 ق‌، و البته پس از آن‌، رجال اشعری مذهب در نقاط گوناگون ایران‌، به ویژه در حوزه‌های نفوذ مذهب فقهی شافعی و نیز حوزۀ محدود مذهب مالكی، حضور داشته‌اند. ابن عساكر در فهرست خود از رجال اشعری‌، در طبقات سوم تا پنجم‍‍ نام شخصیتهایی از نواحی گوناگون ایران چون خراسان‌، طبرستان‌، فارس‌، ری و اصفهان آورده است (نك‍ : ص 249 به بعد) كه در این میان‌، نام عالمانی برجسته چون ابوبكر بیهقی، ابوالقاسم قشیری‌، ابوالمعالی جوینی، ابواسحاق شیرازی‌، كیا هراسی و ابوسعید میهنی به چشم‍ می‌آید. 
در سده‌های 5 و 6 ق‌، به عنوان نمونه باید از دو اندیشم‍ند برجستۀ ایرانی، ابوحامد محمد غزالی (د 505ق‌/ 1111م)‌) و فخرالدین رازی (د 606ق‌/ 1209م‌) نام برد كه نه تنها در تاریخ كلام اشعری‌، كه در تاریخ علم كلام به طور عام‌، نقش شایان توجه ایفا نموده‌اند. 
گفتنی است در سدۀ 4ق‌، جم‍‍عی از عالمان برجستۀ اشعری‌، مذهب خود را در خارج از ایران منتشر ساخته‌، و در بخشهای گوناگون عراق‌، حجاز و شام به تبلیغ پرداخته‌اند. از میان این كسان‌، باید به ابوذر هروی سكنی گزیده در مكه‌، ابوجعفر سمنانی ساكن در بغداد و موصل‌، و ابوالفتح سلیم بن ایوب رازی مروج این مذهب در صور اشاره كرد (نك‍ : ابن عساكر، 255، 259، 263). 

ب - گسترش روی به غرب‌

در سخن از گسترش روی به غرب مذهب اشعری‌، بیتردید باید قاضی ابوبكر باقلانی را اساس تبلیغ به شم‍ار آورد؛ او بجز ابوالحسن باهلی - كه استاد مشترك وی با ابن فورك و اسفراینی بود - از مجلس درس دیگر شاگرد برجستۀ اشعری‌، ابوعبدالله ابن مجاهد بصری نیز بهره جست (نك‍ : خطیب‌، 1/ 343). 
این نقل ابن عساكر كه شاگردان باقلانی در عراق و خراسان بسیارند (ص 120)، دست كم در مورد عراق قابل پذیرش است‌، اما باید در نظر داشت كه در میان شاگردان مشهور او چون ابوالحسن سكری‌، ابوالحسن نعیمی و ابوالفضل بغدادی (همو، 248، 250، 264)، بیشتر فقیه و اصولی، و نه متكلمی برجسته دیده می‌شود. 
از نظر جایگاه اجتماعی، چنین می‌نماید كه باقلانی از نفوذی قابل ملاحظه برخوردار بوده‌، و این نفوذ را در جهت مقبولیت دادن و ترویج مذهب اشعری در میان عموم به كار گرفته است‌. از شواهد این نفوذ اجتماعی، برگزیده شدن او به نمایندگی خاص عضدالدولۀ بویه‌ای و كارگزار امور خلافت بغداد است كه در 371ق‌/ 981م) باقلانی را به عنوان سفیر به دربار بیزانس فرستاده است (نك‍ : خطیب‌، 5/ 379-380؛ ابن اثیر، 9/ 16). بر پایۀ نقل قاضی ابوالمعالی عزیزی‌، در معرفی نامۀ عضدالدوله به دربار بیزانس‌، باقلانی به عنوان «لسان الامۀ و متقدم علی علماء الملۀ» یاد شده است (ابن عساكر، 218- 219) كه نشان از جایگاه وی نزد عضدالدوله و بغدادیان دارد. 
گزارش مقدسی از اوضاع مذهبی در عراق در نیمۀ دوم سدۀ 4ق‌، در سالهایی مقارن با همین واقعه‌، حكایت از آن دارد كه اشاعره در بغداد آن روزگار، در مقایسه با دیگر مذاهب كلامی، از جم‍‍عیت قابل ذكری برخوردار بوده‌اند (نك‍ : ص 112). ردیۀ عالمی معتزلی به نام ابواسحاق ابراهیم بن محمد بن عیاش بر كلام اشعری با عنوان نقض كتاب ابن ابی بشر فی ایضاح البرهان (ابن ندیم‌، 221) كه اثری است نایافته‌، و در همین دوره تألیف شده است‌، نشان از بالا گرفتن تبلیغ این مذهب در محیط عراق دارد، به نحوی كه مكتب معتزله را به دفاع از حریم خود واداشته است‌. این گستره از نفوذ، گرچه در منابع مستقیماً به باقلانی پیوند نخورده‌، اما بیتردید، جایگاه اجتماعی و كوشش باقلانی نقش مهمی را در حصول به این مقصود ایفا كرده است‌. 
حلقه‌ای كه باقلانی در بغداد پدید آورده بود، گاه به حلقه‌های تعلیم فرقه‌ای در سدۀ 2ق شباهت مییافت كه مبلغانی را برای ترویج مذهب در اقصی نقاط تربیت میكردند. البته این ویژگی تا اندازه‌ای در حلقۀ تعلیم شخص ابوالحسن اشعری نیز دیده می‌شود و آن را باید سازمان‌دهی برای حركتی تلقی كرد كه در زمان بنیان‌گذار این مذهب آغاز شده است‌. این ویژگی و شباهت زمانی احساس میگردد كه در منابع به طور جسته و گریخته از ارسال داعیانی از حلقۀ باقلانی در بغداد به دیگر سرزمینها سخن میرود. 
با وجود این نفوذ قابل ملاحظه در عصر باقلانی، قدرت یافتن روزافزون حنابله در بغداد، اوضاع و احوال را برای رشد اشاعره در آن دیار و به طور كلی در عراق نامساعد ساخته بود. نگاهی گذرا به طبقات عالمان اشعری مذهب در عراق‌، نشان میدهد كه معدود برجستگان وابسته به این مذهب در نسلهای پس از باقلانی چون خطیب بغدادی و قاضی ابن رطبی (نك‍ : ابن عساكر، 268، 321) هیچ یك به عنوان متكلم و معلم كلام شناخته نبوده‌اند و جریانهای محدود تبلیغ برای اشاعره در عراق‌، توسط اشعریان ایرانی ایجاد شده است‌. 
برپایۀ گزارش ابن عساكر كه خود برجسته‌ترین مورخ شام است‌، اگر چه تبلیغ مذهب اشعری در شام توسط یكی از شاگردان ابوالحسن اشعری آغاز شده است (نك‍ : ص 195) و كسانی چون ابوالحسن دارانی و شریف ابوطالب هاشم‍ی در طبقۀ دوم اشاعره از وابستگان به این مكتب در شام بوده‌اند (همو، 214، 240)، اما توفیق آنان در تبلیغ و گسترش دادن به مذهب اشعری در محیط شام‌، جز با مساعدتی از جانب عراق ممكن نبوده است‌. فرقۀ كرامیه كه به گزارش مقدسی در آن روزگار در شام از نفوذی وسیع برخوردار بوده است (ص 153)، مانعی جدی در جهت رشد نهال كم‌توان مذهب اشعری در شام بوده‌، و به همین سبب ابوالحسن دارانی در نامه‌ای به باقلانی از او مساعدت خواسته است (نك‍ : ابن عساكر، 216). به دنبال این مكاتبه‌، باقلانی یكی از شاگردان مبرز خود به نام ابوعبدالله حسین بن حاتم ازدی را برای تبلیغ‌، احتجاج با مخاصمان و تعلیم ظرایف كلامی به شام گسیل كرده است (همانجا، برای برخی رجال این مكتب‌، نك‍ : 252، 256، جم‍‍). 
در طبقۀ سوم و چهارم اشاعره‌، صور به عنوان منطقه‌ای مرزی و درگیر جنگ با بیزانس‌، محلی برای اجتماع جنگجویان متطوع بوده‌، و به طبع جریان تبلیغ مذاهب گوناگون در آن رواج داشته است‌. در چنین اوضاعی اشاعره نیز از تبلیغ مذهب خود غافل نبوده‌، و مبلغانی در صور داشته‌اند. از آن میان‌، در طبقۀ سوم می‌توان به ابوالفتح سلیم بن ایوب رازی‌، نخستین ناشر این علم در آن دیار (همو، 263)، و ابوعبدالله ابن عتیق متكلم مغربی اشاره كرد كه چندگاهی در صور سكنی گزیده بود و به نشر كلام اشعری اهتمام داشت (همو، 330). همچنین در طبقۀ بعد باید از ابوالفتح نصر بن ابراهیم‌، عالم مقدسی (د 490ق‌/ 1097م‌) نام برد كه برهه‌ای از زمان را به تعلیم در صور گذرانیده است (همو، 286). 
نفوذ مذهب اشعری تا پایان سدۀ 4ق‌، به شام محدود نبوده‌، و روی به مغرب‌، تا افریقیه دامنه یافته است‌، اما باید در نظر داشت كه در سراسر حوزۀ بحرالروم (مدیترانه‌)، همواره مساعد بودن اوضاع برای نفوذ تعالیم اشاعره در یك ناحیه‌، با میزان اقتدار دستگاه فاطمی در آنجا نسبت عكس داشته است‌. بر این پایه‌، به خوبی قابل درك است كه با وجود غلبۀ مذاهب شافعی و مالكی بر محیط اهل سنت مصر، چگونه این سرزمین كه پایگاه خلافت فاطمی بوده‌، تا میانۀ سدۀ 6ق محیطی مساعد برای ترویج مذهب اشعری نبوده است‌. 
در واقع با حذف اقتدار سیاسی فاطمیان‌، مصر میتوانست به یكی از مراكز مساعد برای رشد مذهب اشعری مبدل گردد و به گواهی تاریخ‌، این امر دقیقاً پس از سقوط خلافت فاطمی به وقوع پیوسته است‌. در 567ق‌/ 1172م عاضد واپسین خلیفۀ فاطمی از كرسی خلافت بر افتاد و با فتح مصر به دست صلاح‌الدین ایوبی، خطبه به نام عباسیان شد و روزگارخلافت‌فاطمی به سر آمد. به گزارشم‍نابع‌تاریخیصلاح‌الدین‌، بیدرنگ پس از تسلط بر مصر، رسمیت تشیع را در آن دیار ملغی ساخت و به تقویت مذاهب اهل سنت همت گماشت‌. گویاترین شاهد تاریخی كه نشان میدهد چگونه در پی این تحول سیاسی - اجتماعی، مصر به حوزه‌های نفوذ اشاعره تبدیل گشته‌، كتیبه‌ای یافته شده در قاهره به تاریخ 575ق است كه در آن از اشاعره با تعبیر«... الاصولیۀ الموحّدۀ الاشعریۀ...»، تمجید شده است (نك‍ :«گزارش‌ ... »، IX/ 95). بر پایۀ تحلیل كوثری‌، صلاح‌الدین در رقابت میان كرامیه و حنابله با اشاعره‌، در صدد تقویت اشاعره برنیامده‌، بلكه كوششهای عالمان اشعری به احیای این مذهب در مصر انجامیده است (ص 16). 
در جانب مغرب‌، شاید بتوان نخستین آشنایی مبسوط عالمان افریقی با كلام اشعری را در مجالسی جست و جو كرد كه یكی از شاگردان نامشهور ابوالحسن اشعری به نام ابن عبدالمؤمن در قیروان ترتیب داده بود و كسانی چون ابن ابی زید، فقیه نامدار قیروان (د 386ق‌/ 996م‌) در همین مجالس به هواداری مذهب اشعری جلب شده‌اند (نك‍ : داك‌، 2/ 319). گرچه نمی‌توان انتظار داشت كه دانسته‌های افریقیان از كلام اشعری كه بر تعالیم ابن عبدالمؤمن و مطالعۀ آثار ابوالحسن اشعری استوار بود، از نظر دقت و ظرافت در حد تعالیم شاگردان بصری و ایرانی بوده باشد، اما دفاعیه‌های ابن ابی زید و ابوالحسن ابی قابسی، دیگر عالم افریقی (د 403ق‌/ 1012م‌) در معارضه با حملات معتزلیان‌، نشان میدهد كه اینان تا چه حد به مذهب اشعری پای‌بند بوده‌اند (نك‍ : ابن عساكر، 122-123). مكتوبات ابن‌ابیزید كه تنها اندك زمانی پس از درگذشت ابوالحسن اشعری نوشته شده‌اند، قدیم‌ترین نمونه‌های نوشته در كلام اشعری پس از بنیان‌گذار این مذهب شناخته شده‌اند، هرچند كه گاه تفاوتهایی ظریف در برداشتها میان آنها با آثار اشعری دیده می‌شود (نك‍ : برنان‌، 8 ؛ نیز داك‌، همانجا). در راستای تبلیغ مذهب از سوی شاگردان باقلانی، ابوعبدالله ازدی پس از گذراندن مدتی به تبلیغ در شام‌، رهسپار مغرب شد و تا پایان عمر به‌تعلیم مذهب اشعری در قیروان پرداخت و ابوطاهر بغدادی یكی دیگر از شاگردان باقلانی، او را در این تبلیغ یاری‌رسانید (نك‍ : ابن‌عساكر،120-121، 216). در نسل‌شاگردان باقلانی، یعنی در طبقۀ سوم از طبقات اشاعره‌، متكلمی برجسته از قیروان به نام ابوعبدالله محمد بن عتیق قیروانی شایان ذكر است (نك‍ : همو، 330). 
در دورۀ حكومت نسبتاً پایدار مرابطان بر بخش وسیعی از مغرب (448-542ق‌/ 1056-1147م‌)، مذهب مالكی در فروع و گرایش تأویل گریز اصحاب حدیث در اصول مورد حمایت این سلسله بوده‌، و از همین رو،مذهب‌اشعری‌در منطقه‌چندان‌پایگاهینیافته‌است‌(نك‍ : ابن‌خلدون‌، 6/ 466). ابن‌تومرت (د 524ق‌/ 1130م‌)، بنیان‌گذار فرقۀ موحدان این ظاهرگرایی غالب بر قلمرو مرابطان را به نقدی شدید گرفت و ضمن دعوت به تأویل و پرهیز از تشبیه‌، نظامی كلامی پیشنهاد كرد كه از زمینه‌ای اشعری برخوردار بود و آمیخته‌ای از امامت شیعی و نفی صفات معتزلی را نیز در برداشت (نك‍ : ابن‌تومرت‌، 213 به بعد؛ ابن‌خلدون‌، همانجا؛ سبكی، 6/ 117). 
نوشته‌های كلامی ابن‌تومرت اگرچه تا مدتها خواننده داشت (نك‍ : ه‍ د، 3/ 167)، اما با اقتدار یافتن سلسلۀ موحدان به دست عبدالمؤمن جانشین ابن تومرت‌، اعتقادات ویژۀ ابن تومرت چندان مورد اعتنای حكومت نبود و آنچه به عنوان مذهب مطلوب شناخته می‌شد، مذهب مالكی در فروع و مذهب اشعری در اصول بود كه نقطۀ آغازی برای گسترش پایدار مذهب اشعری در منطقۀ مغرب به شم‍ار میرفت‌. بدین ترتیب‌، اگرچه ابن‌تومرت خود هرگز به عنوان مبلغی اشعری مذهب شناخته نبوده‌، ولی با پدید آوردن فضایی مساعد برای انتقال مذهبی، بهترین زمینه‌ساز برای رواج مذهب اشعری در مغرب اقصی بوده است‌. نفوذ مذهب اشعری در مغرب اسلامی به شم‍ال افریقا محدود نبوده‌، و تا اعماق اندلس و صقلیه (سیسیل‌) گسترش یافته بوده است (مثلاً نك‍ : كوثری‌، 15). فُرنئاس‌ در مقاله‌ای‌، جریان انتقال آثار كلامی اشعری به اندلس را مورد بررسی قرار داده است‌. 

اشاعره در رویارویی با دیگر مذاهب‌

الف - حنفیان و اشاعره‌

در سده‌های 3-6ق‌، در گیرودار مطرح شدن و رشد روزافزون مذهب كلامی اشعری در محیطهای شافعی - مالكی، بخش عمده‌ای از مشرق جهان اسلام حوزۀ نفوذ مذهب حنفی بوده است‌. اما برخلاف شافعیان و مالكیان كه مذهب آنان تنها در فروع پاسخگو بود و پیروان این دو مذهب پیش از ظهور اشعری‌، در اصول غالباً راه اصحاب حدیث را پی میگرفتند و اقلیتی به تعالیم مكتبهای كلامی چون اعتزال روی میآوردند، مذهب حنفی، مذهبی جامع در فروع و اصول به شم‍ار میآمد و هرگز خلا´ی مشابه در محافل حنفیان احساس‌نمی‌شد. از همین‌روست كه‌در منتهاالیه مشرق‌، مذهب‌اشعری تنها در نواحی شافعینشین خراسان رواج داشت و اندك رواج آن در ماوراء النهر، به صورت جزیره‌های مذهبی در نواحی چاچ و بخارا بود كه به طور سنتی جم‍‍عیتی شافعی را در خود داشته‌اند. 
برای بررسی رویارویی حنفیان با اندیشۀ اشعری‌، نخست باید این نكته را یادآور شد كه در عصر گسترش این اندیشه‌، در مشرق بلاد اسلامی، دو چهرۀ مختلف از تفكر كلامی حنفی موجود بوده كه هر كدام به مقتضای ساختار خود برخوردی متفاوت با اندیشۀ اشعری داشته است‌. از نیمۀ دوم سدۀ 2ق‌، در خاور خراسان‌، مكتبی پای گرفته بود كه می‌توان آن را مكتب حنفیان عدل‌گرا نامید؛ مكتبی كه در بسیاری اصول اساسی چون توحید صفاتی، قدر و امر به معروف با افكار معتزله همسو بود (نك‍ : ه‍ د، 5/ 387- 388). در سدۀ 3ق هنوز از رونق این مكتب كاسته نشده بود و تنها از سدۀ 4ق بود كه روی به منسوخ شدن نهاد (همانجا). مكتب حنفیان اهل سنت و جم‍‍اعت نیز در عهد سامانی (261- 389ق‌/ 875 - 999م‌) به عنوان مكتب غالب بر محافل كلامی ماوراءالنهر مطرح بود كه از نظر تعالیم‌، بجز اصرار بر اندیشۀ ارجاء، به مواضع اصحاب حدیث بسیار نزدیك شده بود. 
اگرچه موج گسترش مذهب اشعری‌، همزمان با روزگاری بود كه مكتب حنفیان عدل‌گرا از سوی حنفیان اهل سنت و جم‍‍اعت محدود شده بود، اما با این وصف‌، این گروه از حنفیان همواره در شم‍ار سرسخت‌ترین برخورد كنندگان با مذهب اشعری در مشرق بوده‌اند. با اینكه تعیین مذهب خوارزمی (د 387ق‌/ 997م‌)، صاحب مفاتیح العلوم‌، با دشواری روبه‌روست‌، اما با توجه به تعلق بومی وی به خوارزم‌، یكی از حوزه‌های حنفی گراینده به كلام‌، تلقی او در بارۀ جایگاه مذهب اشعری در میان مذاهب كلامی حائز اهمیت است‌؛ چه‌، او بدون آنكه تردیدی به خود راه دهد، مذهب اشاعره را دومین مذهب از مذاهب «مشبّهه‌» شم‍رده است (نك‍ : خوارزمی، 27؛ قس‌: شهرستانی، 1/ 85، كه آنان را در عرض مشبهه و در شم‍ار صفاتیه آورده است‌). 
وزیرعصر آغازین‌سلجوقی، عمیدالملك‌ابونصركُندُری (مق 456ق‌/ 1064م‌) در طول وزارت خود، یا دست كم در بخش مهمی از این دوره‌، به شدت بر مذهب حنفی تعصب میورزید و به شیوه‌های گوناگون با فعالیت و تبلیغ اشاعره در خراسان ستیز میكرد، تا آنجا كه بزرگان اشعری را از خراسان گریزان كرده‌، و لعن اشاعره را بر منابر مرسوم ساخته بود (نك‍ : ابن‌عساكر، 108؛ ابن‌اثیر، 10/ 33، 209). كندر، خاستگاه عمیدالملك‌، قریه‌ای در نزدیكی تُرشیز (كاشم‍ر كنونی) در خراسان است كه به گزارش مقدسی، مردمان آن در سدۀ 4ق از «قدریه‌» بوده‌اند (ص 253)؛ عبارتی كه در تفسیر آن بر پایۀ دانسته‌های تاریخی، باید به «حنفیان اهل عدل‌» برگردانده شود. 
به عنوان واكنشی در برابر این فشارهاست كه عالمان اشعری خراسان‌، همچون ابوبكر بیهقی (د 458ق‌) و ابوالقاسم قشیری (د 465ق‌) به تألیف آثاری در تأیید مذهب اشعری دست زده‌اند (ابن عساكر، 100- 108: متن بیهقی، 109-112: متن قشیری‌). و برخی چون ابونصر قشیری‌، به تهیۀ شهادت‌نامه هایی پرداخته‌اند كه در آن عالمان نامدار بر حقانیت اشعری‌، یا دست كم بطلان لعن او اشاره كرده‌اند (نك‍ : همو، 113-120، 310-317). 
سقوط كندری و برآمدن خواجه نظام الملك بر مسند قدرت‌، تحولی به نفع گسترش مذهب اشعری بود و وی نه تنها لعن اشاعره را بر منابر موقوف ساخت و عالمان گریزان را به موطن بازخواند، بلكه با تأسیس نظامیه‌ها، پایگاهی را برای رونق مذهب اشعری تأسیس كرد كه در رشد این مذهب نقشی انكارناپذیر برجای نهاد (نك‍ : ابن‌اثیر، 10/ 33، 209). شیخ اشعریان خراسان‌، امام الحرمین جوینی مورد عنایت خاص خواجه قرار داشت و جوینی اعتقادنامۀ اشعری خود را با عنوان العقیدۀ النظامیۀ، به نام او نوشت (نك‍ : ابن‌خلكان‌، 3/ 169). 
به هر روی‌، شیوۀ خشونت‌آمیز كندری را نمی‌توان شاخصی برای برخورد تاریخی میان حنفیان و اشعریان به شم‍ار آورد. در ادامۀ سدۀ 5 و در سدۀ 6ق‌، گرچه مخالفت حنفیان عدلی با تفكر اشعری مصرّانه دوام داشت‌، اما این مخالفتها معمولاً در حد اختلافات نظری بوده است‌؛ مثلاً در سدۀ 6ق قزوینی رازی در گزارشهای پراكندۀ خود در این‌باره‌، بارها از حنفیان‌عدلی،و تقابل‌آنان‌با اشاعره‌سخن‌گفته‌،و مواضع‌«اصولیان‌» امامیه را با این حنفیان بسیار نزدیك دانسته است (نك‍ : ص 41، 105، 255، 482، 486، 497، جم‍‍). 

صفحه 1 از52

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: